ar
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 962
المشتركون
-324 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-1730 أيام
أرشيف المشاركات
گمان می‌کنم انسان در طول زندگی تنها یک‌بار و نزد یک‌نفر، شهامت این را پیدا می‌کند که نقاب از چهره بردارد، برهنه شود، برهنه فکر کند و بعد از آن دیگر هرگز شجاعتِ نزدیک شدن و برهنگی را نخواهد داشت.

حلال کنید و دعا.

980304002.mp331.61 MB

یا من یعلم ضمیر الصامتین عزیزم؛

یا من یعلم ضمیر الصامتین عزیزم؛

« بگذار سقوط کنی اگر قرار است سقوط کنی. آن‌ که خواهی شد، تو را خواهد گرفت. »

Repost from مُحآق
یک سوره‌ی واقعه یک سوره‌ی توحید هفت مرتبه یاالله بعدش هر چه از خدا می‌خواهید بخواهید؛ خداشاهده سری هست در این عمل که نمی‌توان گفت. سرتان کلاه نرود امشب.
توصیه‌ی آیت الله فاطمی‌نیا

برای ارتشی‌ها و پاسدارهامون دعا کنید و صدقه بدید.

من هرگز برای آن‌که بخواهم نامی از تو در یادم بماند، تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.
من هرگز برای آن‌که بخواهم نامی از تو در یادم بماند، تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.

من هرگز برای اینکه بخواهم نامی از تو در یادم باشد تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.

دنیای پیرامونش، چنان زشت و بی‌بند و بار بود که با ظهور کوچک‌ترین زیبایی‌ها دلش می‌خواست آن را با چشم و قلب و خیال، ببلعد.

آنقدر سادگی‌اش را با بی‌توجهی و واقعی بودنش را با تهی بودن اشتباه گرفته بودند که دیگر می‌ترسید خودش باشد و از آنجا که نمی‌توانست نقابی بر روحش بگذارد، از همگان فاصله‌ای پرنشدنی می‌گرفت.

چه کسی همه‌ی این‌ها را به تو آموخت؟! بی‌درنگ پاسخ داد، "رنج"

می‌خواهم با کسی بروم، که دوستش ‌‌دارم.نمی‌خواهم هزینه‌ی این همراه شدن، حساب و کتاب شود یا اینکه به خوبی و بدی‌اش فکر کنم. حتی نمی‌خواهم بدانم که آیا او هم، مرا دوست دارد یا نه! فقط می‌خواهم همراه کسی بروم، که دوستش دارم.

Robert J. P. Oberg - If - 01 Trust.mp31.31 MB

Yearning.mp39.44 MB

من ‌آن‌قدر بزرگوار نبودم که از اهانت‌ها بگذرم. اما سرانجام فراموش می‌‌کردم و آن که گمان می‌برد از او بی‌زارم مبهوت می‌شد آن‌گاه که می‌دید لبخند زنان به او سلام می‌کنم عظمت روحم تحسین‌اش را برمی‌انگیخت و یا منش‌ام را خوار می‌شمرد غافل از این‌ که علت رفتارم ساده‌تر از این حرف ها بود. من حتی نام‌اش را فراموش کرده بودم.

می‌گفت غمگینم و من می‌دیدم که زنی عریان، زیر سنگینی سایه‌ی یک مرد در درونش، می‌گِریَد.

تمـــام آن شب‌هایی که برای تو گریه می‌کردم، این اشک نبود که از چشم‌های من می‌افتاد این تو بودی که از چشم‌هایم می‌افتادی.

این‌ که دوستم داری اوضاع را بهتـر می‌کند. مانند یک سنگر امن در میان میدان جنگ؛

Saved Messages - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @secure_message