1 959
Подписчики
+324 часа
+97 дней
+2230 день
Архив постов
1 961
Repost from با حُسین باش.
رفقا؛ نماز امام جواد(ع) خیلی حاجت میده.
اینجوریه که روز چهارشنبه بعد از نماز عصر بلافاصله دو رکعت نماز هدیه میکنی به امام جواد(ع)، بعد از نماز ۱۴۶ مرتبه ذکر : «ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله» رو میگید.
1 961
یه وقتهایی هم نشستی گوشهی خونهات داری زندگی میکنی، بعد یه احساسی از عمق وجودت آروم میاد بالا و مثل یه شیری که گذاشتی رو گاز تا جوش بیاد از وجودت سر میره و سر تا پاتو نوچ میکنه. البته نه به زیبایی و سفیدی شیر، بلکه به سنگینی و سیاهی و چسبناکی قیر.
اینم یه جورشه دیگه.
1 961
Repost from N/a
صفیه خانم عزیز؛
شما برای من باارزشاید. درست است؛ مهم هم هستید، قشنگ هم هستید، دوستتان هم دارم، اما مهمتر از اینها همین است که گفتم: برایم باارزشاید.
وقتی یکنفر برای کسی باارزش باشد، وقتش را برایش خالی میکند، بهخاطرش قید خیلی چیزها را میزند، به خواستههایش احترام میگذارد، برای خوشحالیاش تلاش میکند، وقت سختی کنارش میماند، وقتی روبهراه نیست و مثل همیشه نیست درکاش میکند.
من میگویم ارزش قائل شدن برای آدمها از دوست داشتنشان مهمتر است، «ادعا»ی دوست داشتن را که همه میکنند.
1 961
Repost from اَميرعلى قِ
لذتِ عمیقِ ابراز احساسات را برای تو آرزو میکنم و لذت وصفناشدنیِ مورد ابراز احساسات کسی واقع شدن.
اینکه کسی مقابلت بایستد و در نهایت صداقت و ناچاری از عشق و علاقهی حقیقی و بینظیرش نسبت به تو حرف بزند، علاقهای که چنین ناگزیر، او را به استیصال کشانده.
آدمی که از احساسات عمیقش بعد از مدتها سکوت، حرف میزند؛ به نهنگ دیوانهای میماند که به ساحل زده اما نمیمیرد. نهنگی که در لحظات آخر، امید را مییابد و به اعماق اقیانوس باز میگردد.
آدمی که احساسات خودش را به رسمیت میشناسد و خشم و اندوه و اضطراب و شادیش را انکار نمیکند، سادهتر با خودش و با حقایق جهان خودش کنار میآید.
باید حرف زد، باید گشت و شبیهترین کلمات ممکن به احساسات موجود را پیدا کرد و آنها را در قالب واژهها و استعارهها و گزارهها و نهادها به تصویر کشید. باید لذت آزادانه دوستداشتن و عمیقا دوست داشته شدن را چشید و چشاند و میان تمام زشتیها و ناخوشیها، حس و حالِ خوبِ کوچکی به جهان، سنجاق کرد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Amiralichannel
1 961
Repost from N/a
صفیه خانم عزیز؛
شما برای من باارزشاید. درست است؛ مهم هم هستید، قشنگ هم هستید، دوستتان هم دارم، اما مهمتر از اینها همین است که گفتم: برایم باارزشاید.
وقتی یکنفر برای کسی باارزش باشد، وقتش را برایش خالی میکند، بهخاطرش قید خیلی چیزها را میزند، به خواستههایش احترام میگذارد، برای خوشحالیاش تلاش میکند، وقت سختی کنارش میماند، وقتی روبهراه نیست و مثل همیشه نیست درکاش میکند.
من میگویم ارزش قائل شدن برای آدمها از دوست داشتنشان مهمتر است، «ادعا»ی دوست داشتن را که همه میکنند.
1 961
لحظاتی هست که تمام وجودت سرشار از حزن و اندوه است و در انتظار سرانگشتانی هستی که تن رنجورت را لمس کنند تا متلاشی شوی؛ اما دریغ، کو دستانی چنین امن و مطمئن که بشود در میانشان با خیالی آسوده فرو ریخت؟
1 961
Repost from غرغریات :
اینروزا فروغ فرخزادم؛ [حالم بد نیست. یعنی هیچجای بدنم درد نمیکند. ولی اگر بخواهی حالم را عمیقتر جویا شوی، باید بگویم که بههیچوجه از زندگی خوشم نمیآید].
1 961
من هر لحظه در حال جنگیدن با ملال و رخوتم. یک لحظه پیروزم، یک لحظه مغلوب.
اگر شما از من بپرسید «حالت چطوره؟»، میگم «عالی، بهتر از این نمیشم».
دو دقیقه بعد بپرسید ؛ «حالت چطوره؟»، ممکنه جواب بدم «این دنیا دیگه به درد نمیخوره، امید و توانی دیگه نمونده و همه باید بشینیم گریه کنیم».
1 961
من هر لحظه در حال جنگیدن با ملال و رخوتم. یک لحظه پیروزم، یک لحظه مغلوب. اگر شما از من بپرسید «حالت چطوره؟»، میگم «عالی، بهتر از این نمیشم»، دو دقیقه بعد بپرسید ؛ «حالت چطوره؟»، ممکنه جواب بدم «این دنیا دیگه به درد نمیخوره، امید و توانی دیگه نمونده و همه باید بشینیم گریه کنیم».
1 961
Repost from N/a
داشتم فکر میکردم ناامید شدن از آدم ها احمقانست.
در وهله اول اصلا چرا باید امید داشته باشی بهشون.
1 961
Repost from N/a
صفیه خانم عزیز؛
راه نجات من وقتی آنقدر از شما لبریز میشوم که نمیدانم چه کاری باید بکنم؛ شمایید.
راه نجاتم شمایید؛ وقتی زل میزنم به تیلهی سیاه چشمهاتان، به انحنای بینیتان، به قوس لبهاتان، به کرکهای ظریف پشت دستهاتان، به شیار بندهای انگشتانتان.
راه نجات من نه خواب است، نه بیداریست، نه حتی مرگ.. نجات من فقط در خود شماست.
راه نجات من شمایید؛ خود شما.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
