ru
Feedback
قَدرِغِیرِمُطلَق؛

قَدرِغِیرِمُطلَق؛

Открыть в Telegram

+ معلّق بین ِ هر آن‌چه که باید و نباید. ؛ http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-BnCdVXVkLpt2 . آرشیو: @motlaghat_archive * تبلیغ و تبادل و حمایت ندارم.

Больше
3 831
Подписчики
-624 часа
-207 дней
-6930 дней
Архив постов
از درختا دونه دونه برگ پاییزی می‌ریخت رو سرم. دلیل بزرگ برای زنده بودن و ادامه دادن.

بچه‌ها، حالا که امشب باهاتون دوستم، شماها می‌دونین من چرا پاره آجر تو کلّه‌مه و عکس و فیلمامو نمی‌ذارم اینستا و به حرف هیچ‌کدوم از دور و بریام گوش نمی‌دم؟ اگه شماهام ندونین پس کی بدونه؟

پس بیا گریه کنیم.

از تغییر می‌ترسم از مهر که باید برم مدرسه و جدی جدی معلم یه عالمه پسربچه باشم از همون مهر که جواب ارشد میاد از ازدواج از خانواده ی جدیدی که دارم می‌سازم آی‌.‌ ‌ ‌‌‌ ‌

نه وایسا اسممو عوض کنم بذارم لوستر. نه وایسا جلومو نگیر.

حرف که می‌زنی نور می‌پاچه( پاشیدن شدید) وسط قلبم. پس پا می‌شم و می‌گم یاعلی چون تو بهم یادآوری کردی. نور بپاچه تو زندگیت الهی که همیشه حال خوب همراهمته✨.‌ ‌ ‌‌‌ ‌

امشب که فوتبال بود. قسمتای قبلی رو امروز دیدم. * فیلمش صدا و سیمایی و مصنوعیه ولی به خاطر کتابش دوس داشتم ببینم.

میون کلامت باجی مگه قسمت آخر رویای نیمه شب امشب پخش شد؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

تو فکر و خیال شماها چی؟ چی می‌گذره انسان‌ها؟

دیگه بس. بقیه‌ش یه بار دیگه.

بیست و شیش. بعد بعد بیست و شیش سال زندگی، دیگه خوب می‌دونی که نمی‌تونی از خودت فرار کنی و خودتو گول بزنی انسان. آفرین. حالا بشین سرجات. نشستی؟ حالا یاعلی بگو و پاشو. پاشدی؟ حالا یاعلی بگو و ادامه. پس یاعلی.

بیست و پنج. اشکالی نداره اگه اشتباه کردی عزیزم. کسی بهت نگفته ولی من بهت می‌گم، اشکالی نداره. فدای سرت. فدای اون اخم و اشکت. اشکالی نداره. ناراحت باش. نمی‌گم ناراحت نباش. اتفاقاً حق داری ناراحت باشی. پس بدون عذاب وجدان ناراحت باش و غصه بخور و گریه کن، ولی بدون که فدای سرت.

بیست و چهار. از دنیای رنگ‌ها که دور می‌شم، رنگ خودمم می‌پّره. رنگم که می‌پّره، روحمم می‌پّره. شیرجه بزن تو رنگا.

بیست و سه. دلم برا خودم و خدا تنگ شده.

بیست و دو. ابروهام جفت نمی‌شن هر کاری می‌کنم. روضه‌ی باز دخترانه، قسمت ۹۲۸۳۷۲۷۱۷۸۴۹۴ ام. چراغا رو خاموش کنین گریه کنیم.

بیست و یک. این بچه چن روز پیش چهار سالش شد. چهار تا دونه سال. من هنوز انگار همون خاله مطهره‌ی چهار سال پیشم که تو بیمارستان منتظر علی‌جونش بود که ببینتش و بغلش کنه و تا دیدمش براش نامه نوشتم که وقتی بزرگ شد بدم دستش. ولی تو بچه، تو خیلی علی‌ای علی. یه علی ِ خیلی علی.

بیست. وقتی یه نفر صدا می‌زنه «عرووووووس» می‌گردم ببینم با کیه و بعد می‌بینم با منه. وا! چرا اینا همه با هم دست به یکی کردن به من بگن عروس؟ منم عین روز خواستگاری هر بار مث چی خجالت می‌کشم و دلم می‌خواد برم قایم شم.

نوزده. اینی که تو آینه‌س کیه؟

هجده. یک دنیا عکس و یه جهان فیلم و یک خلقت خاطره تو گالریمه. دلهره دارم بازش کنم و هر بار که باز می‌کنم از چشمام گولّه گولّه اشک میاد.

هفده. خدایا من زیادی بنده‌ت نیستم و بندگی نمی‌کنم. ولی تو می‌دونی هر بار یادت میفتم، شکرت می‌کنم. ممنونم.