قَدرِغِیرِمُطلَق؛
Ir al canal en Telegram
+ معلّق بین ِ هر آنچه که باید و نباید. ؛ ناشناس: @motlaghatbot . آرشیو: @motlaghat_archive * تبلیغ و تبادل و حمایت ندارم.
Mostrar más4 029
Suscriptores
+124 horas
+177 días
+15530 días
Archivo de publicaciones
4 035
خیلی دلم براش ریشریش و غمزدهس. روز به روز بیواکنشتر میشه و قلب و روح من چروکتر. حمد شفا میخونین برای آقاجون مهربونم؟
4 035
https://t.me/motlaghat/16345
خوب من هر سه تا کار کردم
و تاثیری نداشته به نظرم یک کاری کنم موشک بهشون بخوره
4 035
پس من دیگه فاتحه نمیدونم دستمو میذارم روت پیس پیس میکنم. پیس پیس پیس. خدا بیامرزدت.
4 035
جنگ بیرونیمون شبیه آتش بس ایران آمریکاست که همو میزدن اما جنگ هم نبود.
ولی جنگ درونی، امان از درونی.
لامصب جنگ جهانی چهارم پنج شیشم الی آخر، همه رو با هم داریم.
4 035
دقیقا برا همینه که این چن وقته یا دارم جیغ جیغ میکنم یا دارم تو کنجم گریه میکنم.
4 035
واکنش مناسب سکوته. ولی اگه من باشم یا جیغجیغ میکنم یا میرم تو کمد درو رو خودم میبندم گریه میکنم.
4 035
به نظرتون وقتی یک نفر یا دو نفر بهتره بگم
شروع میکنن به تیکه انداختن بابت کاری که یک شخص از اشناهات انجام داده و تو هیچچیزی ازش نمیدونی که چی بینشون پیش اومده و حتی خودت هم با اون اشنا رابطه جالبی نداره
چه واکنشی مناسبه ؟
4 035
تازگیا فهمیدم منطقهی حفاظتشدهی روحم اصلا این دشت و دامنهها و قلّهها نیست، مستقیم خود ریشه و هستهس. اونجایی که بقیه نمیبیننش و خودمم به اینراحتیا نمیتونم بهش سرک بکشم؛ ینی میتونم ببینمشااا، ولی گذری و سرسری و فرار کردنی و هردمبیلی فایده نداره. هم حقّ دیدار به جا نمیاد و هم الکی فقط هستهم هوا میخوره و سرد و گرم میشه و میچّاد و ریشههام نورزده میشن و رنگپریده. راه درستش اینه که باید هر بار چادر چاقچور کنم و شمع و فانوس دست بگیرم و با توشهی پر برم سراغ «آنچه گذشتِ» خودم. برم و ببینم و نگاه کنم و بپذیرم و دستمال بکشم و جارو پارو و آب و جارو کنم و بشینم پیش هر کدوم از ریشههام یه قلوپ چای بخورم و بهشون گوش و بعد برگردم؛ یا دست پر و پرشعف و با کولهبار درک و ادراک جدید، یا خالی و خسته و فرسوده و درمونده. که هر دوش رو چشیدم و تاب و بازتاب این طیف سرتاسری و عریض طویلو لازم میدونم. قبلاً همیشه تنها میرفتم و برمیگشتم و تحلیل میکردم و الان دیگه هرازگاهی دست اون یه نفر دیگهی زندگیمو هم میگیرم و زره میپوشونم به تنش و میبرم بش نشون میدم چه خبره. خبرا تو منطقه آزاد و خنده و گریه و صورت و حرف و رفتار آدما نیس، خبرا تو زیرزمینیترین طبقهی حفاظتشدهی اشرف و و شریف مخلوفاته.. هستههای لایه به لایه و ریشههای مدفون، کاتالوگ آفرینشی بشره.
4 035
امشب عین بچگیام، با شوق و بغض با انگشتام شمردم چن روز دیگه بگذره و چن تا دیگه که بخوابم و بیدار شم، میرسم.
