ru
Feedback
طلوع

طلوع

Открыть в Telegram

اینجا خونه‌ی منه...

Больше
595
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1130 дней
Архив постов
میدونم تنها کسی نیستم که از کارایی که کرده پشیمونه، بعضی وقتا حس میکنم که تنها کسی ام که هیچوقت اون کسی که فکر میکرده بشه، نشده.کاش میتونستم یکم بیشتر زندگی کنم، به آسمون خیره بشم، نه فقط به زمین. حس میکنم زندگیم داره به سرعت از جلوم عبور میکنه و تنها کاری که ازم بر میاد اینه که نگاه کنم و گریه کنم. دلتنگ موقعی ام که زندگی مثل برگزاری یه مهمونی بود، ولی اینا مال خیلی وقت پیشه... @Tol0e

کاش با شنیدن این صدا خیلی چیزا یادمون نمیومد و با این صدا غریبه بودیم... اما... امروز بیشتر از همیشه غمگینِ شمام...

فکر میکنم خیلی ازماها تو این وضعیتیم: زمانی‌که امید را میانِ هزاران تاریکیِ ناامیدی جستجو میکنی و سعی میکنی( ناامید امیدوار باشی)، یعنی در جنگجو ترین حالت خودت با زندگی قرار داری
-الهه سبحانی

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی
سعدی

من اینو خیلی دوست دارم😭

کاشکی نگفته بودم تا وقتِ جون دادن باهاتم @Tol0e

بلال در بختیاری به معنی عشق و فردی بسیار عزیز هست... @Tol0e

روز وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران، یاد باد کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد گر چه یاران فارِغَند از یادِ من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق‌گزاران یاد باد گر چه صد رود است در چشمم مُدام زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا رازداران یاد باد

لعنت به شب‌هایی که بی‌تو سر میشه @Tol0e

در اندرون من خسته ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و غوغاست -حافظ

عشق من،فردای من، فردای توست… گوش من تشنه‌ی اون حرفای توست… @Tol0e

. حرف آن‌هایی که می‌گفتند «تنها راه بازگشت به زندگی فراموش کردن است.» در کَتم نمی‌رفت. می‌خواستم همه‌چیز را به خاطر بسپارم، روی چیزی سرپوش نگذارم، چیزی را بَزک نکنم و اتفاق‌ها را همان‌طور که بودند در خاطر ثبت کنم. می‌خواستم زندگی کنم چون زنده بودم؛ نه به این دلیل که تصادفاً جان سالم به در برده بودم. #هدا_مارگولیوس_کووالی #زير_تيغ_ستاره_ي_جبار

واقعا ارمان گرشاسبی از نظر من ۱۰/۱۰ بی صبرانه منتظر کنسرتش و همخونی با اهنگاشم🥹😭

برگرد به دلتنگی اگر باقی عمرت گذرد چه؟! @Tol0e

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من ؟که خود را گم کنم در تو؟ به خود باز آمدم نقشِ تو در خود جست‌وجو کردم خیالت ساده‌دل‌تر بود و با ما از تو یکروتر من این‌ها هردو،با آیینهٔ دل روبه‌رو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشکِ ندامت شست‌و‌شو کردم صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
-شهریار

تو منو یاد اون روزای بارونی میندازی که میخوندی عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدات کنم :) 🤍✨ @Tol0e

تنها یک چیز را بیشتر از تو دوست دارم اینکه تو را دوست دارم✨ - محمد ابراهیم جعفری @Tol0e