طلوع
Открыть в Telegram
اینجا خونهی منه... ناشناس من: https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bdhidebijg
Больше609
Подписчики
+924 часа
+17 дней
-130 дней
Архив постов
608
اجازه دهید داستان نامعلوم و بدون هیچ پایانِ مشخصی تمام شود گاهی هیچکس در هیچ داستانی مقصر نیست!
608
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقیـــنم کافیست
قانعم! بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم...
گاهی از دور، تورا خوب ببینم کافیست!
آسمانی! تو درآن گستره خورشیدی کن
من همینقدر که گرم است زمینم کافیست
من همینقدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچهی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم، کافیست...
محمدعلی بهمنی
608
و در نهایت اگر اندوهت
آنقدر زیاد شد که حرف زدنت برایت دشوار
به سمت من بیا
تا در کنار هم
سکوت کنیم
608
راهکارتون برای کنترل اضطراب چیه ؟
حس میکنم دارم رد میدم کلا 🚶🏻♀
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bdhidebijg
608
برای فرار از خیابان به خانه برمیگشت
ولی به محض ورود به چهار دیواریش
باز دوست داشت به خیابان بازگردد
رنج میبرد که چرا به هیچجا تعلق ندارد.
-اریک امانوئل اشمیت
608
من هرکاری که دوست داشتم بقیه برام بکنن رو با تمام وجود برای همه کردم،
همدردی کردم، امید دادم، ذوق کسی رو نکشتم، وقتی نیاز داشتم تنهاشون نذاشتم،
برای کوچکترین چیزا قدردانی کردم و سعی کردم با حرفا و کارام حس بدی ندم
من همیشه در حد توانم سهم خودمو ادا کردم
حتی وقتی هیچ برگشتی نگرفتم،
هر چند دوست داشتم این جاده گاهی دوطرفه میبود.
- مهدی عطریان
608
و او خوب که به راههای تو در تو نگاه کرد حکایت آدمی را دید که در راه یگانهی حیات از ابد به ازل راه میسپارد و در دل آن راه معنایی میجوید و در بیکران هستی هر یک راهی بود پیچ در پیچ، گاه رها شده در هیچ وگاه خطی ممتد که پایانش باغ و سایه سار درخت و چشمه آبی بود در سنگلاخ"
-قسمتی از فیلم جادههای کیارستمی
@Tol0e
