594
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
594
میدونم تنها کسی نیستم که از کارایی که کرده پشیمونه، بعضی وقتا حس میکنم که تنها کسی ام که هیچوقت اون کسی که فکر میکرده بشه، نشده.کاش میتونستم یکم بیشتر زندگی کنم،
به آسمون خیره بشم، نه فقط به زمین.
حس میکنم زندگیم داره به سرعت از جلوم عبور میکنه و تنها کاری که ازم بر میاد اینه که نگاه کنم و گریه کنم. دلتنگ موقعی ام که زندگی مثل برگزاری یه مهمونی بود، ولی اینا مال خیلی وقت پیشه...
@Tol0e
594
کاش با شنیدن این صدا خیلی چیزا یادمون نمیومد و با این صدا غریبه بودیم...
اما...
امروز بیشتر از همیشه غمگینِ شمام...
594
فکر میکنم خیلی ازماها تو این وضعیتیم:
زمانیکه امید را میانِ هزاران تاریکیِ ناامیدی جستجو میکنی و سعی میکنی( ناامید امیدوار باشی)، یعنی در جنگجو ترین حالت خودت با زندگی قرار داری
-الهه سبحانی
594
روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد
کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حقگزاران یاد باد
گر چه صد رود است در چشمم مُدام
زنده رودِ باغِ کاران یاد باد
رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
594
.
حرف آنهایی که میگفتند «تنها راه بازگشت به زندگی فراموش کردن است.» در کَتم نمیرفت. میخواستم همهچیز را به خاطر بسپارم، روی چیزی سرپوش نگذارم، چیزی را بَزک نکنم و اتفاقها را همانطور که بودند در خاطر ثبت کنم. میخواستم زندگی کنم چون زنده بودم؛ نه به این دلیل که تصادفاً جان سالم به در برده بودم.
#هدا_مارگولیوس_کووالی
#زير_تيغ_ستاره_ي_جبار
594
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من ؟که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم نقشِ تو در خود جستوجو کردم
خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها هردو،با آیینهٔ دل روبهرو کردم
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
-شهریار
