ru
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Открыть в Telegram

📈 Аналитический обзор Telegram-канала شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 018 подписчиков, занимая 1 289 место в категории Книги и 13 502 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 018 подписчиков.

Согласно последним данным от 07 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -541, а за последние 24 часа — -18, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 12.41%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 4.21% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 3 106 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 055 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 08 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

25 018
Подписчики
-1824 часа
-1377 дней
-54130 день
Архив постов
Repost from N/a

Repost from N/a
عزیزانی که تو رابطه هستند درخواست گیف میکنند کانال ( GiF-XX ) گیفاش سکسیه پیشنهاد میشه 😏

sticker.webp0.09 KB

حسابی زبونمو میکردم تو مک میزدم میلیسیدم صدا ناله هاش دیوونم کرد پاشو دادم بالا انگشتاشو کردم تو دهنم شصتشو میک میزدم خوشش میومد پاهایی ک ارزوم بود الان تو دهنمه با زبون لا انگشتاش میکشیدم ی پای نرم چون تازه از حموم در اومده با بوی شامپو بدن کف پاشو لیسیدم انداختم پاشو لخت شدم کیرم شق شق ۱۸ سانت کلفت افتاد بیرون موشو گرفتم کشیدم سمت کیرم گذاشتم رو صورتش گفت صبر کن گفتم چیه گفت از کشو ی قرص داییت از سوئد اورده تاخیریه بخور حتی ابم نخوردم ی راست انداختم بالا کیرمو رو لبای نرمش گذاشتم فرو کردم تو خیسی و داغی دهنش وحشی ترم میکرد خودش با حرکت سرش لبای قرمز گوشیتو دور کیرم حرکت میداد با دستاش ته کیرمو گرفته بودو پر تف میخورد دستاشو گرفتم پشتت موهاسو گرفتم شروع کردم تلمبه زدن تو حلقش دیگ داشت اق میزد قرمز شده بود تمام اب دهنش ریخته بود رو تخت کرمو دراوردم تا نفس نفس میزد تف کردم تو دهنش دوباره کردم تو دهنش کیرمو دراوردم مالیدم به صورتش ی لب ازش گرفتم گفت ترو خدا بکن نشستم لا پاش کیرمو گذاشتم رو کصش فرو کردم تو نالش بلند شد پستونشو با دستام فشار میدادمو میکردم هرزگاهی بهش سیلی میزدم به پهلو خوابوندمش رفتم پشتش پاشو دادم بالا تک ضرب کردم توش دستامو دور گرددنش حلقه کردم محکم دونه دونه تلمبه میزدم انگشتامو میکردم دهنش با زبونش بازی میکردم کلشو میچرخوندم سمت خودم لباشو میخوردم کلمو به پستونش میرسوندم میخوردم اگ اون قرص نبود تا الان ۱۹ بار ابم اومده بود شروع کرو تو بغلم لرزیدن من اروم تر میکردم بو موهاش حالمو جا میاورد ی ی ۶۹ رفتیم کصو ‌کونشو حسابی خوردم شروع کردم اروم کونشو انگشت کردن اب کصش عین سیل بود صورتمو خیس کرده بود پامو دور گردنش حلقه کردمو تلمبه میزدم دهنش مثل کصش تنگو نرم بود پاشو گذاشتم رو شونم کیرمو کردم تو همزمان پاشو میخوردم نشستم رو شکمش کیرمو کردم لا پستوناش نوک زبونش میخورد به سر کیرم کیرمو کردم تو دهنش یکم ساک زد انگار کمرم سنگ شده بود گفتم داگی شو دستمو بردم جلو دهنش گفتم تف کن تف کرد مالیدم به کیرم ی تف انداختم رو سوراخ کونش گفت آریان لطفا کون نه درد داره نمیدم هیچ توجی نکردم موشو گرفتم تو دستم میکشیدم سمت خودم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش سرشو فرو کردم جیغ کشید انقدر گرمو تنگ بود ک نگو یکم دیگ فرو کردم داشت زجه میزد نگهش داشتم خودشو نده جلو وایسادم جا باز کنه شروع کردم اسپنک زدن کون سفیدش سرخ شد حسابی ناله میکرد ی فیلم ۱ دقیقه گرفتم شروع کردم تلمبه زدن دردش کمتر شده بود موش تو دستمو توکنش تلمبه میزدمو محکم اسپنک خودمو بردم بالا تر پامو گذاشتم رو صورتش شروع کردم تلمبه زدن کیرمو دراوردم نشوندمش جلو پام ی ۱ لیتر اب تو دهنو و صورتش خالی کردم صدف چندبار ارضا شد تو طول سکس زدمش زیر بغل رفتیم حموم اگ خوشتون اومد لایک کنین تا سکس های بعدی تو استخر هم بگم... نوشته: آریان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

زندایی #دایی #فامیل #زن_شوهردار سلام اسم من آریانه ۱۷ سالمه ۱۹۵ قدمه والیبالیستم ی زندایی دارم صدف ۳۲ سالشه مو بلوند تا دم کونش ی کون تپل گرد ژله ای پاهای گوشتی سفید سینه های ۷۵ خیلی تو پر و سکسیه خلاصه من ۲ سال با عکساش جق میزدمو گذشت اینم بگم باهم استخرم میرفتیم راحت بودیم باهم تا ی روز تولد دخترر داییم بود کلاس دومه مهمونی داشتن دیدم گوشیم زنگ خورد سر ظهر بود داییم بود گفت دایی من خیلی کار دارم میتونی بری کمک صدف دیت تنهاست منم از خدا خواسته گفتم اره با خودم گفتم نتونم بکنم حد اقل ی چند تا دید با عکس خوب گیرم میاد رفتمو دختر داییم درو باز کرد گفت بیا دیگ منتظرت بودم بیای برم خونه دوستم گفتم مگ مامانت کجاس گفت حمومه گفتم تو دلم ای جان برو عزیزم رفتو من نشستم رو مبل با گوشیم ور رفتم تا بیاد وقتی اومد حواسش نبود من اومدم پشتش به من بود داشت پاشو با پادری خشک میکرد حوله دورش پیچیده بود محو تماشاش بودم حوله رو اورد پایین پشت پاشو خشک کنه کونش نمایان شد سریع عکس گرفتم حوله رو چرخوند جلو پاش دیگ کامل فیض بردم ی برگشت بپیچه سمت حال منو ک دید جا خورد سریع حوله رو سفت گرفت گفت ی صدایی بده خب بچه گفتم بچه داشت لذت میبرد چیکارش داری گفت خدا نکشتت اینم بگم صدف خیلی سفیده پاهاش خیلی گوشتیه ترکیب رنگ لاکش با تتوی رو پاش و رنگ سفید پاش هر ادمیو شق میکنه رفت تو اتاق لباس عوض کنه بیاد ک گفت درسا کو گفتم رفت خونه رفیقش گفت خوبه بهش گفتم صبر کن من بیام لوسیون منو بزن من خشکی میزنم اصلا این بچه گوش نمیده گفتم خب بده من یکم مکث کرد گفت خب بیا کمرمو بزن بقیه جاهارو خودم میزنم رفتم پشتش از بغل پهلوش سینش معلوم بود از شونه ها و گردنش گرفتم زدم تا پایین کمر دم خط کونش موهاشو گرد کرده بود بالا سینه هاش معلوم کون از پایین معلوم داشتم دیوونه میشدم گفتم اگ نکنم دیگ نمیتونم تحت فرمان کیرم بودم دستمو بردم بغل پستوناشو گرفتم تو دستم پاهامو دور شکمش حلقه کردم لبامو گذاشتم رو گردنش قفلش کردم تو بدنم زور زد ک بیاد بیرون دید نمیتونه گفت آریان چه مرگته داری چیکار میکنی ول کن منو اگ داییت بفهمه میکشتت ول کن منو گفتم بکشه هم مهم نی ۲ ساله دارم جق میزنم برات خم زمان نرمه گوششو شروع کردم به خوردن نوک پستونشو میمالیدم نفسش در نمیومد در گوشش گفتم قول میدم جفتمون حال کنیم دیدم نفس نفس میزنه خودشو انداخت تو بغلم دیگ شل کرده بود ولش کردم از جلو افتادم روش لبام رفت رو لباش خیسی زبونشو حس کردم ب اب دهن زیادش وارد دهنم کرد ی ۵ دقیقه لباشو خوردم اومدم پایین افتادم به جون پستوناش میچلوندمشونو میخوردم دیگ داشت ناله میکرد شکمشو نافشو بوس کردم رفتم پایین ی کص گوشتیه سرخ و سفید با حاله صورتی ک بو گل یاس میداد زبونمو کشیدم روش عین ی گشنه میخوردم

sticker.webp0.09 KB

تو چارچوب در و من جرات بلند شدن نداشتم راست کرده بودم و ضایع بود یوهو خالم گفت آرزوت فقط دیدن بوده گفتم نه ولی گفت ولی چی گفتم روم نمیشه خاله خجالت میکشم ازت گفت ای جانم خودش فهمید گفت من چشمام رو میبندم با چشم بند چشماش و بست گفت راحت باش منم رفتم نزدیکش وای داشتم میمردم اول یه بوس از رو گونش کردم بعد رفتم سینش و گرفتم و از رو سوتین میخوردم و بالاش رو که لخت بود میک میزدم دستم و بردم پشتش و گفتم خاله جون با اجازه و بند سوتینش رو باز کردم چه سینه خوشگلی داشت تا تونستم همون سرپا خوردم تا اینکه خالم گفت امید خسته نشدی بریم تو اتاق رو تخت دوباره افتادم به جون سینش دیگه سینش سر شده بود جرات نداشتم برم پایین تا اینکه خالم گفت امید تو لباست و در نمیاری خیس عرق شدی گفتم چشم تیشرت و شلوارم و درآوردم و چون هنوز چشم بند داشت شورتم و هم در آوردم و این بار رفتم روی خاله و شروع کردم دوباره سینه خوردن که چند باری کیرم به رون خاله و جلوی شرتش خورد خالم دیگه حشر حشر شده بود گفت امید بسه دیگه برو پایین و چشم بندش رو برداشت منم که منتظر همین بودم سریع پریدم از رو شرتش چند تا بوس کردم خیس خیس بود بعد در آوردم و براش کلی لیس زدم و کلی حال کرده بود همش قربون صدقم میرفت دیگه خودم آمپر چسبونده بودم یوهو گفتم خاله اجازه هست بکنمت گفت احتیاج به اجازه نبود بجنب که دارم میمیرم سریع کردم تو کسش با اینکه تنگ بود ولی انقدر لیز بود همه کیرم و بلعید و خالم داشت فقط ناله میکرد بهش گفتم داگی شد از پشت میکردم و چک میزدم به کونش کلی داشتیم حال میکردیم بعدش من خوابیدم اون آمد روم و بشین پشو میرفت حالا نوبت من بود قربون صدقه خاله مهربونم برم سینه هاشو چنگ میزدم دوباره من رفتم روش و انقدر محکم تلمه زدم نزدیک ارضام بود و ارضا شدم همه ابم و ریختم رو سینش خالم هم همون لحضه ارضا شد البته اون سومین ارضاش بود ابم میگفت چقدر داغه سوختم امید رفتم بغلش تازه اون لبای خوشگلش رو دیدم و حدود ۵ دقیقه لب گرفتیم چقدر خوشمزه بود ابم هم همش از رو بدنش ریخت رو تخت بهم گفت شب رو پیشش بخوابم منم حرف گوش کردم و تا صبح تو بغل هم لخت بودیم و فقط لب می گرفتیم و برا هم درد دل کردیم خالم اون شب بهم گفت قبلا پردش پاره شده و اینکه خوش میگفت باورم نمیشد ی روز لخت تو بغل تو باشم و باهات سکس کنم ولی خب پشیمون نیستم چون انقدر دوستت دارم خیالم ازت راحته منم کلی لبش و خوردم . راستی اسم خاله مهربونم لیلا بود رابطه من و خاله تا وقتی ازدواج کرد ادامه داشت بعدش هم دوباره شدیم همون خاله خواهر زاده دوست داشتنی ممنون از این که خوندین نظر فراموش نشه دوست داشتین بگید داستان مریم رو هم بگم و همچنین ادامه داستانم با خاله مهربونم نوشته: امید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

لیلا خاله‌ی مهربون #دوست_دختر #خاله سلام وقت بخیر امید هستم و ۳۲ سالم خاطره برای ۱۰ سال پیش اوایل دانشگاه بود با یکی از دخترا به اسم مریم دوست شده بودم و کم کم با هم اوکی شدیم و شبا سکس چت میکردیم بعد مدتی دنبال جا بودیم برای سکس ولی خب نبود اون موقع من خالم مجرد بود و خونه مجردی داشت من هم باهاش یکم راحت بودم البته نه در حد دختر بردن خونش برا سکس ولی خب دل و زدم به دریا و بهش زنگ زدم گفتم با دوست دخترم میخوایم بیایم خونت گفت قدمتون رو چشم و بیاید منم با مریم اوکی کردم و فردا رفتیم رسیدیم و خاله برخورد خوبی داشت و بعد یه ربع گفت من کار دارم و باید برم بیرون منم تو کونم عروسی بود خالم رفت و منو مریم شروع کردیم عشق و حال .( مختصرش کردم تا برسیم به اصل داستان ) بعد سکسمون میخواستیم شبش بریم بیرون و من باید میرفتم حموم رفتم حموم وقتی در رو بستم پشت در یه ست لباس زیر زنانه قرمز بود که در جا کیرم و راست کرد آخه خاله از اول سن بلوغ سوژه جق من بود ی شورت لامبادا که فقط یه نخ بودش و یه بند تور جلوش با یه گل رز وسطش با سوتینش که اونم تور و گل رز جلوش خلاصه حشری شدم و بوشون کردم و یه جق زدم ولی انقدر دیگه ضایع نبودم آبم و بریزم رو شرتش گذاشتم سر جاش و دوش گرفتم و رفتیم با مریم . چند روز بعد خالم یه وسیله برا خونش میخواست گفت براش بگیرم و شام برم پیشش قبول کردم و رفتم اولش همه چی اوکی بود بعد شام نشسته بودیم خالم گفت از مریم چه خبر خوبه گفتم اره اتفاقا گفتم دارم میام پیشت کلی سلام رسوند گفت سلامت باشه ولی خاله مراقب خودت باش یه وقت کار دستت نده گفتم نه خاله حواسم هست گفت آره میدونم ولی خب کاره دیگه حالا اون روز بهتون خوش گذشت گفتم اره ممنون یکم حرف زدیم و … گفت خب باقیش گفت هیچی دیگه یکم هم شیطونی معمولی دختر پسرها گفت البته یکم هم نبوده گفتم چطور مگه گفت حالا گفتم نه چطور مگه خاله گفت آخه بعدش حموم لازم شدین یه لحظه سکوت کردم و خجالت کشیدم کلی خالم سریع گفت ای جان از کی تا حالا خجالتی شدی گفتم ببخشید خاله ولی خب پیش میاد دیگه گفت آره عزیزم درکتون میکنم فقط یه سوال با هم رفتیم حموم یا نوبتی گفتم نه خاله فقط من رفتم چطور گفت خب پس با تعجب و شیطنت گفتش ، گفتم چی شده خاله گفت تو پس به لباسهای من که پشت در بود دست زدی عرق سردی نشست رو پیشونیم نمیدونستم چی بگم با لکنت گفتم اره خاله ببخشید گفت چرا دست زدی گفتم راستش خیلی … گفت خیلی چی گفتم خیلی قشنگ بود تحریکم کرد گفت مگه مریم خالیت نکرده بود گفتم آخه برا من شما همیشه یه چیزه دیگه بودین گفت عجب نگفته بودی تا حالا گفتم خاله از شما قشنگ تر و خوش استیل تر من تا حالا ندیدم بعدش ی خنده ریز کرد و یه لیوان آب بهم داد نشست بغلم گفت از کی بهم حس پیدا کردی گفتم از همون اوایل بلوغ که از حموم میومدی موهات خیس بود میگفتی از تو کشوت برات سشوار بیارم وقتی در کشو رو باز میکردم لباس زیرای قشنگت حشریم میکرد خودت هم که همیشه با تاپ بودی و بند سوتینت همیشه بیرون بود گفت پس پسرمون خیلی وقته رو خالش حس داره و صداش در نیمده بعدش بلند شد رفت تو اتاق و من داشتم خودم و فوهش میدادم که چرا بهش گفتم بعد چند دقیقه دیدم در باز شد و چیزی که دیدم باورم نمیشد خالم با همون ست قرمزی که پشت در حموم من دیده بودم آمد جلوم چشمام داشت از کاسه در میومد خالم خوشگل بود ولی الان برای من خیلی قشنگتر شده بود بدن سفید و توپر تو اون ست توری قرمز محشر شده بود صدام کرد گفت چته هول کردی گفتم خاله باورم نمیشه گفت مگه ارزوت نبود گفتم چرا ولی فکرشم نمیکردم یه روز بتونم بهش برسم خالم همون جور وایساده بود

sticker.webp0.09 KB

دم آبم نمیومد ، کیانا هم زل زده بود به کیر من که داشتم بالا پایین میکردمش ، گفت پس چی شد ، گفتم کیانا جون انگار اینجوری نمیشه ، یه خواهشی میتونم بکنم ، گفت بگو عزیزم ، گفتم میشه کرستت رو بازش کنی؟ باز یه ابروش رو برد بالا و یه نگاهی بهم کرد و لبخند قشنگش رو زد و گفت باشه فقط حوس نکنی بپاشیش روی سینه هام ، گفتم نه آجی جون حواسم هست. دستش رو برد پشتش و آروم کرست نارنجیش رو باز کرد سینه های خوشگل سفیدش افتاد بیرون ، منم به سینه ها و کسش نگاه میکردم و سعی میکردم آبم رو بیارم ولی باز نمیومد ، یهو کیانا با پشت دستش زد زیز تخمام و گفت پس چرا نمیاد این؟ تخمم خیلی درد گرفت ، کیانا هم خندید و با خنده گفت خراب شده انگار ، گفتم یه خورده دیگه صبر کن میاد الان ، پاهاش رو انداخته بود رو پاش ، گفتم میشه پات رو باز کنی؟ میخوام بهتر ببینم ، گفت حواست باشه ها من مدل سکسی تو نیستم که هر کاری که میخوای باهام بکنی ، گفتم تروخدا اونم پاشو باز کرد همینطور زل زده بود به کیرم و با یه اشتیاقی که انگار منتظر یه چیز باحاله داشت نگاهش میکرد ، گفتم میشه سینه هات رو بگیرم دستم ، گفت از دست تو ، بیا اینم سینم ، امر دیگه ای نیست؟ منم شروع کردم مالیدن سینه هاش ، کیرم خشک شده بود و میسوخت ، یه تف انداختم کف دستم و کشیدم رو کیرم ، گفت اه کثافت چی کار میکنی ، گفتم خوب داره میسوزه چی کار کنم ، ولی تف خودم کم بود و به جایی نرسید ، دستم رو بردم جلو صورت خواهرم و گفتم میشه یه تفم تو بندازی آخه مال خودم کم بود ، باز یگه نگاه گوشه چشمی کرد و سرش رو آورد جلو و تفش رو انداخت رو دستم ، کیرم حسابی لیز شد ، دیگه داشتم میومدم ، گفتم داره میاد کجا بریزم ، دستپاچه شد و اینور اونور رو نگاه کرد و گفت نمیدونم فقط رو فرش نریز ، منم کیرم رو بردم جلوش و یهو آبم با سرعت پاشید رو سینه هاش و شکمش ، خودشو کشید عقب ولی دیگه دیر شده بود و تمام هیکل خوش تراشش پر از آب کیر من شده بود ، داد زد آرش حالمو بهم زدی ، کثافت چرا اینجا ریختی آخه ، گفتم ببخشید کیانا جون نمیتونستم دیگه نگهش دارم یهو هینطور که به کیرم نگاه میکرد گفت انگار دولت خراشیده شده ، با انگشتش داشت به قرمزی روی کیرم که در اثر مالش به وجود اومده اشاره میکرد ، گفتم آره داره میسوزه ولی زیاد مهم نیست ، کیانا گفت از دست تو من چقدر باید عذاب بکشم ، اگه فردا عفونت بکنه چی ، بعد از رو میزش کرم دستش رو برداشت و یخوردش رو ریخت سر انگشت اشارش و آرون مالید رو قرمزی کیرم ، گفتم نمیخواد خودم کرم میزنم ، دست نزن بهش ولی توجه نکرد و کرم رو میمالید رو کیرم بعد از اینکه کارش تموم شد رفتم که از رو میزش دستمال واسه تمیز کردن کیرم بردارم ، پشتم به کیانا بود ، سرم رو به طرفش برگردوندم دیدم با انگشتش یخورده از آبم رو از رو سینش برداشت و برد طرف دهنشو مزه مزش کرد بعد انگار که تازه یادش افتاده منم تو اتاق هستم صورتش رو برگردوند طرفم که ببینه منم دیدم یا نه و دید که دارم نگاهش میکنم ، زود هول شد و گفت اه به خاطر این کثافت کاریت باز باید برم حمام ، نمیخواست من بفهمم که یخورده از آبم رو خورده ، منم با شیطنت گفتم میخوای منم بیام؟ گفت لازم نکرده به اندازه کافی گند زدی بعدم از رو صندلیش بلند شد و رفت به طرف حمام ، داشتم از پشت راه رفتنش رو نگاه میکردم و اون کون خوشگلش که موقع راه رفتن می لرزید. ادامه دارد.... 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ای تلافیش رو سر من در بیاری؟ گفتم نه به جون کیانا اصلا همچین چیزی نیست ، من نظری ندارم بهت ، فقط ، فقط ، گفت فقط چی؟ بگو دیگه ، مگه ما نمی خوایم مشکل تو رو حل کنیم ، گفتم فقط قضیه اینه که تو خیلی خوشگلی و من نمی تونم خودم رو کنترل کنم ، نخواستم بیشتر از این توضیح بدم ، می خواستم ماجرا رو سر بسته نگه درام تا ببینم کیانا چی میگه ، گفت این همه دختر خوشگل تو خیابون هستش ، تو هر خوشگلی که تو خیابون ببینی میری آبتو میریزی رو پاش؟ گفتم آخه من با اونا که توی حمام نمیرم ، گفت آهان پس مشکل معلوم شد ، مشکلت حمام کردنت با منه ، دیدم انگار گند زدم ، حتما دیگه این حمام کردنای دو تایی میماله ، اومدم بگم نه که دیدم کرستش رو گرفته جلوی سینش و گفت بیا اینو واسم ببند ، فقط جنبه داشته باش اگه اینجا هم بخوای آبپاشی کنی مجبورت میکنم خودت زمین رو لیس بزنی تا تمیز بشه ، دوست ندارم فرشم و اتاقم بو بگیره ، همونطور که داشتم کرستش رو میبستم گفتم تو از کجا میدونی آّب چه بویی داره؟ انگار هول کرده بود ، میدونستم گاهی اوقات سکس داره ولی هیچ وقت که به روش نیاورده بودم ، گفت خوب ، خوب الان توی حمام بوش رو فهمیدم دیگه ، داشت چرت میگفت ولی منم نخواستم ادامه بدم ، برگشت نگام کرد که دید حولم بازه و کیرم معلومه ، هنوز راست نکرده بودم ، یهو با پشت دست زد رو کیرم و گفت اینم جمع و جورش کن ، زشته همینجوری انداشختیش بیرون ، دیگه داری بزرگ میشی ، این پشمای دورشم تمیز کن ، عین جنگل شده دیگه ، اگه سحر راضی بشه بخوابه اینو که ببینه دیگه راه نمیده ، با این حرفاش و اون جور که دستش رو زد به کیرم باز این آشغال راست کرد ، کیانا با تعجب گفت آرش باز که این اینجوری شد ، الان که دیگه تو حمام نیستیم ، با خجالت گفتم نمیدونم چرا اینجوری میشه ، حتی از سحرم که لب میگیرم بلند میشه و اگه لبمون طول بکشه حتی آبشم میاد ، کیانا همونجور که داشت به کیرم نگاه میکرد گفت من مشاور مسائل جنسی نیستم ولی باید یه فکری به حال داداش کوچولوم بکنم ، نمیخوام دخترا مسخرش بکنن و بگن که ندید بدیده. گفتم جدا میشه یه کاری کرد که دیگه اینجوری نشه؟ گفت یه راهایی هست ولی نمیدونم چجوری باید انجام بدیش ، گفتم چه راهی؟ گفت تنها راهش اینه که این چیزا واست عادی بشه اونوقت دیگه تا یه دختر لخت ببینی یا لب بگیری دیگه بلند نمیشه ، گفتم آخه چجوری؟ گفت نمیدونم و همینطور داشت فکر میکرد که یهو گفت آرش یه کاری میتونم واست بکنم ولی باید قول بدی که زیاده روی نکنی ، گفتم باشه قبوله ، هر چیزی که این مشکلم رو حل کنه قبول میکنم ، با تردید گفت میتونی وقتایی که من حمام میرم بیای حمام و تماشا کنی و اگه خواستی میتونی مثل امروز ، مثل امروز ، داشت تردید میکرد ، آخرش گفت مثل امروز خودت رو خالی کنی ، اینجوری دیگه کم کم واست عادی میشه ، خیلی خوشحالم کرد چون من واقعا نمی خواستم باهاش سکس داشته باشم و فقط میخواستم خودم رو خالی کنم از طرف دیگه اینجوری یه موضوع زنده واسه جلق زدنم داشتم. پریدم بوسش کردم و گفتم مرسی آجی جون ، وقتی بغلش بودم کیر راست شدم به سینه و شکمش می خورد ، آخه هنوز رو صندلی نشسته بود ، یهو گفت خواهش میکنم این دولتو به من نمال ، چندشم میشه ، باز حشرم زده بود بالا ، دستم باز رفت سمت کیرم ، کیانا نگاه کرد و گفت قربونت برم نگفتم که اینجا ، گفتم فقط توی حمام ، گفتم نمیتونم کنترلش کنم ، توروخدا بذار کارمو بکنم ، یه نگاهی بهم کرد و یه لبخندی زد و گفت فقط زودتر چون کلی کار دارم ، گفتم مرسی و شروع کردم به جلق زدن ، ولی چون یه دفعه آبم اومده بود هر کاری میکر

که چه گندی زدم ، جرات نداشتم سرم رو بالا بیارم ، کیانا باز بهم اعتماد کرده بود و گذاشته بود من پشماش رو بزنم ، حالا ببین من چه گندی زدم ، سرم رو بالا آوردم ، کیانا با تعجب زل زده بود به من ، هیچی نمی تونستم بگم ، خود کیانا به حرف اومد ، همینطور که دستم رو گرفته بود و داشت از زمین بلندم میکرد گفت تو برای چی این کارا رو می کنی؟ آرش مگه من و تو خواهر برادر نیستیم؟ لحنش خیلی آروم بود ، اصلا توش عصبانیت نبود ، فهمیدم قرار نیست سرم داد بیداد کنه و قصدش فقط نصیحت کردنه ، گفتم بخدا این کارا دست خودم نیست وقتی بدن لختت رو میبینم اینجوری میشم و مجبور میشم خودم رو خالی کنم ، گفت حالا برو دوش بگیر تا بیام بیرون ببینم مشکلت چیه فقط اینو بدون اگر مشکلی هم داری فکر نمی کنم خواهرت مورد مناسبی برات باشه. من زود از حمام اومدم بیرون و حوله حمام رو پوشیدم و بدون اینکه گرش رو ببندم روی تخت کیانا دراز کشیدم تا اونم بیاد بیرون ، داشتم به این کارایی که توی حمام کرده بودم فکر می کردم که دیدم کیانا از حمام اومد بیرون ، اونم جلوی حولش رو نبسته بود ، جلوی بدنش کاملا معلوم بود ، نصف سینه هاش رو هم میشد دید ، پشمای کسش رو اصلاح کرده بود ولی جای یه زخم کوچیک بالای کسش بود ، حتما وقتی داشته اصلاح میکرده دستش لرزیده و پوستش رو بریده بود ، منو دید که رو تختش دراز کشیدم ، داد زد آرش؟ گمشو از رو تخت پایین ، همه تختمو خیس کردی ، گفتم نه بدنم خشکه خشکه ، نترس تختت خیس نمیشه ، گفت وای به حالت اگه تختم خیس بشه و رفت سمت میز توالتش ، مثل همیشه حولش رو باز کرد و انداخت رو تخت ، بازم اون بدن لخت خوش تراش بود ولی ایندفعه نمیخواستم قضیه نیم ساعت پیش تکرار بشه ، یعنی اصلا حوصلشم نداشتم ، یه جور عذاب وجدان داشتم ، همونجور لخت نشست رو صندلی جلوی آینه میز توالتش ، میدونستم میخواد نشون بده که همه چی هنوز عادیه. پاهاش رو روی هم انداخته بود و یه پنبه از روی میز برداشت و یه خورده از یکی از ادکلن ها که رو میز بود روش زد و آروم گذاشت روی جای زخم بالای کسش و از روی سوزش به آهی کشید ، گفتم چیکار کردی با خودت؟ گفت تقصیر تو شد دیگه ، حواسم به کارایی که کردی بود که یهو نفهمیدم چجوری برید ، باز خجالت کشیدم و سرم رو انداختم پایین ، داشت بالای کسش رو با پنبه میمالید که گفت خوب آرش خان تو چرا این کار رو کردی؟ درسته که تو به سن بلوغ رسیدی و نیازاتی داری ولی به نظرت درسته هر کس یاد گرفت چجوری آبش میاد بیاد اون رو روی خواهرش پیاده کنه و بریزتش روی خواهرش؟ من میفهممت ولی فکر نمی من آدم مناسبی برای ارضای تو باشم ، مگه دوست دختر نداری؟ هان؟ خیلی داشت رک حرف میزد و همین باعث میشد منم بیشتر خجالت بکشم ، نمیدونستم منم میتونم مثل خودش باهاش رک حرف بزنم یا نه ، یهو گفت آرش دارم با تو حرف میزنما ، به خودم اومدم ، گفتم آخه سحر (دوست دخترم) اهل این چیزا نیست ، نمیذاره حتی بهش دست بزنم ، فوقش یه لب میده ، گفت چرا شما پسرا انقدر خرید؟ لابد روز اول اومدی گفتی سحر جون لطفا امشب بیا خونمون یه کار خصوصی باهات تو اتاقم دارم ، گفتم اینجوریم نگفتم ولی یه چیزی تو این مایه ها بود ، گفت خوب فکر کردی سحر جندست؟ اولین بار بود این مدل حرف زدن رو ازش میشنیدم ، کیانا سحر رو میشناخت ، سحر اینا 2 تا ویلا اونطرف تر از ما زندگی میکردن ، بعد ادامه داد فدات شم اگه تو میخوای فردای دوستیت دوست دخترت بیاد بخوابه باید بری با جنده ها دوست بشی ، دختر خوب سحره که حاضر نیست به این راحتی بخوابه ، دوباره ادامه داد حالا چون سحر فقط لب میده دلیل میشه تو بی

جوریم شده بود ، یهو جلوی شرتم خیس شد و یه آب سفید از پشتش زد بیرون ، چشمای کیانا تا اونجا که میتونست از تعجب باز شده بود و داد زد آرش؟ نمی تونستم حرف بزنم ، سرخ شده بودم ، سرم پایین بود و داشتم به سنگای کف حمام نگاه می کردم ، کیانا جلوتر اومد و با دست چونم رو گرفت و سرم رو بالا آورد. آرش این چه وضعیه؟ چرا اینجوری کردی؟ برای من که نیست؟ بگو که برای من نبوده آرش. داشت گریم میگرفت ، بغضم ترکید ، از بچگی وقتی بغضم میترکید جایی رو جز توی بغل کیانا نداشتم ، خودم رو انداختم توی بغلش و شروع کردم به گریه کردن ، عین بچه ها. آبجی بخدا دست خودم نبود ، خودش اینجوری شد ، من کاری نمی خواستم بکنم ، اونم بغلم کرده بود سرمو نوازش میداد و گفت عیبی نداره فدات شم ، گریه نکن و نوازش کردنش ادامه داشت. ازش جدا شدم ، گفتم از دستم عصبانی هستی آبجی؟ یه لبخند قشنگی زد و گفت نه قربونت برم ، میدونم دست خودت نبوده ، عیبی نداره ، حالا زود شرتت رو در بیار و خودت رو بشور و برو بیرون تا منم زود بیام بیرون ، منم خندیدم و گفتم باشه آبجی جون ، شرتم رو در آوردم ، دیدم داره به کیرم با تعجب نگاه میکنه ، رفتم توی وان زیر دوش ، خودم رو شستم ولی دیدم باز کیانا نگاهش به منه ، از زیر آب که اومدم بیرون باز این کیر وقت نشناسم بلند شد ، کیانا دهنش باز موند ، گفت باز که اینجوری شدی ، دوباره خجالت کشیدم ولی کیانا گفت مهم نیست ، طبیعیه ولی باید یاد بگیری کنترلش کنی ، بعد گفت واسه این چیزا میخواستی خودت پشمام رو بزنی؟ راستش رو بگو ، دوست دارم باهام راحت باشی ، گفتم نه به خدا آبجی و کل قضیه رو واسش تعریف کردم اونم گوش داد و آخرش با همون لبخند قشنگش گفت میفهمم چی میگی ، اگه دوباره نخوای بیجنبه بشی میذارم ایندفعه جلوم رو تو تمیز کنی ، نمیدونستم چی بگم ، چرا همچین اجازه ای بهم داد؟ یه احتمال بیشتر نمی تونستم بدم ، حتما کیانا میخواست با این کارش بهم بفهمونه که رابطه ی ما هیچ تغییری نکرده و هنوز مثل قدیم هستش و اونم چون من برادرش هستم بهم اعتماد داره و میدونه من نظری بهش ندارم. منم فهمیدم منظورش رو و با خوشحالی تیغ رو گرفتم دستم و جلوی پاش زانو زدم ، صورتم دقیقا جلوی کسش بود ، خودش دستش رو کفی کرد و بالای کسش مالید تا نرم بشه واسه تیغ زدن ، از بالای پشمش شروع کردم ، ولی باز اون بدن خوش تراشش داشت حالی به حالیم می کرد ، کیرم باز راست شده بود ، دست خودم نبود ، کیانا هم خودش رو زده بود به اون راه انگار نمیدید کیرم باز بلند شده ، دستم داشت میلرزید ، نمی تونستم دیگه با تیغ پشمش رو بزنم ، دست چپم بدون اینکه در اختیار خودم باشه رفت سمت کیرم ، میدیدم که دارم کیرم رو میمالم ولی نمی تونستم جلوش رو بگیرم ، دست راستم هم میلرزید و یهو تیغ از دستم افتاد ، دستم رو روی شیکمش گذاشتم و از اونور با دست چپم کیرم رو بالا پایین می کردم ، سرمو آوردم بالا و دیدم کیانا داره از بالای سرم نگاهم می کنه ، دیگه آخرش بود ، هیچی دست خودم نبود ، حالیم نبود چی کار دارم می کنم یهو دست راستم رو گذاشتم رو سینه های کیانا شروع کردم فشار دادن و مالیدن ، کیانا دستش رو آورد روی دستم که از رو سینش ور داره ولی این کار رو نکرد و همینجوری دستش روی دستم که رو سینش بود موند. آبم اومد ، داشتم میلرزیدم ، سینه کیانا رو بیشتر فشار میدادم و همینجوری آبم می پاشید بیرون ، بیشتر آبم ریخت روی پاهای کیانا … همینطور که یه دستم روی سینه کیانا بود و اون یکی دستم روی کیرم که تازه آبش اومده داشتم به خودم میومدم ، دیگه اون حالت حشری قبل رو نداشتم ، تازه دوزاریم افتاد

روک افتاده بود ، یهو گفت حالا تو چی کار به این کارا داری زود پشتم رو بشور که کلی کار دارم ، باید یخورده به خودم برسم ، نفهمیدم منظورش چیه ، لحن صداش انقدر عادی و ساده بود که هیچی نمیشد ازش فهمید ، داشتم پشتش رو میشتم ، وقتی به کمرش رسیدم و نگاهم دوباره به کونش افتاد یجوری شدم ، شاید بشه اسمش رو حشری شدن گذاشت ولی من واقعا چنین حسی نسبت به کیانا نداشتم ، چشمم افتاد به جلوی شرتم ، آره کیرم راست شده بود ، ترس همه وجودم رو گرفت ، اگه کیانا میدید چی؟ اونهمه در حق من مادری کرده بود مثل مادر برام بود بعد من براش راست کردم؟ واسه اینکه کیانا نفهمه زود بقیشم شستم و گفتم تموم و زود زدم بیرون ولی قبل از اینکه در رو ببندم گفت آرش میشه اون تیغ رو که روی میزمه بهم بدیش؟ در رو نصفه نگه داشتم و گفتم تیغ میخوای چیکار؟ گفت واسه تمیز کاری ، تازه فهمیدم منظورش از اینکه گفت میخوام به خودم برسم چیه ، گفتم باشه و رفتم تیغ رو از روی میز توالتش برداشتم ، سرم رو آوردم بالا و خودم رو توی آینه میزش دیدم ، به خودم زل زدم ، یه چیزی داشت توی وجودم کرم میریخت ، نمی خواستم با کیانا سکس داشته باشم ، نه اصلا همچین چیزی نمیخواستم ولی میخواستم یه خورده بیشتر بهش نزدیک بشم و بیشتر ازش بدونم ، شاید برای این بود که توی همه این مدت چیزی جلوم بوده انقدر واسم عادی بود که هیچ توجهی بهش نکرده بودم و تازه امروز کشفش کردم ، میخواستم این کشفم رو بیشتر بشناسم ، چرا تا حالا به کیانا و موقعیتی که همیشه من و اون توش بودیم توجه نکرده بودم؟ صدای کیانا که گفت آرش پس چی شد بود که دوباره باعث شد چشمم به خودم توی آینه بیافته ، گفتم اومدم ، در رو باز کردم و اومدم تو ، گفت دستت درد نکنه بذارش روی میز دستشویی ، ایندفعه لبه وان نبود ، توی وان نشسته بود ، سینه هاش از آب توی وان زده بود بیرون ، پیش خودم گفتم من که نظری به کیانا ندارم فقط یخورده کنجکاوم ، گفتم کیانا می خوای کمکت کنم؟ یه ابروش رو برد بالا و از گوشه چشم یه نگاه بهم کرد ، گفت منظورت چیه؟ گفتم هیچی بخدا ، فقط میخواستم توی تمیز کاریت منم کمکت کنم ، راستش خودم بلد نیستم میخوام ازت یاد بگیرم ، همونجوری از گوشه چشمش داشت نگاه می کرد ، با تردید گفت باشه ولی فکر نمی کنم زیاد کار جالبی باشه ها ، میدونم که بیچاره فکر نمی کرد من نظری بهش داشته باشم منم واقعا نظری نداشتم ، گفتم ترو خدا ، میخوام یاد بگیرم ، گفت اوکی تیغ رو بیار اینجا ، دستاش رو حائل کرد دو طرف وان و بلند شد ، همینطور که بلند میشد آب از روی اون بدن بدون مو و سر موهای خرماییش میچکید ، از وان اومد بیرون و جلوم وایستاد ، اون سینه ها ، 80 بودن ، چرا تا حالا دقت نکرده بودم به مدل سینه هاش؟ همیشه از بچگی جلوی چشام بود و تا حالا نمی دیدمشون ، زول زده بود به بدنش که قطره های آب روش می لغزید میومد پایین ، روناش ، حتی به مو روشون نبود ، چه بدن خوش تراشی ، عین این عکسای پورن استار ها بود ، پس چرا تا حالا ندیده بودم؟ کجایی آرش؟ زود باش ، خوابت برد؟ کیانا بود که داشت به صورتم نگاه میکرد ، خودم رو جمع و جور کردم و گفتم خوب از کجا باید شروع کنم ، دیدم داره به یه جا دیگه نگاه میکنه ، فکرم برای نزدیک شدن بهش حرف نداشت ولی فکر یه جایی رو نکرده بودم اونم کیرم بود که آخرش کار دستم داد ، آره دوباره راست شده بود و از پشت شرتم کاملا مشخص بود و کیانا هم داشت به همین نگاه میکرد ، سرش رو بالا آورد و به صورتم خیره شد ، با چشم های گرد شده و یه لحن آروم با تعجب گفت آرش؟ نمیدونم یهو چی شد ، از اینکه به کیرم نگاه کرده بود ی

آرش و خواهرش کیانا (۱) #تابو #خواهر من آرش هستم ، 18 سالمه.خانواده ی درهم برهمی دارم ، پدرم مهندس عمرانه و یه شرکت واردات شیرآلات ساختمانی از آلمان و هلند داره و بیشتر اوقات سفره و پیش ما نیست ، مادرم هم به خاطر اینکه گاهی اوقات فشارای عصبی داره و افسردگی میگیره 6 ماه ایران پیش ماست و 6 ماه پیش خالم تو سوئد زندگی می کنه و یه خواهرم دارم به اسم کیانا که 27 سالشه و طراحی داخلی خونده. به خاطر اینکه مامانم بیشتر وقتا پیش ما نیست و بابام هم حسابی سرش شلوغه کیانا به کارای من میرسه ، یعنی از وقتی که یادم میاد همیشه کیانا مراقبم بوده ، برام مثل یه مادر میمونه. کیانا یه دختر واقعا خوشگل و خوش هیکل و مهربون هستش ، البه غیر از من کسی مهربونیش رو درک نمیکنه چون بیشتر وقتا جلوی مردم ظاهر جدی و خشکی داره.قدش فکر می کنم 175 شایدم بیشتر باشه وزنش رو نمیدونم ولی خیلی میزونه ، موهای بلند خرمایی داره با چشم های قهوه ای. نمی خوام زیاد کشش بدم قضیه اینه که من و کیانا خیلی باهم راحتیم ، از بچگی اینجوری بودیم ، همیشه کیانا منو میبرد حمام ، جلوش لخت میشدم اونم با شورت و سوتین میومد تو حمام و تمیزم می کرد ، چون سنش از من 9 سال بیشتر بود زیاد براش این چیزا مهم نبود ، گفتم که بیشتر برام جای مادر بود ، خیلی وقتا هم من میرفتم حمام و پشتش رو میشستم ، لبه ی وان لخت میشست پشت به من البته همیشه شورتش پاش بود فقط سوتین نداشت ، یا مثلا از حمام که میومد تو اتاقش تا لباسش رو عوض کنه جلوی من لباس می پوشید ، حتی بدون شرت ، من بیشتر وقتا تو اتاق کیانا بودم چون تو اتاقش یه جور احساس آرامش بهم دست میداد.اون موقع ها این چیزا واسم عادی بود و هیچ احساسی نسبت به خواهر لختم که حتی میتونستم پشمای جلوی کسش رو ببینم نداشتم. اما همینطور که من بزرگتر میشدم رفتارای کیانا هم نسبت بهم عوض میشد ، دیگه مثل قدیما خیلی راحت نبود باهام ، حتی دیگه نمیذاشت چیزی از دوست پسراش بدونم ، البته خیلی کم پیش میومد دوست پسر داشته باشه ، واسه همون دلیلی که گفتم با مردم خیلی سرد برخورد میکنه ، ولی میدونستم با دوست پسراش گاهی وقتا سکس داره ، ولی چون از بچگی این چیزا رو دیده بودم واسم عادی بود. با اینکه رفتارای کیانا داشت عوض میشد اما حمام کردن ها و پشت همدیگرو شستن همچنان ادامه داشت ، 16 سالم بود ، آره 16 سال ، توی اون سن خیلی چیزا از سکس و اینجور مسائل یاد گرفته بودم ، جلق زدنم تازه یاد گرفته بودم ،تو مدرسه آدم به جای درس و مشق کلی چیزای دیگه یاد میگیره ، مثلا روش های مختلف جلق زدن ، انگشت کردن همدیگه ، فیلم سوپر های جدید و … با همه این احوال بازم احساسی به کیانا نداشتم و حتی نمی تونستم به همچین چیزی فکر کنم. اما یه روز توی همین 16 سالگی بود که مثل همیشه کیانا صدام کرد برم پشتش رو بشورم ، حمامش تو اتاق خودش بود ، لباسام غیر از شرتم رو در آوردم و انداختم رو تختش ، با همون شرت رفتم تو ، توی حمام رو بخار گرفته بود ولی بدن کیانا که لخت و پشت به من روی لبه وان نشسته بود کاملا معلوم بود ، اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد این بود که شرت پاش نبود ، چشام میخ شد به کونش که روی لبه وان پهن شده بود ، همونطور که صورتش رو به جلو بود دستش رو از پشت به طرف من آورد و میخواست لیف رو از دستش بگیرم، گفت چند وقته پشتم رو نشستم ، خارش گرفته ، محکم و تمیز بشورش ، لیف رو از دستش گرفتم ولی همچنان نگاهم رو کونش بود ، بدون مقدمه گفتم چرا ایندفعه شرت پات نیست؟ گفت شرتم پاره شده بود انداختمش اون گوشه ، با دستش به سمت راستش اشاره کرد ، چشمم افتاد به شرت بنفش که کنار توالت فرنگی خیس و چ

🍒جدیدترین داستانهای سک‌سی رو اینجا ببین👇 🔞 T.me/@BStoriesRobot 🔞 🔞 T.me/@BStoriesRobot 🔞

sticker.webp0.09 KB

تو اتاق دختر داییم که خیلی کوچیک بود و داشتم با لپ تاپ درس میخوندم که یهو حشرم بالا زد هی میخواستم داییم زودتر بره سرکار ولی اون شب نیم ساعت دیرتر رفت منم داشتم میمردم داییم که رفت زنداییم اومد تو اتاق گفت چرا نمیای تو حال منم دخترشو بهونه کردم و گفتم خیلی شلوغه و درس دارم و … اونم رفت سه تا لیوان شربت درست کرد و یکیشو داد دخترش که جلو تلویزیون بود و خودش با سینی اومد تو اتاق و نشست کنارم منم دیگ ذوق کرده بودم بهش گفتم زن دایی تمریناتی که بهت یاد دادم چطور پیش رفت ؟ اونم شروع کرد تشکر و آره از اون موقع دو کیلو کم کرده و فلان منم بهش گفتم اگه مث الان شربت کم بخوری تازه کمتر هم میشی و چندتا حرکت دیگه هم جدید دارم اونم گفت یادم بده منم گفتم نمیام تو حال اگه اشکالی نداره اینجا یادت بدم زنداییم گفت باشه و خودت بهتر میدونی منم چندتا حرکت سنگین بهش گفتم ولی نمیتونست بره بهش گفتم اشکالی نداره کمکت کنم ؟ اونم میگفت نه خیلی دوست داشتم موقعی که کمکش میکردم شلوارش و جر بدم همونو بکنم تو کونش ولی خب نمیشد یواش یواش دست میزدم به ممه هاش و هی میگفتم ببخشید و واقعا داشتم از خجالت میمردم تا اینکه گفتم تهش دیگه نمیام اینجا ولی بزار ممه هاشو بگیرم یه بار دستام خیلی گنده س شاید بخاطر جق زیاده ولی یه لحظه یواش دست گذاشتم رو ممه هاش موقعی که داشت شنا میرفت و کمکش میکردم قشنگ حس کردم زنداییم سرخ شد بعد یواش یواش دستمو تکون دادم رو ممه هاش تا اینکه پاشد گفت حرکت بعدی چیه منم گفتم خب هنوز شنا رو کامل نرفتی و … ولی خب اصرار داشت شنا نره دیگه منم که ول کن نبودم گفتم خب باشه 2 دقیقه پلانک برو ولی چون خسته بود هر 10 ثانیه یه بار زانو هاش به زمین میخورد منم رفتم رو پشتش کمکش کنم اول شکمش و گرفتم بعدش گفتم شکمت و ثابت نگه دار رفتم سراغ سینه اش زن داییم نمیتونست دیگه ادامه بده فقط نشست جفت سینه شو گرفتم تا تایم تموم شه بعد اینکه تموم شد به پشت خوابید کف اتاق منم بهش گفتم معذب نشو هر چی اینجا اتفاق بیوفته بین خودمون میمونه یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم لب گرفتم ازش و جفت دستام و گذاشتم رو ممه هاش خیلی خوب بود دیدم هیچی نگفت انگار خودش خیلی حشری شده بود شروع کردم به خوردنش وایی چقد خوب بود ولی هر لحظه میترسیدم دخترش بیاد تو داشتم ممه هاشو میخوردم که دست گذاشت رو کیرم خیلی میترسیدم آبم بیاد چون خیلی کیرم رو زندایی حساس بود نزاشتم دست بزنه گفتم بخواب میخوام کصتو بخورم داشتم کصشو لیس میزدم چقد کصش تمیز بود بعد صورتی و تخت بعد 5 دقیقه گفت محمد دیگه نمیتونم بکن توش منم کاندوم نداشتم میترسیدم ولی گفتم ایشالا ایدز نداره کیرمو کردم توش یه جیغی کشید کصش خیلی داغ بود منم چند دقیقه تلنبه میزدم میکشیدم بیرون باز کسش میخوردم یکم دوباره میکردم تو هر لحظه حس میکردم الان آبم میاد ولی تقریبا یه 9.8 دقیقه ای شد که آبم نیومد زندایی ارضا شد منم تا دیدم اون ارضا شد کیرمو در آوردم و آبم اومد و ریختم رو شکمش خیلی خوب بود بعدش نوبتی رفتیم دوش گرفتیم و من از اون موقع تا الان سه بار زنداییمو کردم و آخرین بار تونستم از کون بکنمش ولی هنوزم که هنوزه ماهی یک بار میرم خونه شون که داییم شک نکنه نوشته: محمد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

زن دایی الهام #زندایی سلام من محمدم 21 ساله اهل اصفهان ولی خب یه سالی هست دانشگاه تهران مرکز قبول شدم و تهران زندگی میکنم . قبلش بگم کیرم 15 سانته خیلی دیگه حشرم بزنه بالا با ارفاق 16 و کلفتیشم خوبه . تقریبا 10 سالی میشه رو زنداییم کراش زدم ، اسم زندایمم الهام از وقتی با داییم ازدواج کرد همیشه تو کفش بودم . ولی خب زنداییم و داییم تهران زندگی می کنن و چون من تا پارسال اصفهان بودم سالی یکی دو بار میدیدمش . ولی همیشه به یادش جق میزدم تا اینکه من اومدم تهران و تنها فامیلی که داشتم داییم بود . داییم به خاطر شغلش شب کاره و هر شب از ساعت 8 تا 5 صب میره سرکار و خب من هول هم ماهی یه بار میرم خونه شون ولی سعی کردم حوالی 6 اینای عصر برم شام رو تا 8 با داییم و زنداییم و دختر داییم بخورم بعدشم کلا شب و اونجام تا فرداش . زن داییم 29 سالشه زیاد خوشگل نیست ولی کونش خیلی سکسیه انگار پورن استاره و ممه هاش سایز 90 میشه ممه هاشو اولین بار موقع شیر دادن به بچه ش دیدم و زیاد سفت نیستن ولی سفید و نوکش صورتیه تو این یه سال خیلی تو کفش بودم چطوری باهاش سکس کنم هرچی داستان میخوندم اینجا از ماساژ تا فلان و بهمان ولی هیچ وقت تخمش و نداشتم برم جلو یه چیز دیگه هم بگم کلا من خونواده مذهبی دارم یعنی طوریه که دست دادن با نامحرم و اینا خیلی براشون مهمه و … ولی خب من کلا زیاد با دخترا گرم میگیرم و بیشتر دوستای دخترم رو بغل میکنم . اما خب چون تو تهران تنها فامیلم داییم و زنشه با زنش دست میدم . در این حد . من مرتب ماهی یه بار میرفتم خونه داییم و با زنداییم هر شب تا ساعت 2 اینا غیبت و درد دل میکردیم . طوری شده بود که محرم اسرار همدیگه شده بودیم . خیلی دلم میخواست در مورد سکس اینا صحبت کنیم ولی خب میگم نه تخمش و داشتم نه رو شو و همیشه تموم حرفامون یا در مورد دانشگاه بود یا خانواده مادریم . هر موقع از خونه داییم اینا میومدم جق میزدم بعدش مث سگ پشیمون میشدم و میگفتم من با زن داییم سکس نمی کنم و این کار و در حق داییم نمیکنم ولی خب امان از حشریت خب من به خاطر اینکه قدم بلنده و وزنمم کمه همیشه لاغر بودم تا اینکه چند ماه قبل رفتم باشگاه و یکم بدنم اومد بالا البته نه زیاد و چون زیاد چربی ندارم یکم به نسبت بقیه زودتر بدنم عضله ای میشه زنداییم چند ماه اخیر اضافه وزن داشت و یکم پهلو در آورده بود بعد یه بار بحثش شد که چرا تو اصلا چاق نمیشی ولی سریع چربی میگیرم منم یه فکری به سرم زد چون زنداییم شرایط رفتن به باشگاه رو نداره بهش گفتم چندتا حرکت شکم بهت میگم اینا رو برو هم شکمت هم پهلوهات آب میشه شروع کردم از پلانک آموزش دادن و چند تا دراز نشست و … ولی چون نمیتونست درست بره منم از فرصت استفاده کردم و میرفتم شکمشو میگرفتم ولی خب بازم نه تخم داشتم به کونش دست بزنم نه ممه هاش نه کصش نزدیک ترین جایی که دستم رفت تا بالای مثانه ش بود اون شب گذشت و زنداییم کلی عرق کرد منم دیگ زیاد نزدیکش نشدم الکی رفتم تو گوشی مثلا چت کردن و زدم تو فاز مربی گری بعدشم چند تا نکته غذایی گفتم بهش که قند و نون و … نخور برا یه ماه . نتیجه شو میبینی اونم کلی تشکر کرد و هر دو رفتیم خوابیدیم تو اتاق های جدا فرداش که برگشتم خوابگاه استرس گرفتم که نکنه دختر داییم بره به داییم بگه اخه 4 سالش بود و خیلیم شیطون و فضول و مورد بعدیش خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم بعد جق زدن و قول دادم کلا نزدیکش نرم مگر اینکه خودش بخواد بازم با اون شناختی که داشتم عمرا اون میومد و شلوارمو میکشید پایین و کیرمو میخورد ولی خب همیشه تو ذهنم بود تا اینکه سری بعدی رفتم خونه شون و رفتم

sticker.webp0.09 KB