ru
Feedback
986
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-930 день
Архив постов

...🗣 همه چيز از غم هاي كوچك شروع مي شود، همين كه دستتان بلرزد و ليوان آب سر بخورد، همين كه درِ ورودي خانه را محكم ببندي، همين كه يكي از دكمه هاي پيراهن هر روز جا بماند، همين كه يادت نباشد كليد را كجا گذاشتي، همين كه مدتي طولاني در جمع حرف نزنيد.... اين شروع ِ فاصله است، بينِ خودتان و اميد. مهم نسيت چه اتفاقي در حال وقوع است، شما نابودش كنيد، زندگي بدون نشانه هاي وابسته اش، شبيه به مرگي تدريجي ست! از چيزهاي كوچك بيشتر بترسيم! بوسيدن هر روزه قبل از خروج از در براي كارهاي روزمره، به اندازه فراموش نكردن سالگرد مهم است.

. و گناه ما این بود که عشق اولشان نبودیم... برای همین چشم هایمان به نظر زیبا نمی آمد و بدخلقی هایمان روی چشم های کسی جانداشت، برای بودن و ماندنمان زمین را به آسمان ندوختند و هیچ کاری برای ثابت کردن دوست‌داشتن‌هایشان انجام ندادند، تار موهایمان قافیه‌ی شعر و غزل نشد و صدایمان تسکینِ درد هایشان... ما عشق اول نبودیم؛ وگرنه... برای دیدنمان لحظه شماری می کردند و برای لمسِ آغوشمان پیش قدم می شدند، تنها نمی ماندیم، یادِ یک نفر خودمان را از یادمان نمی برد، بغض قورت نمی دادیم، اشک هایمان دیده می شد، دوستت‌دارم‌هایمان به گوششان می رسید و سهممان میشد خواسته شدن...

به خاطر خودت می‌گویم تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر تنهایی مهمانی رفتن را تنهایی سفر رفتن را تنهایی خرید کردن را تنهایی خوابیدن را که اگر تقدیرت سالها تنها ماندن بود از همه اینها جا نمانی به خاطر خودت می‌گویم ساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانی بی‌شراب و بی‌یار هم مست شوی به خاطر خودت می‌گویم خانه‌ات را با گلدان و شمع و عود سبز و روشن و زنده نگه‌دار که کاشانه‌ات آرامشکده‌ات باشد به خاطر خودت می‌گویم هر روز به آشپزی عادت کن که آشپزی به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپرد که احترام به جسمت را یاد بگیری به خاطر خودت می‌گویم دوستان زیادی داشته باش که دنیایت را با آدم‌های زیادی قسمت کنی که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود به خاطر خودت می‌گویم ورزش کن کتاب بخوان بنویس موسیقی گوش کن برقص که انرژی نهفته‌ی درونت را به سمت درستی هدایت کنی به خاطر خودت می‌گویم گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست که یادت باشد زندگی شوخیِ به اشتباه جدی گرفته شده ماست به خاطر خودت می‌گویم خودت را ببخش که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری حق دوباره شروع کردن را به خاطر خودت می‌گویم ساعتی را در روز نیایش کن که نترسی که در هنگام ترسیدن به دست‌هایی که هرگز دریغ نمی‌شوند بیاویزی به خاطر خودت می‌گویم خودت را دوست داشته باش که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود که وسعت بکر دلت را تصاحب کند که از آن عبور کند که تو مالکیت بی‌قید و شرطتت را بی‌قید و شرط واگذار نکنی به خاطر خودت می‌گویم خودت را یادت نرود خودت را یادت نرود خودت را یادت نرود که از حالا برای سالهای پیری دچار حسرت برانگیزترین نوع آلزایمر نشوی  

با کسی باش که روحتو بیشتر از زیبایی ظاهرت دوست داشته باشه...

پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الا نوعی لجاجت با خود و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت! عجیب‌ترین خوی آدمی اینست که می‌داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می‌دهد و به کرات هم! هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت با خود به سر می‌برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست..

زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟

ما لحظات تلخ و روزهای سختی را تجربه کردیم. ما قید خیلی آرزوها را زدیم و با خیلی دلخوشی‌ها وداع کردیم. ما از خیلی چیزها چشم پوشیدیم و با خیلی چیزها کنار آمدیم. ما از یک‌جایی به بعد، دیگر آن آدمِ سابق که بودیم، نشدیم. از یک‌جایی به بعد، لبخند و دلخوشی‌های عمیق در ما مرد و ما بازهم ادامه دادیم و بازهم دوام آوردیم، اما روحمان برای همیشه سوگوار ماند...

+1

برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشت‌سر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شده‌ایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد برده‌ایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یک‌جا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار می‌کردیم و باید چه‌کار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شده‌ی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم...

بعد از گذشتِ چند ماه، بعد از تمامِ اتفاقاتی که این زندگی از سرِ ما رد کرد، فکر می‌کنم حالا می‌توانم معنای واقعیِ «تغییر» را بفهمم. تغییر همیشه شبیه قوی‌تر شدن نیست؛گاهی شبیه مُردنِ بخشی از توست.خیلی از علایق، عادت‌ها، باورها و حتی نسخه‌ای از خودم که سال‌ها با او زندگی کرده بودم،آرام‌آرام فرو ریختند.روزی فکر می‌کردم نمی‌توانم ابهامِ بعضی رابطه‌ها و دوستی‌ها را تاب بیاورم. فکر می‌کردم انسان،برای دوام آوردن،به قطعیت احتیاج دارد. اما حالا، در مبهم‌ ترین نقطه‌ی زندگی، هنوز بیدار می‌شوم، ادامه می‌دهم و می‌فهمم آدمیزاد حتی به زندگی در دلِ ابهام هم عادت می‌کند. شاید…

کنار آدم اشتباه بمانی، بدنت اعتراضش را با افزایش وزن و سفیدی مو و خستگی چهره و درد مداوم به تو خواهد داد... کنار آدم اشتباه بمانی، شاید به هر ضرب و زوری موفق بشوی، اما خوشحال نخواهی‌بود. کنار آدم اشتباه بمانی، فرصت دوست داشته شدن و احساس خوبی داشتن را از خودت خواهی‌گرفت. کنار آدم اشتباه بمانی، منتهای رنج و اندوه و خشم و بلاتکلیفی را تجربه خواهی‌کرد. کنار آدم اشتباه بمانی، تلاش‌هایت برای زندگی بهتر، نتیجه نخواهد داد! کنار آدم اشتباه بمانی، با گذار زمان فقط فرسوده و پیر و بیمار خواهی‌شد و ادای زندگی را درخواهی آورد و زندگی نخواهی‌کرد...

‌«مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیرقابل درک رنج می‌برد؛ زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی در پی که به قلب انسان مشت می‌کوبد، اما وظیفه در همینجاست: باید ادامه دهیم.»

🥴یه سر رفتم سوپرمارکتی‌. روزهای خوبی برای پرخوری عصبی داشتن نیست.🫣😤

جدی چجوری ازدواج می‌کنید؟ من رفتم سوپرمارکتی گفتم آب معدنی ارزون‌تر ندارید؟؟ گفت برو از شیر آب پشت مغازه بخور.

این سریال‌هایی که توش همه خوشبختن و هوا خوبه و خوشگلن رو دیگه نمی‌تونم‌ نگاه کنم. دنبال یه سریالی‌ام که شخصیت اصلیش دهنش گاییده بشه و هر روز کونش پاره بشه. (البته ببخشیدا )

وقتی از عشق دوری، نمیتونی لمسش کنی بغلش کنی و آرامش رو ازش بگیری، خشم و عصبانیتو کلافگی سراغت میاد، عشق مثل مواد مخدره، باید هرروز مصرفش کنی، هر روز بغلش کنی هر روز اون بغلی که با ذوقو محبت بهت میده رو بچشی تا خمار یک لحظه دیدنش نشی. عشق هم بهترین و هم بدترین حس دنیاست.

نوشته بود دختری که خودش میاد دنبالت یه مشکلی داره ! مشکل‌رو تو و مغز خرابت داری که متوجه نیستی « دوست داشتن » همیشه الزاما از سوی مرد نیست … !