2 477
Подписчики
Нет данных24 часа
-107 дней
-1230 дней
Архив постов
2 477
خونهی خاله اینترنت ضعیف بود و مجبور شدم به یکی از اقوام sms بدم که یهو آخرین مسیج رو دیدم و انگاری همه چیز باز آوار شد روی سرم...
2 477
Repost from Marylife🥀
#رشته_معماری
#بازار_کار
من حدودا ۱۲ سال هست که دارم تو این رشته کار میکنم. هم میتونید برای خودتون کار کنید و هم توی سازمانهای دولتی و هم بخش خصوصی. حیطهی شغلیش بسیار بسیار متنوعه،کلا دستتون باز هست. و با اینکه فارغ التحصیل خیلی زیادی داره ولی همیشه گفتم هنوزم میگم جای کار هست برای ادمی که مهارت داره!
شما میتونید مستر نرمافزار و مدلسازی بشید و برای خودتون بصورت فریلنسری کار کنید. میتونید دلاری درآمد داشته باشید. طراحی آبجکت کنید. پروژه های ساختمانی طراحی کنید. توی قسمت طراحی متخصص بشید و از صفر تا صد ساختمونها با هرکاربری رو کار کنید. ولی بهتره که فیلدکاریتون مشخص باشه که هم کارفرماها بشناسنتون و هم خودتون تجربهی کافی داشته باشید. خلاصه بخوام بگم از طراحی مبلمان و اکسسوری بگیر تا طراحی برج و شهرسازی حتی! شاملش میشه. حتی میتونید فقط ماکت درست کنید، برای سازمانها و یا دانشجوها!
میتونید برید سراغ کارهای اداری، توی سازمانهای دولتی یا بخش خصوصی و برای بقیه کار کنید. میتونید جاهایی مثل شهرداری کار کنید که اون هم باز فیلدهای متنوعی داره.
میتونید شرکت خودتون رو بزنید و رئیس خودتون باشید، البته بگم قبلش بهتره چندسال برای کس دیگهای کار کنید که تجربهتون بره بالا، حتی شده کارآموزی.
میتونید پروانه نظارت، اجرا یا طراحی بگیرید و درآمد جزئی هم از اون مسیر بدست بیارید.
حوزههای دیگهای هم مثل مرمت، منظر، انرژی، تکنولوژی، داخلی، بخش مطالعاتی و تحقیقاتی هم داره که معمولا وقتی کارشناسی تموم شد میتونید برحسب علاقهتون دنبالش برید.
برای مهاجرت رشتهی بدی نیست و خواهان داره مخصوصا اگه واقعا متخصص باشید و رزومهی خوبی داشته باشید.
اگه بخوایید درست حسابی کار کنید باید از خیلی چیزا بزنید، تفریح، مسافرت، مهمونی، خواب، گاهی زندگی شخصی ولی خب هستند کسایی که بتونید کمک بگیرید ازشون و نیاز نیست همه کارها رو خودتون انجام بدید.
دیگه چیا میخواد؟؟
کار تیمیتون باید به شدت قوی باشه، روابط عمومیتون قوی باشه. از همون سالهای دانشجویی کار کنید و کار یاد بگیرید. هزاران مورد هست که توی دوره دانشجویی یاد نمیگیرید. خلاقیتتون رو هی تغذیه کنید، محدود فکر نکنید، مدام دنبال راه حل برای مساله ها باشید. مدام اطلاعاتتون رو به روز کنید. صبرتون رو بالا ببرید. و خیلی چیزهای دیگه که الان به ذهنم نمیرسه.
اها و از اینکه با عمرانیها کلکل کنید، نترسید :)
یه چیز دیگه هم اینکه: Ai جامون رو میگیره؟ این یکی رو خدایی خودمم نمیدونم. فعلا که کمی کارمون رو آسونتر کرده. بعدا رو اطلاعی ندارم!
2 477
Repost from Marylife🥀
#رشته_معماری
#تحصیل
اول از دوره تحصیلش میگم.
به شدت کلاسهاش فول تایمه و تقریبا کل طول هفته صب تا شب کلاس دارید، تایم هایی هم که کلاس ندارید مجبورید کارهای عملی رشته تون رو انجام بدید. البته یه سری ادمها هم هستن که کار دانشجویی انجام میدن و یه عده میسپرن به اونها ولی پیشنهاد خودم اینه که اگه میخوایید یک چیزی حداقل یاد بگیرید پروژه هارو خودتون انجام بدید. و از اینکه استادها بین دانشجوها و کارهاشون فرق میذارن و حقخوری میکنن ناراحت نشین!
_ بسیار بسیار رشتهی از همه چیز درهمی هست، یعنی شما هم مکانیک، برق، عمران، هنر، معماری، تاریخ، علوم نظری و ... رو میخونید ولی از هرکدوم یه اپسیلون!!
در کنارش اگه بخوایید تو حوزه کاری موفق بشید باید از روانشناسی و رفتارشناسی ادمها تا بیزینس و بازاریابی و مهارتهای نرم هم اطلاعات زیادی داشته باشید.
_ خوش میگذره؟ زیاد. سخت میگذره؟ زیاد. دیدتون و کلا نحوهی نگاه کردنتون به اطرافتون رو عوض میکنه؟ خیلی زیاد. دقت و سلیقه تون احتمالا عوض میشه و ذهنتون رو هم باز میکنه.
_ درسهاش هم شامل بخش هنر هست هم ریاضیات هم علوم انسانی، اصلا بخاطر همین هم هست که توی هیچ زیرمجموعهای جا نمیشه!
2 477
ای دوست،ای برادر،ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس. 🖤
فروغ فرخزاد- پنجره
2 477
Repost from روزی روزگاری؛ مونیخ🌻
#رشته_اتاقعمل
این روزها خیلیهاتون دربارهی رشتهی اتاق عمل و شرایط کاریش تو ایران و آلمان ازم سؤال میپرسین.
من هم تجربهی چند سال کار تو ایران و الان یک سال کار توی آلمان رو دارم، برای همین یک تصویر کلی و واقعی از این رشته براتون میگم.
اول از همه، اتاق عمل یک رشتهی کاملاً وابستهست.
یعنی شما هیچوقت نمیتونین مستقل کار کنین؛ همیشه باید توی بیمارستان، کلینیک یا مطب و زیر نظر پزشک باشین. چه ایران، چه آلمان.
شیفتها معمولاً صبح، عصر، شب و گاهی آنکال هستن؛ بعضی بیمارستانها شیفت ۲۴ ساعته هم دارن. آنکال یعنی خونه هستین، اگر عمل اورژانسی باشه بهتون زنگ میزنن.
درآمد چطوره؟
در ایران معمولاً مثل یک کارمند معمولی حساب میشه. پایه حقوق ثابت، و با سابقه کمی بالا میره.
در کلینیکهای خصوصی یا زیبایی درآمد بهتره، چون بعضی جراحها درصدی از عمل رو به دستیارهای شخصیشون میدن (بین ۱ تا ۵ درصد، بسته به توافق).
در آلمان اما بازار کار اتاق عمل خیلی خوبه و کمبود نیرو وجود داره، برای همین شرایط کاری و درآمدش قابل قبولتره.
در آلمان نمیشه با این رشته پولدار شد اما میشه زندگی قابل قبولی داشت، مسافرت رفت، خرید کرد و راحت زندگی کرد. در کل پولدار شدن توی آلمان سخته چون هر چقدر حقوقت بالاتر بره باید مالیات بیشتری بدی :).
وظایف اصلی توی اتاق عمل:
ما دو نقش اصلی داریم:
• اسکراب: فرد استریل کنار جراح؛ آمادهسازی میز، دادن وسیله، کمک مستقیم، اکسپوژر دادن.
• سیرکولر: فرد غیر استریل؛ هماهنگی، آوردن وسایل، چک کردن دستگاهها، کمکهای جانبی.
در ایران معمولاً بخیهزدن و پانسمان هم به بچههای اتاق عمل سپرده میشه، یعنی از یه جایی جراح میره و مریض رو به شما میسپاره. ولی توی آلمان این کارها کاملاً وظیفهی جراحه و انجام دادنش جرمه و بچههای اتاق عمل انجامش نمیدن.
حتی ابتدای عمل توی ایران اینجوری بود که خودمون تنها مریض رو آماده میکردیم و منتظر جراح میموندیم اما اینجا جراح و مریض با هم وارد اتاق میشن و تمام کارها رو باهم میکنیم مثلا پوزیشن دادن، ضد عفونی کردن پوست و..
اما تجربهی شخصی من:
اگر برگردم عقب، راستش دیگه اتاق عمل رو انتخاب نمیکنم.
چون این رشته هیچوقت استقلال کاری نداره و همیشه باید زیر نظر یک ارگان باشی.
من الان اگر دوباره فرصت انتخاب داشتم، احتمالاً سمت رشتههایی میرفتم که بتونم مستقل کار کنم؛ مثل فیزیوتراپی، بیناییسنجی، پروتز دندانی..
فضای کاری ایران و آلمان:
توی ایران، حداقل در بیمارستانهایی که من بودم، نگاه از بالا به پایین خیلی اذیتکننده بود.
بعضی از جراحها واقعاً برخورد خوبی نداشتن و حس میکردی زیر دست هستی، در حالی که استخدام بیمارستانی هستی نه شخصی.
این نگاه همیشه آزارم میداد و باعث شد سه سال آخر قبل از مهاجرت اصلاً کار نکنم.
اما تو آلمان فضا کاملاً فرق میکنه.
احترام، نظم، تشکر بعد از عمل، و رفتار حرفهای واقعاً حس میشه.
جراح بهت میگه چی کار کن، ولی از بالا نگاه نمیکنه.
در پایان هر عمل ازت تشکر میکنه و این حس ارزشمندی خیلی مهمه.
جمعبندی:
اتاق عمل رشتهی سخت، پرتنش و وابستهست؛ ولی بازار کارش برای مهاجرت عالیه.
اگر دنبال استقلال کاری هستین، این رشته مناسب نیست.
اگر دنبال مهاجرت و کار تیمی هستین، انتخاب خوبیه.
من الان ناراضی نیستم، ولی اگر ایران بودم، انتخابم احتمالاً چیز دیگهای بود.
2 477
برای شیرازی هااا که هوای همو داشته باشیم.
https://www.instagram.com/bonpainhouse?stkn=cnhleWhxYmdza29o
2 477
یه چیزی هم دوس داشتم بگم برا اونایی که رب خونگی میپزن! 😁
ما چندساله زمین های کشاورزی رو به یکی از کارخونه های معروف رب میدیم برا کاشت و کل کار از تخم و بذر اصلاح شده و سم پاشی و کوددهی رو انجام میدن و محصول نهایی رو برداشت میکنن و مازاد همون محصول توی بازار فروخته میشه.
یعنی صرفا چون خودتون محصول رو از یه زمین کشاورزی میخرید تصور نکنید محصول سالم و طبیعی تری هست چون واقعا حجم اون کود و سم چیز عجیبیه به نظرم.
و فکر نمیکنم پخت خونگی بدون اون آزمایشات و کنترل های کارخونه ها کار بهتر و سالمتری باشه!
2 477
نعنا هم گیاه عجیبیه ها!
کم دردسر و با اعتماد به نفس بالا 😁
هم ساقه رونده داره هم با قلمه ریشه میزنه هم اینکه هرچقدر بیشتر ازش بچینی پرپشت تر میشه!
2 477
بابا برا اولین بار از برنامه نشان استفاده کرده و اومده پیشم میگه عه بهم مدال داد!
جایزه نمیدن بهم؟
ـ میگم نه دیگه :))
میفرمایند: اقلا باید پول بنزینمو میدادن!!! 🤣
2 477
یه چایی دم کنم و همچنان منتظر مهمونی که خودش قرار بود ناهار بیاره و هنوز نرسیده بمونم! :))
2 477
من شاید هیچوقت از یه سری امکانات تهران استفاده نکردم ولی اینکه بهش دسترسی داشتم بهم حس آرامش میداد!
چون سالهای قبلش هرچیز خوبی که دوس داشتم توی تهران بود و دسترسی بهشون برای من سخت بود...
2 477
بعد از ده سال برای ادامهی زندگی دوراه داشتیم یا شرق تهران یا کرج!
برای فرار از ترافیک شرق به غرب موقتی کرج رو انتخاب کردیم و الان دقیقا من برگشتم به اون زندگی آرومتر قبل از تهران...
هرجا میرم میبینم که بقیه اندازهی من عجله ندارن!
هی اینجوری ام که چرا کسی به سرعت کند آدم ها اعتراض نمیکنه!!
مغازه ها دیر باز میشه،ظهر مغازه هارو میبندن و لابد بعد یه خواب بعدازظهری برمیگردن سرکار!
حس زندگی تو یه شهر بزرگ از من گرفته شده ولی انگار در مقابل اون کمتر شدن سرعت زندگی داره بهم آرامش میده!
هنوز نمیدونم سال بعد نظرم چیه و دلم میخواد برگردم به تهران یا نه ...
فعلا دارم خودم رو توی این ریتم جدید تست میکنم!
2 477
وقتی تازه زندگی توی تهران رو شروع کرده بودم اوایل از سرعت آدمها تعجب میکردم!
یادمه یه بار از مترو که بیرون اومدم همونجا وایسادم و به آدمهایی نگاه کردم که با عجله از کنارم رد میشدن و دنبال کارشون میرفتن.
این همه عجله ناخودآگاه مضطربم میکرد،انگار همه توی جریان زندگی بودن و من از همه چیز جا مونده بودم.
مثل این بود که بیرون از من زندگی با سرعت زیادی جلو میرفت و اگه عجله نمیکردم، دیگه بهش نمیرسیدم!!
