uz
Feedback
دوردست ترین جای جهان

دوردست ترین جای جهان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
2 500
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
-930 kun
Postlar arxiv
پلوپز ۲۵۰ هزار تومن بود! میخواستم از همین معمولی ها بگیرم که مادرهمسر گفت نه من یه دونه برات گرفتم جدیدترین مدل نمیخواد بگیری
پلوپز ۲۵۰ هزار تومن بود! میخواستم از همین معمولی ها بگیرم که مادرهمسر گفت نه من یه دونه برات گرفتم جدیدترین مدل نمیخواد بگیری‌ حتی با تلفن زدن خاموش و روشن میشه دستگاه!! جونم براتون بگه که فکر میکنم تاحالا پارس خزر هیچ چیز به این مسخرگی نساخته،یه لولا پلاستیکی داشت که بعد چندبار استفاده شکست و وقتی در تلاش بودیم که تیکه شکسته رو دربیاریم فهمیدیم اصلا سوکت تلفن وصل نیست و هیچ سیمی نداره 🤣 یعنی نمیدونم چه جوری میخواست با تماس تلفنی روشن و‌خاموش بشه دستگاه. و جالب اینکه خیال میکردم لابد من بد باز و بسته کردم و لولا شکسته ولی همین که زنگ زدم نمایندگی و اسم مدل رو گفتم فرمود لولا چپ یا راست :)) عوض کردن و باز بعد یه مدت شکست! آخرین بار لولا رو خریدم ۲۵۰ هزار!! همون قیمتی که اون سالها میخواستم پلوپز بخرم... دیگه همین شد که فرستادمش انباری و از همون مدل قدیمی ها خریدم که این اداهارو نداشته باشه. خلاصه هرجا از این مدل دیدید به حرفم اعتماد کنید و فرار کنید.

چندوقت پیش تو چنل بامان یه عروس خانومی گفته بود برا جهیزیه وسیله برقی چی بخرم و بعضیا نوشته بودن اصلا از پلوپزشون استفاده نکردن! چه جوری؟ واقعا درود بر هر وسیله ایی که زندگی رو راحتتر میکنه و باعث میشه من اینجا بشینم پامو بزارم رو پا و پارس خزر قشنگم تو آشپزخونه تنهایی زحمت برنج مهمونی با رنگ ته دیگ دلخواهم رو بکشه! 😁

رفتم و اون خانوم نبودش ولی یه پیرمردی آدرس پرسید بعد اونقد آشفته و پریشون بود که گفت وایسا اصلا پیاده بشم و ماشینش رو پارک کرد و ازم آدرس جایی رو خواست. (بعد دقت کنید من فقط چندروزه اومدم اینجا و منطقی این بود که بگم بلد نیستم! 🤣) حس کردم فراموشی داره گفتم کجا میری یه کارت ویزیت درآورد و نشونم داد زنگ زدم و طرف گفت این آقا که صبح اینجا بودن چرا راه رو گم کرده؟ آدرس رو دوباره ازش گرفتم وقتی گفتم فلانجا باید بری محکم کوبید رو پیشونیش انگار تازه یادش اومده بود خلاصه راهنماییش کردم و رفت. تو امروز برا آخر و عاقبتت چه کاری کردی 🤣

صبح رفتم پیاده روی، کارتم رو خونه جا گذاشته بودم و حالا این تصویر حتی یه لحظه از جلو چشمام کنار نمیره «خانوم چادری مسنی با ماسک که کنار پیاده رو چهارتا گلدون گذاشته بود برا فروش،پتوس هایی که توی ظرف ماست کاشته شده بود...»

میخوام از فردا به مناسبت شروع پاییز بالاخره یکی دیگه از هنرهایی که همیشه دوس داشتم یاد بگیرم رو شروع کنم. و درود بر فصل سرد و عرق نکردن! 😁

شما هم این روزها پروانه زیاد می‌بینید یا فقط منم؟

ما یه نوار ویدئو قدیمی داشتیم که با چندتا از فامیل رفته بودیم توی دل طبیعت و برادرم میافته توی آب رودخونه و در حالی که گریه میکنه و خیس و آب کشیده س از آب بیرونش میارن و لباس هاش رو عوض میکنن. برادر ما متنفر بود از این فیلم وتنفرش در حدی بود که هیچکس جرئت نداشت بگه فلان فیلم رو ببینیم. یه روز مهمونی که خونه‌مون بود گفت حیفه انجیرهای حیاط رو گنجشک ها نوک میزنن، یا سی دی آویزون کنید یا نوار مغناطیسی کاست یا ویدئو! هنوز حرف مهمون تموم نشده بود که دیدیم برادرم رو درخت انجیره و با ذوق اون نوار ویدئو رو میکشه بیرون و میپیچه دور شاخه ها :))

تو بالکن سی‌دی آویزون کردم که کفتر نیاد بشینه رو نرده ها. فعلا که خودم از پرنده ها بیشتر ترسیدم و یهو شوکه میشم که وای این چی بود! :))

یه نفر هست که از پارسال تا به حال با سه تا عکس مدام توی کامنت ها دنبال کمک مالیه به بهونه‌ی بیماری و هربار با یه اکانت جدید و همون عکس ها (مدارک پزشکی آپدیت نمیشه هیچوقت یا عکس جدیدتری اضافه نمیشه) پیداش میشه! اسم اکانت ها هم معمولا a ă Æ از این چیزاس،گفتم در جریان باشید و یه وقت گول این آدم رو نخورید.

عروسمون تقاضای همچین دیوارکوبی داشتن با رنگ هایی که به خونه‌ش بیاد. میخوام قشنگترین رو براش ببافم تا پایانی باشم بر افسانه‌ی خواهرشوهر بدجنس :))

خبر بد برا کارت بانکیم: چندتا کتابفروشی نزدیک خونه س :))
خبر بد برا کارت بانکیم: چندتا کتابفروشی نزدیک خونه س :))

اسمش توریِ صورتیه 😍 سیزده تا جانی و آدمکش رو قربونی قشنگیتون کنم توری ها😌🥺
اسمش توریِ صورتیه 😍 سیزده تا جانی و آدمکش رو قربونی قشنگیتون کنم توری ها😌🥺

رفتم اطراف خونه رو ببینم و با محله آشنا بشم که یه نونوایی دیدم فقط یه دختر وایساده بود گفتم چه خوب و خلوت وایسم یه دونه نون بخرم.‌ دوتا پیرمرد بودن کنار تنور مشغول کار اینا چندتا انگشت میزدن تو خمیر یه قلپ چایی میخوردن به ما دخترها نگاه میکردن باهم حرف میزدن باز همین کار تکرار میشد! همینجوری یه ربع طول کشید و خبری نشد پشت سرم رو نگاه کردم و کلی آدم دیدم که منتظرن و تو صف! به یه خانومی گفتم اینا خیلی کند نیستن به نظرت؟ گفت وای بهش بگی خودشو میندازه رو اون گونی آرد و کف نونوایی غلت میزنه و غر که داریم کار میکنیم ها همین مدلی ان همیشه :)) هی چندبار اومدم بگم چقد فس فس میکنید گفتم ولش کن تازه اومدم این محله ممکنه هرروز بیام برا نون خریدن. حالا امین عصری گفت چه نونش به درد نخوره،خلاصه برنامه‌ی فردام دیدن مرد نونواس که محض دختر غرغرو خودشه تو آرد میپلکونه! 😌

مامان و معنی زندگی رو با یه کد تخفیف خوب خریده بودم مثل همه‌ی کتاب های اروین یالوم راجع به مرگ و ترس و فقدان و پیدا کردن معنی
مامان و معنی زندگی رو با یه کد تخفیف خوب خریده بودم مثل همه‌ی کتاب های اروین یالوم راجع به مرگ و ترس و فقدان و پیدا کردن معنی زندگیه. جایی از کتاب نوشته بود زوج هایی که زندگی خوبی داشتن بهتر با سوگ کنار میان تا آدم هایی که ازدواج های ناموفق داشتن! چون حسرت روزهای از دست رفته رو هم دارن ... درست مثل زن همسایه که شوهر معتادش مرده بود و عزاداری چندساله‌ش برای همه عجیب بود!! وابی سابی رو امین خرید من ترجمه فارسیش رو از طاقچه خوندم قبول هرچیزی با نقص هاش! توتالیتاریسم به هرحال میخواستم بیشتر بدونم راجع به اون پونزده دقیقه قبل سقوط دیکتاتوری ها که همه چیز خوب به نظر میرسه!! سقوط آلبرکامو از اون کتاب هایی که تو کتابخونه ی هردومون بود با ترجمه های متفاوت! اغلب طرح مجله های بعد از شهریور ۴۰۱ مربوط به زن زندگی آزادی بود از ناداستان و روزآروز گرفته و وزن دنیا. کاش میشد بقیه رو هم میخریدم.... کافکا در کرانه این کتاب سیمینه و الان ایران نیست ،من کتاب تمام مخصوص عباس معروفی رو بهش دادم و اون در مقابلش کافکا در کرانه قرار بود بعد خوندن باهم قرار بزاریم و کتاب هارو پس بدیم که خب نشد و پیش من موند.

حالا خونه‌ی قبلی رو هم خوب سابیده بودم که تمیز مرتب تحویل صابخونه بدیم که بار اول یه سطل ماست از دستم افتاد و برعکس نشد فقط ماست به همه جاااا پاچید!! یعنی پنکه رو تمیز میکردم لای پره هاش ماست بود! روی تلویزیون ماست بود. حتی دیوار و پنجره هم ماستی بود :)) اینو تمیز کردم مرحله بعد ترکیدن بطری رب خونگی تو آشپزخونه بود! خلاصه حتی کائناتم میگه عزیزم تو خودتو زیادی خسته نکن،نمیخواد خیلی بشوری و بسابی! 😌

بالاخره امروز خونه چیده شد و در حالی که داشتم از تمیزی لذت میبردم و هی از دور و زوایای مختلف به شاهکار تمیزیم نگاه میکردم و قربون سلیقه‌ی خودم میرفتم دوتا تخم مرغ از دستم افتاد وسط آشپزخونه! 🤣

من بیست سال پیش یه مدت از سربیکاری و چون فقط چندتا شبکه رو میتونستم نگاه کنم یه سریال ترکی رو با دوبله‌ی عربی شروع کردم به دیدن! اوائل چیزی نمیفهمیدم ولی کم کم متوجه معنی کلمات عربی بودم یعنی نه به صورت دقیق ولی میدونستم احتمالا چه معنی میده! کم کم چندتا از جملات رو هم تکرار میکردم، تا اینکه باز دانشگاه شروع شد و اون تفریح عجیب من هم تموم شد. توی این سالها بارها به آهنگ های عربی یا ویدئوهای عربی با دقت گوش میکردم و با خودم میگفتم خب یادم رفته دیگه :)) تا دیشب که یه سریال لبنانی دیدم و کاملا میفهمیدم چی میگن! یعنی الان میدونم اون فیلم هایی که اون سالها نگاه میکردم هم با همین لهجه بود و حس میکنم خیلی کلمات واضح تر بیان میشه و برای من قابل فهمتره. کسی تفاوت لهجه های عربی رو میدونه آیا واقعا عربی لبنانی راحتتره؟ یا فهمیدن من برمیگرده به receptive knowledge اون سالها !! یا حتی هردو!

توی روزهای سرد بعد از اون تابستان ۴۰۱ برای دوام آوردن پناه بردم به شعر و کتاب شعر شیرکو بیکس رو خریدم پشت جلد نوشته بود : اگر
توی روزهای سرد بعد از اون تابستان ۴۰۱ برای دوام آوردن پناه بردم به شعر و کتاب شعر شیرکو بیکس رو خریدم پشت جلد نوشته بود : اگر انسان نبود... گل چه معنایی داشت؟ هرچقدر زیبا بود، و هرچقدر خوشبو ! اگر زن نبود... زندگی چه معنایی داشت؟ حتی اگر هزار سال هم زندگی می‌کردم؟! اگر در خانه موسیقی‌ای وجود نداشت، گوش چرا باشد؟! اگر شعر جان و درونت را به لرزه درنیاورد و در ذهن چراغی روشن نکند و از نو چیزی را درونت زنده کند، تو به من نمی‌گفتی که چرا نویسنده‌ایی؟! و اگر آزادی هم دیگر نبود، گل یعنی چه؟ زن و موسیقی یعنی چه؟ شعر چیست؟ و اصلا خودِ زندگی چیست؟!

در زیر استبداد زندگی دوم وجود دارد. استبداد نمی‌تواند همه ما را برای همیشه سرکوب یا نابود یا خفه کند. در زیرش مردم زندگی خودشان را می‌کنند و این هدایت می‌شود توسط زنان در طول تاریخ. مستند «عیار تنها»