ru
Feedback
دكتر على دارابى

دكتر على دارابى

Открыть в Telegram

جهت ارتباط با دكتر علي دارابى از طريق آدرس زير اقدام فرماييد @Dr_ali_darabi

Больше
575
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-130 дней
Архив постов
*هفته دفاع مقدس*، *یادآور روزهایی ست که ملت ایران با ایستادگی، فداکاری و همدلی* از *سرزمین و آرمان‌های خود دفاع کرد*. *این هفته، فرصتی است برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، جانبازان، آزادگان و همه رزمندگانی که در آن سال‌های دشوار، بخشی از بهترین سال‌های زندگی خود را برای دفاع از میهن سپری کردند.* *یادشان گرامی* و *راهشان پررهرو باد* 🔗 شبکه‌های رسمی: اینستاگرام: @dr_alidarabi تلگرام: t.me/dr_alidarabi ایتـا: eitaa.com/dr_alidarabi بــله: ble.ir/dr_alidarabi 📌 برای دریافت آخرین اخبار و یادداشت‌ها، کانال‌های رسمی را دنبال کنید.

*هفته دفاع مقدس*، *یادآور روزهایی ست که ملت ایران با ایستادگی، فداکاری و همدلی* از *سرزمین و آرمان‌های خود دفاع کرد*. *این هفته، فرصتی است برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، جانبازان، آزادگان و همه رزمندگانی که در آن سال‌های دشوار، بخشی از بهترین سال‌های زندگی خود را برای دفاع از میهن سپری کردند.* *یادشان گرامی* و *راهشان پررهرو باد*

گلچینی از صداهای ماندگار دوبله ایران 🌼 🍃🍂🍃🍂 https://t.me/+O-MeZ266oKVkn6D0

*ثبت ملی آیین بازگشایی مدارس* «آیین بازگشایی مدارس» در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس کشور امروز اول مهر ۱۴۰۵ با حضور معاون اول رئیس جمهور و وزرای آموزش و پرورش و میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی رونمایی شد. آيينى كه نمونه‌ای روشن از یک سنت زنده، فراگیر و نسل‌ به‌ نسل که در پیوند با آموزش، خانواده، جامعه و هویت فرهنگی ایرانیان تداوم یافته است. «میراث فرهنگی ناملموس، تنها یادگارهای دوردست تاریخ نیست؛ بخشی از میراث ما در زندگی امروز مردم جریان دارد، هر سال بازآفرینی می‌شود و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. آیین بازگشایی مدارس از همین جنس است؛ سنتی زنده که میلیون‌ها ایرانی، هر سال در نخستین روز مهر، آن را دوباره تجربه می‌کنند». «نخستین روز مدرسه، در حافظه فرهنگی ایرانیان با مجموعه‌ای از رفتارها و نشانه‌ها پیوند خورده است؛ از آماده‌سازی و آراستگی مدرسه و پوشیدن لباس نو گرفته تا بدرقه فرزندان، حضور خانواده‌ها، استقبال از دانش آموزان، نواختن زنگ مدرسه، جشن شکوفه‌ها، آغاز نخستین درس و دیگر آیین‌های همراه آن. این مجموعه، در گذر زمان تغییر و بازآفرینی شده، اما اصل سنت همچنان زنده و پویاست». «آیین آغاز آموزش در ایران، ریشه‌هایی در فرهنگ مکتب‌خانه‌ای دارد و با شکل‌گیری مدارس نوین، در قالب‌های تازه ادامه یافته است. آنچه امروز در اول مهر شاهد آن هستیم، حاصل همین تداوم و بازآفرینی فرهنگی در گذر نسل‌هاست». «این آیین در سراسر استان‌ها، شهرها، روستاها و مناطق عشایری کشور برگزار می‌شود و در عین برخورداری از یک چارچوب مشترک ملی، در هر منطقه با جلوه‌ها و آداب بومی و محلی همراه است. این تنوع، یکی از ارزشمندترین وجوه میراث فرهنگی ناملموس ایران است و می بایست در فرآیند پاسداری از این آیین مورد توجه قرار گیرد». «ثبت ملی، نقطه پایان این مسیر نیست؛ بلکه آغاز توجهی نظام‌مندتر به پاسداری، مستندسازی و انتقال این میراث به نسل‌های آینده است. ضروری است در کنار حفظ روح و کارکرد فرهنگی آیین، از یکسان‌سازی و تشریفاتی شدن آن پرهیز شود و مجال برای تداوم و بازآفرینی جلوه‌های متنوع محلی آن فراهم بماند.» این رویکرد با اقدامات پاسدارانه پیش‌بینی‌شده در پرونده، از جمله مستندسازی آیین‌های بومی، تقویت محتوای تربیتی و هویتی و حفظ تنوع محلی، همخوان است. «مهر، تنها نام یک ماه در تقویم نیست؛ در فرهنگ امروز ایران، نشانه آغاز، آموختن و دوباره با هم بودن است.. ثبت آیین بازگشایی مدارس، پاسداشت سنتی است که هر سال در سراسر ایران تکرار می‌شود، اما هر بار با حضور نسلی تازه، معنایی نو می‌یابد.» امسال جای ۱۶۸ دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب در کلاس های درس در اول مهر ماه خالی است که سند جنایت جنگی آمریکا و رژیم کودک‌کش صهیونیستی است. ۱۶ میلیون دانش آموز، در ۱۲۳ هزار مدرسه وبیش از یک میلیون جامعه بزرگ فرهنگیان و معلمان و همه نهاد خانواده ایرانی در این ثبت ملی سهیم هستند و بر همه ملت ایران مبارک باشد به امید آنکه در آینده نزدیک شاهد ثبت جهانی این اثر میراث ناملموس کشور در فهرست جهانی یونسکو باشیم. https://www.instagram.com/p/Ddo95P-u4lX/?stkn=MWIwYzJoOTNqbXRuMA==

این تصور البته محدودیت تاریخی خود را دارد، زیرا اگر مسئله حکومت صرفاً به اخلاق افراد فروکاسته شود، ساختارهای نهادی و مناسبات اجتماعی کمتر دیده می‌شوند. همین محدودیت نیز برای تاریخ اندیشه سیاسی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که در این مرحله از سنت، راه اصلاح حکومت بیش از آنکه از طراحی نهادهای جدید بگذرد، از اصلاح رفتار سلطان، وزیر، قاضی، عالم و دیگر صاحبان منصب می‌گذرد. اما در همین چارچوب، کاشفی از نوعی شبکه اخلاقی حکومت نیز سخن می‌گوید. سلطان به تنهایی حکومت نمی‌کند؛ وزیر، قاضی، مشاور، عالم و خدمتگزار در شکل‌گیری نتیجه حکومت نقش دارند. بنابراین اخلاق قدرت فقط اخلاق پادشاه نیست؛ اخلاق دستگاه قدرت است. اگر وزیر دروغ بگوید، قاضی رشوه بگیرد، عالم علم را ابزار جاه کند و سلطان از مشورت دوری کند، فساد حاصل فقط نتیجه ضعف یک فرد نخواهد بود، بلکه حاصل زنجیره‌ ای از اختلال‌های اخلاقی در دستگاه حکومت است. این تلقی، هرچند هنوز زبان نهادی مدرن ندارد، از فرد منفرد فراتر می‌رود و به روابط میان صاحبان قدرت توجه می‌کند. از این حیث، اخلاق محسنی در تاریخ سیاست‌نامه‌نویسی یک مرحله میانی و مهم را نمایندگی می‌کند: سیاست هنوز عمدتاً در شخص سلطان متمرکز است، اما برای توضیح کیفیت حکومت ناگزیر به سراغ کارگزاران، مشاوران، قضات و مناسبات میان آنها می‌ رود؛ سیاست هنوز نظریه مستقل دولت نیست، اما دیگر صرفاً نصیحت اخلاقی فردی نیز نیست؛ و تجربه سیاسی هنوز در قالب تاریخ‌نگاری مستقل ثبت نشده، اما از طریق حکایت به حافظه تربیتی منتقل می‌شود. می‌توان گفت: اخلاق ناصری، سیاست را در قالب حکمت صورت‌بندی می‌کند؛ اخلاق محسنی، همان میراث را در قالب تربیت اخلاقیِ قدرت بازآرایی می‌کند. نتیجه: اخلاق محسنی را باید در مرز میان اخلاق، اندرز نامه و سیاست‌نامه قرار داد؛ نه به این معنا که جایگاه آن مبهم است، بلکه به این دلیل که خود اثر نشان‌دهنده تغییر تاریخی در شیوه انتقال دانش سیاسی است. کاشفی میراث حکمت عملی و اخلاق سیاسی پیشین را از صورت نسبتاً فلسفی و نظام‌مند به زبانی روایی، موعظه‌ و تربیتی منتقل می‌کند. در این انتقال، سیاست از میان نمی‌رود؛ بلکه درون اخلاق بازتعریف می‌شود. سلطان همچنان محور قدرت است، اما کیفیت حکومت به فضایل و مهارت‌های او و شبکه کارگزارانش وابسته می‌شود؛ عدالت، مشورت، تدبیر، حزم، شجاعت، خبرت، حفظ اسرار و رعایت حقوق همزمان فضایل اخلاقی و ضرورت‌های حکمرانی‌ اند. از این منظر، اخلاق محسنی حلقه‌ای است که در آن سیاست از دانش حکومت به تربیت انسانِ حکومت‌کننده» نزدیک می‌شود؛ و همین امر آن را برای تاریخ سیاست‌ نامه‌نویسی ما به اثری فراتر از یک رساله اخلاقی تبدیل می‌کند. کتاب‌شناختی اثر: کاشفی، کمال‌الدین حسین واعظ. اخلاق محسنی، مشهور به جواهرالاسرار. تألیف در ۹۰۰ق، به نام ابومحسن میرزا، فرزند سلطان حسین بایقرا. اثر در چهل باب تنظیم شده است. اثر: حسین واعظ کاشفی، اخلاق محسنی، تصحیح محبوبه طبسی، تهران: زوار، ۱۳۹۷؛

کاشفی این روش را به صورت گسترده به کار می‌گیرد. بنابر این می‌توان گفت کاشفی یکی از اشکال آموزش سیاسی از طریق تجربه روایت‌شده را نمایندگی می‌کند.در اخلاق محسنی تجربه سیاسی به روایت تبدیل می‌شود تا قابلیت انتقال پیدا کند. از این منظر، می‌توان اخلاق محسنی را یکی از حلقه‌ های مهم در تبدیل تجربه سیاسی به دانش تربیتی دانست. کاشفی لزوماً نظریه جدیدی درباره ماهیت دولت ارائه نمی‌کند؛ اهمیت او در جای دیگری است: او مجموعه‌ای از دانسته‌های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی را در زبانی عرضه می‌کند که قابلیت انتقال بسیار بیشتری دارد. شاید به همین دلیل است که اثر او پس از دوره تیموری نیز در قلمروهای فارسی و هندی نفوذ گسترده‌ای پیدا کرد و بارها نسخه‌ برداری، چاپ و ترجمه شد. تداوم نفوذ آن در هند و حتی استفاده آموزشی از آن در دوره استعمار بریتانیا سخن می‌گویند. از سیاست به سیاست اخلاقی: در خوانش اخلاق محسنی باید از یک سوء تفاهم نیز پرهیز کرد. نباید صرفاً به دلیل عنوان کتاب، آن را اثری غیرسیاسی دانست؛ اما به همان اندازه نباید آن را یک رساله منسجم در نظریه دولت تلقی کرد. اهمیت سیاسی آن دقیقاً در منطقه میانی این دو قرار دارد.البته در مقایسه با اخلاق ناصری، مباحث اقتصادی و سیاسی در اخلاق محسنی تا حد زیادی از میان رفته‌. این داوری برای فهم جایگاه کتاب بسیار مهم است: اخلاق محسنی را نباید صرفاً نسخه‌ای دیگر از اخلاق ناصری دانست. کاشفی در واقع مسیر دیگری را برگزیده است. او سیاست را از طریق اخلاق بازسازی می‌کند، نه اینکه اخلاق را در یک دستگاه کامل سیاست مدن جای دهد. بنابراین اگر در اخلاق ناصری با سیاست به مثابه حکمت مواجهیم، در اخلاق محسنی از سیاست به مثابه تربیت اخلاقی قدرت باید سخن گفت. این تفاوت کوچک نیست. در اولی، پرسش اصلی این است که جامعه سیاسی چگونه باید بر اساس اصول حکمت عملی سازمان یابد؛ در دومی، پرسش بیشتر این است که صاحبان قدرت چگونه باید چنان تربیت شوند که قدرت آنان به عدالت، نظم و خیر عمومی نزدیک شود. این تغییر را می‌توان در پیوند میان «فضیلت» و «مصلحت» نیز مشاهده کرد. کاشفی از یک سو در زبان سنت اخلاقی سخن می‌گوید و از سوی دیگر به تدبیر، مشاورت، خبرت، حفظ اسرار، شناخت اشخاص و تربیت خدمتگزاران توجه دارد. بنابراین فضیلت سیاسی از مصلحت سیاسی جدا نیست. عدالت صرفاً یک صفت مطلوب نیست؛ شرط ثبات حکومت است. تدبیر فقط یک فضیلت ذهنی نیست؛ ابزار جلوگیری از خطای سیاسی است. عفو تنها یک خصلت اخلاقی نیست؛ می‌تواند شیوه‌ای برای مدیریت تعارض باشد. شجاعت بدون حزم می‌تواند به بی‌ احتیاطی تبدیل شود و حزم بدون شجاعت به انفعال. سیاست در اینجا هنر ایجاد تعادل میان فضایل متعارض است. این تلقی، میراث مهمی از سنت سیاست‌نامه‌ای را حفظ می‌کند: حکومت خوب نتیجه یک فضیلت منفرد نیست، بلکه محصول ترکیب و تنظیم مجموعه‌ای از فضایل و تدابیر است. از همین رو، کاشفی در کنار عدالت از مشورت، تدبیر، حزم، شجاعت، آگاهی و رعایت حقوق سخن می‌گوید. این مجموعه به ما نشان می‌دهد که سیاست در اندیشه او نه صرفاً اخلاق است و نه صرفاً فن؛ بلکه نوعی ترکیب اخلاق و فن در شخصیت و رفتار صاحب قدرت است. کاشفی و میراث اخلاق ناصری: از لحاظ تبارشناختی، مهم‌ترین اهمیت اخلاق محسنی شاید در رابطه آن با اخلاق ناصری باشد. اگر این دو اثر را در کنار هم قرار دهیم، تغییر جالبی رخ می‌دهد. طوسی تلاش می‌کند دانش اخلاق و سیاست را در یک دستگاه منظم حکمت عملی جای دهد؛ کاشفی همان میراث را در زبانی بسیار قابل‌ فهم‌ تر، حکایتی‌ و موعظه‌ای‌ بازآفرینی می‌کند. از این رو، اخلاق محسنی را می‌توان نه صرفاً تکرار اخلاق ناصری، بلکه تغییر رسانه و شیوه انتقال دانش سیاسی ـ اخلاقی دانست. این اثر نشان می‌دهد که سنت سیاست‌ نامه‌ای چگونه می‌تواند از قالب مستقیم اندرز به فرمانروا فاصله بگیرد و در قالب ادبیات اخلاقی و تربیتی، مخاطب خود را گسترش دهد. از این زاویه حتی شهرت گسترده کتاب در هند نیز معنادار می‌شود. اثری که دانش سیاسی خود را نه در قالب یک دستگاه فلسفی پیچیده، بلکه از طریق حکایت، فضیلت، مثال و توصیه منتقل می‌کند، قابلیت گردش فرهنگی بیشتری پیدا می‌کند. گزارش ها درباره تکثیر گسترده نسخه‌ها و ترجمه‌های اثر در هند و استفاده آموزشی از آن در دوره بریتانیا، نشان می‌دهد که اخلاق محسنی صرفاً یک متن درباریِ محدود به لحظه تاریخی هرات باقی نمانده است. در نتیجه، تاریخ آن بخشی از تاریخ گردش دانش اخلاقی ـ سیاسی فارسی در جهان ایرانی و فراتر از آن نیز هست. آموزه سیاسی: آموزه اصلی اخلاق محسنی را نمی‌توان در یک دستور سیاسی مشخص خلاصه کرد. اهمیت آن در نشان دادن نوعی تصور از حکومت است که در آن کیفیت قدرت به کیفیت اخلاقی انسان‌های صاحب قدرت وابسته است.

در نتیجه، فساد حکومت پیش از آنکه با نقص ساختار توضیح داده شود، می‌تواند با ضعف منش، حرص، بی‌تدبیری، خشم، دروغ، بی‌وفایی، ناآگاهی یا انتخاب نادرست اطرافیان مرتبط دانسته شود. از همین‌رو، در اخلاق محسنی مسئله «تربیت» اهمیت سیاسی پیدا می‌کند. فرمانروا باید پیش از آنکه فرمان دهد، خود را اداره کند؛ باید بتواند خشم را مهار کند، سخن را به اندازه بگوید، در تصمیم‌گیری شتاب نکند، افراد را بشناسد، راز حکومت را حفظ کند و میان عفو و مجازات، سخاوت و صرفه‌جویی، شجاعت و احتیاط، اعتماد و مراقبت تعادل برقرار کند. اینجا مفهوم پیشا مدرن از خودحکمرانی دیده می‌شود که هنوز به زبان اخلاق بیان می‌شود اما نتیجه آن مستقیماً به کیفیت حکمرانی مربوط است. سلطان و اخلاق قدرت: در این مرحله از سنت سیاست‌نامه‌نویسی، سلطان همچنان محور اصلی سیاست است، اما مسئله مهم‌تر این است که سلطان چگونه باید سلطان باشد. قدرت به خودی خود کافی نیست؛ قدرت نیازمند صفت، خصلت و شیوه رفتاری است که آن را از استبداد و بی‌نظمی متمایز کند. پژوهش‌های مربوط به اندیشه سیاسی کاشفی بر همین نکته تأکید کرده‌ اند که در اخلاق محسنی سلطان به‌عنوان مرجع اعمال قدرت مطرح می‌شود، اما اعمال این قدرت با مجموعه‌ای از صفات اخلاقی و تدابیر عملی مقید می‌گردد؛ از جمله عدالت، ثبات و استقامت، عزم، کوشش، عفو، مشاورت، تدبیر، حزم، شجاعت، آگاهی و رعایت حقوق. این مجموعه قابل توجه است، زیرا نشان می‌دهد که «اخلاق» در اینجا صرفاً مجموعه‌ای از فضایل شخصی نیست. فضیلت به زبان شرط کارآمدی حکومت نیز سخن می‌گوید. برای مثال، مشورت تنها فضیلتی برای انسان متواضع نیست؛ ابزاری برای تصحیح تصمیم سیاسی است. حزم فقط احتیاط اخلاقی نیست؛ کیفیتی است که از خطای سیاسی جلوگیری می‌کند. خبرت و شناخت اشخاص فقط دانش فردی نیست؛ شرط انتخاب کارگزار مناسب است. حفظ اسرار نیز از محدوده اخلاق شخصی عبور می‌کند و به منطق امنیت سیاسی نزدیک می‌شود. از این منظر، اخلاق محسنی میان دو زبان حرکت می‌کند: زبان فضیلت و زبان مصلحت حکومت. یکی از نکات مهم در خوانش کاشفی این است که او حکومت را صرفاً رابطه سلطان و رعیت نمی‌بیند. میان این دو، مجموعه‌ای از اشخاص و نقش‌های واسط وجود دارند که کیفیت حکومت را شکل می‌دهند. در پژوهش‌های مربوط به اندیشه سیاسی او، وزرا، قضات و عالمان صاحب‌منصب به‌عنوان گروه‌هایی مهم در محدود کردن و هدایت اعمال قدرت معرفی شده‌اند. وزیر در این تصور فقط کارمند سلطان نیست؛ او در قبال تصمیم‌های حکومت شریک و مسئول است. قاضی نیز تنها اجراکننده حکم نیست؛ دانش و پرهیز او از رشوه برای سلامت حکومت اهمیت دارد. عالم صاحب‌منصب نیز نباید علم را ابزار جاه و مال کند.بدین ترتیب، اخلاق محسنی تصویری از حکومت ارائه می‌دهد که در آن سلطان مرکز قدرت است، اما حکومت به شخص سلطان فرو کاسته نمی‌شود. میان سلطان و جامعه شبکه‌ای از کارگزاران، مشاوران، عالمان و قضات قرار دارد و اخلاق هر یک از این گروه‌ها بر نتیجه نهایی حکومت اثر می‌ گذارد. این نکته اثر را به سنت قدیمی سیاست‌ نامه نزدیک می‌کند، زیرا یکی از پایدارترین دغدغه‌های این سنت، پرسش از این بوده است که چگونه می‌توان میان قدرت مرکزی وکارگزاران قدرت رابطه‌ای برقرار کرد که به فساد و فروپاشی نینجامد.از این منظر، وزیر جایگاه ویژه‌ ای پیدا می‌کند. وزیر در سیاست‌نامه‌های پیشین نیز موضوعی اساسی بود، اما در اخلاق محسنی مفهوم وزارت با زبان اخلاقی توضیح داده می‌شود. وزیر باید راه درست را به سلطان نشان دهد، نه آنکه صرفاً خواسته او را تأیید کند. بنابراین مشاورت در اینجا معنایی فراتر از حضور در کنار پادشاه دارد: مشاور خوب کسی است که بتواند قدرت را با حقیقت و مصلحت مواجه کند. این نکته از نظر تاریخ اندیشه سیاسی مهم است، زیرا نشان می‌دهد که حتی در نظام سلطانی نیز نوعی تمایز میان «خواست صاحب قدرت» و «صلاح حکومت» قابل تصور بوده است. سیاست در زبان حکایت: یکی از تفاوت‌های تعیین‌ کننده اخلاق محسنی با اخلاق ناصری، شیوه انتقال دانش است. طوسی برای استدلال فلسفی اهمیت بسیار زیادی قائل است، اما کاشفی برای حکایت، مثال و روایت نقشی گسترده‌تر در آموزش اخلاقی قائل می‌شود. این امر باعث می‌شود سیاست از سطح گزاره‌ های کلی به سطح موقعیت‌های انسانی بازگردد. در یک حکایت، سلطان با وزیر روبه‌رو می‌شود، قاضی با رشوه مواجه می‌گردد، مشاور میان حقیقت و مصلحت درگیر می‌شود، یا صاحب قدرت باید میان انتقام و بخشش تصمیم بگیرد. بدین ترتیب، خواننده به جای مواجهه صرف با اصل اخلاقی، با موقعیت سیاسی روبه‌رو می‌شود. این ویژگی برای تاریخ سیاست‌نامه‌نویسی اهمیت ویژه‌ای دارد. سیاست‌نامه از ابتدا نیز فقط مجموعه‌ای از قواعد انتزاعی نبوده؛ تجربه سیاسی در آن از طریق داستان پادشاهان، حکایت وزیران، سرگذشت دولت‌های پیشین و نمونه‌های موفق و ناموفق منتقل می‌شد.

*تاریخ سیاست‌نامه‌ نویسی در ایران۸* اخلاق محسنی؛ سیاست از مسیر تربیت اخلاقی فرمانروا *محمدوحیدقلفی* ۱ مهر ماه ۱۴۰۵ حدود۳۵۰۰کلمه/۳ دقیقه مقدمه: در میان آثاری که در امتداد سنت سیاست‌نامه‌ نویسی و اندرزنامه‌ نویسی فارسی پدید آمده‌اند، اخلاق محسنی جایگاهی دوگانه و از همین رو بسیار قابل تأمل دارد. این کتاب در نگاه نخست رساله‌ای در اخلاق است؛ عنوان آن نیز چنین می‌نمایاند و بخش بزرگی از چهل باب آن به فضایل و رذایل اخلاقی اختصاص دارد. اما اگر آن را در امتداد تاریخی آثاری چون اخلاق ناصری، قابوس‌ نامه، سیاست‌نامه و دیگر نوشته‌های تربیتی و سیاسی بخوانیم، روشن می‌شود که مسئله کتاب تنها اخلاق فردی نیست. کاشفی در واقع می‌کوشد از طریق ساختن منش و رفتار درستِ انسانِ صاحب قدرت، به مسئله حکومت نزدیک شود. سیاست در اینجا کمتر به صورت یک دانش مستقل درباره ساختار دولت ظاهر می‌شود و بیشتر در هیئت تربیت اخلاقیِ صاحب قدرت خود را نشان می‌دهد. از این حیث، اخلاق محسنی را می‌توان حلقه‌ای دانست که در آن «اخلاق» نه مقدمه‌ای بیرونی بر سیاست، بلکه یکی از شیوه‌های درونی کردن سیاست و آموزش فرمانروایی است. کمال‌الدین حسین واعظ کاشفی، از نویسندگان پرکار و چنددانشی هرات در اواخر عصر تیموری، اخلاق محسنی را در ۹۰۰ق به پایان رساند و آن را به نام ابوالحسن یا ابومحسن میرزا، فرزند سلطان حسین بایقرا، نام‌گذاری کرد. در منابع کتاب‌شناختی، اثر با نام «جواهرالاسرار» نیز شناخته شده است. این اثر سومین حلقه مهم در تداوم سنت اخلاق‌ نویسی فارسی پس از اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی و اخلاق جلالی جلال‌الدین دوانی می‌ دانند؛ با این تفاوت که کاشفی ساختمان پیچیده و دانش‌محور آثار پیشین را به چهل باب نسبتاً مستقل تبدیل کرده و زبان نظری آن را به نثری ساده‌تر و آمیخته با حکایت و موعظه بدل ساخته است.همین تحول در ساختمان کتاب برای تاریخ سیاست‌نامه‌ نویسی اهمیت دارد. اگر اخلاق ناصری را نوعی تلاش برای صورت‌بندی فلسفی حکمت عملی بدانیم، اخلاق محسنی حرکت دیگری انجام می‌دهد: دانش سیاسی و اخلاقی را از فضای نسبتاً تخصصی فلسفه به عرصه آموزش، موعظه، حکایت و تربیت منتقل می‌کند. ساختار سه‌گانه و منظم اخلاق ناصری در اثر کاشفی به چهل باب نسبتاً آزاد تبدیل شده و بخش مهمی از اقتصاد و سیاست در ساختار فلسفی طوسی در اینجا تقریباً از میان رفته است؛ در عوض حدود ۱۲۰ حکایت عمده و شمار زیادی حکایت‌های کوچک در متن جای گرفته‌اند. این تغییر را نباید صرفاً ساده‌سازی ادبی دانست. در سطح تاریخ اندیشه سیاسی، این تحول نشان می‌دهد که یک مجموعه از مفاهیم مربوط به فرمانروایی و اخلاق قدرت چگونه می‌تواند از صورت «دانش منظم» به صورت دانش قابل آموزش درآید. از حکمت عملی به تربیت سیاسی: مقایسه اخلاق محسنی با اخلاق ناصری از همین منظر بسیار راهگشاست. در اخلاق ناصری، انسان موجودی اجتماعی است و سعادت او بدون زندگی جمعی و انتظام جامعه تحقق نمی‌یابد؛ بنابراین از تهذیب فرد به تدبیر منزل و سپس سیاست مدن حرکت می‌کنیم. در آنجا سیاست بخشی از ساختمان حکمت عملی است. اما در اخلاق محسنی، این ساختمان نظری تا حد زیادی به زبان تجربه اخلاقی و موعظه بازسازی می‌شود. کاشفی دیگر قصد ندارد مخاطب را از مسیر یک نظام فلسفی نسبتاً پیچیده به سیاست برساند؛ او می‌خواهد مخاطب را با مجموعه‌ای از فضایل، رفتارها، موقعیت‌ها و نمونه‌های عملی مواجه کند تا از خلال آنها بداند انسانِ صاحب قدرت چگونه باید رفتار کند. از این جهت، فاصله میان اخلاق و سیاست در اثر او کمتر از آن چیزی است که عنوان کتاب ممکن است نشان دهد. فهرست موضوعات کتاب نیز این نکته را آشکار می‌کند. موضوعاتی چون عبادت، اخلاص، شکر، صبر، رضا، توکل، تواضع، عفت، عزم، عدالت، عفو و رحمت، سخاوت، وفای به عهد، راستگویی، تدبیر و حسن اداره، شجاعت، مراقبت و آگاهی، شناخت احوال اشخاص، حفظ اسرار، فرصت‌ شناسی، پرهیز از افراد بد و تربیت خدمتگزاران یاد می‌کند. این فهرست در نگاه نخست اخلاقی است، اما با اندکی دقت می‌توان دریافت که بخش بزرگی از این فضایل دقیقاً در قلمرو قدرت سیاسی معنا پیدا می‌کنند. تدبیر، حزم، خبرت، حفظ اسرار، شناخت اشخاص، تربیت خدمتگزاران و عدالت صرفاً صفات انسان اخلاقی در معنای خصوصی نیستند؛ آنها مهارت‌ها و فضایل انسانی هستند که در موقعیت حکومت اهمیت مضاعف پیدا می‌کنند. در اینجا یکی از مهم‌ترین آموزه‌های سیاسی اخلاق محسنی پدیدار می‌شود: حکومت پیش از آنکه مسئله سازمان باشد، مسئله شخصیت و رفتار کسانی است که قدرت را در اختیار دارند. این برداشت البته به معنای نفی سازمان و نهاد نیست؛ بلکه نشان‌دهنده مرحله‌ای از تصور سیاسی است که در آن کیفیت حکومت به کیفیت اخلاقی صاحب قدرت و کارگزاران او پیوندی بسیار نزدیک دارد.

یکم مهرماه، زادروز حسین منزوی (۱۳۲۵-۱۳۸۳) حسین منزوی از غزل‌سرایان نامدار و جریان‌ساز معاصر است که جانی تازه در کالبد این قالب دمید. منزوی به شعر نیمایی سپید نیز پرداخته، اما در قیاس با سروده‌‌هایش در قالب‌های کهن، چندان برجسته به نظر نمی‌رسند. آثاری نیز به زبان ترکی از او منتشر شده است. زبان شعر منزوی فاخر، سخته و امروزین است، به گونه‌ای که با زبان شاعران نوگرای هم‌روزگارش پهلو می‌زند. او در کاربرد وزن نیز دست به نوآوری‌هایی زد که از ویژگی‌های برجستۀ شعرش به شمار می‌رود. منزوی در سروده‌هایش که اغلب درون‌مایه‌ای تغزّلی، و گه‌گاه اجتماعی و انتقادی، دارند، تصویرهایی تازه و خوش‌پرداخت به کار برده است و از این نظر می‌توان غزل او را دارای جایگاهی بلند در شعر معاصر دانست. سروده‌های منزوی سرشار از تجربۀ زیسته، صدق عاطفی و جوشش صمیمانه‌ای است که زبان و بیان او را رسا، جان‌دار و پرتپش کرده است، از این رو، سروده‌ها و بیت‌هایی از او بخت آن را یافته است که بر زبان خوانندگان شعر فارسی جاری شود. برخی از آثار او: حنجرۀ زخمی تغزّل، صفرخان، با عشق در حوالی فاجعه، شوکران و شکر، از کهربا و کافور، به همین سادگی. @theapll

photo content

photo content

🔷رونمایی از لوح ثبت «آیین بازگشایی مدارس» با حضور معاون اول رئیس‌جمهور/ صالحی‌امیری: «مدرسه» در حافظه تاریخی ملت ایران مکانی مقدس است 🔹وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی با تاکید بر جایگاه مدرسه در شکل‌گیری حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان گفت: امروز آیین بازگشایی مدارس را در فهرست آثار ملی میراث ناملموس کشور ثبت کردیم تا یادمان باشد مدرسه در حافظه تاریخی ملت ایران، مکانی مقدس و زنگ مدرسه، آغازگر بخشی از حافظه فرهنگی و هنری ایران‌زمین است. www.chtn.ir/x4vZW

اخلاق ناصری سیاست‌نامه به معنای محدود و درباری نیست. بخش سیاست مدن آن از یک نظام فلسفی گسترده‌ تر بیرون می‌آید و موضوعات سیاسی را در چارچوب فلسفه عملی بررسی می‌کند.بنابراین، این اثر را باید مرحله‌ای از گسترش مفهوم سیاست‌نامه‌نویسی دانست، در واقع، اهمیت آن برای این مجموعه دقیقاً در همین است: نشان می‌دهد سنت آموزش سیاسی می‌تواند از قالب نصیحت مستقیم به سلطان عبور کند و به نظریه‌ای درباره زندگی جمعی تبدیل شود. نسبت با میراث یونانی و اسلامی: اخلاق ناصری بدون میراث فلسفه یونانی و انتقال آن در جهان اسلامی قابل فهم نیست. ابن‌مسکویه، فارابی و ابن‌سینا در ساخت این زبان فکری نقش مهمی داشتند و طوسی آن را در فارسی به شکلی منظم بازسازی کرد. طوسی میراثی را که از مسیر یونانی ـ عربی ـ اسلامی به او رسیده، وارد فضای تاریخی و زبانی ایران می‌کند. از این رو، اخلاق ناصری یکی از نمونه‌های مهم ایرانی‌شدن زبان فلسفه عملی است. مفاهیم اخلاق، اقتصاد و سیاست به زبان فارسی بیان می‌شوند و وارد سنت گسترده ادبی و سیاسی ایران می‌گردند. میراث طوسی علیرغم محدودیت های آن، نشان می‌دهد که در جهان قرن هفتم هجری، اندیشه سیاسی او تا چه اندازه توانسته بود جامعه را به عنوان موضوعی مستقل برای تحلیل فلسفی مطرح کند. سیاست و خیر عمومی: در نهایت، سیاست مدن طوسی را می‌توان تلاشی برای پاسخ به مسئله خیر عمومی دانست. افراد خیرهای متفاوتی می‌خواهند. گروه‌ها منافع متفاوت دارند. حکومت باید بتواند این منافع را در چارچوبی قرار دهد که خیر مشترک امکان تحقق پیدا کند. از این منظر، سیاست نه صرفاً اعمال قدرت و نه صرفاً اجرای قانون است؛ هنر سامان دادن به زندگی مشترک است.این تعبیر به‌خوبی فاصله اخلاق ناصری با سیاست‌نامه‌های پیشین را نشان می‌دهد. نظام‌الملک بیشتر نگران آن بود که حکومت چگونه از فروپاشی جلوگیری کند؛ غزالی می‌خواست صاحب قدرت را نسبت به مسئولیت اخلاقی خود آگاه کند؛ طوسی می‌پرسد جامعه چگونه باید سازمان یابد تا انسان‌ها امکان حرکت به سوی سعادت داشته باشند.این سه نگاه مکمل یکدیگرند. نتیجه: از تربیت سلطان تا نظریه جامعه اخلاق ناصری را می‌توان یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ سیاست‌ نامه‌نویسی فارسی دانست؛ زیرا در آن سیاست از سطح اندرز مستقیم به حاکم و حتی از سطح اخلاق صاحب قدرت فراتر می‌رود و به موضوعی فلسفی درباره سازمان زندگی جمعی انسان‌ها تبدیل می‌شود. طوسی با ساختار سه‌ گانه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن نشان می‌ دهد که سیاست را نمی‌ توان از زندگی انسانی جدا کرد. انسان باید خویشتن را سامان دهد؛ خانواده باید تدبیر شود؛ جامعه باید نظم یابد؛ و حکومت باید میان اجزای جامعه هماهنگی برقرار کند. در این منظومه، عدالت دیگر فقط ویژگی سلطان نیست؛ اصل تنظیم روابط اجتماعی است. حاکم دیگر صرفاً فرمان‌دهنده نیست؛ هماهنگ‌کننده اجزای جامعه است. مردم دیگر صرفاً رعیت نیستند؛ اعضای یک کل اجتماعی‌ اند. و سیاست دیگر صرفاً فن حفظ قدرت نیست؛ بخشی از فلسفه عملی درباره چگونگی زیستن با دیگران است. از این منظر، مهم‌ترین آموزه اخلاق ناصری را می‌توان چنین فشرده کرد: سیاست زمانی معنا پیدا می‌کند که از اداره قدرت به سامان دادن زندگی مشترک انسان‌ها برسد. کتاب‌شناختی اثر طوسی، خواجه نصیرالدین محمد بن محمد، اخلاق ناصری. اثر در ۶۳۳ق تألیف شد. نسخه نخست به درخواست ناصرالدین عبدالرحیم، حاکم اسماعیلی قهستان، شکل گرفت. طوسی پس از خروج از محیط اسماعیلیان، اثر را بازنگری کرد و نسخه‌ای با مقدمه‌ای متفاوت و بدون تقدیم پیشین پدید آورد. از چاپ‌های مهم فارسی می‌توان به نسخه های مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، ۱۳۵۶ اشاره کرد.

هیچ جزء به تنهایی کل جامعه نیست، اما هر جزء برای کارکرد کل اهمیت دارد. این دیدگاه البته یک پیام محافظه‌کارانه نیز دارد: هر گروه باید جایگاه خود را بشناسد و نظم موجود نباید به آسانی دگرگون شود. اما از نظر تاریخ اندیشه، اهمیت اصلی آن در این است که قدرت سیاسی دیگر در خلأ قرار ندارد؛ با ساختار اجتماعی و تقسیم کار پیوند دارد. وحدت و کثرت: یکی از مسائل دشوار هر جامعه سیاسی، جمع میان تفاوت و وحدت است.افراد و گروه‌ها متفاوت‌اند؛ منافع آنها نیز متفاوت است. اما جامعه برای بقا به نوعی وحدت نیاز دارد.طوسی راه‌حل را در حذف تفاوت‌ها نمی‌بیند، بلکه در ایجاد نوعی تناسب و هماهنگی میان آنها می‌جوید. این مسئله به عدالت باز می‌گردد. عدالت الزاماً به معنای یکسان کردن همه افراد نیست؛ بلکه می‌ تواند به معنای قرار دادن هر چیز و هر گروه در نسبت مناسب خود باشد. در این نگاه، عدالت و نظم به یکدیگر پیوند می‌خورند.به همین دلیل، جامعه عادل جامعه‌ای نیست که همه اعضای آن یکسان باشند؛ جامعه‌ای است که تفاوت‌های آن درون یک نظم مشترک قرار گرفته باشند.این برداشت از عدالت بعدها در سنت اخلاق سیاسی ایرانی ـ اسلامی تأثیر گسترده‌ای پیدا کرد و در آثاری مانند اخلاق جلالی نیز بازتاب یافت. اخلاق جلالی را دومین اثر مهم در امتداد سنت اخلاق ناصری است و نشان می‌دهد که ساختار کلی طوسی تا حد زیادی در آن ادامه یافت. سیاست و تربیت: طوسی سیاست را از تربیت جدا نمی‌کند. اگر هدف جامعه رسیدن انسان به کمال است، سیاست نیز باید به نوعی با تربیت انسان‌ها مرتبط باشد.در اینجا بار دیگر به مسئله‌ای می‌ رسیم که در قابوس‌نامه و نصیحة‌الملوک نیز وجود داشت، اما این بار در سطح جامعه مطرح می‌شود.جامعه خوب فقط با قوانین خوب ساخته نمی‌شود؛ انسان‌ هایی که در آن زندگی می‌کنند نیز باید برای زندگی اجتماعی تربیت شوند. این مسئله در فلسفه سیاسی اسلامی اهمیت زیادی دارد. فارابی نیز میان نوع حکومت و نوع تربیت شهروندان رابطه برقرار می‌کرد و نقش حاکم را در سازمان‌دهی آموزش و وظایف اجتماعی مهم می‌دانست. طوسی این میراث را در چارچوب اخلاق، خانواده و سیاست مدن بازسازی می‌کند. سیاست؛ هنر حفظ تعادل اگر بخواهیم سیاست طوسی را در یک مفهوم خلاصه کنیم، «تعادل» شاید مناسب‌ترین واژه باشد.تعادل میان فرد و جامعه، میان نیاز و فضیلت، میان گروه‌های اجتماعی، میان قدرت و عدالت، میان منافع خصوصی و خیر عمومی. سیاست زمانی موفق است که هیچ جزء نتواند کل را برهم زند.این تصور شباهتی بنیادین با برخی پرسش‌های امروزی دارد: چگونه می‌توان میان منافع متعارض، ظرفیت‌ های متفاوت و نیازهای گوناگون اجتماعی تعادل برقرار کرد؟پاسخ طوسی البته در جهان تاریخی خودش شکل می‌گیرد: با فضیلت، قانون، حاکم حکیم، تقسیم کار و نظم اجتماعی. حاکم حکیم: در اخلاق ناصری، حاکم به نوعی عقل سیاسی نیاز دارد. او باید بتواند خیر عمومی را تشخیص دهد و جامعه را به سوی آن هدایت کند. در اینجا تأثیر سنت فلسفه سیاسی یونانی و اسلامی آشکار است. حاکم فقط صاحب زور نیست؛ باید از نوعی معرفت برخوردار باشد که او را قادر سازد خیر و مصلحت جامعه را تشخیص دهد.این تصور با تصویر وزیر در سیاست‌نامه تفاوت دارد. وزیر نظام‌الملک باید تجربه اداره داشته باشد؛ حاکم طوسی باید علاوه بر اداره، فهمی از غایت جامعه داشته باشد. به همین دلیل، سیاست در اخلاق ناصری سطحی نظری‌تر پیدا می‌کند. از شاه به جامعه: در مقایسه با آثار پیشین، می‌توان گفت در اخلاق ناصری مرکز ثقل برای نخستین بار به‌طور آشکارتری از «شاه» به «جامعه» منتقل می‌شود. این به معنای حذف شاه نیست. برعکس، حاکم همچنان عنصر مهم نظم سیاسی است. اما جامعه دیگر صرفاً مخاطب فرمان او نیست. جامعه موضوع شناخت است. ساختار اجتماعی، تقسیم کار، روابط میان گروه‌ها، عدالت، تربیت، اقتصاد و خیر عمومی همگی موضوع سیاست می‌شوند.این تحول برای تاریخ سیاست‌نامه‌ نویسی بسیار مهم است، زیرا سیاست‌نامه دیگر فقط متنی برای «تربیت شاه» نیست؛ متنی برای فهم جامعه سیاسی نیز هست. علم و سیاست: یکی از ویژگی‌های خاص شخصیت طوسی، پیوند میان فلسفه، علوم و سیاست است. او نه فقط نویسنده اخلاق، بلکه منطق‌دان، فیلسوف، ریاضی‌دان و منجم نیز بود. همین زمینه علمی بر شیوه تنظیم اخلاق ناصری اثر گذاشت. در مقایسه با حکایت‌محوری سیاست‌نامه، متن طوسی استدلالی‌تر و نظام‌مندتر است. در اخلاق ناصری تقریباً خبری از حکایت به عنوان ابزار اصلی آموزش نیست و اثر بر بنیان فلسفی جدی‌تری استوار است. این تغییر شیوه بیان نیز بخشی از تحول تاریخ سیاست‌نامه‌ نویسی است. سیاست دیگر فقط از راه مثال تاریخی آموزش داده نمی‌شود؛ می‌توان درباره اصول آن استدلال کرد. سیاست‌نامه یا فلسفه سیاسی؟ در اینجا پرسشی مهم پیش می‌آید: آیا هنوز می‌توان اخلاق ناصری را در سنت سیاست‌نامه‌ نویسی قرار داد؟پاسخ مثبت است، اما با یک قید مهم.

این هماهنگی نیازمند حاکم یا تدبیری سیاسی است که بتواند اجزای جامعه را در نسبت مناسب با یکدیگر قرار دهد.در اینجا مفهوم مدینه بسیار مهم است. مدینه صرفاً یک شهر جغرافیایی نیست؛ صورت سیاسی زندگی جمعی انسان‌هاست.این مفهوم سیاست را از شخص سلطان جدا می‌ کند. حتی اگر سلطان در متن همچنان جایگاه مهمی داشته باشد، موضوع اصلی سیاست اکنون جامعه سازمان‌ یافته است. سلطان؛ هماهنگ‌کننده جامعه: طوسی هنوز در جهان سلطنت زندگی می‌کند و نظریه او را نمی‌توان نظریه دموکراسی یا دولت نمایندگی دانست. حاکم همچنان نقش محوری در حفظ نظم سیاسی دارد.اما نقش او در چارچوب اخلاق ناصری معنای متفاوتی پیدا می‌کند. او فقط فرمان‌دهنده نیست؛ هماهنگ‌کننده اجزای جامعه است.این تصور با تقسیم کار اجتماعی پیوند دارد. اگر جامعه از گروه‌های مختلف تشکیل شده است، باید کسی یا سازوکاری وجود داشته باشد که میان آنان تناسب برقرار کند و مانع غلبه یک جزء بر کل شود. از این منظر، سیاست نوعی هنر تنظیم روابط است. این مفهوم را می‌توان یکی از مهم‌ترین آموزه‌های اخلاق ناصری دانست: حکومت خوب حکومتی نیست که همه امور را خود انجام دهد؛حکومتی است که اجزای جامعه را چنان سامان دهد که هر جزء بتواند وظیفه خود را در نسبت با کل انجام دهد. قانون و نظم در این چارچوب، قانون یا شریعت و قواعد تنظیم‌کننده زندگی اجتماعی اهمیت پیدا می‌کنند. جامعه بدون قواعد مشترک نمی‌تواند به هماهنگی برسد. اما طوسی قانون را صرفاً مجموعه‌ای از مجازات‌ها نمی‌بیند. قانون باید روابط میان افراد و گروه‌ها را تنظیم کند و امکان تحقق خیر عمومی را فراهم سازد. اینجا سیاست از فرمان فاصله بیشتری می‌گیرد و به نظام قواعد نزدیک می‌ شود.البته این نظام هنوز با مفهوم قانون مدرن تفاوت دارد قانون در جهان طوسی درون یک نظام اخلاقی، دینی و فلسفی قرار دارد و لزوماً به معنای محدودیت نهادی حاکم نیست.اما همین گذار مفهومی مهم است: نظم سیاسی فقط از اراده شخصی حاکم حاصل نمی‌شود؛ قواعد و نسبت‌های اجتماعی نیز در تولید آن نقش دارند. از تدبیر نفس تا تدبیر جامعه: یکی از زیباترین پیوند های ساختاری اخلاق ناصری در همین حرکت از اخلاق فردی به سیاست مدن دیده می‌شود. فرد باید خویشتن را اداره کند. خانواده باید به تدبیر اداره شود.جامعه نیز به سیاست نیاز دارد. در نتیجه، واژه «تدبیر» در سراسر این ساختار نقشی اساسی دارد.کسی که قادر به مهار خویش نیست، نمی‌تواند خانواده را به درستی اداره کند؛ و جامعه‌ای که افراد و خانواده‌های آن فاقد نظم‌ اند، به سیاستی پایدار دست نمی‌یابد.البته این رابطه را نباید بیش از حد مکانیکی کرد. طوسی نمی‌گوید جامعه دقیقاً نسخه بزرگ‌شده فرد است. بلکه نشان می‌دهد در هر سه سطح، مسئله هماهنگ کردن نیروها و امیال با یک غایت عقلانی مطرح است.از این نظر، سیاست ادامه اخلاق است، اما اخلاق در مقیاس جامعه. اقتصاد؛ حلقه میانی اخلاق و سیاست: اهمیت بخش تدبیر منزل در اخلاق ناصری دقیقاً در همین جا آشکار می‌ شود. خانواده حد واسط فرد و جامعه است. در خانواده، مسئله مالکیت، تقسیم کار، روابط میان اعضا، تربیت و تأمین معاش مطرح می‌شود. این مسائل در سطح بزرگ‌تر به اقتصاد و سیاست اجتماعی پیوند می‌خورند.به همین دلیل، ساختار سه‌گانه اثر اتفاقی نیست. اخلاق فردی بدون سامان خانواده ناقص است و جامعه نیز بدون سامان واحدهای اقتصادی و اجتماعی خود نمی‌تواند پایدار بماند. این همان چیزی است که سبب شده اخلاق ناصری را نه فقط اثری اخلاقی، بلکه رساله‌ای در اخلاق، اقتصاد و سیاست بداند. در نتیجه، طوسی بر خلاف سیاست‌نامه‌های صرفاً درباری، جامعه را از خلال واحدهای واقعی زندگی اجتماعی نیز می‌بیند. تقسیم کار و نیاز متقابل: یکی از آموزه‌های مهم اخلاق ناصری، مسئله تقسیم کار است. انسان‌ها در توانایی و حرفه یکسان نیستند و جامعه برای استمرار خود به تخصص‌های گوناگون نیاز دارد. این تقسیم کار فقط یک واقعیت اقتصادی نیست؛ اساس همبستگی اجتماعی نیز هست.کشاورز، صنعتگر، بازرگان، سپاهی، دانشمند قاضی و کاتب، هر یک بخشی از نیازهای جامعه را برآورده می‌کنند. اگر یکی از این بخش‌ها کارکرد خود را از دست بدهد، کل جامعه تحت تأثیر قرار می‌گیرد.از این منظر، جامعه مانند مجموعه‌ای از اجزای وابسته به یکدیگر است. اینجا می‌توان یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های اخلاق ناصری با سیاست‌ نامه را مشاهده کرد. نظام‌الملک از منظر حکومت به جامعه نگاه می‌کرد؛ طوسی از منظر ساختار اجتماعی به حکومت نیز نگاه می‌کند. اهل قلم و اهل شمشیر تقسیم جامعه به گروه‌ های کارکردی در اخلاق ناصری اهمیت سیاسی خاصی دارد. اهل قلم نماینده دانش و اداره‌اند؛ اهل شمشیر قدرت نظامی را در اختیار دارند؛ اهل معاملات و حرفه‌ها تولید و گردش اقتصادی را بر عهده دارند؛ و کشاورزان پایه تولید و معاش‌اند.این تقسیم‌بندی، جامعه را همچون بدنی متشکل از اندام‌های مختلف تصور می‌کند.

این وابستگی صرفاً اقتصادی نیست. انسان به امنیت، دانش، تربیت، همکاری و نظم نیز نیاز دارد. در نتیجه، جامعه از نظر طوسی حاصل یک واقعیت بنیادی درباره انسان است: انسان برای تحقق زندگی مطلوب خود به دیگری نیاز دارد. این نگاه، پیامد سیاسی مهمی دارد. اگر انسان‌ها به یکدیگر نیازمندند، جامعه نمی‌تواند صرفاً مجموعه‌ای از افراد مستقل باشد. باید روابط میان آنان سامان یابد.در همین نقطه سیاست متولد می‌شود. پس سیاست برای طوسی امری تحمیلی بر زندگی انسان نیست؛ پاسخ به یک نیاز بنیادی اجتماعی است. انسان اجتماعی است و همین اجتماعی بودن، او را به مسئله نظم سیاسی می‌رساند. این نگاه را باید در برابر تصور ساده‌ای قرار داد که سیاست را فقط ابزار سلطان برای فرمان دادن به مردم می‌داند. در اخلاق ناصری، سیاست پیش از آنکه فرمان سلطان باشد، نحوه سامان زندگی جمعی انسان‌هاست. سعادت؛ مقصد سیاست: یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که سیاست طوسی را از فن اداره حکومت جدا می‌کند، «سعادت» است. در سیاست‌نامه‌های عملی، هدف حکومت غالباً امنیت، نظم، عدالت، آبادانی و حفظ سلطنت است. در اخلاق ناصری، همه در افقی گسترده‌تر قرار می‌گیرند: زندگی انسانی باید به سوی کمال و سعادت حرکت کند. بنابراین، حکومت صرفاً برای جلوگیری از آشوب نیست. جامعه سیاسی باید امکان زندگی شایسته را فراهم کند. این نکته در سنت فلسفه سیاسی اسلامی ریشه‌ای قدیمی دارد. فارابی نیز سیاست را با سعادت انسانی پیوند داده بود و نوع حکومت و تربیت شهروندان را در میزان دستیابی آنان به کمال مؤثر می‌دانست. طوسی این میراث را به زبان فارسی و در قالبی بسیار منسجم بازسازی می‌کند. در نتیجه، سیاست مطلوب فقط حکومتی نیست که بتواند مردم را کنترل کند؛ حکومتی است که بتواند شرایط زندگی انسانی بهتر را فراهم آورد. البته نباید این مفهوم سعادت را با رفاه مادی امروز یکی دانست. سعادت در جهان فکری طوسی مفهومی اخلاقی، عقلانی و فلسفی است که کمال انسان را دربرمی‌گیرد. عدالت؛ ستون جامعه سیاسی: در اخلاق ناصری عدالت نقشی بسیار فراتر از توصیه اخلاقی به سلطان پیدا می‌کند. عدالت اصل تنظیم‌کننده روابط اجتماعی است.اگر افراد به دنبال منافع خود باشند، میان آنان تعارض ایجاد می‌شود. جامعه برای جلوگیری از این تعارض به معیارهایی نیاز دارد که روابط افراد را تنظیم کند.از همین رو، عدالت را می‌توان نوعی نسبت درست میان اجزای جامعه دانست.این نگاه با مفهوم عدالت در سیاست‌نامه تفاوت دارد. در آنجا عدالت بیشتر از منظر رفتار سلطان و کارگزار با رعیت بررسی می‌شد؛ در اخلاق ناصری عدالت ساختاری‌تر می‌ شود و به رابطه میان گروه‌ها و کارکردهای مختلف اجتماعی مربوط می‌گردد.این تغییر بسیار مهم است. عدالت دیگر فقط «شاه عادل» نیست؛ جامعه عادلانه نیز مطرح می‌شود.طوسی در بحث جامعه و طبقات اجتماعی، برای گروه‌های مختلف کارکردهایی قائل می‌شود. او جامعه را به چهار گروه کارکردی عمده تقسیم می‌کند: اهل قلم، اهل شمشیر، اهل معاملات و حرفه‌ها، و کشاورزان؛ و حفظ جایگاه مناسب این گروه‌ ها را برای توازن سیاسی جامعه ضروری می‌داند. این تقسیم را نباید با مفهوم طبقه اجتماعی در معنای مدرن یکی دانست. مقصود طوسی بیش از آنکه توصیف تحرک اجتماعی باشد، توضیح تقسیم وظایف در یک کل اجتماعی است. جامعه همچون یک کل: یکی از مهم‌ترین آموزه‌ های اخلاق ناصری، تصور جامعه به عنوان یک کل هماهنگ است. افراد جامعه تفاوت دارند، توانایی‌هایشان یکسان نیست و وظایف متفاوتی بر عهده می‌ گیرند. اما این تفاوت‌ها لزوماً نباید به گسست منجر شود. اگر هر گروه وظیفه خود را انجام دهد و روابط میان گروه‌ ها به عدالت تنظیم شود، جامعه می‌تواند به صورت یک کل منسجم عمل کند. این نگاه در واقع نوعی نظریه نظم اجتماعی است.در اینجا طوسی از سیاست‌نامه‌ نویسی سنتی فاصله بیشتری می‌گیرد. در سیاست‌نامه‌های پیشین، جامعه اغلب به عنوان رعیت در برابر سلطان ظاهر می‌شد. در اخلاق ناصری، جامعه دارای ساختار درونی می‌شود. این ساختار به ما اجازه می‌دهد سیاست را نه فقط رابطه حاکم ـ محکوم، بلکه رابطه مجموعه‌ای از گروه‌ها، وظایف و منافع بدانیم. البته این نظم اجتماعی سلسله‌مراتبی است اما از منظر تاریخ اندیشه سیاسی، اهمیت آن در این است که جامعه برای نخستین بار در این مجموعه به صورت یک موضوع مستقل برای اندیشه سیاسی ظاهر می‌شود. سیاست مدن؛ اداره یک جامعه عنوان سیاست مدن خود بسیار معنادار است. سیاست در اینجا به معنای اداره شهر یا جامعه است، نه صرفاً سیاست دربار. طوسی سیاست مدن را بر پایه این تصور قرار می‌دهد که انسان‌ها برای رسیدن به خیر مشترک به نظم نیاز دارند. اگر هر فرد تنها خیر شخصی خود را دنبال کند، تعارض شکل می‌گیرد و جامعه از درون دچار بی‌سامانی می‌شود. بنابر این، سیاست باید میان منافع گوناگون نوعی هماهنگی ایجاد کند.