دكتر على دارابى
الذهاب إلى القناة على Telegram
جهت ارتباط با دكتر علي دارابى از طريق آدرس زير اقدام فرماييد @Dr_ali_darabi
إظهار المزيد575
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
به همین دلیل، اگر روضهالانوار را پیش از تذکرةالملوک قرار دهیم، حرکت مجموعه بسیار طبیعیتر میشود. سیاستنامه ابتدا اصول اخلاقی و دینی مملکت داری را صورتبندی می کند و سپس متن دیوانی معماری واقعی حکومت را آشکار میسازد.
آموزه نهایی روضهالانوار شاید همین باشد که سیاستنامه در دوره صفوی دیگر فقط برای آموزش شهریار نوشته نمیشود؛ میتواند به ابزاری برای اصلاح قدرت از درون قدرت تبدیل شود. سبزواری در موقعیتی قرار دارد که هم عالم است و هم با ساختار حکومت ارتباط دارد. بنابراین متن او نه صرفاً اندرز اخلاقی و نه صرفاً نظریه سیاسی است. او میکوشد از جایگاه دانش دینی، سلطان را با مجموعهای از وظایف و محدودیت های اخلاقی و دینی مواجه کند و در عین حال، برای اداره بهتر حکومت پیشنهادهایی ارائه دهد. در این معنا، روضهالانوار حلقهای میان سنت قدیم سیاست نامهنویسی و تجربه دولت صفوی است.
سیاستنامه در اینجا دیگر صرفاً «نامهای برای شهریار» نیست؛ متنی برای تنظیم رابطه دانش، شریعت و قدرت است.
این تحول را نباید بیش از حد به معنای مفهوم مدرن محدودیت قدرت تفسیر کرد. سبزواری هم چنان در جهان سیاسی سلطنتی میاندیشد و دولت موجود را مفروض میگیرد. اما در همان جهان، یک تغییر مهم رخ داده است: سلطان دیگر تنها صاحب قدرت نیست؛ باید در برابر معیاری قرار گیرد که از شخصیت او مستقل است.این معیار در روضه الانوار شریعت، علم دینی اخلاق و مصلحت ملک است.
نتیجه:
روضهالانوار عباسی را میتوان یکی از حلقههای مهم در تبار سیاستنامه نویسی ایران دانست؛ حلقهای که در آن سنت اندرزنامهای و حکمت عملی با شرایط دولت شیعی صفوی پیوند می خورند و سیاست از نو در نسبت میان شریعت، اخلاق، سلطان و مملکت صورتبندی میشود. اهمیت اثر در این است که سبزواری نه از بیرون و در خلأ، بلکه از درون شرایط سیاسی واقعی صفوی درباره حکومت سخن میگوید. او نه دولت موجود را بهکلی نفی میکند و نه آن را بدون قید میپذیرد؛ بلکه میکوشد آن را از طریق اخلاق، فقه، دانش و تدبیر سیاسی اصلاح کند.از این منظر، روضه الانوار ادامه ساده اخلاق ناصری نیست. در اخلاق ناصری، سیاست در ساختار حکمت عملی و سیاست مدن جای می گیرد؛ در روضهالانوار، این میراث وارد جهان دولت صفوی میشود و در زبان شریعت و فقه شیعی و در مواجهه مستقیم با سلطان باز سازی میگردد. در نتیجه، سیاست از دانش مدینه به دانش مملکتداری نزدیک میشود.همین امر جایگاه آن را روشن می کند. این اثر میتواند حلقهای میان اخلاق ناصری و تذکرةالملوک باشد: میان فلسفه سیاست و سازمان دولت؛ میان چگونه بایدحکومت کرد؟ و حکومت چگونه سازمان یافته است؟
اگر این دوم را در کنار یکدیگر قرار دهیم، یک دوگانه بسیار ارزشمند شکل میگیرد:
اخلاق ناصری: سیاست به مثابه حکمت
روضهالانوار عباسی: سیاست به مثابه مملکتداری دینی
و پس از آن، تذکرة الملوک میتواند سومین ضلع این بخش باشد.
کتابشناختی اثر:
ملا محمدباقر بن محمدمؤمن سبزواری، روضهالانوار عباسی، تألیف به درخواست شاه عباس دوم، ۱۰۷۳ق/۱۶۶۳م. اثر در یک مقدمه و دو بخش تنظیم شده است. در مقدمه، ضرورت حکومت و عوامل دوام و زوال ملک مطرح؛ بخش نخست بیشتر به مبانی دینی، اخلاقی و تربیتی سلطان و بخش دوم به مسائل سیاسی و مملکت داری اختصاص دارد.
محقق سبزواری، محمدباقر، روضه الانوار عباسی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۱؛
سبزواری این سنت را در چارچوب حکومت صفوی به کار میگیرد و آن را با مبانی دینی و مدیریتی خود پیوند میدهد. از این منظر، سیاستنامه به تدریج از اخلاق شخصی به معماری تصمیمگیری نزدیک میشود.این نکته مهم است؛ زیرا در حکومت، خطا فقط از بدخواهی پدید نمیآید. ممکن است حاکم خیرخواه باشد اما اطلاعات ناقص داشته باشد، مشاوران نامناسب برگزیند یا نتواند میان گزارشهای متعارض داوری کند. بنابراین یکی از الزامات حکومت خوب، ایجاد سازوکاری برای رسیدن اطلاعات درست به مرکز تصمیم گیری است.روضهالانوار با پرداختن به مشورت، خزانه، امور اطلاعاتی و سیاست خارجی، نشان میدهد که نویسنده از اخلاق سلطان به فن حکومت عبور کرده است. این بخش شاید یکی از مهمترین وجوهی باشد که روضهالانوار را از یک رساله اخلاقی صرف جدا میکند. حکومت بدون منابع مالی نمیتواند دوام آورد؛ بدون اطلاعات نمیتواند تصمیم بگیرد؛ و بدون سیاست خارجی نمیتواند موقعیت خود را در محیط منطقهای حفظ کند. بنابراین مملکتداری برای سبزواری یک امر چند بعدی است. سلطان باید هم اخلاق داشته باشد، هم دین را بشناسد، هم خزانه را تدبیر کند، هم بر کارگزاران نظارت داشته باشد و هم نسبت به تحولات بیرونی آگاه باشد. این جامعیت، به ویژه در مقایسه با اخلاق ناصری، جالب است. خواجه نصیر سیاست را از منظر فلسفه عملی توضیح میداد؛ سبزواری در شرایط صفوی، آن را به اداره یک دولت واقعی نزدیک میکند. از منظر میتوان گفت روضه الانوار یکی از حلقههایی است که میان حکمت سیاسی و فن حکمرانی قرار میگیرد. هنوز زبان کتاب زبان اخلاق و شریعت است، اما موضوعات آن به تدریج به همان مسائلی نزدیک میشوند که دولت برای بقا و اداره خود به آنها نیاز دارد.
سیاستنامه شیعی
شاید مهمترین ویژگی تاریخی روضهالانوار را بتوان در صفت شیعی آن جستجو کرد؛ البته نه به معنای نویسنده شیعه، بلکه از این جهت که مبانی مشروعیت و معیارهای اصلاح حکومت از درون دستگاه فکری تشیع بازسازی می شوند.این امر در دوره صفوی اهمیت مضاعف داشت.صفویان دولت را بر پایه تشیع امامیه صورتبندی و عالمان شیعی در ساختار دینی و اجتماعی دولت حضور فزایندهای داشتند. سبزواری خود در شمار همین عالمان بود و در دوره شاه عباس دوم به منصب شیخالاسلامی و امامت جمعه رسید.از این رو، روضهالانوار فقط درباره اخلاق سلطان نیست؛ درباره چگونگی تنظیم رابطه سلطان و شریعت نیز هست.اما اهمیت اثر در این است که سبزواری در شرایط واقعی دولت صفوی سخن میگوید. او نمیتواند دولت موجود را نادیده بگیرد. از سوی دیگر، نمیخواهد معیار های دینی خود را به دلیل واقعیت سیاسی کنار بگذارد. راهی که انتخاب میکند، راه اصلاح است: حفظ دولت موجود همراه با تلاش برای نزدیک کردن رفتار آن به معیارهای مطلوب دینی و اخلاقی. این ویژگی، اثر را به متنی واقعگرایانه تبدیل می کند. واقعگرایی سبزواری به معنای پذیرش بیقید وشرط قدرت نیست؛ بلکه به معنای تلاش برای اصلاح قدرت از درون شرایط تاریخی موجود است.این شاید مهمترین تفاوت میان آرمان سیاسی و سیاستنامه اصلاحی باشد.
از اخلاق ناصری تا دولت صفوی:
اکنون میتوان جایگاه روضهالانوار را در زنجیره مورد مطالعه روشنتر کرد. اخلاق ناصری یک نقطه عطف است، زیرا سیاست را در منظومه حکمت عملی قرار میدهد و از اخلاق فردی و تدبیر منزل به سیاست مدن میرسد. اما خواجه نصیر هنوز در قلمرو فلسفه عملی سخن میگوید و موضوع اصلی او سامان عقلانی زندگی انسانی و جامعه سیاسی است. سبزواری میراث مشابهی را در شرایطی متفاوت دریافت میکند. او نیز اخلاق را از سیاست جدا نمیکند، اما مبنای آن را به سوی فقه، کلام و شریعت شیعی میبرد و سپس آن را با مسائل واقعی حکومت صفوی پیوند میدهد.بنابراین اگر اخلاق ناصری را میتوان صورتبندی فلسفی سیاست دانست، روضهالانوار را میتوان صورتبندی دینی ـ فقهی و عملی سیاست در دولت صفوی دانست.این تغییر بسیار مهم است. زیرا در آن، سیاست از «مدینه» به «مملکت» بازمیگردد؛ از بحث کلی درباره جامعه سیاسی به مسئله مشخص حکومت موجود؛ از فلسفه به فقه و اخلاق و از نظریه به اصلاح عملی. این همان حلقهای است که جای آن در معماری مجموعه ما خالی بود.
از سیاستنامه به دیوان
پس از روضهالانوار، ورود به تذکرةالملوک معنای تازهای پیدا میکند. در روضهالانوار هنوز با یک متن هنجاری مواجهیم: نویسنده میگوید سلطان چگونه باید باشد و حکومت چگونه باید اداره شود. اما در تذکرةالملوک، دولت صفوی در قالب ساختار مناصب و دیوانها، سلسلهمراتب و وظایف کارگزاران ظاهر میشود.به بیان فشرده، روضهالانوار میپرسد:
«حکومت چگونه باید باشد؟»
و تذکرةالملوک میپرسد:
«حکومت چگونه سازمان یافته است؟»
این دو پرسش به یکدیگر وابستهاند، اما یکسان نیستند.
سبزواری صرفاً به سلطان نمی گوید که بهتر است اخلاقیتر رفتار کند؛ او میکوشد معیارهایی دینی و فقهی برای رفتار سیاسی او تعیین کند. در اینجا رابطه میان عالم و سلطان از رابطه ساده «واعظ و موعظهشونده» فراتر میرود و به مسئله ای درباره حدود و کیفیت قدرت تبدیل میشود. در این دستگاه فکری، سلطان به خودی خود معیار نهایی حق نیست. قدرت سیاسی باید با معیار دیگری سنجیده شود؛ و این معیار در جهان فکری سبزواری، شریعت و دانش دینی است. بنابراین سیاست نامه در اینجا کارکردی دوگانه پیدا میکند: از یک سو سلطان را تربیت میکند و از سوی دیگر قدرت سلطان را در برابر معیارهای بیرونی از شخصیت او قرار می دهد. این تحول بسیار مهم است. در نصیحة الملوک غزالی نیز سلطان در برابر خدا، شریعت و مسئولیت اخلاقی قرار میگرفت؛ اما در روضه الانوار این رابطه در شرایط دولت شیعی صفوی و با حضور مستقیم فقیه در ساختار سیاسی صورتبندی میشود. بنابراین «نصیحت سلطان» به تدریج به مسئله نسبت دانش دینی و اقتدار سیاسی تبدیل میشود. اخلاقی که باید حکومت کند عنوان روضهالانوار و ساختار اثر ممکن است این تصور را ایجاد کند که با کتابی اخلاقی درباره فضایل پادشاه مواجهیم. اما این برداشت، بخش سیاسی اثر را کوچک میکند. اخلاق برای سبزواری مقدمهای است برای حکومت کردن درست.
سبزواری در آغاز اثر، غایت کتاب را بهگونهای توضیح میدهد که هم نجات اخروی سلطان و هم مصلحت و تدبیر ملکی را دربرمیگیرد. در عبارت او، کتاب برای اموری است که پادشاه را به نجات و رستگاری اخروی برساند و برای تدبیر و مصلحت ملکی سودمند باشد. این دو عبارت کوتاه، کلید فهم اثرند.در اینجا اخلاق از سیاست جدا نیست. فضیلت سلطان فقط برای نجات شخص او اهمیت ندارد؛ رفتار اخلاقی او پیامد سیاسی دارد. ظلم، فساد، هوا پرستی، بیاعتنایی به عالمان، سوءاستفاده از خزانه یا انتخاب نادرست کارگزاران فقط گناه شخصی نیست؛ میتواند به اختلال در ملک و دولت منجر شود. به همین دلیل، اخلاق سیاسی در روضهالانوار همزمان اخلاق فردی سلطان و نظریهای درباره بقای حکومت است.این نکته، اثر را به سنت قدیمی سیاستنامه نزدیک میکند. از عهد اردشیر تا سیاستنامه نظامالملک، فساد شخص حاکم یا کارگزاران یکی از تهدیدهای اصلی نظم سیاسی محسوب میشد. اما سبزواری این مسئله را در دستگاه دینی شیعی بازسازی میکند. او میان سلامت اخلاقی حاکم و سلامت دولت رابطه برقرار میکند، ولی این رابطه را با مفاهیم دینی، تکلیف شرعی و مسئولیت اخروی توضیح میدهد. بنابراین یکی از آموزههای سیاسی مهم اثر: اخلاق در حکومت فقط فضیلت شخصی حاکم نیست؛ بخشی از ظرفیت حفظ ملک است.
دوام و زوال حکومت:
یکی از محورهای برجسته روضهالانوار بحث اسباب دوام و زوال ملک و پادشاهی است. این موضوع از همان مقدمه آغاز میشود و در بخشهای مختلف اثر تکرار میگردد.این مسئله، روضهالانوار را مستقیماً به یکی از قدیمیترین دغدغههای سیاستنامه نویسی پیوند میدهد: چرا حکومتها پایدار میمانند و چرا سقوط میکنند؟ اما پاسخ سبزواری صرفاً اخلاقی نیست. او مجموعهای از عوامل دینی، اخلاقی، مدیریتی و سیاسی را در نظر میگیرد. یعنی دولت نه فقط با فضیلت سلطان، بلکه با نحوه اداره خزانه، انتخاب کارگزاران، مشورت، اطلاعات، سیاست خارجی و رفتار با مردم نیز ارتباط دارد.
از اینجا، روضهالانوار به یک سیاستنامه واقعی نزدیک میشود. زیرا دیگر فقط نمیگوید «پادشاه خوب باش»؛ بلکه میپرسد برای حفظ حکومت چه باید کرد؟
در اینجا همان پرسشی را میبینیم که در سیاست نامه نظامالملک نیز وجود داشت، اما در دستگاه فکری جدیدی صورتبندی شده است. مسئله استمرار دولت همچنان باقی است؛ اما زبان توضیح آن تغییر کرده است. این تکرار از نظر تاریخی بسیار ارزشمند است. اگر موضوع «دوام ملک» از سیاستنامههای ایرانشهری تا متون اسلامی و سپس رساله صفوی همچنان باقی میماند، میتوان پرسید چه چیزی در تجربه حکومت ایرانی ثابت مانده است. پاسخ لزوماً وجود یک «نظریه ثابت» نیست؛ بلکه شاید این باشد که حفظ نظم سیاسی همواره یکی از بنیادیترین مسائل تجربه حکومت بوده است.
مشورت ودانش حکومت:
یکی دیگر از نکات مهم روضهالانوار تأکید بر مشاورت است. این موضوع ادامه یکی از قدیمیترین عناصر سیاستنامهنویسی است، اما در اثر سبزواری اهمیت ویژهای پیدا میکند.سلطان اگر تنها بر اساس اراده شخصی خود تصمیم بگیرد، گرفتار محدودیت دانش و خطای تشخیص خواهد شد. حکومت به اطلاعات، مشورت و دانش نیاز دارد. از این منظر، مشورت فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک فناوری سیاسی برای کاهش خطای حکومت است.این مسئله را می توان با قابوسنامه و سیاستنامه مقایسه کرد. در قابوسنامه شناخت انسانها و انتخاب دوست و مشاور بخشی از تربیت شخص صاحب قدرت است؛ در سیاست نامه مشورت و نظارت به اداره حکومت مربوط میشود.
*تاریخ سیاستنامه نویسی در ایران۹*
روضهالانوار عباسی؛ پیوند شریعت، اخلاق و مملکتداری
*محمدوحیدقلفی*
۲ مهر ماه ۱۴۰۵
حدود۳۸۰۰ کلمه/۳ دقیقه
اگر اخلاق ناصری را یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ سیاستنامه نویسی بدانیم که در آن سیاست از سطح اندرز به شهریار فراتر میرود و در ساختار حکمت عملی و سیاست مدن جای می گیرد، روضهالانوار عباسی ملا محمدباقر سبزواری را میتوان تجربهای دانست که این میراث را در شرایط تاریخی متفاوت و درون جهان شیعی صفوی از نو صورتبندی میکند. اهمیت این اثر در آن نیست که صرفاً یکی دیگر از کتابهای اخلاق سیاسی دوره صفوی است؛ اهمیت آن در این است که در آن، فلسفه عملی، فقه، اخلاق، شریعت و فن مملکت داری در یک متن واحد به یکدیگر متصل میشوند و نویسنده میکوشد از این مجموعه، دانشی برای اصلاح و استمرار حکومت موجود فراهم آورد. پژوهشهای مربوط به اثر نیز بر جایگاه آن در تداوم سنت سیاست نامهنویسی فارسی و حکمت عملی تأکید کردهاند.
سبزواری، عالم شیعی برجسته دوره صفوی، روضهالانوار را به درخواست شاه عباس دوم در سال ۱۰۷۳ق/۱۶۶۳م، در یک مقدمه و دو بخش تدوین کرد. او از همان آغاز روشن میکند که مخاطب آن صرفاً خوانندهای علاقه مند به اخلاق یا فلسفه نیست؛ کتاب مستقیماً با مسئله سلطان، حکومت و مملکتداری درگیر است. همین امر، جایگاه اثر را در میان متون مورد مطالعه ما تعیین میکند. اگر قابوسنامه تجربه سیاسی را به تربیت انسان صاحب قدرت پیوند میداد، سیاستنامه دانش اداره حکومت را برجسته میکرد، نصیحةالملوک مسئولیت اخلاقی شهریار را در برابر خدا و رعیت یادآور میشد و اخلاق ناصری سیاست را در منظومه حکمت عملی قرار میداد، روضهالانوار میکوشد این عناصر را در شرایط دولت صفوی به یک نظام منسجم از اخلاق و مملکتداری تبدیل کند.از این رو، اثر را نباید صرفاً به عنوان بازگشت به سیاستنامه های قدیم خواند. مسئله سبزواری این نیست که همان سخنان نظامالملک یا خواجه نصیر را تکرار کند؛ مسئله او این است که در یک دولت شیعی مستقر، که خود را در برابر تاریخ و شریعت مسئول میداند، سلطان چگونه باید حکومت کند و عالم دینی چگونه می تواند در اصلاح حکومت موجود نقش ایفا کند.این تغییر موقعیت، مهمترین تفاوت روضه الانوار با بسیاری از سیاستنامه های پیشین است.
از حکمت عملی تا مملکتداری:
یکی از ویژگیهای مهم روضهالانوار ساختار معرفتی آن است. سبزواری سیاست را از خلأ آغاز نمیکند. پیش از رسیدن به دستورهای عملی درباره حکومت، درباره مبانی دینی، اخلاقی و معرفتی سخن میگوید.براساس ساختار گزارششده از اثر، بخش نخست به مباحثی چون غایت زندگی، ایمان و مبانی دینی اختصاص دارد و بخش دوم مستقیماً به مسائل حکومت و سیاست نزدیک میشود. در نتیجه، حرکت کتاب را میتوان چنین دید: مبانی معرفتی → دین و فقه → اخلاق → سیاست → تدبیر و فن حکومت. این ساختار، اهمیت تاریخی فراوانی دارد. در اخلاق ناصری، سیاست مدن آخرین بخش حکمت عملی بود و از اخلاق فردی و تدبیر منزل به سیاست جامعه میرسید. سبزواری نیز از حرکت تدریجی از مبانی به سیاست استفاده میکند، اما این بار نقطه عزیمت او بیش از آنکه فلسفه یونانی باشد، فقه و الهیات شیعی است. بنابراین سیاست در متن او نه یک حوزه مستقل و خودبسنده، بلکه نتیجه منطقی منظومهای از باورهای دینی و اخلاقی است. این امر سبب می شود مفهوم حکومت مطلوب در روضهالانوار با مفهومی که در اخلاق ناصری از مدینه فاضله یا سعادت سیاسی مییابیم یکسان نباشد. سبزواری با یک دولت موجود روبه روست؛ دولت صفوی موجود وسلطان مشخص دارد، دستگاه اداری و نظامی دارد و خود را مدافع تشیع معرفی می کند. بنابراین پرسش اصلی او این نیست که جامعه آرمانی چگونه باید ساخته شود، بلکه این است که حکومت موجود چگونه میتواند به حکومت بهتر و دینی تر تبدیل شود.همین واقع گرایی تاریخی، اثر را از بسیاری از رسالههای صرفاً آرمانگرایانه متمایز میکند. پژوهش های مربوط به اندیشه سیاسی سبزواری نیز بر این وجه تأکید کردهاند که او در عین پایبندی به مبانی شیعی، به دنبال اصلاح وضعیت موجود و نزدیک کردن حکومت به الگوی مطلوب بوده است، نه طراحی یک مدینه آرمانی جدا از شرایط سیاسی عصر خود.
از مهمترین آموزههای سیاسی روضهالانوار: رابطه سلطان و عالم است. در سیاستنامه های کلاسیک، عالم دینی یا حکیم ممکن است مشاور سلطان باشد، اما در روضهالانوار مسئله صورت دیگری پیدا می کند. سبزواری خود عالمی است که در ساختار دولت صفوی حضور دارد و منصب شیخالاسلامی و امامت جمعه را پذیرفته است. بنابراین رابطه میان دانش دینی و قدرت سیاسی برای او مسئلهای نظری صرف نیست؛ مسئلهای است که در زندگی سیاسی واقعی تجربه شده است.از این منظر، روضهالانوار را میتوان متنی درباره مشاوره از موضع اقتدار علمی دانست.
*هفته دفاع مقدس*،
*یادآور روزهایی ست که ملت ایران با ایستادگی، فداکاری و همدلی* از
*سرزمین و آرمانهای خود دفاع کرد*.
*این هفته، فرصتی است برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، جانبازان، آزادگان و همه رزمندگانی که در آن سالهای دشوار، بخشی از بهترین سالهای زندگی خود را برای دفاع از میهن سپری کردند.*
*یادشان گرامی* و
*راهشان پررهرو باد*
🔗 شبکههای رسمی:
اینستاگرام: @dr_alidarabi
تلگرام: t.me/dr_alidarabi
ایتـا: eitaa.com/dr_alidarabi
بــله: ble.ir/dr_alidarabi
📌 برای دریافت آخرین اخبار و یادداشتها، کانالهای رسمی را دنبال کنید.
*هفته دفاع مقدس*،
*یادآور روزهایی ست که ملت ایران با ایستادگی، فداکاری و همدلی* از
*سرزمین و آرمانهای خود دفاع کرد*.
*این هفته، فرصتی است برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، جانبازان، آزادگان و همه رزمندگانی که در آن سالهای دشوار، بخشی از بهترین سالهای زندگی خود را برای دفاع از میهن سپری کردند.*
*یادشان گرامی* و
*راهشان پررهرو باد*
*ثبت ملی آیین بازگشایی مدارس*
«آیین بازگشایی مدارس» در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس کشور امروز اول مهر ۱۴۰۵ با حضور معاون اول رئیس جمهور و وزرای آموزش و پرورش و میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی رونمایی شد.
آيينى كه نمونهای روشن از یک سنت زنده، فراگیر و نسل به نسل که در پیوند با آموزش، خانواده، جامعه و هویت فرهنگی ایرانیان تداوم یافته است.
«میراث فرهنگی ناملموس، تنها یادگارهای دوردست تاریخ نیست؛ بخشی از میراث ما در زندگی امروز مردم جریان دارد، هر سال بازآفرینی میشود و از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد. آیین بازگشایی مدارس از همین جنس است؛ سنتی زنده که میلیونها ایرانی، هر سال در نخستین روز مهر، آن را دوباره تجربه میکنند».
«نخستین روز مدرسه، در حافظه فرهنگی ایرانیان با مجموعهای از رفتارها و نشانهها پیوند خورده است؛ از آمادهسازی و آراستگی مدرسه و پوشیدن لباس نو گرفته تا بدرقه فرزندان، حضور خانوادهها، استقبال از دانش آموزان، نواختن زنگ مدرسه، جشن شکوفهها، آغاز نخستین درس و دیگر آیینهای همراه آن. این مجموعه، در گذر زمان تغییر و بازآفرینی شده، اما اصل سنت همچنان زنده و پویاست».
«آیین آغاز آموزش در ایران، ریشههایی در فرهنگ مکتبخانهای دارد و با شکلگیری مدارس نوین، در قالبهای تازه ادامه یافته است. آنچه امروز در اول مهر شاهد آن هستیم، حاصل همین تداوم و بازآفرینی فرهنگی در گذر نسلهاست».
«این آیین در سراسر استانها، شهرها، روستاها و مناطق عشایری کشور برگزار میشود و در عین برخورداری از یک چارچوب مشترک ملی، در هر منطقه با جلوهها و آداب بومی و محلی همراه است. این تنوع، یکی از ارزشمندترین وجوه میراث فرهنگی ناملموس ایران است و می بایست در فرآیند پاسداری از این آیین مورد توجه قرار گیرد».
«ثبت ملی، نقطه پایان این مسیر نیست؛ بلکه آغاز توجهی نظاممندتر به پاسداری، مستندسازی و انتقال این میراث به نسلهای آینده است. ضروری است در کنار حفظ روح و کارکرد فرهنگی آیین، از یکسانسازی و تشریفاتی شدن آن پرهیز شود و مجال برای تداوم و بازآفرینی جلوههای متنوع محلی آن فراهم بماند.» این رویکرد با اقدامات پاسدارانه پیشبینیشده در پرونده، از جمله مستندسازی آیینهای بومی، تقویت محتوای تربیتی و هویتی و حفظ تنوع محلی، همخوان است.
«مهر، تنها نام یک ماه در تقویم نیست؛ در فرهنگ امروز ایران، نشانه آغاز، آموختن و دوباره با هم بودن است.. ثبت آیین بازگشایی مدارس، پاسداشت سنتی است که هر سال در سراسر ایران تکرار میشود، اما هر بار با حضور نسلی تازه، معنایی نو مییابد.»
امسال جای ۱۶۸ دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب در کلاس های درس در اول مهر ماه خالی است که سند جنایت جنگی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی است.
۱۶ میلیون دانش آموز، در ۱۲۳ هزار مدرسه وبیش از یک میلیون جامعه بزرگ فرهنگیان و معلمان و همه نهاد خانواده ایرانی در این ثبت ملی سهیم هستند و بر همه ملت ایران مبارک باشد به امید آنکه در آینده نزدیک شاهد ثبت جهانی این اثر میراث ناملموس کشور در فهرست جهانی یونسکو باشیم.
https://www.instagram.com/p/Ddo95P-u4lX/?stkn=MWIwYzJoOTNqbXRuMA==
این تصور البته محدودیت تاریخی خود را دارد، زیرا اگر مسئله حکومت صرفاً به اخلاق افراد فروکاسته شود، ساختارهای نهادی و مناسبات اجتماعی کمتر دیده میشوند. همین محدودیت نیز برای تاریخ اندیشه سیاسی اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که در این مرحله از سنت، راه اصلاح حکومت بیش از آنکه از طراحی نهادهای جدید بگذرد، از اصلاح رفتار سلطان، وزیر، قاضی، عالم و دیگر صاحبان منصب میگذرد.
اما در همین چارچوب، کاشفی از نوعی شبکه اخلاقی حکومت نیز سخن میگوید. سلطان به تنهایی حکومت نمیکند؛ وزیر، قاضی، مشاور، عالم و خدمتگزار در شکلگیری نتیجه حکومت نقش دارند. بنابراین اخلاق قدرت فقط اخلاق پادشاه نیست؛ اخلاق دستگاه قدرت است. اگر وزیر دروغ بگوید، قاضی رشوه بگیرد، عالم علم را ابزار جاه کند و سلطان از مشورت دوری کند، فساد حاصل فقط نتیجه ضعف یک فرد نخواهد بود، بلکه حاصل زنجیره ای از اختلالهای اخلاقی در دستگاه حکومت است. این تلقی، هرچند هنوز زبان نهادی مدرن ندارد، از فرد منفرد فراتر میرود و به روابط میان صاحبان قدرت توجه میکند. از این حیث، اخلاق محسنی در تاریخ سیاستنامهنویسی یک مرحله میانی و مهم را نمایندگی میکند: سیاست هنوز عمدتاً در شخص سلطان متمرکز است، اما برای توضیح کیفیت حکومت ناگزیر به سراغ کارگزاران، مشاوران، قضات و مناسبات میان آنها می رود؛ سیاست هنوز نظریه مستقل دولت نیست، اما دیگر صرفاً نصیحت اخلاقی فردی نیز نیست؛ و تجربه سیاسی هنوز در قالب تاریخنگاری مستقل ثبت نشده، اما از طریق حکایت به حافظه تربیتی منتقل میشود.
میتوان گفت: اخلاق ناصری، سیاست را در قالب حکمت صورتبندی میکند؛ اخلاق محسنی، همان میراث را در قالب تربیت اخلاقیِ قدرت بازآرایی میکند.
نتیجه:
اخلاق محسنی را باید در مرز میان اخلاق، اندرز نامه و سیاستنامه قرار داد؛ نه به این معنا که جایگاه آن مبهم است، بلکه به این دلیل که خود اثر نشاندهنده تغییر تاریخی در شیوه انتقال دانش سیاسی است. کاشفی میراث حکمت عملی و اخلاق سیاسی پیشین را از صورت نسبتاً فلسفی و نظاممند به زبانی روایی، موعظه و تربیتی منتقل میکند. در این انتقال، سیاست از میان نمیرود؛ بلکه درون اخلاق بازتعریف میشود. سلطان همچنان محور قدرت است، اما کیفیت حکومت به فضایل و مهارتهای او و شبکه کارگزارانش وابسته میشود؛ عدالت، مشورت، تدبیر، حزم، شجاعت، خبرت، حفظ اسرار و رعایت حقوق همزمان فضایل اخلاقی و ضرورتهای حکمرانی اند. از این منظر، اخلاق محسنی حلقهای است که در آن سیاست از دانش حکومت به تربیت انسانِ حکومتکننده» نزدیک میشود؛ و همین امر آن را برای تاریخ سیاست نامهنویسی ما به اثری فراتر از یک رساله اخلاقی تبدیل میکند.
کتابشناختی اثر:
کاشفی، کمالالدین حسین واعظ. اخلاق محسنی، مشهور به جواهرالاسرار. تألیف در ۹۰۰ق، به نام ابومحسن میرزا، فرزند سلطان حسین بایقرا. اثر در چهل باب تنظیم شده است.
اثر: حسین واعظ کاشفی، اخلاق محسنی، تصحیح محبوبه طبسی، تهران: زوار، ۱۳۹۷؛
کاشفی این روش را به صورت گسترده به کار میگیرد. بنابر این میتوان گفت کاشفی یکی از اشکال آموزش سیاسی از طریق تجربه روایتشده را نمایندگی میکند.در اخلاق محسنی تجربه سیاسی به روایت تبدیل میشود تا قابلیت انتقال پیدا کند. از این منظر، میتوان اخلاق محسنی را یکی از حلقه های مهم در تبدیل تجربه سیاسی به دانش تربیتی دانست. کاشفی لزوماً نظریه جدیدی درباره ماهیت دولت ارائه نمیکند؛ اهمیت او در جای دیگری است: او مجموعهای از دانستههای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی را در زبانی عرضه میکند که قابلیت انتقال بسیار بیشتری دارد. شاید به همین دلیل است که اثر او پس از دوره تیموری نیز در قلمروهای فارسی و هندی نفوذ گستردهای پیدا کرد و بارها نسخه برداری، چاپ و ترجمه شد. تداوم نفوذ آن در هند و حتی استفاده آموزشی از آن در دوره استعمار بریتانیا سخن میگویند.
از سیاست به سیاست اخلاقی:
در خوانش اخلاق محسنی باید از یک سوء تفاهم نیز پرهیز کرد. نباید صرفاً به دلیل عنوان کتاب، آن را اثری غیرسیاسی دانست؛ اما به همان اندازه نباید آن را یک رساله منسجم در نظریه دولت تلقی کرد. اهمیت سیاسی آن دقیقاً در منطقه میانی این دو قرار دارد.البته در مقایسه با اخلاق ناصری، مباحث اقتصادی و سیاسی در اخلاق محسنی تا حد زیادی از میان رفته. این داوری برای فهم جایگاه کتاب بسیار مهم است: اخلاق محسنی را نباید صرفاً نسخهای دیگر از اخلاق ناصری دانست.
کاشفی در واقع مسیر دیگری را برگزیده است. او سیاست را از طریق اخلاق بازسازی میکند، نه اینکه اخلاق را در یک دستگاه کامل سیاست مدن جای دهد. بنابراین اگر در اخلاق ناصری با سیاست به مثابه حکمت مواجهیم، در اخلاق محسنی از سیاست به مثابه تربیت اخلاقی قدرت باید سخن گفت. این تفاوت کوچک نیست. در اولی، پرسش اصلی این است که جامعه سیاسی چگونه باید بر اساس اصول حکمت عملی سازمان یابد؛ در دومی، پرسش بیشتر این است که صاحبان قدرت چگونه باید چنان تربیت شوند که قدرت آنان به عدالت، نظم و خیر عمومی نزدیک شود.
این تغییر را میتوان در پیوند میان «فضیلت» و «مصلحت» نیز مشاهده کرد. کاشفی از یک سو در زبان سنت اخلاقی سخن میگوید و از سوی دیگر به تدبیر، مشاورت، خبرت، حفظ اسرار، شناخت اشخاص و تربیت خدمتگزاران توجه دارد. بنابراین فضیلت سیاسی از مصلحت سیاسی جدا نیست. عدالت صرفاً یک صفت مطلوب نیست؛ شرط ثبات حکومت است. تدبیر فقط یک فضیلت ذهنی نیست؛ ابزار جلوگیری از خطای سیاسی است. عفو تنها یک خصلت اخلاقی نیست؛ میتواند شیوهای برای مدیریت تعارض باشد. شجاعت بدون حزم میتواند به بی احتیاطی تبدیل شود و حزم بدون شجاعت به انفعال. سیاست در اینجا هنر ایجاد تعادل میان فضایل متعارض است.
این تلقی، میراث مهمی از سنت سیاستنامهای را حفظ میکند: حکومت خوب نتیجه یک فضیلت منفرد نیست، بلکه محصول ترکیب و تنظیم مجموعهای از فضایل و تدابیر است. از همین رو، کاشفی در کنار عدالت از مشورت، تدبیر، حزم، شجاعت، آگاهی و رعایت حقوق سخن میگوید. این مجموعه به ما نشان میدهد که سیاست در اندیشه او نه صرفاً اخلاق است و نه صرفاً فن؛ بلکه نوعی ترکیب اخلاق و فن در شخصیت و رفتار صاحب قدرت است.
کاشفی و میراث اخلاق ناصری:
از لحاظ تبارشناختی، مهمترین اهمیت اخلاق محسنی شاید در رابطه آن با اخلاق ناصری باشد. اگر این دو اثر را در کنار هم قرار دهیم، تغییر جالبی رخ میدهد. طوسی تلاش میکند دانش اخلاق و سیاست را در یک دستگاه منظم حکمت عملی جای دهد؛ کاشفی همان میراث را در زبانی بسیار قابل فهم تر، حکایتی و موعظهای بازآفرینی میکند. از این رو، اخلاق محسنی را میتوان نه صرفاً تکرار اخلاق ناصری، بلکه تغییر رسانه و شیوه انتقال دانش سیاسی ـ اخلاقی دانست. این اثر نشان میدهد که سنت سیاست نامهای چگونه میتواند از قالب مستقیم اندرز به فرمانروا فاصله بگیرد و در قالب ادبیات اخلاقی و تربیتی، مخاطب خود را گسترش دهد.
از این زاویه حتی شهرت گسترده کتاب در هند نیز معنادار میشود. اثری که دانش سیاسی خود را نه در قالب یک دستگاه فلسفی پیچیده، بلکه از طریق حکایت، فضیلت، مثال و توصیه منتقل میکند، قابلیت گردش فرهنگی بیشتری پیدا میکند. گزارش ها درباره تکثیر گسترده نسخهها و ترجمههای اثر در هند و استفاده آموزشی از آن در دوره بریتانیا، نشان میدهد که اخلاق محسنی صرفاً یک متن درباریِ محدود به لحظه تاریخی هرات باقی نمانده است. در نتیجه، تاریخ آن بخشی از تاریخ گردش دانش اخلاقی ـ سیاسی فارسی در جهان ایرانی و فراتر از آن نیز هست.
آموزه سیاسی:
آموزه اصلی اخلاق محسنی را نمیتوان در یک دستور سیاسی مشخص خلاصه کرد. اهمیت آن در نشان دادن نوعی تصور از حکومت است که در آن کیفیت قدرت به کیفیت اخلاقی انسانهای صاحب قدرت وابسته است.
در نتیجه، فساد حکومت پیش از آنکه با نقص ساختار توضیح داده شود، میتواند با ضعف منش، حرص، بیتدبیری، خشم، دروغ، بیوفایی، ناآگاهی یا انتخاب نادرست اطرافیان مرتبط دانسته شود. از همینرو، در اخلاق محسنی مسئله «تربیت» اهمیت سیاسی پیدا میکند. فرمانروا باید پیش از آنکه فرمان دهد، خود را اداره کند؛ باید بتواند خشم را مهار کند، سخن را به اندازه بگوید، در تصمیمگیری شتاب نکند، افراد را بشناسد، راز حکومت را حفظ کند و میان عفو و مجازات، سخاوت و صرفهجویی، شجاعت و احتیاط، اعتماد و مراقبت تعادل برقرار کند. اینجا مفهوم پیشا مدرن از خودحکمرانی دیده میشود که هنوز به زبان اخلاق بیان میشود اما نتیجه آن مستقیماً به کیفیت حکمرانی مربوط است.
سلطان و اخلاق قدرت:
در این مرحله از سنت سیاستنامهنویسی، سلطان همچنان محور اصلی سیاست است، اما مسئله مهمتر این است که سلطان چگونه باید سلطان باشد. قدرت به خودی خود کافی نیست؛ قدرت نیازمند صفت، خصلت و شیوه رفتاری است که آن را از استبداد و بینظمی متمایز کند. پژوهشهای مربوط به اندیشه سیاسی کاشفی بر همین نکته تأکید کرده اند که در اخلاق محسنی سلطان بهعنوان مرجع اعمال قدرت مطرح میشود، اما اعمال این قدرت با مجموعهای از صفات اخلاقی و تدابیر عملی مقید میگردد؛ از جمله عدالت، ثبات و استقامت، عزم، کوشش، عفو، مشاورت، تدبیر، حزم، شجاعت، آگاهی و رعایت حقوق. این مجموعه قابل توجه است، زیرا نشان میدهد که «اخلاق» در اینجا صرفاً مجموعهای از فضایل شخصی نیست. فضیلت به زبان شرط کارآمدی حکومت نیز سخن میگوید. برای مثال، مشورت تنها فضیلتی برای انسان متواضع نیست؛ ابزاری برای تصحیح تصمیم سیاسی است. حزم فقط احتیاط اخلاقی نیست؛ کیفیتی است که از خطای سیاسی جلوگیری میکند. خبرت و شناخت اشخاص فقط دانش فردی نیست؛ شرط انتخاب کارگزار مناسب است. حفظ اسرار نیز از محدوده اخلاق شخصی عبور میکند و به منطق امنیت سیاسی نزدیک میشود. از این منظر، اخلاق محسنی میان دو زبان حرکت میکند: زبان فضیلت و زبان مصلحت حکومت. یکی از نکات مهم در خوانش کاشفی این است که او حکومت را صرفاً رابطه سلطان و رعیت نمیبیند. میان این دو، مجموعهای از اشخاص و نقشهای واسط وجود دارند که کیفیت حکومت را شکل میدهند. در پژوهشهای مربوط به اندیشه سیاسی او، وزرا، قضات و عالمان صاحبمنصب بهعنوان گروههایی مهم در محدود کردن و هدایت اعمال قدرت معرفی شدهاند. وزیر در این تصور فقط کارمند سلطان نیست؛ او در قبال تصمیمهای حکومت شریک و مسئول است. قاضی نیز تنها اجراکننده حکم نیست؛ دانش و پرهیز او از رشوه برای سلامت حکومت اهمیت دارد. عالم صاحبمنصب نیز نباید علم را ابزار جاه و مال کند.بدین ترتیب، اخلاق محسنی تصویری از حکومت ارائه میدهد که در آن سلطان مرکز قدرت است، اما حکومت به شخص سلطان فرو کاسته نمیشود. میان سلطان و جامعه شبکهای از کارگزاران، مشاوران، عالمان و قضات قرار دارد و اخلاق هر یک از این گروهها بر نتیجه نهایی حکومت اثر می گذارد. این نکته اثر را به سنت قدیمی سیاست نامه نزدیک میکند، زیرا یکی از پایدارترین دغدغههای این سنت، پرسش از این بوده است که چگونه میتوان میان قدرت مرکزی وکارگزاران قدرت رابطهای برقرار کرد که به فساد و فروپاشی نینجامد.از این منظر، وزیر جایگاه ویژه ای پیدا میکند. وزیر در سیاستنامههای پیشین نیز موضوعی اساسی بود، اما در اخلاق محسنی مفهوم وزارت با زبان اخلاقی توضیح داده میشود. وزیر باید راه درست را به سلطان نشان دهد، نه آنکه صرفاً خواسته او را تأیید کند. بنابراین مشاورت در اینجا معنایی فراتر از حضور در کنار پادشاه دارد: مشاور خوب کسی است که بتواند قدرت را با حقیقت و مصلحت مواجه کند. این نکته از نظر تاریخ اندیشه سیاسی مهم است، زیرا نشان میدهد که حتی در نظام سلطانی نیز نوعی تمایز میان «خواست صاحب قدرت» و «صلاح حکومت» قابل تصور بوده است.
سیاست در زبان حکایت:
یکی از تفاوتهای تعیین کننده اخلاق محسنی با اخلاق ناصری، شیوه انتقال دانش است. طوسی برای استدلال فلسفی اهمیت بسیار زیادی قائل است، اما کاشفی برای حکایت، مثال و روایت نقشی گستردهتر در آموزش اخلاقی قائل میشود. این امر باعث میشود سیاست از سطح گزاره های کلی به سطح موقعیتهای انسانی بازگردد. در یک حکایت، سلطان با وزیر روبهرو میشود، قاضی با رشوه مواجه میگردد، مشاور میان حقیقت و مصلحت درگیر میشود، یا صاحب قدرت باید میان انتقام و بخشش تصمیم بگیرد. بدین ترتیب، خواننده به جای مواجهه صرف با اصل اخلاقی، با موقعیت سیاسی روبهرو میشود.
این ویژگی برای تاریخ سیاستنامهنویسی اهمیت ویژهای دارد. سیاستنامه از ابتدا نیز فقط مجموعهای از قواعد انتزاعی نبوده؛ تجربه سیاسی در آن از طریق داستان پادشاهان، حکایت وزیران، سرگذشت دولتهای پیشین و نمونههای موفق و ناموفق منتقل میشد.
*تاریخ سیاستنامه نویسی در ایران۸*
اخلاق محسنی؛ سیاست از مسیر تربیت اخلاقی فرمانروا
*محمدوحیدقلفی*
۱ مهر ماه ۱۴۰۵
حدود۳۵۰۰کلمه/۳ دقیقه
مقدمه:
در میان آثاری که در امتداد سنت سیاستنامه نویسی و اندرزنامه نویسی فارسی پدید آمدهاند، اخلاق محسنی جایگاهی دوگانه و از همین رو بسیار قابل تأمل دارد. این کتاب در نگاه نخست رسالهای در اخلاق است؛ عنوان آن نیز چنین مینمایاند و بخش بزرگی از چهل باب آن به فضایل و رذایل اخلاقی اختصاص دارد. اما اگر آن را در امتداد تاریخی آثاری چون اخلاق ناصری، قابوس نامه، سیاستنامه و دیگر نوشتههای تربیتی و سیاسی بخوانیم، روشن میشود که مسئله کتاب تنها اخلاق فردی نیست. کاشفی در واقع میکوشد از طریق ساختن منش و رفتار درستِ انسانِ صاحب قدرت، به مسئله حکومت نزدیک شود. سیاست در اینجا کمتر به صورت یک دانش مستقل درباره ساختار دولت ظاهر میشود و بیشتر در هیئت تربیت اخلاقیِ صاحب قدرت خود را نشان میدهد. از این حیث، اخلاق محسنی را میتوان حلقهای دانست که در آن «اخلاق» نه مقدمهای بیرونی بر سیاست، بلکه یکی از شیوههای درونی کردن سیاست و آموزش فرمانروایی است.
کمالالدین حسین واعظ کاشفی، از نویسندگان پرکار و چنددانشی هرات در اواخر عصر تیموری، اخلاق محسنی را در ۹۰۰ق به پایان رساند و آن را به نام ابوالحسن یا ابومحسن میرزا، فرزند سلطان حسین بایقرا، نامگذاری کرد. در منابع کتابشناختی، اثر با نام «جواهرالاسرار» نیز شناخته شده است. این اثر سومین حلقه مهم در تداوم سنت اخلاق نویسی فارسی پس از اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی و اخلاق جلالی جلالالدین دوانی می دانند؛ با این تفاوت که کاشفی ساختمان پیچیده و دانشمحور آثار پیشین را به چهل باب نسبتاً مستقل تبدیل کرده و زبان نظری آن را به نثری سادهتر و آمیخته با حکایت و موعظه بدل ساخته است.همین تحول در ساختمان کتاب برای تاریخ سیاستنامه نویسی اهمیت دارد. اگر اخلاق ناصری را نوعی تلاش برای صورتبندی فلسفی حکمت عملی بدانیم، اخلاق محسنی حرکت دیگری انجام میدهد: دانش سیاسی و اخلاقی را از فضای نسبتاً تخصصی فلسفه به عرصه آموزش، موعظه، حکایت و تربیت منتقل میکند. ساختار سهگانه و منظم اخلاق ناصری در اثر کاشفی به چهل باب نسبتاً آزاد تبدیل شده و بخش مهمی از اقتصاد و سیاست در ساختار فلسفی طوسی در اینجا تقریباً از میان رفته است؛ در عوض حدود ۱۲۰ حکایت عمده و شمار زیادی حکایتهای کوچک در متن جای گرفتهاند. این تغییر را نباید صرفاً سادهسازی ادبی دانست. در سطح تاریخ اندیشه سیاسی، این تحول نشان میدهد که یک مجموعه از مفاهیم مربوط به فرمانروایی و اخلاق قدرت چگونه میتواند از صورت «دانش منظم» به صورت دانش قابل آموزش درآید.
از حکمت عملی به تربیت سیاسی:
مقایسه اخلاق محسنی با اخلاق ناصری از همین منظر بسیار راهگشاست. در اخلاق ناصری، انسان موجودی اجتماعی است و سعادت او بدون زندگی جمعی و انتظام جامعه تحقق نمییابد؛ بنابراین از تهذیب فرد به تدبیر منزل و سپس سیاست مدن حرکت میکنیم. در آنجا سیاست بخشی از ساختمان حکمت عملی است. اما در اخلاق محسنی، این ساختمان نظری تا حد زیادی به زبان تجربه اخلاقی و موعظه بازسازی میشود. کاشفی دیگر قصد ندارد مخاطب را از مسیر یک نظام فلسفی نسبتاً پیچیده به سیاست برساند؛ او میخواهد مخاطب را با مجموعهای از فضایل، رفتارها، موقعیتها و نمونههای عملی مواجه کند تا از خلال آنها بداند انسانِ صاحب قدرت چگونه باید رفتار کند. از این جهت، فاصله میان اخلاق و سیاست در اثر او کمتر از آن چیزی است که عنوان کتاب ممکن است نشان دهد.
فهرست موضوعات کتاب نیز این نکته را آشکار میکند. موضوعاتی چون عبادت، اخلاص، شکر، صبر، رضا، توکل، تواضع، عفت، عزم، عدالت، عفو و رحمت، سخاوت، وفای به عهد، راستگویی، تدبیر و حسن اداره، شجاعت، مراقبت و آگاهی، شناخت احوال اشخاص، حفظ اسرار، فرصت شناسی، پرهیز از افراد بد و تربیت خدمتگزاران یاد میکند. این فهرست در نگاه نخست اخلاقی است، اما با اندکی دقت میتوان دریافت که بخش بزرگی از این فضایل دقیقاً در قلمرو قدرت سیاسی معنا پیدا میکنند. تدبیر، حزم، خبرت، حفظ اسرار، شناخت اشخاص، تربیت خدمتگزاران و عدالت صرفاً صفات انسان اخلاقی در معنای خصوصی نیستند؛ آنها مهارتها و فضایل انسانی هستند که در موقعیت حکومت اهمیت مضاعف پیدا میکنند.
در اینجا یکی از مهمترین آموزههای سیاسی اخلاق محسنی پدیدار میشود: حکومت پیش از آنکه مسئله سازمان باشد، مسئله شخصیت و رفتار کسانی است که قدرت را در اختیار دارند. این برداشت البته به معنای نفی سازمان و نهاد نیست؛ بلکه نشاندهنده مرحلهای از تصور سیاسی است که در آن کیفیت حکومت به کیفیت اخلاقی صاحب قدرت و کارگزاران او پیوندی بسیار نزدیک دارد.
Repost from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
یکم مهرماه، زادروز حسین منزوی (۱۳۲۵-۱۳۸۳)
حسین منزوی از غزلسرایان نامدار و جریانساز معاصر است که جانی تازه در کالبد این قالب دمید. منزوی به شعر نیمایی سپید نیز پرداخته، اما در قیاس با سرودههایش در قالبهای کهن، چندان برجسته به نظر نمیرسند. آثاری نیز به زبان ترکی از او منتشر شده است.
زبان شعر منزوی فاخر، سخته و امروزین است، به گونهای که با زبان شاعران نوگرای همروزگارش پهلو میزند. او در کاربرد وزن نیز دست به نوآوریهایی زد که از ویژگیهای برجستۀ شعرش به شمار میرود. منزوی در سرودههایش که اغلب درونمایهای تغزّلی، و گهگاه اجتماعی و انتقادی، دارند، تصویرهایی تازه و خوشپرداخت به کار برده است و از این نظر میتوان غزل او را دارای جایگاهی بلند در شعر معاصر دانست. سرودههای منزوی سرشار از تجربۀ زیسته، صدق عاطفی و جوشش صمیمانهای است که زبان و بیان او را رسا، جاندار و پرتپش کرده است، از این رو، سرودهها و بیتهایی از او بخت آن را یافته است که بر زبان خوانندگان شعر فارسی جاری شود.
برخی از آثار او: حنجرۀ زخمی تغزّل، صفرخان، با عشق در حوالی فاجعه، شوکران و شکر، از کهربا و کافور، به همین سادگی.
@theapll
🔷رونمایی از لوح ثبت «آیین بازگشایی مدارس» با حضور معاون اول رئیسجمهور/ صالحیامیری: «مدرسه» در حافظه تاریخی ملت ایران مکانی مقدس است
🔹وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی با تاکید بر جایگاه مدرسه در شکلگیری حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان گفت: امروز آیین بازگشایی مدارس را در فهرست آثار ملی میراث ناملموس کشور ثبت کردیم تا یادمان باشد مدرسه در حافظه تاریخی ملت ایران، مکانی مقدس و زنگ مدرسه، آغازگر بخشی از حافظه فرهنگی و هنری ایرانزمین است.
www.chtn.ir/x4vZW
