Light Workers🔆
Открыть в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Больше383
Подписчики
Нет данных24 часа
+47 дней
+930 день
Архив постов
یا لطیف...
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.
من سنگ شدم و سد و دیوار. دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.
یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟
وقتی تیره ایم، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد، ناپدید می شود.
یا لطیف! کاشکی دوباره، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی ...
یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
براي خيلی از ما سادهتر است كه دور و بر خود را نگاه كنيم و بگوييم:
خب حداقل من معتاد به الكل،مخدر و يا... نيستم.
ولی واقعيت اين است كه همهی ما به شدت معتاد يک انتخابيم
و آن "رنج" كشيدن است.
دقيقا همان چيزی كه میخواهيم نداشته باشيم و باز به آن معتاديم...
افراد زيادی نمیخواهند كه به اين موضوع اعتراف كنند ولی اگر دقيق هم نگاه كنند، زندگی بدون رنج را نمیشناسند!
واقعيت اين است كه ما نميدانيم با وقت و انرژی خود چه كار كنيم اگر رنج در ميان نباشد!
با ابزار رنج است كه خود را پنهان میكنيم و مجبور نيستيم به خودمان نگاه كنيم و بگوييم: تو کیستی و رويايت چيست...؟
#آديا_شانتی
@lightworkers
نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار، نه برای پیدا کردن مدل مویی که مُد باشد از خوابتان بزنید، نه خروارها پول بی زبان، برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید!
جای اینکارها یک سفر خوب بروید!
تنها یا با دوستانتان سفر بروید.
نه اینکه بشود مایه فخرفروشی به فلانی که به زور تا ۱۰ کیلومتر آنطرف تر خانه اش رفته.
یک زبان جدید یاد بگیرید، سازی بخرید و شروع کنید به تمرین، حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید!
در تمام اینکارها فقط فکر این باشید که:
یک بار بیشتر زندگی نمیکنید، پس ارزشش را دارد!
باور کنید،خودتان بودن،
اصلا کار سختی نیست.
کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید،خودتان کم کم میفهمید،
چقدر خودتان بودن دوست داشتنیست!
@lightworkers
اعتیاد غذایی به ویژه بین کسانی معمول است که از نظر عاطفی کم تغذیه شدهاند.
به علاوه، غالباً غذا به عشق مادری ارتباط پیدا میکند
بنابراین به راحتی میتوان درک کرد که چرا برخی افراد میخورند تا خودشان را آرام کنند و خلاء به جا مانده از مادری ضعیف را بپوشانند.
وقتی که فردی برای ارضای عواطف برآورده نشدهاش غذا میخورد، مسلم است که به راحتی دچار اضافه وزن و چاقی مفرط میشود...
#مادری_که_کم_داشتم
#جاسمین_لی_کوری
@lightworkers
در هزاران عاشورای فردی به کدام طرف پیوستهایم...؟
سپاه حسین، یا لشکر یزید؟!
قرنهاست که میگوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!"
عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی میشود بیآنکه حواسمان باشد.
گو این که تصور میکنیم عاشورا در ۶۱ هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانهای بین حق و باطل باشد را عاشورا میدانند و چنین میپندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است.
واقعیت اما، چیز دیگری است.
ما چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم،ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابنسعد و حرمله.
حسین قبل از آغاز عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد،انتخابش را کرد و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح میدهد.
اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله،همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگیهایمان تجربه میکنیم.
بسیاریمان در این عاشوراها، یکراست سراغ لشکر یزید میرویم و به آنها می پیوندیم، و عده قلیلی نیز حسینی میشویم و گروهی نیز یک پایمان در کاخ عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه حسین بن علی
عاشوراهای ما، انتخابهایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است.
راننده تاکسی که میتواند از نا آشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند
کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد،
بانکداری که میتواند با دستکاری در حسابها، اختلاس کند
قاضی که قدرت دارد حقی را جابجا کند،
روزنامهنگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب میکند،
مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش میتواند علیه رقیبش توطئه کند،
تولید کنندهای که میتواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد،
سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبرو ریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب میکند
و همه و همه در معرض انتخابهای روزانه هستند.
در این میان، کسی که نمیتواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد،چگونه میتواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود،از جانش میگذشت؟!
بزرگترین کار حسین در عاشورا، انتخاب درست بود
انتخاب بین"عزت و ذلت"
و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم...
انتخاب بین عزت و ذلت
حلال و حرام
مردانگی و نامردی
مردم داری و مردم آزاری
حسن خلق یا بداخلاقی
راستگویی یا دروغ
احقاق حق یا حق خوری و ... .
هر انتخابی در هر لحظهای از زندگی، یک عاشورای کوچک است برای ما....
این است که گفتهاند و چه زیبا هم گفتهاند که
"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"
#جعفر_محمدی
@lightworkers
گنج شو
نه گنج جو
خوشتر کدام
انصاف ده...
طعم شِکر داشتن یا طمع شِکر داشتن؟!....
#قاآنی
@lightworkers
India_Manipura_&_Lullabies_for_Deep_Meditation_–_Spa_Music_and_Relaxing.mp313.33 MB
“او” که زبان را به کلام وا دارد
ولی با کلام دریافته نشود برهماست
و برهما کسی نیست جز “تو”
“او” که زندگی را به حرکت وا دارد
ولی با نیروی حیات به حرکت در نیاید برهماست
و برهما کسی نیست جز خود “تو”
#کنا_اوپانیشاد
به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان
“حکایت انواع انسان از نگاه چوپان پیر”
چوپان پیر تکه نان خشکی به سگش داد و آنگاه رو به جوان کرد و گفت: همانطور که انواع سگ داریم و انواع اسب داریم و انواع گاو و گوسفند، انواع موجوداتی دو پا تحت عنوان انسان هم داریم؛ این وادی را رتبههاست از غیر واقعی تا واقعیت تمام!
-آدم آن است که در او دمیدهاند. دم دارد. دم الهی.
ذریّهاش بنیآدماند و آنها نیز هنوز فیوضاتی از آن دم ازلی را در خود نهفته دارند.
امروزه اهل مشاهده دانستهاند که آدم یکی نبوده و هر دوره از حیات آدم خود را داشته است.
-انسان آن است که آنسان است. بهسان خالقش است.
اُنس دارد و اُنس میگیرد. قابلیت تبدیل و شدن را به وفور دارد.
-بشر آن است که در واژهاش شر دارد. ایجاد تضاد و امکان خشونت در او مستتر است. اهل تضاد و درگیری است.
*بنیبشر اگر بخواهند رستگار شوند باید در فرآیند ماجراهای زندگیشان شر وجودیشان را استحاله کرده و تسلیم خیر کنند.
-أَنام آناناند که نوم دارند. خوابآلودهاند. در تاریکیِ نیام ذهنشان به سر میبرند. هنوز خود واقعیشان نیستند. یعنی هنوز بیدار نشدهاند و از حباب ذهنشان خارج نگشتهاند. بیدار که شوند پادشاهی خویش و مُلک خویش خواهنددید.
-اِنس و اُناس آن رتبهاند که اهل نسیان و غفلت و فراموشیاند.
به سادگی عهدشان را فراموش میکنند و به سادگی تسخیر دیگران میشوند. گاه بیآنکه بدانند همکار و عملهٔ شیاطین گشتهاند.
-نسناس آناناند که خود را شبیه ناس میسازند. نیست ناس! از جنس مردم نیستند، لکن خود را آنطور جلوه میدهند. اصل اینان از جنس سایه و تاریکیاست.…
میبینی! جنگل موحش و شلوغ و در هم و بر همی است!
ظاهراً همهٔ اینان شبیه به هماند! یک کله و دو دست و دو پا دارند. اما حکایت باطن و ریشهٔ وجودی هر کدامشان چیز دیگریست.
و تو این راز مستتر را میتوانی از نوع زندگیشان، از نوع نگاه و عملکردشان، از امیال و آرمانهایشان به وضوح دریابی…
جوان حیرتزده پرسید: اینها را از کدام درس و مدرسهای دانستهای؟!
چوپان پیر برقی از نگاهش جهید و به آرامی گفت: از مدرسهٔ مشاهده!
و آنگاه برخاست و بسوی گوسفندان در حال چرایش رفت تا آن قوچی را که شاخهایش لابلای شاخههای درختچههای گز گیر کردهبود آزاد کند…
برگرفته از حکایتهای چوپان پیر
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
دوست دارَم که
خودَم را
زِ خودم
دور کُنم
خودِ مَن
با خودِ مَن
دَر خودِ مَن
میجَنگَد...!
@lightworkers
"ما از دیگران فقط چیزی را مطالبه میکنیم که خودمان نتوانستهایم به آن دست یابیم. اگر عشق به خود یا عزت نفس کافی نداشته باشیم، نیاز ما به طور ناخودآگاه با تاکتیکهای اجباری نسبت به دیگران بیان میشود. و اغلب این اجبار تحت پوشش فضیلت، عشق یا ایثار رخ میدهد.
چنین خودخواهی ناخودآگاه ناکارآمد و مخرب برای خود و دیگران است.
این هدف خود را محقق نمیکند زیرا کور است و از خود آگاهی ندارد. آنچه لازم است نه ریشهکن کردن خودخواهی، که غیرممکن است، بلکه پیوند آن با آگاهی است و بدین ترتیب مؤثر میشود.
همه حقایق زیستشناسی و روانشناسی به ما میآموزند که هر واحد فردی زندگی تا مغز استخوان خود محور است. تنها عامل متغیر درجه آگاهی است که همراه با این واقعیت است..."
#ادوارد_ادینگر
@lightworkers
اگر از کسی بدمان میآید
در واقع از چیزی درون آن شخص نفرت داریم که درون خودمان نیز هست.
چیزی که جزیی از ما نباشد ما را درگیر نمیکند!
#هرمان_هسه
تصادفی نیست که افسردگی به شدت افزایش یافته است، زیرا ما به مدت ۸ ساعت در روز روی صندلی نشستهایم.
ما برای راه رفتن تکامل یافتهایم.
این فعالیت مغز و سیستم عصبی ما را تنظیم میکند.
اجداد ما روزانه ۶ مایل یا حداقل ۲ ساعت پیادهروی میکردند.
ما برای حرکت ساخته شدهایم...
پیادهروی طبیعیترین و سادهترین راه برای تنظیم سیستم عصبی شماست. اگر بتوانید، آن را در فضای باز انجام دهید. حرکت طبیعی و دوطرفهٔ چشمها هنگام راه رفتن کمک میکند استرس، موقعیتهای دشوار و خاطرات هیجانی را بهتر پردازش کنید.
وقتی اتفاقات استرسزا برایمان میافتد، لازم است حرکت کنیم تا مغزمان بتواند احساسات را پردازش کند. اگر بعد از استرس، مدتی طولانی بیحرکت بنشینیم، دچار نشخوار ذهنی میشویم. نشخوار ذهنی یعنی یک موقعیت را بارها و بارها در ذهنمان مرور کردن. این کار را میکنیم چون خاطرهٔ هیجانی میخواهد پردازش شود، اما وقتی بدن در حالت سکون است، این پردازش بهخوبی انجام نمیشود.
نشخوارِ ذهنیِ مزمن به افسردگی میانجامد.
تصادفی نیست که هرچه سبک زندگی ما کمتحرکتر شده، افسردگی هم بیشتر شده است. نیاکان ما دائماً پیادهروی میکردند؛ در طول روز، هر روز. عبارت «پیادهروی کن تا از تنت دربیاید» فقط یک ضربالمثل نیست، یک واقعیت است.
هر زمان میتوانید، پیادهروی را وارد زندگی روزانهٔ خود کنید. حتی قدمزدنهای کوتاه هم مفیدند.
چند پیشنهاد:
۱. یک پیادهروی ساده دورِ محل زندگیتان...
۲. با ماشین به یک پارک یا خیابانی با مغازهها بروید و در آن قدم بزنید (پارکها یا مسیرهای تازهای که قبلاً نرفتهاید را کشف کنید)...
۳. هر وقت فرصت داشتید، ماشین را کمی دورتر پارک کنید...
۴. اگر هوا بد است، در پاساژها یا مراکز خرید سرپوشیده راه بروید...
۵. یک همراه برای پیادهروی پیدا کنید تا به هم انگیزه بدهید...
۶. از درمانگر یا مربیتان بخواهید جلسات را تلفنی(لایو) برگزار کند تا همزمان بتوانید راه بروید....
۷. یک تردمیل کوچک و نیز پایهای برای لپتاپتان بگیرید تا بتوانید هنگام کار کردن راه بروید...
بدون حرکت طبیعیِ کافی و نورِ مناسب، انسانها دیر یا زود دچار افسردگی میشوند....
#نیکول_لپرا
@lightworkers
زندگی پیوسته تو را ناکام میسازد؛
این یک برکت است.
زندگی بارها و بارها تو را ناکام میسازد.
زندگی میگوید، ”به درون برو.“
تمام ناکامیها فقط نشانهای هستند تا بگویند که در جهتی اشتباه نگاه میکنی.
رضایت فقط در یک جهت درست ممکن است.
زندگی تو را ناکام میکند زیرا زندگی یک برکت عظیم است.
اگر در بیرون رضایت پیدا کنی، برای همیشه گمشدهای؛ آنوقت هرگز به درون نگاه نمیکنی.
ولی تو با وجود تمام ناکامیها، به امید داشتن ادامه میدهی!
@lightworkers
اگر آن احساس را نامگذاری نکنید....
وقتی که شما یک احساس را در خودتان مشاهده کنید،آن احساس پایان مییابد...
ولی حتی وقتی که یک احساس بخصوص پایان مییابد،اگر یک مشاهدهگر، یک بیننده، یک تماشاگر، یک سانسورچی، یک بخشی در ما وجود داشته باشد که فکر میکند و جدا از آن احساس ایستاده است،آنگاه هنوز هم در ما تضاد و تناقض وجود دارد.
بنابراین درک این نکته که چطور به یک احساس نگاه کنیم، بسیار مهم است....
به عنوان مثال یک احساس بسیار متداول را در نظر میگیریم: حسادت...
همه ما مزۀ حسادت را چشیدهایم.
حالا شما به حسادت خودتان نگاه میکنید
وقتی که شما به آن احساس نگاه میکنید، شما مشاهده کنندۀ حسادت هستید، به اینصورت که حسادت چیزی جدا از شماست.
شما سعی میکنید که حسادت را تغییر دهید، آن را اصلاح کنید و تعدیل کنید، و یا سعی میکنید که توضیح دهید یا توجیه کنید که چرا حق دارید که حسادت بورزید، و به همین ترتیب...
بنابراین یک موجود،یک سانسور کنندهای درون شما وجود دارد که وجودش از حسادت جداست، بخشی که در حال مشاهدۀ حسادت میباشد...
در همان زمانی که آن را مشاهده میکنید، ممکن است حسادت از بین برود،ولی دوباره برمیگردد؛ برگشتن این احساس به این دلیل است که شما واقعا نمیبینید که حسادت بخشی از خود شماست....
چیزی که میگویم این است که به محض آنکه شما یک احساس را نامگذاری میکنید، به آن احساس یک برچسب میزنید،در واقع آن را در قالب چهارچوب کهنه قدیمی درآوردهاید؛ و این چهارچوب کهنه همان مشاهده کننده است، یک موجود جداگانه که از کلمات ساخته شده است،از ایدهها و نظرات متعدد دربارۀ آنکه چه چیزی درست و چه چیزی غلط است.
ولی اگر شما آن احساس را نامگذاری نکنید- و اینکار نیازمند به آگاهی و هشیاری عظیم و فوق العاده،درک فراوان و فوری نسبت به خودتان میباشد - آنگاه متوجه خواهید شد که اصلا موجود جداگانهای به عنوان مشاهدهگر در شما وجود ندارد، فکر کننده یا مرکزی که شما در آن مشغول قضاوت باشید، درون شما وجود ندارد. و این بدان معناست که شما از آن احساس جدا نیستید. "شما"یی که آن احساس را حس کند، وجود ندارد....
#کریشنا_مورتی
@lightworkers
مولانا گفت: آدمی چگونه آرام میشود؟
شمس گفت: وقتی بفهمد هیچکس قرار نیست تا ابد بماند و هیچ رفتنی پایان زندگی نیست.
مولانا گفت: اگر تنها بماند چه؟
شمس گفت: تنهایی ترسناک نیست؛ گم کردن خویشتن ترسناک است. کسی که خودش را پیدا کرده باشد، در نبود دیگران فرو نمیریزد. او میداند که ارزشش به حضور کسی وابسته نیست.
آرامش از آن روزی آغاز میشود که به جای چنگ زدن به آدمها، به خودت تکیه کنی.
آنگاه اگر کسی بماند، دوستش خواهی داشت؛ و اگر برود، راهت را ادامه خواهی داد.
🌿 «کسی که با خودش دوست است، هیچگاه تنها نیست.» 🌿
@lightworkers
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
