ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
391
المشتركون
+424 ساعات
+47 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
چرا انسان‌ها از خودشان مراقبت نمی‌کنند؟   روز بیست و چهارم ژوئیه (دوم مردادماه) روز جهانی خودمراقبتی است. به همین مناسبت به نکتۀ مهمی دربارۀ خودمراقبتی اشاره می‌کنم. در نگاه نخست به نظر می‌رسد که همۀ انسان‌ها از خودشان مراقبت می‌کنند. اما مشاهداتِ روزمرۀ به خوبی نشان می‌دهند که چنین نیست و بسیاری از انسان‌ها به معنای درست کلمه از خودشان مراقبت نمی‌کنند. بهترین دلیل این ادعا آن است که بسیاری از انسان‌ها از تن خودشان مراقبت نمی‌کنند. آنها با تنبلی، پرخوری، لذت‌طلبی و اموری از این قبیل به تدریج تن‌های زیبای خود را بیمار و زشت می‌کنند. تن‌های چاق، بیمار و از ریخت افتاده نشان می‌دهند که انسان‌ها واقعاً از بدن‌های خود مراقبت نمی‌کنند. در دیگر زمینه‌ها نیز همین گونه است؛ برای نمونه شادی از مطلوب‌های غایی و ذاتی انسان‌هاست، ولی عملاً حال بیشتر آن‌ها خوب نیست. در این که بخش مهمی از این بدحالی به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است، تردیدی وجود ندارد، اما در این نکته هم جای شکی نیست که انسان‌ها به گونه‌ای زندگی نمی‌کنند که به شادکامی آنها منجر شود. وجود افراد غمگین و افسرده و پژمرده در میان خانواده‌ها و جامعه‌هایی که اوضاع بسیار خوبی دارند، نشان می‌دهد که تنها علت بدحالی و اندوه‌زدگی انسان‌ها، وضعیت جامعه نیست. در زمینۀ روابط انسانی نیز ماجرا از همین قرار است. همۀ انسان‌ها دوست دارند روابطی سرشار از عشق و احترام و اعتماد را تجربه کنند، ولی در عمل می‌بینیم که کمتر کسی تواناییِ مراقبت از روابط خود را دارد و بهترین روابط هم به تدریج از بدگمانی و بی‌احترامی و سردی پر می‌شوند. یک دلیل مهم دیگر برای این اثبات این که انسان‌ها مراقب خودشان نیستند، این است که مراقبت از خود نیاز به آموزش دارد، ولی مراقبت نکردن از خود نیاز به هیچ آموزشی ندارد. هیچ کسی راه‌هایی را برای آسیب زدن به خود یاد نمی‌گیرد، ولی همۀ انسان‌ها به شکل‌های مختلف به خود آسیب می‌زنند. با وجود همۀ توصیه‌های آموزگاران، والدین و مربیان، هم‌چنان بیشتر افراد از خودشان مراقبت نمی‌کنند. حافظ بیت جالبی دارد که به طور غیر مستقیم به بحث ما ربط پیدا می‌کند: وفا و عهد نکو باشد، ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی، ستمگری داند از این بیت می‌توان استنباط کرد که همۀ انسان‌ها به طور ذاتی ستم کردن در حق یک‌دیگر را بلدند؛ چراکه هیچ کسی در کلاسِ ستمگری شرکت نمی‌کند و آن را یاد نمی‌گیرد، ولی عموم انسان‌ها عملاً ظلم کردن را می‌دانند. در مقابل، انسان‌ها باید عدالت و وفاداری را بیاموزند و شگفت این است که پس از سالیان متمادی یادگیری و تمرین و تکرار، باز هم انسان‌ها بیشتر به بیدادگری و بی‌وفایی میل دارند تا به وفادارای و دادگری! به همین منوال می‌توان گفت که انسان‌ها به مراقبت نکردن از خود تمایل بیشتری دارند تا به مراقبت کردن از خود و به تعبیر دقیق‌تر انسان‌ها به آسیب رساندن به خود بیشتر تمایل دارند تا به محافظت کردن از خود. این سخن عبدالله منازل، از عارفان مسلمان، بسیار تلخ و دردناک است، ولی از حقیقتی بزرگ پرده برمی‌دارد: «آدمي عاشق است بر شقاوت  خويش؛ همه آن خواهد كه سببِ بدبختيِ او بُوَد» (تذکره الاولیاء، چاپ دکتر استعلامی، ص ۵۴۱). مولانا نیز از دزدی سخن می‌گوید که مدت‌ها زحمت کشید و تونلی درست کرد تا بتواند به خانۀ یکی از اشراف شهر راه یابد و پول فراوانی به دست آورد، اما سرانجام از خانۀ خود سر درآورد و معلوم شد که او به خانۀ خودش نقب زده است. منظور مولانا این است که ما خود را می‌فریبیم و از خود می‌دزدیم و به خود آسیب می‌زنیم: دزد سوی خانه‌ای شد زیردست چون درآمد، دید کآن خانۀ خود است (مثنوی، د 2/ 3010) درست به همین سبب است که باید خودمراقبتی را به انسان‌ها آموخت و نیز به همین جهت است که انسان‌ها هنگام خداحافظی از عزیزانشان به یک‌دیگر می‌گویند: «مراقب خودت باش». گویا همه می‌دانیم که ما مراقب خودمان نیستیم و باید این موضوع را به هم‌دیگر یادآوری کنیم. اکنون باید این پرسش مهم را دوباره مطرح کنیم: چرا انسان‌ها از تن، روان و روابط خود مراقبت نمی‌کنند و در همۀ این زمینه‌ها به خود آسیب می‌زنند؟ مادام که جواب این پرسش را نیابیم و برای رفع و حل موانعِ خودمراقبتی تمهیدی نیندیشیم، پروژۀ خودمراقبتی عملاً به شکست ختم می‌شود. تا وقتی که موانعِ روان‌شناختی و فکریِ این مسأله برطرف نشوند، نمی‌توانیم در زمینۀ خودمراقبتی پیش‌رفتی بکنیم. با اطمینان می‌توانیم بگوییم که بسیاری از انسان‌ها نقاب خودمراقبتی را بر چهره زده‌اند، ولی در زیر این نقاب، نه تنها مراقب خود نیستند، بلکه به خود آسیب می‌زنند... #ایرج_شهبازی @lightworkers

گفتم ای دل، نروی؟ خار شوی، زار شوی بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟ نپَری جلد شوی، بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟ کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بی عار شوی؟ نکند مست شوی فارغ از این هست شوی؟ بعد آن کور شوی، کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟ نکُنَد دل نکَنی دل بکَنَد، بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ برود در بر یار دگری صبح که بیدار شوی! @lightworkers

سختی‌ها و طوفان‌های مهیب است که ریشه‌های فرو رفته‌ی انسان در خاک را با قوام‌تر می‌کند. درست مانند درختی که می‌داند، باید، زمس
سختی‌ها و طوفان‌های مهیب است که ریشه‌های فرو رفته‌ی انسان در خاک را با قوام‌تر می‌کند. درست مانند درختی که می‌داند، باید، زمستان را تاب بیاورد. #هاروکی_موراکامی @lightworkers

غاری که از ورود به آن ترس دارید، همان گنجی را در نهان دارد که به دنبالش می گردید. #جوزف_کمبل
غاری که از ورود به آن ترس دارید، همان گنجی را در نهان دارد که به دنبالش می گردید. #جوزف_کمبل

خیاط من تنها کسی است که معقول رفتار می کند، او با هر بار دیدنم، مرا اندازه می گیرد. اما دیگران با همان اندازه های قدیم به سراغم می آیند و انتظار دارند من همان اندازه مانده باشم. #جرج_برنارد_شاو @lightworkers

فرزانه واسیشتا چنین گفت: آن فرزانه‌گان آرام یافته که عزمی راسخ بر رهایی دارند ، همانا خاموشانند(muni) دانایان خاموشی را چهارگ
فرزانه واسیشتا چنین گفت: آن فرزانه‌گان آرام یافته که عزمی راسخ بر رهایی دارند ، همانا خاموشانند(muni) دانایان خاموشی را چهارگونه دیده‌اند: خاموشی در کلام خاموشی در نگاه خاموشی کامل که ترک کنش‌های «من» است. و خاموشی در خواب که اختصاص به آن زنده‌ی بیداری دارد که در عین روشن ضمیری در قید حیات زمینی‌ست. @lightworkers

آرتور شوپنهاور گفت: زندگی چون آونگی میان رنج و ملال در نوسان است.... چیزی را می‌خواهیم و از نداشتنش رنج می‌بریم. به دستش می‌آ
آرتور شوپنهاور گفت: زندگی چون آونگی میان رنج و ملال در نوسان است.... چیزی را می‌خواهیم و از نداشتنش رنج می‌بریم. به دستش می‌آوریم و پس از مدتی از داشتنش خسته می‌شویم. سپس خواسته‌ای تازه می‌سازیم تا دوباره بتوانیم رنج بکشیم. و این‌گونه، میل با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد؛ همان زندان، فقط با کاغذدیواری جدید...

در علوم ظاهری،اول باید یاد بگیری، بعد عمل کنی. شیمی می‌خوانیم تا آزمایش انجام بدهیم. فیزیک می‌خوانیم تا ماهواره به فضا بفرستیم. پزشکی می‌خوانیم تا درمان کنیم و.... اما در علوم باطنی، قصه برعکس است... برای «اهل شدن»، لازم نیست هزاران کتاب بخوانیم یا وارد بحث‌های پیچیده فلسفی و شناختی شویم. کافی است به همان چند حقیقت ساده‌ای که همه ما در عمق جان از قبل می‌دانیم عمل کنیم. همه ما می‌دانیم دروغ خوب نیست. می‌دانیم غیبت آرامش را از آدم می‌گیرد می‌دانیم بدقولی اعتماد را خراب می‌کند می‌دانیم قضاوت عجولانه، دل‌ها را از هم دور می‌کند و … مشکل ما معمولاً ندانستن نیست مشکل، عمل نکردن به دانسته‌هاست.... عجیب است ، وقتی به همین دانسته‌های ساده عمل می‌کنیم، حالِ خوب کم‌کم خودش را نشان می‌دهد... دیگر لازم نیست مدام دنبال معلم جدید یا دوره جدید یا کتاب جدید باشیم. در و دیوار عالم، هر اتفاق و هر آدمی، برایمان معلم می‌شود و قدم بعدی را نشانمان می‌دهد... از خودمان بپرسیم ؛ حالِ زندگیمان خوب است؟ اگر نیست ریشه اش عمل نکردن به دانسته های بدیهیست... موضوع خیلی پیچیده نیست... @lightworkers

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو.... #غزلیات_شمس @lightworkers
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو.... #غزلیات_شمس @lightworkers

هر چیز تاریکی که در آن بیفتید را می توان «آیین گذار» نامید. گذر از یک چیز به معنای وارد شدن در آن چیز است. قدم اول معمولاً اف
هر چیز تاریکی که در آن بیفتید را می توان «آیین گذار» نامید. گذر از یک چیز به معنای وارد شدن در آن چیز است. قدم اول معمولاً افتادن در مکان تاریک است و معمولاً به شکل مشکوک یا منفی ظاهر می‌شود. شمن‌ها می‌گویند شفاگر بودن با افتادن در قدرت شیاطین آغاز می‌شود. کسی که از مکان تاریک بیرون می‌آید شفاگر می‌شود و کسی که در آن می‌ماند بیمار است. می‌توانید هر بیماری روانی را به عنوان آیین گذار در نظر بگیرید. حتی بدترین چیزهایی که در آن می‌افتید تلاشی برای آیین گذار است، زیرا شما در چیزی هستید که به شما تعلق دارد، و اکنون باید از آن خارج شوید.... #فون_فرانس @lightworkers

ما در نماز سجده به دیدار می‌بریم بیچاره آن که سجده به دیوار می‌برد.... @lightworkers
ما در نماز سجده به دیدار می‌بریم بیچاره آن که سجده به دیوار می‌برد.... @lightworkers

خدای اسطوره‌ای "فاما/Fama" در میان خدایان یونان باستان، خدایی است به نام "فاما"/ Fama. این خدای اسطوره‌ای مظهر شایعه و خبر پراکنی است.به واقع پیام رسان زئوس است و با شعله‌های آتشین اخبار را به سراسر جهان مخابره می‌کند. امروزه غول‌های رسانه‌ای نقش این خدا را دارند و بسیاری از مردمان،بی‌آنکه بدانند بنده‌ی این خدایند. آنها هر صبحگاه با خریدن روزنامه‌اش و یا با ورود به شبکه‌اش،عبادتشان را آغاز می‌کنند و تا شامگاه بلندگوی بی‌جیره و مواجب او می‌شوند. امروزه خدای "فاما" بسیار قدرتمند است. او هوشمندانه، متمدنانه، و در عین حال مقتصدانه عمل می‌کند. به دست هر کس دستگاهی هوشمند داده (که البته پولش را هم از خودشان گرفته!) و بی‌آنکه به آنان حقوقی پرداخت کند، و یا حتی بیمه‌شان کرده باشد،مجاناً به استخدام شبانه‌روزی خویش در آورده است. خدای "فاما" در طول تاریخ جاده صاف کن خدایان پشت صحنه بوده و هنوز هم هست. ای کاش آدمی روزی چنان به جوهره‌ی آگاهیِ نهفته در فطرتش دست یابد تا شجاعانه بتواند خود را از اسارت تمامی خدایان رها کند و در حقیقت محض که نزدیکترین نزدیک‌هاست، آرام گیرد... #مسعود_ریاعی @lightworkers

من درختی کلاغ بر دوشم،خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه‌ام پر از زخم است،تبرم درد می‌کند بدجور من کی‌ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم،اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم،در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده،سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی‌قبیله شدم،بوی گندم گرفته دنیا را بس که حوا،هوایی‌اش کرده،پدرم درد می کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی،همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز،کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز،من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش،جگرم درد می کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت،با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم،که پرم درد می کند بد جور برسان قرص بوسه اورژانسی قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت،که سرم درد می کند بدجور... #مرتضی_خدایگان @lightworkers

یا لطیف... هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر. من سنگ شدم و سد و دیوار. دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد. حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد. یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟ وقتی تیره ایم، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد، ناپدید می شود. یا لطیف! کاشکی دوباره، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

4_433393862665308166.mp34.12 MB

براي خيلی از ما ساده‌تر است كه دور و بر خود را نگاه كنيم و بگوييم: خب حداقل من معتاد به الكل،مخدر و يا... نيستم. ولی واقعيت اين است كه همه‌ی ما به شدت معتاد يک انتخابيم و آن "رنج" كشيدن است. دقيقا همان چيزی كه می‌خواهيم نداشته باشيم و باز به آن معتاديم... افراد زيادی نمی‌خواهند كه به اين موضوع اعتراف كنند ولی اگر دقيق هم نگاه كنند، زندگی بدون رنج را نمی‌شناسند! واقعيت اين است كه ما نميدانيم با وقت و انرژی خود چه كار كنيم اگر رنج در ميان نباشد! با ابزار رنج است كه خود را پنهان می‌كنيم و مجبور نيستيم به خودمان نگاه كنيم و بگوييم: تو کیستی و رويايت چيست...؟ #آديا_شانتی @lightworkers

نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار، نه برای پیدا کردن مدل مویی که مُد باشد از خوابتان بزنید، نه خروارها پول بی زبان، برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید! جای اینکارها یک سفر خوب بروید! تنها یا با دوستانتان سفر بروید. نه اینکه بشود مایه فخرفروشی به فلانی که به زور تا ۱۰ کیلومتر آنطرف تر خانه اش رفته. یک زبان جدید یاد بگیرید، سازی بخرید و شروع کنید به تمرین، حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید! در تمام اینکارها فقط فکر این باشید که: یک بار بیشتر زندگی نمی‌کنید، پس ارزشش را دارد! باور کنید،خودتان بودن، اصلا کار سختی نیست. کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید،خودتان کم کم می‌فهمید، چقدر خودتان بودن دوست داشتنی‌ست! @lightworkers

اعتیاد غذایی به ویژه بین کسانی معمول است که از نظر عاطفی کم تغذیه شده‌اند. به علاوه، غالباً غذا به عشق مادری ارتباط پیدا می‌کند بنابراین به راحتی می‌توان درک کرد که چرا برخی افراد می‌خورند تا خودشان را آرام کنند و خلاء به جا مانده از مادری ضعیف را بپوشانند. وقتی که فردی برای ارضای عواطف برآورده نشده‌اش غذا می‌خورد، مسلم است که به راحتی دچار اضافه وزن و چاقی مفرط می‌شود... #مادری_که_کم_داشتم #جاسمین_لی_کوری @lightworkers

در هزاران عاشورای فردی به کدام طرف پیوسته‌ایم...؟ سپاه حسین، یا لشکر یزید؟! قرنهاست که می‌گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی می‌شود بی‌آنکه حواسمان باشد. گو این که تصور می‌کنیم عاشورا در ۶۱ هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانه‌ای بین حق و باطل باشد را عاشورا می‌دانند و چنین می‌پندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است. واقعیت اما، چیز دیگری است. ما چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم،ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابن‌سعد و حرمله. حسین قبل از آغاز عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد،انتخابش را کرد و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می‌دهد. اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله،همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگیهایمان تجربه می‌کنیم. بسیاریمان در این عاشوراها، یکراست سراغ لشکر یزید می‌رویم و به آنها می پیوندیم، و عده قلیلی نیز حسینی می‌شویم و گروهی نیز یک پایمان در کاخ عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه حسین بن علی عاشوراهای ما، انتخابهایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است. راننده تاکسی که می‌تواند از نا آشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد، بانکداری که می‌تواند با دستکاری در حسابها، اختلاس کند قاضی که قدرت دارد حقی را جابجا کند، روزنامه‌نگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب می‌کند، مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش می‌تواند علیه رقیبش توطئه کند، تولید کننده‌ای که می‌تواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد، سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبرو ریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب می‌کند و همه و همه در معرض انتخابهای روزانه هستند. در این میان، کسی که نمی‌تواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد،چگونه می‌تواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود،از جانش می‌گذشت؟! بزرگترین کار حسین در عاشورا، انتخاب درست بود انتخاب بین"عزت و ذلت" و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم... انتخاب بین عزت و ذلت حلال و حرام مردانگی و نامردی مردم داری و مردم آزاری حسن خلق یا بداخلاقی راستگویی یا دروغ احقاق حق یا حق خوری و ... . هر انتخابی در هر لحظه‌ای از زندگی، یک عاشورای کوچک است برای ما.... این است که گفته‌اند و چه زیبا هم گفته‌اند که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" #جعفر_محمدی @lightworkers

#نوحه #میان_خیمه‌ای_غمگین #ایمان_شکاری @lightworkers