ru
Feedback
❤پاجی سرزمین دو خورشید❤

❤پاجی سرزمین دو خورشید❤

Открыть в Telegram

Paji_behesht. 👈 صفحه ما دراینستاگرام کانال پاجی کانال همه پاجی وچون عکس های قدیمی,خاطره , پاجی ره امه وسته برسندین تاکنار هم شونیشتی دوستانه داشته باشیم

Больше
2 135
Подписчики
+124 часа
+77 дней
+1830 день
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+46
в 1 каналах
июнь '26
+20
в 1 каналах
Get PRO
май '26
+8
в 1 каналах
Get PRO
апрель '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+31
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+16
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+43
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+42
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '25
+22
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+36
в 1 каналах
Get PRO
август '25
+35
в 2 каналах
Get PRO
июль '25
+34
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+22
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+28
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+41
в 6 каналах
Get PRO
март '25
+54
в 6 каналах
Get PRO
февраль '25
+86
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+63
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '24
+60
в 4 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+36
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '24
+41
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+65
в 4 каналах
Get PRO
август '24
+63
в 2 каналах
Get PRO
июль '24
+67
в 2 каналах
Get PRO
июнь '24
+79
в 5 каналах
Get PRO
май '24
+115
в 2 каналах
Get PRO
апрель '24
+80
в 2 каналах
Get PRO
март '24
+59
в 4 каналах
Get PRO
февраль '24
+68
в 1 каналах
Get PRO
январь '24
+82
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '23
+71
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+43
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '23
+68
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+179
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+41
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+35
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+30
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+31
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+33
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+29
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+51
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+24
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+22
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+33
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+46
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+33
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+35
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+48
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+40
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+38
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+43
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+68
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+49
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+45
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+43
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+90
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+33
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+88
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+138
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+1 869
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
24 июля+2
23 июля+4
22 июля+1
21 июля+3
20 июля+1
19 июля+4
18 июля+2
17 июля+2
16 июля+1
15 июля+2
14 июля+2
13 июля+2
12 июля+3
11 июля+1
10 июля+3
09 июля+6
08 июля+2
07 июля+1
06 июля+1
05 июля0
04 июля+1
03 июля+1
02 июля0
01 июля+1
Посты канала
‏عکس از .
‏عکس از .

2
‏عکس از .
‏عکس از .
86
3
Нет текста...
280
4
Нет текста...
1 294
5
به نام خدا باز خوانی یک خاطره نامه‌ی مهندس حسین رمضانی به علی‌گل رمضانی این روزها که این نامه‌ی قدیمی را دوباره می‌خوانم، بیش از هر زمان دیگری به یاد روزگاری می‌افتم که نامه، پلی میان دل‌ها بود. امروز دیگر کمتر کسی نامه می‌نویسد. عصر نامه‌نگاری جای خود را به اینترنت، تلگرام، واتساپ و ایتا داده است. ارتباط‌ها آسان‌تر شده‌اند، اما گویی فاصله‌ی دل‌ها بیشتر از گذشته است. نامه‌ها بوی عشق، دلتنگی، همدلی و خبر سلامتی عزیزان را با خود داشتند. هر واژه با شوق نوشته می‌شد و هر پاکت، پیام‌آور مهر و انتظار بود. دریافت یک نامه، شادیِ وصف‌ناپذیری به همراه داشت؛ بارها خوانده می‌شد و سال‌ها در صندوقچه‌ی خاطرات باقی می‌ماند. فضای مجازی، با همه‌ی سرعت و امکاناتش، هنوز نتوانسته است عطر کاغذ، گرمای دست‌خط و صمیمیت نامه‌های قدیمی را زنده کند. گاهی برای زنده نگه داشتن خاطرات، کافی است نامه‌ای قدیمی را دوباره بخوانیم؛ نامه‌ای که هنوز هم بوی محبت می‌دهد
484
6
خدمت پسر عموی عزیزم بهتر از جانم علی گل رمضانی سلام چو بوی خوش آشنایی، سلامی چو کوه آبادان ،معتدلی قائمشهر مجتمع شهید کشوری، حال شما چطور است حال و هوای زیباشهر چطور است با درس‌هایت چیکار کردی راستی اول بگو در ترم اول دوره دانشگاه چیکار کردی امیدوارم که موفق بشوی راستی من روز شنبه هفته قبل درست ۶۹/۱/۲۴ برای شما تلفن کردم ساعت ۷:۴۵ و گوشی گرفت من گفتم شما را می‌خواهم و از اهواز زنگ می‌زنم ولی آن بنده خدا گفت که صبحگاه دارند و من بهش چند بار گفتم ولی او گفت نه، من سر آخر به او گفتم این مجتمع عجب خوهایی دارد. مثل شما و قطع کردم اعصاب من داغون شد کاپ دوراب اوت شدید تسلیت عرض می‌کنم من و ببخش آن روز به تو دروغ زدم و روزه داشتم روزه من باطل شد لامذهب عبدالصادق گرگانی ۲۰۰ متر را ۲۴ رفت و من بیست و پنج و نیم لطفاً هرچه زودتر برنامه امتحانی مرا بفرست و من ۲۹ روز دیگر می آیم الان روی لودر katerpilhr کاترپیلار ۱۲۰کار میکنم و تا آخر ماموریت از روی بلدوزرp155a با یک راننده v۰l۰v دعوا افتادم و اومدم بیرون برای خاله و خاله شی حاجی محسن و شکرالله عمو و مرحمت زهرا و خودت و علی و طیبه و کیومرث و روح الله اصغر سلام می‌رسانم خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار مراجعه شود به حضرت عالی ۶۸/۲/۲
457
7
Нет текста...
187
8
Нет текста...
409
9
Нет текста...
458
10
✅ ۲مرداد برابر با اول فردینه ما تبری آغاز سال ۱۵۳۸ تبری گرامی باد 🌲🌲🌲🌲🌲🌲
✅ ۲مرداد برابر با اول فردینه ما تبری آغاز سال ۱۵۳۸ تبری گرامی باد 🌲🌲🌲🌲🌲🌲
579
11
جنگ نه | No War این اجرا، ندایی برای صلح است، صلح میان انسان، طبیعت و زندگی نه به جنگ، نه به خون، نه به تفنگ This performance
جنگ نه | No War این اجرا، ندایی برای صلح است، صلح میان انسان، طبیعت و زندگی نه به جنگ، نه به خون، نه به تفنگ This performance is a call for peace Peace for humanity, nature, and life No to war, no to bloodshed, no to guns 🎤 آواز، نی و آهنگساز: حسن علی‌تبار @hasan.alitabar_music 📝 شعر: استاد اصغر مهجوریان @aliasgharmahjooriannamari 🎻 کمانچه و دوتار: صالح جعفری @salehjafari_ 🎚 ضبط و موسیقی الکترونیک: الیاس جوادیان @elyas_javadian #حسن_علی_تبار #ایران #موسیقی #موسیقی_ایرانی موسیقی_نواحی 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest
444
12
ساز : کمانچه قطعه : چاربیداری هنرمند : ابوالفضل یوسفی زبان موسیقی : مازنی
ساز : کمانچه قطعه : چاربیداری هنرمند : ابوالفضل یوسفی زبان موسیقی : مازنی
513
13
تفنگ می گفت : بنویس ، سنگ مفت و گنجشک ... قلم اما نوشت: سنگستان باد ! شهری که در آن جان گنجشگکان مفت است . شیارم شعر حجت مقیم+1
تفنگ می گفت : بنویس ، سنگ مفت و گنجشک ... قلم اما نوشت: سنگستان باد ! شهری که در آن جان گنجشگکان مفت است . شیارم شعر حجت مقیمی https://t.me/shiarem
493
14
🌺 سال نو تبری ☘️ ماندانا محمدزاده @maazerun
🌺 سال نو تبری ☘️ ماندانا محمدزاده @maazerun
1 139
15
اَنجیل پَجِ ماه بِمو😅 در زبان تبری، به ماه مرداد (گرمترین ماه سال) "اَنجیل پَجِ ماه" می‌گویند! مردم تبری زبان عقیده دارند در
اَنجیل پَجِ ماه بِمو😅 در زبان تبری، به ماه مرداد (گرمترین ماه سال) "اَنجیل پَجِ ماه" می‌گویند! مردم تبری زبان عقیده دارند در این ماه اونقدر هوا گرمه که انجیرِ سِفت و کال در اثر گرمای زیاد میپزد
548
16
من اسب های وحشی را از اسب های رام بیشتر دوست دارم آنان در درون وحشی خود یک آزادی زیبا دارند آنچه که اسب های وحشی را زیباتر می
من اسب های وحشی را از اسب های رام بیشتر دوست دارم آنان در درون وحشی خود یک آزادی زیبا دارند آنچه که اسب های وحشی را زیباتر میکند نفرت آنها از رام شدن است در رام شدن یک اطاعت سخیف است آنان نفرت از اطاعت دارند چه نفرت زیبایی من این نفرت را دوست دارم کاش ما هم از اطاعت نفرت داشتیم
541
17
استاد خلیل طهماسبی قطعات مقامی و آوازی للوا
530
18
بعضی ترانه‌ها را گوش نمی‌دهیم ؛ زندگی‌شان می‌کنیم. این موزیک هر بار یادآور دِلی است که هنوز به عشق ، به خاطره و به یک «کاش» گره خورده است...✨ قطعه «آخرین کوکب» تقدیم به دِلهای پاکِتون🤍🕊️ اُمیدوارم لذت ببرید🤍🌱 خواننده | راضیه🎙️ تنظیم موسیقی : حسین فقانی ویدیو و تدوین : خانم اَکبرزاده تهیه شده در اِستودیو حسین فقانی🎼 @Razieh_Singer @HosseinFaghani @StudioHosseinFaghani
611
19
وقتی همسر بابا حامد از دنیا رفت، او تنها چهل‌وپنج سال داشت. هر کسی که برای تسلیت می‌آمد، یک پیشنهاد می‌داد: «حامد! هنوز سنت زیاد نیست، دوباره ازدواج کن.» او هر بار فقط لبخند می‌زد، دست بر سر پسر دوازده‌ساله‌اش می‌کشید و می‌گفت: «خداوند این پسر را به‌عنوان آخرین امانت همسرم به من سپرده است. باقی عمرم را صرف نگهداری از این امانت خواهم کرد.» و واقعاً نیز چنین کرد. تمام زندگی‌اش را وقف پسرش نمود. کاروبارش رونق گرفت، و دنیایش تنها به لبخند همان یک پسر خلاصه شد. آرزوهایش، تنهایی‌هایش و شب‌هایش را بی‌صدا در دل خاک کرد. سال‌ها گذشت. پسرک جوان شد، تحصیلات  را به پایان رساند و روزی پدر تمام کاروبار را به او سپرد. گفت: «از امروز تو اداره کن، من خسته شده‌ام.» ... پسر ازدواج کرد. با آمدن عروس، خانه رنگ تازه‌ای گرفت؛ پرده‌ها عوض شدند، فرنیچر نو شد، ظروف تغییر کردند و حتی چیدمان آشپزخانه نیز دگرگون شد. و آقای حامد؟ او هم تغییر کرد. گاهی در دفتر می‌نشست، گاهی در دکان یکی از دوستان قدیمی چای می‌نوشید و هنگام غروب فقط برای خوابیدن به خانه بازمی‌گشت. در خانهٔ خودش چنان رفت‌وآمد می‌کرد که گویی مهمان خانهٔ دیگری است. روزی همه دور یک سفره نشسته بودند. آقای حامد هنگام خوردن آخرین لقمه با مهربانی گفت: «پسرم... اگر کمی ماست باشد، لطفاً برایم بیاور.» از آشپزخانه صدای عروس آمد: «امروز در خانه ماست نیست، پدرجان.» او فقط گفت: «باشد...» جرعه‌ای آب نوشید و بی‌صدا از سر سفره برخاست. هیچ‌کس به چهره‌اش نگاه نکرد. طبق معمول برای پیاده‌روی از خانه بیرون رفت. هنوز از در بیرون نرفته بود که عروس درِ یخچال را باز کرد، کاسه‌ای ماست سرد بیرون آورد و جلوی شوهرش گذاشت. گفت: «هوا خیلی گرم است، غذای تو بدون ماست کامل نمی‌شود.» پسر به کاسهٔ ماست نگاه کرد و سپس به در خانه، جایی که صدای قدم‌های آرام پدرش کم‌کم دور می‌شد. لحظه‌ای به چشمان همسرش نگریست. بعد، بی‌هیچ حرفی، ماست را خورد. نه دعوایی کرد، نه نصیحتی. اما از همان روز، چیزی در درونش برای همیشه خاموش شد. چند روز بعد، به پدرش گفت: «پدر، امروز ساعت ده آماده باشید. باید به دفترخانه برویم.» پدر پرسید: «برای چه؟» پسر پاسخ داد: «برای ازدواج شما.» روزنامه از دست آقای حامد افتاد. گفت: «دیوانه شده‌ای؟ در این سن؟ من دیگر نیازی به ازدواج ندارم. تمام عمرم را برای تو گذرانده‌ام.» پسر برای نخستین بار چنان به چشمان پدرش نگاه کرد که مردی ، فداکاری مرد دیگری را درک می‌کند. آهسته گفت: «پدر... من برای خودم مادر نمی‌آورم و برای همسرم هم مادرشوهر. من فقط می‌خواهم کسی باشد که برای شما یک کاسه ماست آماده کند.» سکوتی سنگین اتاق را فرا گرفت؛ چنان که حتی صدای تیک‌تاک ساعت نیز شرمنده به نظر می‌رسید. پسر کلید خانه را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت. گفت: «امشب من و همسرم به یک آپارتمان کرایه‌ای کوچک نقل مکان می‌کنیم. از فردا هم در شرکت شما فقط به‌عنوان یک کارمند کار خواهم کرد و معاش خواهم گرفت؛ تا کسانی که همه‌چیز این خانه را از شما گرفته‌اند، ارزش یک کاسه ماست را نیز بفهمند.» در آشپزخانه، لیوان شیشه‌ای از دست عروس افتاد و روی زمین شکست. صدای شکستن لیوان آرام بود، اما در دل او شکافی عمیق ایجاد کرد. با قدم‌هایی لرزان بیرون آمد، همان کاسهٔ ماست را از یخچال برداشت، مقابل آقای حامد گذاشت و در حالی که اشک می‌ریخت، کنار پای او نشست. گفت: «پدرجان... مرا ببخشید. امروز فهمیدم که من فقط ماست را از شما دریغ نکردم، بلکه حق شما را پایمال کردم.» آقای حامد با دست‌های لرزان، دست بر سر او کشید. چشمانش پر از اشکی بود که تنها تنهاییِ دوران پیری آن را می‌شناسد. آهسته گفت: «دخترم... گرسنگی فقط از نداشتن نان نیست؛ گرسنگی واقعی آن روز است که انسان در خانهٔ خودش احساس کند اضافه و سربار است.» عمار جلو آمد و دستان پدرش را گرفت. آن روز نه کسی به محکمه رفت، نه نکاحی انجام شد و نه خانواده‌ای از هم پاشید. فقط سه نفری که دور یک سفره نشسته بودند، برای نخستین بار یاد گرفتند یکدیگر را با دل ببینند. و از آن روز به بعد، در آن خانه هیچ‌گاه ماست تمام نشد... زیرا عروس، پیش از آنکه ماست را در یخچال بگذارد، احترام را در دل خود جای داده بود. رابطه‌ها با نان و غذا دوام نمی‌آورند؛ با احترام پایدار می‌مانند. و خانه‌ای که احترام به بزرگ‌ترها در آن کم‌رنگ شود، هرچند نعمت فراوان داشته باشد، برکتش آرام‌آرام آن خانه را ترک می‌کند. درود، گاهتان به مهر، دوستی، آرامش عزت اله گرجی زاده دبیر تاریخ از بابل
619
20
اگر دیدی میان ویرانه‌های خانه‌ای گل سرخی قد کشیده است هرگز تعجب نکن ما اینطور دوام آورده‌ایم ... مصعب_ابوتوهه
اگر دیدی میان ویرانه‌های خانه‌ای گل سرخی قد کشیده است هرگز تعجب نکن ما اینطور دوام آورده‌ایم ... مصعب_ابوتوهه
586