💌 دلنوت
Открыть в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Больше928
Подписчики
+224 часа
+27 дней
+730 день
Архив постов
928
♥️
در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.
اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم. ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.
هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.
پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند. میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.
ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.
اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید.
ما درست بودیم. ما شرافتمند ماندیم. و همین، ارزشمندترین سرمایه ماست.
#دلنوشته
@delnote
928
♥️
بایستی نسبت به جان انسانها "حسّاس" بمونیم و این حساسیت رو حفظ کنیم. نه اینکه صرفا یک موضعگیری اخلاقی و تشریفاتی و ایدئولوژیک و گزینشی داشته باشیم، بلکه عمیقتر، باید نازکدل و آسیبپذیر باشیم، در برابر چنین چیزی. طوری که اذیتمون کنه. حتی رنج حیوان و درخت اذیتمون کنه و هیچ مهم نیست که بهت بگن "ضعیف". خیلیها مخالف ستمکاری و کشتن آدمهان و این خوبه، اما خوبتر اینه که عمیقا درون ما با مشاهدهی چنین فجایعی بلرزه و حالمون بد بشه و به حال تهوع بیفتیم و چندشمون بشه. انسانی که این حساسیت رو داره، موجود بهتریه، حتی اگر غصهها خستهش کنند. کسانی که حالا یارانِ شیطان شدن، روزی یاد گرفتن حساسيتِ فردی و وجودی خودشون رو خاموش کنند و اگر گاهی هم با ظلمی مخالفند، موضعگیریهاشون تشریفاتی یا سازمانیه. موضعگیری براشون یک وظیفه است و نه یک جوشش عاطفی و طبیعی. نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه.
#معین_دهاز
@delnote
928
به شیشههای ناامید مربّا گفتم: «صبوووور باشید»
من همچنان چشم انتظار آن صبحم...هنوز امیدم به دستهای خداوندی بود که به انجیر قسم، به مربای انجیر قسم
به همهی حالتهای انجیر قسم خورده بود.
گفتم: «حتما باید صبحی باشد که بتواند
همهی ما را دور یک سفره جمع کند.»
به شیشههای مربا خیره شدم
سکوت کردم و گریستم!
#رویا_شاهحسینزاده
@delnote
928
♥️
مولانا در مثنوی، تراژدی مارگیری را شرح میدهد که در زمستانی اژدهای یخزدهای پیدا کرد و آنرا به بغداد آورد. در گرمای بغداد یخ اژدها باز شد و مارگیر نادان و خلایق زیادی کشته شدند. دست آخر هم مولانا پندمان میدهد که اژدها را به خورشید عراق نبریم که خب بی تعارفترش این است که اژدهای درونمان را به صحرای عراق نبریم و از آن بیتعارفتر اینکه خودمان به خورشید عراق نرویم که اصلا اژدها انگار خود ما باشیم.
ما اژدهاها البته برابر نیستیم. اژدهاهای خوب از میان ما آنهایی هستند که زمستان خود را پیدا کردهاند. حالا یا با تراپی، یا با ورزش و کار، یا به یاری رفیق و شریک زندگی و عاشق و معشوقی کوهستان سردی پیدا کردهاند و گوشه امن یخ زدهای و سرشان به کار خودشان گرم است و دردسری به دردسرهای دنیا اضافه نمیکنند. اژدهاهایی هم هستند میان ما که خورشید عراق را ول نمیکنند. هر روز گوشه و کناری به کمک مارگیری نمایشی به پا میکنند و خلقی به دور خود جمع میکنند و دست آخر از کشتهها پشته میسازند. حالا کشتههایی که گاهی فریبخوردگان وعدهها هستند، یا زخم خوردگان جنگها، یا دلشکستگان شعارهای تو خالی.
پس اگر شما از اژدهاهایی هستید که زمستان خود را پیدا کردهاید قدرش را بدانید و البته مراقب مارگیرها باشید. مارگیرهایی که کارشان این است که شما را به وعده جمعیتی و گرمایی به جایی بکشانند که اگرچه ماجرایش با غریو شادی و غلغله پر هیجانی شروع میشود ولی میراثی جز استخوانهای شکسته باقی نمیگذارد.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
928
♥️
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم
زین جا به آشیانِ وفا میفرستمت
در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبتِ شمال و صبا میفرستمت
تا لشکرِ غمت نکند مُلکِ دل خراب
جانِ عزیزِ خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در رویِ خود تَفَرُّجِ صُنع خدای کن
کآیینهٔ خداینما میفرستمت
تا مطربان ز شوقِ مَنَت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ، سرودِ مجلس ما ذکرِ خیرِ توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
#حافظ
@delnote
928
♥️
در گلو ابریست... ای اندوهِ طولانی! سلام
شب، شبی بودهست، آه ای صبحِ بارانی! سلام
شانهای پیدا نکردم تا سری سامان دهم
زلف در آیینه میگوید: پریشانی! سلام
هر طرف رو میکنم دیوار میگوید: درود!
روز، روزِ سربلندان است... پیشانی! سلام
چون سلیمان باد در دستم... بیاور بادهای
پس خداحافظ بطالت! شغلِ دیوانی! سلام
کیسه خالی... دست خالی...سفره خالی... چشم پُر...
صبحِ درویشی مبارک! شامِ سلطانی! سلام
گفت: تکمیلِ سلامت جمله در تنهایی است
از مسلمانان بریدم... پس مسلمانی! سلام
ز آشنایان دل به حالم سوخت... آری آه، دل
"آه" گفتم..."آه" گفتم... بوی بریانی! سلام
رو سرِ خُم وا کن و پاسخ ز افلاطون بخواه
تا به حیرت گوید: ای بن بستِ یونانی! سلام
#حسین_جنتی
@drlnote
928
♥️
زیبایی و تنهایی چونان در هم آمیختهاند که میتوان گفت:
تنهاییست که به زیبایی اعتبار میبخشد.
این تنهایی با شکوه، محصول یک انتخاب خردمندانه است.
تنهایی را دلیری میباید نه تردید!
من شیفتهی انسانهایی هستم که تنهاییشان را شناختهاند، با او حرف زدهاند، چای خوردهاند، در آغوشش گرفته و همچون گنجی گرانبها از آن مراقبت کرده و میکنند؛ آنها انسانهایی رشدیافتهاند که در آنسوی وابستگی، یعنی "استقلال" ایستادهاند و اگر روزی به کسی اجازهی ورود به حریم تنهاییشان را بدهند، به این دلیل است که او را همچون تنهاییِ خود ارزشمند یافتهاند و این بدان معناست که او نیز انسان رشدیافتهی دیگریست.
#عباس_کیارستمی
تنهایی
@delnote
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
