es
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Ir al canal en Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Mostrar más
925
Suscriptores
+224 horas
+17 días
+430 días
Archivo de publicaciones
🎵”Tango” #Bijan_Mortazavi #Instrumental @delnote

به شیشه‌های ناامید مربّا گفتم: «صبوووور باشید» من همچنان چشم انتظار آن صبحم...هنوز امیدم به دستهای خداوندی بود که به انجیر قس
به شیشه‌های ناامید مربّا گفتم: «صبوووور باشید» من همچنان چشم انتظار آن صبحم...هنوز امیدم به دستهای خداوندی بود که به انجیر قسم، به مربای انجیر قسم به همه‌ی حالتهای انجیر قسم خورده بود. گفتم: «حتما باید صبحی باشد که بتواند همه‌ی ما را دور یک سفره جمع کند.» به شیشه‌های مربا خیره شدم سکوت کردم و گریستم! #رویا_شاه‌حسین‌زاده @delnote

♥️ مولانا در مثنوی، تراژدی مارگیری را شرح می‌دهد که در زمستانی اژدهای یخ‌زده‌ای پیدا کرد و آنرا به بغداد آورد. در گرمای بغداد یخ اژدها باز شد و مارگیر نادان و خلایق زیادی کشته شدند. دست آخر هم مولانا پندمان می‌دهد که اژدها را به خورشید عراق نبریم که خب بی تعارف‌ترش این است که اژدهای درون‌مان را به صحرای عراق نبریم و از آن بی‌تعارف‌تر اینکه خودمان به خورشید عراق نرویم که اصلا اژدها انگار خود ما باشیم. ما اژدها‌ها البته برابر نیستیم. اژدها‌های خوب از میان ما آنهایی هستند که زمستان خود را پیدا کرده‌اند. حالا یا با تراپی، یا با ورزش و کار، یا به یاری رفیق و شریک زندگی و عاشق و معشوقی کوهستان سردی پیدا کرده‌اند و گوشه امن یخ زده‌ای و سرشان به کار خودشان گرم است و دردسری به دردسر‌های دنیا اضافه نمی‌کنند. اژدها‌هایی هم هستند میان ما که خورشید عراق را ول نمی‌کنند. هر روز گوشه و کناری به کمک مارگیری نمایشی به پا می‌کنند و خلقی به دور خود جمع می‌کنند و دست آخر از کشته‌ها پشته‌ می‌سازند. حالا کشته‌هایی که گاهی فریب‌خوردگان وعده‌ها هستند، یا زخم خوردگان جنگ‌ها، یا دل‌شکستگان شعارهای تو خالی. پس اگر شما از اژدها‌هایی هستید که زمستان خود را پیدا کرده‌اید قدرش را بدانید و البته مراقب مارگیرها باشید. مارگیرهایی که کارشان این است که شما را به وعده جمعیتی و گرمایی به جایی بکشانند که اگرچه ماجرایش با غریو شادی و غلغله پر هیجانی شروع می‌شود ولی میراثی جز استخوان‌های شکسته باقی نمی‌گذارد. #امیرعلی_بنی‌اسدی @delnote

🎵”تمام ناتمام” #پالت @delnote

هی دفن می‌کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛ امیدهای رفته پی روزهای رفته را، هی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛ از فردای خود امید. #بهرام_بیضایی @delnote

شعر: بلوار میرداماد شاعر: محمدعلی سپانلو با صدای: #محمدعلی_سپانلو ♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری @delnote

♥️ ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت حیف است طایری چو تو در خاک‌دانِ غم زین جا به آشیانِ وفا می‌فرستمت در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر در صحبتِ شمال و صبا می‌فرستمت تا لشکرِ غمت نکند مُلکِ دل خراب جانِ عزیزِ خود به نوا می‌فرستمت ای غایب از نظر که شدی هم‌نشین دل می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت در رویِ خود تَفَرُّجِ صُنع خدای کن کآیینهٔ خدای‌نما می‌فرستمت تا مطربان ز شوقِ مَنَت آگهی دهند قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت حافظ، سرودِ مجلس ما ذکرِ خیرِ توست بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت #حافظ @delnote

♥️ در گلو ابری‌ست... ای اندوهِ طولانی! سلام شب، شبی بوده‌ست، آه ای صبحِ بارانی! سلام شانه‌ای پیدا نکردم تا سری سامان دهم زلف در آیینه می‌گوید: پریشانی! سلام هر طرف رو می‌کنم دیوار می‌گوید: درود! روز، روزِ سربلندان است... پیشانی! سلام چون سلیمان باد در دستم... بیاور باده‌ای پس خداحافظ بطالت! شغلِ دیوانی! سلام کیسه خالی... دست خالی...سفره خالی... چشم پُر... صبحِ درویشی مبارک! شامِ سلطانی! سلام گفت: تکمیلِ سلامت جمله در تنهایی است از مسلمانان بریدم... پس مسلمانی! سلام ز آشنایان دل به حالم سوخت... آری آه، دل "آه" گفتم..."آه" گفتم... بوی بریانی! سلام رو سرِ خُم وا کن و پاسخ ز افلاطون بخواه تا به حیرت گوید: ای بن بستِ یونانی! سلام #حسین_جنتی @drlnote

🎵”Passengers “ #Instrumental @delnote

♥️ زیبایی و تنهایی چونان در هم آمیخته‌اند که می‌توان گفت: تنهایی‌ست که به زیبایی اعتبار می‌بخشد. این تنهایی با شکوه، محصول یک انتخاب خردمندانه است. تنهایی را دلیری می‌باید نه تردید! من شیفته‌ی انسان‌هایی هستم که تنهایی‌شان را شناخته‌اند، با او حرف زده‌اند، چای خورده‌اند، در آغوشش گرفته‌ و همچون گنجی گرانبها از آن مراقبت کرده و می‌کنند؛ آنها انسان‌هایی رشدیافته‌اند که در آن‌سوی وابستگی، یعنی "استقلال" ایستاده‌اند و اگر روزی به کسی اجازه‌ی ورود به حریم تنهایی‌شان را بدهند، به این دلیل است که او را همچون تنهاییِ خود ارزشمند یافته‌اند و این بدان معناست که او نیز انسان رشدیافته‌ی دیگری‌ست. #عباس_کیارستمی   تنهایی @delnote

🎵"آسمون" #افشین_مقدم @delnote

می‌گذرد حتی اگر امروز هم این میز را گردگیری نکنی، بیرون بزن؛ رها بکن دلواپسی‌هایت را لطفا، درست وقتی که ما نگران چینی‌های گل
می‌گذرد حتی اگر امروز هم این میز را گردگیری نکنی، بیرون بزن؛ رها بکن دلواپسی‌هایت را لطفا، درست وقتی که ما نگران چینی‌های گل سرخمان بودیم چیزهای زیادی شکسته است. #رویا_شاه‌حسین زاده @delnote

بوى تنت بوى گُله بوى گلاى اطلسی.. @delnote

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پُر کند عین خنده‌ات #خوزه_آنخل_بالنته، ترجمه‌‌ی محسن عمادی @delnote

🎵”Castle in the sky theme piano” #Joe_Hosaishi #Instrumental @delnote

برای انجام آنچه برایتان اهمیت دارد و برای سلامتی‌تان سودمند است، منتظر حس و حال نباشید و اقدام کنید. #جولی_اسمیت @delnote

🎵”از تو نوشتم” #پرستو_احمدی @delnote

می‌خندم همینطور می‌خندم اما دلم شاد نمی‌شود، چون شب که این‌همه ستاره روشنش نمی‌کند #معین_دهاز کتابِ اسب من @delnote
می‌خندم همینطور می‌خندم اما دلم شاد نمی‌شود، چون شب که این‌همه ستاره روشنش نمی‌کند #معین_دهاز کتابِ اسب من @delnote

♥️ یک وقتی وسط سال‌های مهاجرت فکر می‌کردم دلتنگ کوه و دشت هستم تا سالی که در مراکش به کوه‌های اطلس رفتم. جایی که بینهایت شبیه به کوه‌های دربند بود. با همان دشت‌ها و رودخانه‌ها. با همه شباهت‌ها هر چه کوشیدم دلم با آن کوه و دشت گرم نشد. بعدها خیابان‌هایی دیدم شبیه ولی‌عصر و جوی‌هایش. دریاهایی دیدم شبیه هرمز و آب‌هایش، باغ‌هایی دیدم شبیه شمیران و درخت‌هایش. اینها، هیچکدام آنطور به دلم ننشست که خیابان‌ها و باغ‌ها و دریاهای کودکی نشسته بود. آدم دلتنگ گاهی شباهت غریبی پیدا می‌کند به کسی که گمشده‌ای دارد ولی جایی را برای جستجو نمی‌شناسد. آدمی که می‌داند یک وقتی، یک سه‌شنبه بعد از ظهری، یک جایی، در گوشه‌ خانه‌ای حالش خوب بوده و آن حال یک چهارشنبه یا پنحشنبه‌‌ای در حوالی آن خانه برای همیشه گم شده. استیصال، دلسوزی و اندوه آدم دلتنگ همینجا متولد می‌شود، در ناتوانی از بازتولید آن سه‌شنبه بعد از ظهر در گوشه آن خانه. داستان مهاجر چنین داستانی است. برای مهاجر آن خانه، وطن، و آن سه‌شنبه بعد از ظهر همه روزها و شب‌هایی است که آنجا، یک وقت‌هایی حالش خوب بوده. پس دلتنگی برای وطن، دلسوزی برای وطن، اندوه برای وطن، دلتنگی و دلسوزی و اندوهی است برای حال‌های خوشی که آنچه به جا گذاشته‌ایم. جایی است که بیش از هر جای دیگر در جهان در گوشه و کنارش چیزی گم کرده‌ایم. #امیرعلی_بنی‌اسدی @delnote

🎵”Trying To Rain” #Roger_Swift #Instrumental @delnote