کوچه ارغوان🪻
Открыть в Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
80
Подписчики
+124 часа
+57 дней
+1630 дней
Архив постов
ز اندازه بیرون تشنهام، ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن، وآن گه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش، بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان، «شبخوش» بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم، در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند، باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم، در بند جانِ خویشتن
گر وی به تیرم میزند، اِستادهام نَشّاب را
مقدار یار همنفس، چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را
#سعدی
ای دوست تو که راه رفتنت باز بود
کاش به اندازه یک گیلاس چای در عصر پررنگ خزانی برای هردو مان فرصت میدادی.
اگر تا حال خزان را بابت رنگی رنگیهایش، آفتاب زیادی نارنجی و برگ ریزانش دوست داشتم از حالا بابت غمی که تو روی دلم گذاشتی و بسیار گرامیست.
