ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Открыть в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
82
Подписчики
+224 часа
+97 дней
+2030 дней
Архив постов
photo content
+1

مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو  بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ است مرا هزار امید است و هر هزار تویی #سیمین_بهبهانی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی..!

Hezar_Omid_آرمان_گرشاسبی_هزار_امید_Arman_Garshasbi.m4a2.86 MB

در پاسخ این پیام نوشت: شما چی گوش میکنید؟

شما چه پادکستی را گوش یا پیشنهاد میدهید؟ در گفتنی‌ها با ذوق منتظر جواب‌ها هستم.😊

از دور، خیلی دور، شاید فقط یک سرگرمی‌ و چند خط سیاهی با شوق دل به نظر برسد اما از نزدیک، بسیار نزدیک چندین ساعت وقت، استفاده
از دور، خیلی دور، شاید فقط یک سرگرمی‌ و چند خط سیاهی با شوق دل به نظر برسد اما از نزدیک، بسیار نزدیک چندین ساعت وقت، استفاده بهینه از وقفه‌های کوتاه در میان شلوغی‌ها و دغدغه‌های بی‌امان زنده‌گی، بی‌خوابی و گردنیست که گاهی به فغان می‌آید. کنارش تلاش میکنم گوش‌هایم نیز مفید واقع شوند. امشب با قسمت اول پادکست «جعبه» با موضوع زنده‌گی و شعرهای سیمین “بهبهانی” گذشت.

خورشید چشم‌های توست منظومه را اشتباه چیده‌اند. -مهین رضوانی فرد

محو کشیدن خطوط روی چهره محبوب‌ترین و خوش‌صدا ترین آدمی که زمان به خودش دیده هستم. دختر کناری‌ام روی طرح یک دختر فوق زیبا با موهای صاف و گل‌های اطرافش کار می‌کند. یک سره از دوست پسرش و ‌گل‌هایی که برایش می‌گیرد؛ می‌گوید. ناگهان سربلند می‌کند و میپرسد: ببینم تو چی میکشی؟ تصویرم را نشانش میدهم. دقیق می‌شود و بعد خیره به من میپرسد: باباته؟ برای یک صدم ثانیه خودم را خواهر همایون شجریان تصور می‌کنم. حیرت می‌کنم. ذوق و بعد مرحله ناامیدی است. میپرسم: مطمئنی ایرانی هستی؟ خندید و منم خندیدم و استادم که آنجا حضور دارد، از خنده قهقهه میزند. هنوز نمیدانم چطور شجریان بزرگ را نشناخته است؟

خورشید را با خود برده‌یی.

-گروس عبدالملکیان

Голосовое сообщение00:57

ایستاده‌ام در اتوبوس چشم در چشم‌هایم نگفتنی‌اش یک نفر گفت: «آقا جای خالی بفرمایید» چه غمگنانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند. #گروس_عبدالملکیان

کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه‌اش نمی‌رسد؟ #گروس_عبدالملکیان

-گروس عبدالملکیان

Голосовое сообщение00:57

فراموش کن مسلسل را مرگ را و به ماجرای زنبوری بیاندیش که در میانه‌ی میدان مین به جستجوی شاخه گلی‌ست. #گروس_عبدالملکیان

از آن جایی که همسایه‌ها را بسیار دوست داشتم امروز وقت گذاشتم برای یک یادداشت نویسی. برای نیلی خواندمش. برمیگردد و می‌گوید: ای
از آن جایی که همسایه‌ها را بسیار دوست داشتم امروز وقت گذاشتم برای یک یادداشت نویسی. برای نیلی خواندمش. برمیگردد و می‌گوید: این حجم کتاب را در یک صحفه خلاصه کردی نصف بیشترش هم که بیان کننده احساسات خودت و اثر کتاب در روزمره‌گی های سمیه بود، کم نیست؟ میگویم: کمیت مهم نیست. بعد آرام برمیگردم که بیشتر از کتاب بگویم. به روی خودم هم نمی‌آورم که احساساتم جریحه‌دار شد.😂