ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Открыть в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
76
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+1430 дней

Загружаем данные

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
окт. '26
октябрь '26
+81
в 3 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
20 октября0
19 октября0
18 октября+1
17 октября+3
16 октября0
15 октября+2
14 октября+1
13 октября+1
12 октября+11
11 октября0
Посты канала
Repost from N/a
آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را کو را نظری روزی بر حال گدا افتد؟ - حافظ

2
این عکس در اوج خسته‌گی، بی‌شارژی گوشی، گرسنه‌گی، بی‌حوصله‌گی وغیره..ثبت شده است.
11
3
#من
#من
13
4
Нет текста...
13
5
Нет текста...
1
6
هربار این آهنگ را گوش میدهم تصور میکنم که جناب استاد هم چه یار شوخ و سرمستی داشتن.
16
7
کاش این عزیز قلب شکسته بیاید برایم بگوید با کجای این بیت چنین حسی برایش دست داده.🙃
1
8
پیراهن سرخ نیمه بازت بهتر ز گلاب بوستان است
18
9
چُ چُپ به کویت از لای مویت دیدم ز شوخی مهتابِ رویت
20
10
Sareban - Khomar boodam.mp3
76
11
بی مهتاب کجا؟ کوچه کجا؟ شعر کجا؟ بی تو از باقی این عمر گذشتم -محمد ابراهیم گرجی
22
12
یک مرد از خراسان: بیست روزه تهران اومدم، شیش بار ازم دزدی شده.
23
13
مردی که موهایش را مثل این سیم پیچی ها چنگی های خورد داده، بی جهت برمیگردد و به یکی که گوشی‌اش را در ایستگاه قطار به شارژ وصل کرده است میگوید: افغانی حالا چرا؟ اول صبح است. ملت اعصاب ندارند. گرانی به اوج رسیده، آوازه‌ی جنگِ دوباره بیم انداخته در دل‌ها، یک عده احمق هم توهم دارند که ایران به دنیا آمدن فخر به حساب می‌آید و افغانی بودن دشنام. با اینکه دلم می‌خواهد برگردم و بگویم تو مثلا با آن شناسنامه چه گُلی به سر خودت و دنیا زده‌یی ولی حوصلهٔ دعوا ندارم. از طرفی زیاد در جنگ خوب نیستم. آن هم با چنین جاهل‌هایی.
24
14
تصور می‌کنم سربازی هستم که از جنگ برمیگردد. البته در تصورم مرد هستم چون زن و جنگ در تصورم نمیگنجد. لباس هایم کهنه و خاکی است. چشم‌هایم بی‌فروغ و جانم دلتنگ. از چند جا زخم بر بدن دارم ولی زیاد به درد و سوزش زخم ها فکر نمیکنم. حس می‌کنم ولی دیگر پروایم نیست. قرار است صبح اول وقت برسم وطن. خواب به چشمم نمی‌آید. چشم‌ دوخته‌ام بیرون پنجره. تاریک است و در روشنایی چراغ‌های دور دست به دریایی میماند که بر سطح آن ستاره ریخته باشد. فکر می‌کنم و این مرد به چه فکر می‌کند؟ مثلا اگر شما بودید؟
26
15
از آنجایی که عاشق سفر با قطار هستم برای راه چندین برنامه داشتم. چقدر بخوانم و بنویسم. فیلم ببینم یا حتی نوشته‌ام برای گندمین را دوباره نویسی کنم. حالا ولی هیچکاری نمیکنم. حس می‌کنم اگر کاری بکنم، حیف می‌شود. به فکرهایم اجازه میدهم مرا ببرند. شجریان گوش میدهم و از پنجره به بیرون خیره‌ام. بسیار می‌روم.
27
16
یکی از خانم‌های واگن ما همینطور که نشسته است پلک‌هایش می‌لغزند روی‌هم. می‌گوید دیشب بچه‌ی کوچکش نگذاشته است درست استراحت کند. حالا ولی کسی همراهش نیست. لباس‌هایش مرتب و لباس فرم دانشگاه است. می‌رود تهران تا فردا را تا ساعت پنج عصر در دانشگاه تدریس کند. و برگردد. من هر کجا اسم دانشگاه بیاید، از کنار هر دانشجو و هر صنفی که بگذرم، حسرت ریشه زده در جانم یکبار محکم قلبم را مچاله می‌کند.
26
17
خوب شد.
27
18
Homayoun Shajarian - Khob Shod (320).mp3
27
19
و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت
و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت
30
20
ما هنوز از روش ضد دزد «روشن گذاشتن چراغ‌های» بالکن استفاده می‌کنیم.😂
29