ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

前往频道在 Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

显示更多
未指定国家未指定类别
81
订阅者
+224 小时
+77 天
+1830 天
帖子存档
در پاسخ این پیام نوشت: شما چی گوش میکنید؟

شما چه پادکستی را گوش یا پیشنهاد میدهید؟ در گفتنی‌ها با ذوق منتظر جواب‌ها هستم.😊

از دور، خیلی دور، شاید فقط یک سرگرمی‌ و چند خط سیاهی با شوق دل به نظر برسد اما از نزدیک، بسیار نزدیک چندین ساعت وقت، استفاده
از دور، خیلی دور، شاید فقط یک سرگرمی‌ و چند خط سیاهی با شوق دل به نظر برسد اما از نزدیک، بسیار نزدیک چندین ساعت وقت، استفاده بهینه از وقفه‌های کوتاه در میان شلوغی‌ها و دغدغه‌های بی‌امان زنده‌گی، بی‌خوابی و گردنیست که گاهی به فغان می‌آید. کنارش تلاش میکنم گوش‌هایم نیز مفید واقع شوند. امشب با قسمت اول پادکست «جعبه» با موضوع زنده‌گی و شعرهای سیمین “بهبهانی” گذشت.

خورشید چشم‌های توست منظومه را اشتباه چیده‌اند. -مهین رضوانی فرد

محو کشیدن خطوط روی چهره محبوب‌ترین و خوش‌صدا ترین آدمی که زمان به خودش دیده هستم. دختر کناری‌ام روی طرح یک دختر فوق زیبا با موهای صاف و گل‌های اطرافش کار می‌کند. یک سره از دوست پسرش و ‌گل‌هایی که برایش می‌گیرد؛ می‌گوید. ناگهان سربلند می‌کند و میپرسد: ببینم تو چی میکشی؟ تصویرم را نشانش میدهم. دقیق می‌شود و بعد خیره به من میپرسد: باباته؟ برای یک صدم ثانیه خودم را خواهر همایون شجریان تصور می‌کنم. حیرت می‌کنم. ذوق و بعد مرحله ناامیدی است. میپرسم: مطمئنی ایرانی هستی؟ خندید و منم خندیدم و استادم که آنجا حضور دارد، از خنده قهقهه میزند. هنوز نمیدانم چطور شجریان بزرگ را نشناخته است؟

خورشید را با خود برده‌یی.

-گروس عبدالملکیان

语音消息00:57

ایستاده‌ام در اتوبوس چشم در چشم‌هایم نگفتنی‌اش یک نفر گفت: «آقا جای خالی بفرمایید» چه غمگنانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند. #گروس_عبدالملکیان

کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه‌اش نمی‌رسد؟ #گروس_عبدالملکیان

-گروس عبدالملکیان

语音消息00:57

فراموش کن مسلسل را مرگ را و به ماجرای زنبوری بیاندیش که در میانه‌ی میدان مین به جستجوی شاخه گلی‌ست. #گروس_عبدالملکیان

از آن جایی که همسایه‌ها را بسیار دوست داشتم امروز وقت گذاشتم برای یک یادداشت نویسی. برای نیلی خواندمش. برمیگردد و می‌گوید: ای
از آن جایی که همسایه‌ها را بسیار دوست داشتم امروز وقت گذاشتم برای یک یادداشت نویسی. برای نیلی خواندمش. برمیگردد و می‌گوید: این حجم کتاب را در یک صحفه خلاصه کردی نصف بیشترش هم که بیان کننده احساسات خودت و اثر کتاب در روزمره‌گی های سمیه بود، کم نیست؟ میگویم: کمیت مهم نیست. بعد آرام برمیگردم که بیشتر از کتاب بگویم. به روی خودم هم نمی‌آورم که احساساتم جریحه‌دار شد.😂

از لحظه‌های ثبت شده قشنگ امروز.😊

“I'd let the world burn, Let the world burn for u.”