ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Открыть в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
77
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+1430 дней
Архив постов
photo content
+1

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود #حافظ

photo content

یادم می‌آید که گفته بودند امروز روز دختر است. خوشحال میخواهم برای خواهرهایم «روزتان مبارک» بگویم. از س سلام که شروع می‌کنم به حرف زدن فکر می‌کنم که میخواهم چه بگویم؟ صدایم تحلیل می‌رود. کلماتم شکسته می‌شوند. آخر سر وقتی بسیار کم جان، گویی که ندای که از آن بگذری و در دل خدا خدا کنی که مخاطب نشنیده باشد، جمله را ادا کرده و دفعتا احساس می‌کنم زشت‌ترین حرف ممکن را گفته‌ام. شرم در سلول سلولم رخنه می‌کند. اصلا چه روزی؟ برای چه کسی مبارک است؟؟ برای زنان و دخترانی که هر روز سایه سیاه استبداد و جهلِ یک عده موجود کثیف هر روز رنگ‌ها را از آن‌ها می‌گیرد؟ آسمان را و همینطور خورشید. از چه چیزی باید تجلیل کرد؟ تمام روز به آن فکر می‌کنم. میگویم اصلا از حالا تا آخر سال را به نام دختر سند میزنیم. در تقویم ها چاپ می‌کنیم و در استوری‌ها مبارک می‌گوییم، چه دردی از دختری که از ابتدایی‌ترین حق خودش محروم است، دوا می‌کند؟ هیچی. پس هیچ را نمی‌شود جشن گرفت. لااقل من نمی‌توانم. هربار هم تبریک گفته‌ام به نظرم مضحک و مسخره تداعی شده است.

«مرا از چشم من بشناس که صد آیینه اندوه است، دلم دریاترین دریا تنم تنهایی کوه است.»

photo content

آدمیزاد این حجمِ غمناک.. #سهراب_سپهری

و چقدر خوب است که حداقل یکبار با آدم گُلداری آشنا شویم.

photo content

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم #هوشنگ_ابتهاج

#مجموعه
#مجموعه

به من نگو دوسِت دارم که باورم نمیشه.. نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشه..

photo content
+1

Be man Nagoo Dooset Darm.mp34.82 MB

Repost from N/a
«بله، به تو احتیاج دارم! زیرا تو تنها کسی هستی که می‌توانم درموردِ رنگِ یک ابر با او صحبت کنم.» • ولادیمیر ناباکوف / نامه به ورا

☁️🤍

بهترین خواب هنگامی‌ست که سنگینی یک کتابِ‌باز روی قفسه سینه یا صورت باشد و ندانی به کدام دنیا رفته‌یی خیال یا سرزمین جمله‌ها. ✨🌌

sticker.webp0.07 KB

امید را مثل یک قرآن خطی بسیار کهنه، در پوششی از مخمل سبز، در ته صندوق قدیمی نگه‌داشت.

هرگز به چنین برداشتی از مفهوم کتاب نیندیشیده‌ام: دیواری میان انسان و واقعیت. -این‌ها پنجره است عسل، دیوار نیست؛ عصاره‌ی واقعیت است نه کاغذ و مقوا..