fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

رفتن به کانال در Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
77
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
از قدرت کلمات همینقدر که با یک جمله آدم می‌تواند بسیار ذوق کند.🫠 🎀

در ده برداشت بلاخره شعر را خوانده و میگذارم. بر تلفظ کج واژه‌یی و صدای قرچ قرچ زردک خوردن «ن» عزیز دقایق طولانی از خنده ریسه میرویم. گلو صاف کرده تمرکز می‌کنم و دوباره شروع می‌کنم. میبینم در حنجره‌ام هنوز آثار خنده است. 😂

شعرِ خاکستری از: محمد ابراهیم جعفری

پیام صوتی00:54

طرح و دیزاین از: خانوم «ن» عزیز.🌝
طرح و دیزاین از: خانوم «ن» عزیز.🌝

تنها یک چیز را بیشتر از تو دوست دارم، اینکه ترا دوست دارم.

محمد ابراهیم جعفری - فِراق عُشّاق.mp33.68 MB

به راه بادیه رفتن به از نشتنِ باطل وگر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم #سعدی

دل من انارِ هزار دانه‌اى‌ ست با توان سرخِ عشقى در هر دانه وقتى تو به من نگاه ميكنى يكى از دانه‌ها سرخ‌تر می‌شود -محمد ابراهیم جعفری

photo content

-اصلا دلم میخواهد برای مدت طولانی همه چیز را پاک کنم. تمام برنامه‌ها و حتی از تمام صنف‌ها خارج شوم. گوشی را خاموش کنم و بگذارم زیر فرش. (همین حالا هم برنامه زیادی در ته گوشی نمانده.) تقریبا چند دقیقه بعد برمیخیزم که گیلاس چای را پر کنم. چشمم به صحفه ساعت میخورد و یک دور سکته را رد می‌کنم. -وای وای! صنف! امروز گرامر هم داشتیم. چرا نگفتی ساعت چند است؟ از دست رفت حالا چیکار کنم؟ +یکشنبه‌ها که صنف نداری. -نه امروز شنبه است. تقویم را چک می‌کنم. او درست می‌گوید. خجل نگاهش می‌کنم و در چشمانش میخوانم: +احتمالا تو نبودی که همین چند دقیقه پیش میخواستی از همه چیز دست بکشی؟😄

می‌روم پایین و برگه‌یی که از بانک آمده است را میگیرم.

زنگ خانه به صدا در می‌آید. - کیست؟ +پستچی برای یک لحظه با خودم خیال می‌کنم از تو برایم کاغذ آمده است. عجالتا یک «زنده‌گی چطور میگذرد، هنوز نفس می‌کشی؟» ساده. بعد یادم می‌آید تو هیچی از من نمیدانی. راه خانه‌ی مرا بلد نیستی. نمیدانی کدام کوچه منتهی می‌شود به منِ در اسارت یک پنجره‌ی زشت.

Repost from دُژَم
در آخر، باد درخت‌ها را با خود بُرد.
+1
در آخر، باد درخت‌ها را با خود بُرد.

من که میدانم همه‌اش تقصیر همین پنجر‌هٔ روی به دیوار سمنتی است. با هیچ گل و گلدانی هم جور شدنی نیست.

راه جدیدی می‌خواهم برای طی کردن. از گز کردن فکرهایی که پاهایم چشم بسته دوباره حول آن‌ها می‌گردد، جان به لب رسیده است. کاش می‌توانستم این پنجره را از جایش برکنم و بگذارم روی دیوار عقب خانه. سر و صدا را به جان بخرم. گیلاس چایم را برداشته به تماشای بچه‌هایی که سرود می‌خوانند و آن آخر صف‌ها که دو نفر از خنده غش می‌کنند، بنشینم.