کوچه ارغوان🪻
Ir al canal en Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
77
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
یادم میآید که گفته بودند امروز روز دختر است. خوشحال میخواهم برای خواهرهایم «روزتان مبارک» بگویم. از س سلام که شروع میکنم به حرف زدن فکر میکنم که میخواهم چه بگویم؟ صدایم تحلیل میرود. کلماتم شکسته میشوند. آخر سر وقتی بسیار کم جان، گویی که ندای که از آن بگذری و در دل خدا خدا کنی که مخاطب نشنیده باشد، جمله را ادا کرده و دفعتا احساس میکنم زشتترین حرف ممکن را گفتهام. شرم در سلول سلولم رخنه میکند. اصلا چه روزی؟ برای چه کسی مبارک است؟؟ برای زنان و دخترانی که هر روز سایه سیاه استبداد و جهلِ یک عده موجود کثیف هر روز رنگها را از آنها میگیرد؟ آسمان را و همینطور خورشید. از چه چیزی باید تجلیل کرد؟ تمام روز به آن فکر میکنم. میگویم اصلا از حالا تا آخر سال را به نام دختر سند میزنیم. در تقویم ها چاپ میکنیم و در استوریها مبارک میگوییم، چه دردی از دختری که از ابتداییترین حق خودش محروم است، دوا میکند؟ هیچی.
پس هیچ را نمیشود جشن گرفت. لااقل من نمیتوانم. هربار هم تبریک گفتهام به نظرم مضحک و مسخره تداعی شده است.
Repost from N/a
«بله، به تو احتیاج دارم! زیرا تو تنها کسی
هستی که میتوانم درموردِ رنگِ یک ابر با او
صحبت کنم.»
• ولادیمیر ناباکوف / نامه به ورا
بهترین خواب
هنگامیست که سنگینی یک کتابِباز روی قفسه سینه یا صورت باشد و ندانی به کدام دنیا رفتهیی خیال یا سرزمین جملهها.
✨🌌
هرگز به چنین برداشتی از مفهوم کتاب نیندیشیدهام: دیواری میان انسان و واقعیت.
-اینها پنجره است عسل، دیوار نیست؛ عصارهی واقعیت است نه کاغذ و مقوا..
