fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

رفتن به کانال در Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
81
مشترکین
+224 ساعت
+77 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
اگر تا حال خزان را بابت رنگی رنگی‌هایش، آفتاب زیادی نارنجی و برگ ریزانش دوست داشتم از حالا بابت غمی که تو روی دلم گذاشتی و بسیار گرامیست.

او را خود التفات نبودش به صید من، من خویشتن اسیرِ کمندِ نظر شدم. #سعدی

بعضی خاطره‌ها مثل گلِ ته گیلاس چای هستند. به لحظه‌ها مان عطر به خصوصی می‌دهند. حالا نام این خاطره می‌شود گلاب، تو، گلبرگ های
بعضی خاطره‌ها مثل گلِ ته گیلاس چای هستند. به لحظه‌ها مان عطر به خصوصی می‌دهند. حالا نام این خاطره می‌شود گلاب، تو، گلبرگ های گل‌گاو زبان..

چقدر خجالت‌آور است که امروزه پیام‌های تبریک تولد یا هر تبریکی دیگر را که از سمت فردی منتشر شده است، مشابه و ماشینی میبینیم. انگار آدمی با آن همه سال زیستن برای عزیزش جمله‌ای برای پیوند زدن یا حوصله‌ی برای نوشتن ندارد. شده بسیار ابتدایی یا ساده و بی‌تجملات ولی دوست دارم آنچه دریافت می‌کنم جمله‌ی از خود فرد و از ته دل خودش باشد تا یک مشت کلمه قشنگ و تکراری که هوش مصنوعی با عجله و در ظرف چند ثانیه میسازد.

sticker.webp0.05 KB

تنهایی غربت است سمیه است درختی با ریشه‌های درآمده که کشیده می‌شود وسط اتوبان‌های شلوغ و بیگانه‌ خط افتاده است بر بدن این شهر و چنگال هایم میسوزند تنهایی شاخ بزرگی دارد. ۱۴۰۳/ ۳/ ۳

AUDIO-2025-11-07-21-13-00.mp37.02 MB

من اتفاقی بودم؛ که انگار تنها در چشمان تو رخ می‌داد. #فروغ_فرخزاد

#مجموعه
#مجموعه

از کتاب همسایه‌ها چند صحفه‌یی بیش نمانده است. از حالا فکرم درگیر این است که وقتی تمام شد چه کارکنم؟! بدرقم به آن عادت کرده‌ام، که باشد، که نشانکم لای صحفه‌هایش باشد، که وقتی وارد خانه میشوم آن را روی دسته مبل ببینم.

چه گویم‌ اى كه مى پرسی ز حالِ روزگارِ من؟ كه ماضى رفت و حال اين است و مستقبل نمى دانم.. #سلمان_ساوجی

آن‌ها از زن بيدار مي ترسند، از زني كه می‌خندد، از زني كه مي‌رقصد، انتخاب می‌کند و اجازه نمی‌گیرد، چون زن آگاه فقط زندگی نمي‌كند! مرزهاي كهنه را مي‌شكند و جهان را از نو معنا مي‌كند.. -اِمی مورین

برمیگردم و به صدایش گوش میدهم. به پیام های صوتی که رد و بدل کرده‌ایم. (او همیشه به جای وویس، واژه پیام‌های صوتی را بکار میبرد.) چقدر حیف است بعضی دوستی‌ها، عشق‌ها و آشنایی‌ها. حیف است که به ناآشنایی برگردد.

جان ببر آنجا که دلم برده‌ ای..!! #مولانا

دیروز به موسیچه پشت پنجره گوش میدادم و همیشه اینقدر غم‌انگیز میخوانند؟

«به تو فکر می‌کنم مانند کودکی پابرهنه در برف که به اجاق فکر می‌کند.»

#مجموعه
#مجموعه

بزرگترین واهمه و دلیلی که مرا از معاشرت و نزدیکی زیاد به آدم‌ها باز میداشته، حس سربار بودن و متاسفانه همین حس شکستیست که حالا دارم با جان‌دل تجربه‌ می‌کنم. هیچگاه فکر نمیکردم با آن حد از احتیاطی که من دارم برایم اتفاق شود. ولی شد. خودم با چشمان خودم دیدم. دیدم که وقتی من چیزی نگویم گفتنی در میان نیست. انگار همیشه این من بوده‌ام که فک زده و گفته و گفته‌ام. دیدم که هیچ توفیری میان من و تمام آن آدم‌های بیرون نیست. دیگر چه در میان است وقتی برای من سوال شود پس فرق من و بقال سرکوچه و آن بیگانه‌ی توی سلمانی چیست؟ من عزیزان کمی دارم، اندک شمار، ولی هیچگاه این فکر از من سرنزده که شاید مرا تا آخرین نخ تلف کرده‌باشند. و گویا خودم این بار همین کار را کرده‌ام. بیشتر از خودم ناامید شده‌ام در خودم فرو میروم و پیدا نمی‌شوم. دوست داشتن من عین واقعیت وجود خود من است. در هیچکدام از آن لحظه‌ها دروغ و اجبار و پشیمانی در کار نبوده.

هربار نگاهش می‌کنم میگویم: غم اگر کشیده می‌شد چهره میداشت تازه آهنگ هم گوش میداد.