کوچه ارغوان🪻
Ir al canal en Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
81
Suscriptores
+224 horas
+77 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
ز اندازه بیرون تشنهام، ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن، وآن گه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش، بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان، «شبخوش» بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم، در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند، باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم، در بند جانِ خویشتن
گر وی به تیرم میزند، اِستادهام نَشّاب را
مقدار یار همنفس، چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را
#سعدی
ای دوست تو که راه رفتنت باز بود
کاش به اندازه یک گیلاس چای در عصر پررنگ خزانی برای هردو مان فرصت میدادی.
اگر تا حال خزان را بابت رنگی رنگیهایش، آفتاب زیادی نارنجی و برگ ریزانش دوست داشتم از حالا بابت غمی که تو روی دلم گذاشتی و بسیار گرامیست.
بعضی خاطرهها مثل گلِ ته گیلاس چای هستند.
به لحظهها مان عطر به خصوصی میدهند.
حالا نام این خاطره میشود گلاب، تو، گلبرگ های گلگاو زبان..
چقدر خجالتآور است که امروزه پیامهای تبریک تولد یا هر تبریکی دیگر را که از سمت فردی منتشر شده است، مشابه و ماشینی میبینیم. انگار آدمی با آن همه سال زیستن برای عزیزش جملهای برای پیوند زدن یا حوصلهی برای نوشتن ندارد.
شده بسیار ابتدایی یا ساده و بیتجملات ولی دوست دارم آنچه دریافت میکنم جملهی از خود فرد و از ته دل خودش باشد تا یک مشت کلمه قشنگ و تکراری که هوش مصنوعی با عجله و در ظرف چند ثانیه میسازد.
تنهایی غربت است
سمیه است
درختی با ریشههای درآمده
که کشیده میشود
وسط اتوبانهای شلوغ و بیگانه
خط افتاده است
بر بدن این شهر
و چنگال هایم میسوزند
تنهایی شاخ بزرگی دارد.
۱۴۰۳/ ۳/ ۳
