مرثیه فرمانده.
Открыть в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
326
Подписчики
-1024 часа
-107 дней
+19330 день
Архив постов
میبردم دلیل ِبردم تو بودی
شبی که غصه میخوردم تو بودی
شروع ِاصلیه جملم تو بودی
پشت این آدم محکم تو بودی
قرار بود اگه میخوای ترکم کنی آروم انجامش بدی. پس چرا انقدر ناگهانی زندگیم از حضور و وجودت خالی شد؟
𝖢𝗈𝗅︎𝖽 𝗌𝗄︎𝗂𝗇︎, 𝖽𝗋𝖺𝗀︎ 𝗆︎𝗒 𝖿︎𝖾𝖾𝗍 𝗈𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗍𝗂𝗅︎𝖾
تنم سرد میشد، پاهام روی کاشی کشیده میشد
حوالی زندگی من، اگر پیدایت شد، بهتر است کمی مراعات حال مرا بکنی.
من از یک نبرد خیلی سخت و با دستهای خالی به خانهام برگشتهام.
چیزی از زندگی برایم باقی نمانده است.
فرماندهای هستم تنها، که سربازهایم همگیشان به من شلیک کردند.
در آن اتاقکوچک ِدم پلهها، مدام سیگار میکشید و در دود غرق می شد. شاید هم در خاطرههای سالهای از دست رفته، کسی چه می دانست؟
