ru
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Открыть в Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 827
Подписчики
+624 часа
+527 дней
+10530 день
Архив постов
سیاره‌ی آبی.mp34.57 MB

پسره اسمش عیسی‌عه، فامیلیش سیّدی، بعد خودش سُنیه.

این یکی واقعاً یکی از مورد علاقه‌هامه.

دو راهی.mp33.57 MB

اولین ترکِ این آلبوم.

چند وقته که دارم با هوشِ مصنوعیِ suno سعی می‌کنم آهنگای فارسی درست کنم. تاحالا چندتا ترک درست کردم. اگه واقعاً همه چی خوب پیش بره، آلبومِ بمبی ازش در میاد. حالا اینکه لذت ببرید یا نه دو حالت داره، یا با خودتون می‌گید چون هوش مصنوعیه اصلاً نمی‌تونید باهاش ارتباط برقرار کنید، یا به عنوانِ یک پروژه منحصر به فرد بهش نگاه می‌کنید و سعی می‌کنید لذت ببرید، چون lyrics همه‌ی آهنگا رو خودم دارم می‌نویسم.

اگر اکانتِ خودتونه و عکسِ پروفایل دارید، تشریف بیارید تا موزیک‌ بفرستیم و حرف بزنیم. https://t.me/+D99xkg0hCykwNWRk

الان google رو درک می‌کنم که چرا توی هر سایتی می‌ریم قبلش می‌خواد چک کنه ببینه ما رباتیم یا نه.

نه. از وقتی چنلم‌ توسطِ یک بات هک شده فوبیای ربات پیدا کردم. اه‌اه. چِخه. پیشته.

دیدین توی اینستاگرام می‌گن عددِ ۳ رو کامنت کنید تا براتون ارسال بشه؟ یکی از این بات‌ها باید بگیرم برای چنل که مثلاً " چنل " رو کامنت کنید تا جواب براتون ارسال بشه، هرچقدر بگم پست‌های پین شده رو چک کنید بی‌فایده‌س. شما هم مثلِ خودم گشادین.

مثلاً سال‌ها بعد من پیر شدم، دارم می‌میرم، در حالِ مرگ نفس‌های آخرم رو می‌کشم و از ممبرام نوتیف میاد: "چنل قبلیت چی شد؟"

هنوز که هنوزه توی ناشناس و پیوی از من می‌پرسن چنلت‌ چی شد و چرا فعالیت نمی‌کنی؟ حس می‌کنم قراره تا ابد ادامه داشته باشه 😭

شاید تقصیرِ خودمه که انقدر اهمیت‌ می‌دم، همه چی برام مهمه، و بیخیال شدن رو بلد نیستم.

یک هفته‌ی اخیر طوری گذشت که انگار قصد داشتم از‌ وسطِ اتوبان رد بشم، یه نگاه به چپ‌ و راستِ جاده انداختم و وسطِ راه، هواپیما از روم رد شد.

منم همینطور.

مود:
مود:

من توی حالتِ عادی فوبیای عروسک دارم و این پدرسگ دم به دقیقه میاد توی اکسپلورِ اینستام.

انگار من و این دنیا و چیزایی که برام ارزشمندن باهمدیگه توافق کردیم هیچ‌وقت به هم نرسیم.

منظورم فقط روابط نیستا، مثلاً من یه جعبه داشتم که اسمش جعبه‌ی یادگاری‌ها بود. توش پر بود از وسایل کوچیکی که بقیه بهم یادگاری داده بودن، از فندک و خودکار گرفته، تا عینکی که جا مونده بود و انگشتر و غیره. اون همه سال از جعبه مراقبت کردم، حواسم بود یه خط روی خودش و وسایل نیوفته. توی اسباب‌کشی، گُم شد جعبه.

من واقعاً هرچیزی که می‌گذره و هر طوری که اتفاق میوفته، برام مهمه. برام مهمه چطوری شروع بشه، چطوری ادامه پیدا کنه، چطوری نگهداری و مراقبت بشه، چطوری تموم بشه. همیشه هم سعی می‌کنم حواسم رو جمع کنم و همه‌ی تلاشم رو می‌کنم به شیوه‌ی خودم. باز تهش می‌بینم به بی‌ارزش‌ترین شکلِ ممکن تموم شده.