گلسیب
Открыть в Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
439
Подписчики
+224 часа
+77 дней
+9530 дней
Архив постов
439
من نمیدونم توی چنل قدیمی راوی بودم یا نه اما از وقتی توی چنل جدیدشم وایبِ خودش و چنلش رو خیلی دوست دارم.
439
رشد اگر برای اثباتِ چیزی به کسی باشه، هنوز معنای آزادی رو نمیده، تو ازون قصه دراومدی تا آزاد باشی، و اون قصه سزاوارِ فراموش شدنه، بسپارش به باد.
439
Repost from ساقی
هممون شنیدیم که میگن «بهترین انتقام، رشد کردنه». خواستم بگم نه همیشه. مثلا من وقتی به نقطهای میرسم که آدمی رو از زندگیم کامل کنار میذارم، دیگه برام فرقی نداره از فرداش تو سطل زباله پیداش بشه یا تو یه قصر.خوشبخت بشه یا بدبخت. رشد کنه یا پسرفت. برای من و تو دنیای من مرده. تمام احساسات و توجهم رو هم کنار میذارم نسبت به اون ادم. چون وقتی متعلق به دنیای من نیست، ارزش اهمیت دادن رو نداره.
439
پایانِ انتقام شبیه شروعش تلخه، تو فقط روح کسی رو نمیکُشی، خودت هم میمیری. کینهتوزی هیچوقت خوش تموم نمیشه، مطلقاً دو سر باخته.
439
Repost from «یـادگـاریهـایزنـدگـی»
مثل اینکه تا وقتی بیکلام پلی نشه مغزم قابلیت جملهسازی پیدا نمیکنه.
439
خودِ عشق اولش شبیه یک مسئلهی سخت و وسوسهانگیزه، مسئلهای که هم ازش میترسی و هم دلت میخواد حلش کنی. از این و اون فرمول میپرسی، چند قاعدهی کُلی هم یاد میگیری و تا یک جایی هم پیش میری، اما زهی خیال باطل، حل نمیشه که نمیشه. بعد سراغِ تجربههای بقیه میری، حتی تجربههای خودت رو مرور میکنی، باز دوباره تا یکجایی پیش میری اما دوباره هم به یک جایی میرسی که همهی فرمولها از کار میافتن. دقیقاً از همونجا، عشق شبیه علمِ ریاضی، نیازمند خلاقیت و هنرِ تو میشه، جایی که باید دست از تکرارِ راهحلهای دیگران برداری و خلاقیتِ خودت رو وارد کنی. به یاد داشته باش هیچ فرمولی نمیتونه تمامِ آدمهارو به یک جواب برسونه، چون هر عشقی مجهولهای منحصر بهفرد خودش رو داره. معمولاً آدمها نهایتِ خودشون رو میذارن و از حل کردنِ اون مسئله مستِ لذت میشن. شاید به همین خاطره که زیباترین بخشِ عشق، پیدا کردنِ جواب نیست، ساختنِ راهحلیه که قبل از تو هیچکس پیداش نکرده بوده، راهحلی که منحصر بهفردِ توئه.
439
عشق ورزیدن درست شبیه علمِ ریاضیه؛ از اصول و قواعدِ بینهایتی برخورداره و بسیار وابسته به خلاقیته. فقط بلد بودنِ فرمولها کافی نیست، باید ذهنی داشته باشی که جرئتِ ساختنِ راهحلهای تازه و خلاقیت به خرج دادن رو هم داشته باشه.
439
حین خوندنِ جزوهٔ ریاضیاتمهندسی، به یک نکتهی جالبی برخورده بودم و اونموقع یادداشت کرده بودم که الان خدمتتون مینویسم.
439
عینک خیلی نازه، عینکیها نازتر. منظورت چیه که هر وقت میخوای کتاب بخونی یا یه نوشتهای رو بخونی میری عینکت رو میزنی و اگر عینکت نباشه هم چشمهات رو ریز میکنی و با اخمِ بامزهت سعی میکنی چیزی که میبینی رو تشخیص بدی؟ آخه مگه میشه اینهمه بامزه بود؟
439
از سکوت خیلی خوشم میاد، بهنظرم هر صدایی ارزشِ شکستنِ سکوت رو نداره، درواقع سکوت باعث میشه صداهای زیبای دنیا جلوهی بهتری برام داشته باشن، برای همین دلم نمیخواد با هر صدایی از بین بره. مثلاً صدای ورق زدنِ ملایم یک کتاب، ارزش شکستنِ سکوت کتابخونه رو داره. صدای شجریان، ارزش شکستنِ سکوتِ اتاقم رو داره. صدای جیکجیک پرندههای اول صبح، ارزش شکستن سکوتِ سحر رو داره. صدای رعد و برق، ارزش شکستن سکوتِ آسمون رو داره. صدای موجها، ارزش شکستن سکوتِ ساحل رو داره. صدای ضربانِ منظمِ قلبِ عزیزی روی تخت بیمارستان، ارزش شکستن سکوت اتاقِ بیمار رو داره. صدای خندهی مادربزرگ، ارزش شکستن سکوتِ حیاط رو داره. صدای مامان، ارزش شکستن سکوتِ خونه رو داره. و صدای تو، ارزش شکستنِ سکوتِ ذهنم رو داره.
439
چنلنویس بودن به من یاد داد حتی اگر فقط یک نفر بیشتر از خودت نوشتههات رو بخونه، کافیه تا دربارهٔ تأثیر و بارِ معناییِ تکتکِ کلمههایی که به کار میبری، و بامحتوا بودنِ نوشتههات، حساستر باشی.
439
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
سالها چنلنویس بودن بهم یاد داد که نوشتن، برای هر کسی یه ابزاره؛ برایِ یکی ابزاری برای کاورکردن ضعفهاش، برای یکی بزرگنماییِ نقاط قوتش، برایِ کسی ثبت کردن احساسات لحظهایش، برای کسی هم پر کردنِ تنهاییش و و و...
439
Repost from پناهِ پرتگاه
#چالش
این پیامو فور کنین تا عکس مادر فرزندی / پدر فرزندی با توجه به وایب چنلتون بهتون بدم گوگولیا ^__^
