ru
Feedback
♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

Открыть в Telegram

عـمقِ تـاریکِ یـک نویسـنده..... @parabox00bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
240
Подписчики
-224 часа
-57 дней
-530 дней
Архив постов
+2
@Free_RapHipHop - Mahyar - Baghal.mp35.09 MB

2:39

انسان بودن چیز سختیه، تو زندگی بعدی می‌خوام گربه باشم.🐈‍⬛️

تو خیره کننده بودی، برای منی که از نگاه کردن به آدما متنفر بودم.

همره موج می شوم راهی اوج می شوم فوج به فوج می شوم باز مقابلم تویی سایه ماه می شوم در ته چاه می شوم راهی راه میشوم باز مقابلم تویی توی رواق می شوم کنج اتاق می شوم بسته به طاق می شوم باز مقابلم تویی این همه مرد می شوم مخزن درد می شوم ساکت و سرد می شوم باز مقابلم تویی از همه دور می شوم نقطه کور می شوم زنده به گور می شوم باز مقابلم تویی همدم خوار می شوم بی کس و یار می شوم بر سر دار می شوم باز مقابلم تویی.
-مولانا

گاه با خود فکر می‌کردم که از ماه آمدم. هیچ‌کس پیدا نشد تنهایی‌ام را کم کند...
گاه با خود فکر می‌کردم که از ماه آمدم. هیچ‌کس پیدا نشد تنهایی‌ام را کم کند...

در نور شمع زن تری؛ در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی فرشته تر؛ و من بین این دو زیبایی با شکوه عاشقانه آونگ شده ام.
~عباس معروفی

وقتی شمع اب میشه قشنگ ترین نورشو برای اخرین بار میده. ~رنـدوم
وقتی شمع اب میشه قشنگ ترین نورشو برای اخرین بار میده.
~رنـدوم

عکس گرفتن ازچیزای رندوم»»»»»

چشمات بگام داد.mp314.16 MB

«اینجا مرزِ میانِ «من» و «دلتنگی» است.»
حصار، تنها یک حصارِ آهنیِ مشبک نیست؛ خطی است میانِ دنیایِ سردِ بیرون و گرمایِ محبوسی که در آن‌سویِ توری‌ها به خواب رفته است. چشم‌هایم از میانِ لوزی‌های سردِ سیم، به این خانه‌ی آجری می‌نگرد؛ خانه‌ای که انگار دهه‌هاست در انتظارِ مهمانی است که دیگر هیچ‌وقت از راه نخواهد رسید. آجرها، خشک و بی‌روح، زیرِ نوری که نه جان‌بخش است و نه سوزان، رنگِ کهنگی به خود گرفته‌اند. آن درختِ «خرزهره» در میانه، با گل‌های صورتی‌اش، تنها نقطه‌ی تپنده در این کالبدِ بی‌جان است؛ شبیه به قلبی که در سینه‌ی یک متروکه، هنوز با اشتیاق می‌تپد و گل می‌دهد، بی‌آنکه بداند کسی برای دیدنِ زیبایی‌اش، پشتِ حصارها ایستاده است. بوته‌های پایین، خسته و تشنه، شبیه به خاطراتِ سوخته‌ای هستند که در سایه‌ی حصار مچاله شده‌اند. سایه‌ها، بلند و کشیده، بر زمینِ بی‌رمقِ حیاط افتاده‌اند؛ انگار زمان در این حیاط ایستاده است؛ نه می‌رود، نه می‌آید. همه‌چیز در این تصویر، در یک تعلیقِ ابدی گرفتار شده؛ نه ویرانه‌ای است که رها شده باشد، و نه خانه‌ای که کسی در آن نفسی بکشد. توری‌های پیش‌زمینه، انگار چشم‌بندِ حقیقتی هستند که نمی‌خواهد دیده شود؛ ما از پشتِ این میله‌ها، به شکوهِ محبوسِ این خانه نگاه می‌کنیم، به دیوارهایی که رازهای مگویی در خشت‌خشتِ خود دارند و به درهایی که بسته‌اند، نه چون کلیدی نیست، بلکه چون دیگر کسی نیست که به آن‌سویِ در تعلق داشته باشد…» _غـزل

photo content

sticker.webp0.40 KB

تـو عـاشق نـبودی....

من تو را همانطور دوست داشتم که آرزو می‌کردم یکی مرا دوست داشته باشد. - محمود درویش
من تو را همانطور دوست داشتم که آرزو می‌کردم یکی مرا دوست داشته باشد.
- محمود درویش

~
~

آرامــش مـن!

~
~

Видеосообщение00:08

Видеосообщение00:21