ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

Открыть в Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
466
Подписчики
Нет данных24 часа
-87 дней
-830 дней
Архив постов
file_1770635118-(music-irani.com).mp38.53 MB

ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ، ﺗﻔﻨﮓ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ، ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ، ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻮﺟﻪﻫﺎﯾﺶ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ؟

شب از سنگینیِ اندوه لبالب شده بود دلِ من هم‌نفسِ سایه، معطّر شده بود سازِ غم ناله‌سرایی‌ست به آغوشِ سکوت روح، در حنجره‌ی بغض، مکدّر شده بود آینه از دیدنِ این چهره فرو ریخت به خود چهره‌ام شرحِ شبی بود که پرپر شده بود عشق را برده‌ام امشب به تابوتِ سکوت خستگی بود که این‌گونه مجسّم شده بود
-راوش

گم، با شعاع مجهول؛

صمیمیت واقعی در رابطه با یک شخص؛ از جایی شروع می‌شه که آدم جرئت می‌کنه اون تاریک ترین بخش ها، ترس ها،. اشک های بی دلیلش، تروماهای کودکیش، حتی مشکلاتی که داره رو بدون ترس از قضاوت شدن مطرح کنه و بدونه اگر فقط یک نفر اَمن وجود داشته باشه که اونو بشنوه، همون فرده.

ما قسمتی از روح خودمونو به همدیگه دادیم، بخاطر همین غم و رنجی که تو داری قلب منم نشونه میگیره.

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب بر روی آب بوَد🥀

از دماوند تا توران، تیرها پرواز کردند ولی مرز نجنبید. فقط خون جوشید و خاکِ بی‌تفاوت، آن را بلعید. باد، تنها شاهد بود و کوه‌ها
از دماوند تا توران، تیرها پرواز کردند ولی مرز نجنبید. فقط خون جوشید و خاکِ بی‌تفاوت، آن را بلعید. باد، تنها شاهد بود و کوه‌ها، سنگ‌هایشان را بر دل‌های سوخته افشردند. صدای فریادها در سکوت گم شد و شب، همه‌ی امیدها را در آغوش خود دفن کرد. حتی ستاره‌ها خاموش بودند تا کسی حقیقت این زمین خونین را نبیند.

سپندارمزگان؛ روز دختر و عشق ایرانی و روز مادر مبارک.❤️

این روزها خیلی‌ها ممکنه تبدیل شده باشن به دو نفر: یکی که صبح از تخت بلند میشه، درس می‌خونه، سر کار میره، جلسه میره، خرید می‌کنه، کافه میره، معاشرت می‌کنه، و… و یکی که درونش پر از غم، اضطراب و بلا تکلیفیه، شب‌ها با فکرهاش تنها می‌مونه، کابوس می‌بینه،گریه می‌ کنه و ‌به خستگی های ذهنی دچار شده.

بغض اگر وا نشود ، تا جگرت می‌سوزد پدر و جدِ بزرگِ پدرت می‌سوزد درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد قلم و دفتر و طبع و هنرت می‌سوزد سال‌ها در قفسی بسته اسیرت بکنند شوق پرواز تو در بال و پرت می‌سوزد نیمه‌شب مست شوی، گریه کنی خواهی دید دست و سیگار تو با چشم ترت می‌سوزد می‌دهد دست به دستانِ رقیبت، آن‌گاه دلِ وابسته و تنها و خرت می‌سوزد آه ای خانه‌ی ناروشنِ من! بعد از این آهِ من می‌شود آوار و درت می‌سوزد.

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم می‌شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم.

خب به اولین روز آخرین ماه 1404 رسیدیم. تو این 11ماه فقط خدا میدونه چیا که نکشیدیم💔

درود، نماز روزه‌هاتون قبول باشه؛ امیدوارم به خواسته‌هاتون برسید. التماس دعا.

چندان آرزویی نداشت و خیالات و آرزوهایی را هم که تاکنون حفظ کرده بود، خستگی از میان میبرد.
سقوط - آلبر کامو

بله آقای ابتهاج این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می‌آید؟ از بهاران خبرم نیست:)

امروز داروخونه بودم، یه آقا تقریبا ۴۰ ساله اومده میگه واسه بچم دارو میخواستم مریضه. با کالا برگ دارو نمیدین؟ (مطمئنم خودشم میدونست که نمیدن ولی دیگه آهی در بساط نداشت)

آدمیزاد است دیگر...

روابط انسانی از اونجایی به گند کشیده شد که آدم‌ها جای حرف زدن باهمدیگه، استوری گذاشتن.

sticker.webp0.50 KB