ru
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

Открыть в Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
288
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+2130 дней
Архив постов
Pallett-Ham-Ghatar-320.mp37.51 MB

آواره‌ی هوای تو دائم غریب بود چون باد، در قلمرو گیتی وطن نداشت
طالب آملی

پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجرهٔ خودش تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.
سمفونی مردگان_عباس معروفی

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود گاهی نمی‌شود، که نمی‌شود، که نمی‌شود
قیصر امین‌پور

ساکت و تنها، در گوشه‌ای از این جهانِ بی‌صدا نشسته‌ام؛ انگار همه‌چیز ایستاده تا شاید یک‌بار… فقط یک‌بار، نوری از میان این تاری
ساکت و تنها، در گوشه‌ای از این جهانِ بی‌صدا نشسته‌ام؛ انگار همه‌چیز ایستاده تا شاید یک‌بار… فقط یک‌بار، نوری از میان این تاریکی‌ها راهش را به سمت من پیدا کند. من هنوز همان‌جا مانده‌ام؛ خاموش، اما امیدوار… انگار که دلِ بی‌پناهم بلد نیست دست از انتظار بردارد.
_بهار

Shahram-Nazeri-Ala-Ya-Ayohal-Saghi-128.mp36.63 MB

هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی‌ست.
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم_نادر ابراهیمی

نیست بر لوحِ دِلَم جُز اَلفِ قامَتِ دوست چه کُنَم حَرفِ دِگَر یاد نداد اُستادم
حافظ

تو را گُزید دلِ من، مرا گَزید غمِ تو
اوحدی

چگونه می‌شود به شاخه‌ی شکسته فهماند که باد عذرخواهی کرده است؟ تو بگو چگونه؟
محمود درویش

Alireza-Ghorbani-Asheghane-Nist-320.mp310.73 MB

در خموشی‌های من فریادهاست آنکه دریابد چه می‌گویم کجاست
فریدون مشیری

حالا که تنها قدم می‌زنم، در همین خیابان‌هایی که روزی صدای خنده‌هایمان را حفظ بودند، بی‌هوا شروع می‌کنم به تکرار روزهای خوش با
حالا که تنها قدم می‌زنم، در همین خیابان‌هایی که روزی صدای خنده‌هایمان را حفظ بودند، بی‌هوا شروع می‌کنم به تکرار روزهای خوش با تو بودن. انگار هر پیاده‌رو، هر سایه‌روشن غروب، ردّی از تو دارد؛ توی باد می‌پیچی، روی آسفالت می‌نشینی، و در سکوت شهر آرام زمزمه می‌کنی که «یادت هست؟» یادم هست… یادم هست چطور قدم می‌زدیم و زمان از کنارمان عقب می‌ماند. چطور انگار شهر با حضور تو مهربان‌تر می‌شد. حالا اما من مانده‌ام و خیابان‌هایی که هنوز فکر می‌کنند تو کنارمی. من حرف می‌زنم، آن‌ها سکوت می‌کنند، و خاطره‌ات از لابه‌لای هر کدامشان بلند می‌شود. می‌دانی؟ آدم بعضی خاطره‌ها را نه می‌تواند نگه دارد و نه می‌تواند رها کند. من فقط همین را بلد شده‌ام: تنهایی راه بروم و روزهای خوش با تو بودن را آرام‌آرام در دل این خیابان‌ها تکرار کنم، تا شاید دلتنگی‌ام کمی سبک‌تر شود
_بهار

حس می‌کردم از همه‌ی این مردمی‌ که می‌دیدم و میان‌شان زندگی می‌کردم دور هستم.
صادق هدایت

Mohsen-Chavoshi-Sina-Sarlak-Ey-Darigha-(Shahrzad)-320.mp310.49 MB

«پشت چهره یک غریبه می‌تواند یک دوست منتظر تو باشد.»
مایا آنجلو

_قول می‌دهی تا آخرین لحظه‌ی بودن‌مان، دل از دلِ هم نبُریم؟ +قول می‌دهم تا نفس در سینه‌ام هست، فقط تویی.
_قول می‌دهی تا آخرین لحظه‌ی بودن‌مان، دل از دلِ هم نبُریم؟ +قول می‌دهم تا نفس در سینه‌ام هست، فقط تویی.

Erfan-Tahmasbi-Emshab-320.mp37.33 MB

"دلش گرفته و جانش تاریک‌تر از شب شده بود."