ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Открыть в Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
412
Подписчики
-124 часа
-147 дней
+1430 дней
Архив постов
اين شهر پر از صدای پای مردميست، كه همچنان كه ترا می بوسند طناب دارت را می بافند مردماني كه صادقانه دروغ می گويند و عاشقانه خيانت می كنند...
-فروغ فرخزاد

Gonjeshkaka Ali Sorena Saeed Dehghan.mp34.61 MB

"گاهی به گذشته نگاه می‌کند و می‌بیند روزگار میان آدم‌ها چه فاصله‌ی درازی انداخته است. یک روز دور هم روی زمین می‌نشستند و از هر دری حرف می‌زدند؛ حالا یکی آن‌سوی دنیاست، یکی در پیِ معاش، یکی در هیاهوی همایش‌ها و جلسه‌ها، و دیگری چنان درگیرِ ساختن فرداست که گذشته، برایش، به خاطره‌ای دور بدل شده است."

Repost from N/a
سیل خون اشک ها را خشک کرد رقص جای مویه را بر سرگور گرفت ماتم ما از فراق یار نبود از دیدار هر روزه دار بود حسرت ما ثروت و مال نبود آرامش بیرون گور بود #دوک

این پست + پست مورد علاقه‌تون از اینجا رو فوروارد کنید تا منم:
چنلتون رو چک کنم و ازتون فور کنم.🧚🏻‍♀✨
و به ۵ تا چنل هم استارز تقدیم کنم.⭐️🫧
جوین باشید چک میشه.🤍🌱

👩🏻‍💻
👩🏻‍💻

👩🏻‍💻
👩🏻‍💻

-

این تکست‌ + پست موردعلاقتون‌ از اینجا فوروارد کنید داخل چنلتون و یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم🍊.
اینجا جوین باشید حتما چون چک میشه .

قـصه روز و شــب من سخنی مختصر است روز در خواب و خیالاتم و شــب بیدارم
- مهدی اخوان ثالث

Repost from 19:19
این آلبوم + این پیام رو فور کنید بیام ازتون فور کنم و به ۱۰ تا چنل استارز بدم.

Repost from 19:19
photo content
+2

"زندگی جای چندان شادی نیست؛ آدم را صبح بیدار می‌کند، به کاری وامی‌دارد، اندکی امید در جیبش می‌گذارد و شب، جیب‌هایش را خالی می‌کند."

photo content

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند
-ابتهاج

Mano Vel Nakonia OFFICIAL TRACK.m4a3.75 MB

"یک زمانی از تاریکی می‌ترسید؛ از اینکه راه را گم کند، از اینکه میان آن همه سیاهی دیگر نداند باید به کدام سو برود. اما زندگی آن‌قدر با او بد تا کرده بود که یک روز چشم باز کرد و دید دیگر چیزی برای ترسیدن نمی‌بیند؛ کور شده بود، پیش از آنکه تاریکی از راه برسد."