`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Ir al canal en Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
412
Suscriptores
-124 horas
-147 días
+1430 días
Archivo de publicaciones
411
اين شهر پر از صدای پای مردميست،
كه همچنان كه ترا می بوسند
طناب دارت را می بافند
مردماني كه صادقانه دروغ می گويند
و عاشقانه خيانت می كنند...
-فروغ فرخزاد
411
"گاهی به گذشته نگاه میکند و میبیند روزگار میان آدمها چه فاصلهی درازی انداخته است.
یک روز دور هم روی زمین مینشستند و از هر دری حرف میزدند؛
حالا یکی آنسوی دنیاست، یکی در پیِ معاش، یکی در هیاهوی همایشها و جلسهها، و دیگری چنان درگیرِ ساختن فرداست که گذشته، برایش، به خاطرهای دور بدل شده است."
411
Repost from N/a
سیل خون اشک ها را خشک کرد
رقص جای مویه را بر سرگور گرفت
ماتم ما از فراق یار نبود
از دیدار هر روزه دار بود
حسرت ما ثروت و مال نبود
آرامش بیرون گور بود
#دوک
411
Repost from 🐾 گُربه سیاه 🐈⬛
این پست + پست مورد علاقهتون از اینجا رو فوروارد کنید تا منم:
چنلتون رو چک کنم و ازتون فور کنم.🧚🏻♀✨
و به ۵ تا چنل هم استارز تقدیم کنم.⭐️🫧
جوین باشید چک میشه.🤍🌱
411
Repost from - حنآیاو .
این تکست + پست موردعلاقتون از اینجا فوروارد کنید
داخل چنلتون و یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم🍊.
اینجا جوین باشید حتما چون چک میشه .
411
قـصه روز و شــب من سخنی مختصر است
روز در خواب و خیالاتم و شــب بیدارم
- مهدی اخوان ثالث
411
"زندگی جای چندان شادی نیست؛
آدم را صبح بیدار میکند، به کاری وامیدارد، اندکی امید در جیبش میگذارد و شب، جیبهایش را خالی میکند."
411
"یک زمانی از تاریکی میترسید؛
از اینکه راه را گم کند، از اینکه میان آن همه سیاهی دیگر نداند باید به کدام سو برود.
اما زندگی آنقدر با او بد تا کرده بود که یک روز چشم باز کرد و دید دیگر چیزی برای ترسیدن نمیبیند؛
کور شده بود، پیش از آنکه تاریکی از راه برسد."
