`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Открыть в Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
411
Подписчики
-324 часа
-127 дней
+330 дней
Архив постов
411
Repost from N/a
من در این خلوت خود غرق شدم
چون شرابی کهنه
که زیر درخت سرو
فراموش شده
و روزگاریست
هیچ دستی
خاک را بهر من نکاویده
نه باد
مرا به یاد میآورد
نه باران
مرا تر میکند
و نه پرندهای
که هر صبح
بر شاخههای سرو مینشیند
برای من آواز میخواند
من ماندهام
مست تلخی و تنهایی خود
و گاهی گمان میکنم
شاید تمام بودن
همین باشد
ماندن و کهنه شدن
در گوشهای تاریک.
#دوک
411
گفت : از رفتوآمد آدمها نمیشود کینه به دل گرفت؛ که فلانی فریبم داد و آن یکی در حقم ظلم کرد. هرکدامشان دردناکاند، بعضی زخم میزنند و بعضی چیزی را در آدم میکشند، اما زندگی محلِ ماندن نیست؛ محلِ گذر است. همانطور که تو از خیابانی میگذری و تکهسیگاری را میان باغچه میاندازی، یا روی آسفالتی که هنوز خشک نشده قدم میگذاری و ردّ پایت را جا میگذاری، آدمها هم میآیند، چیزی را در زندگیات بههم میریزند، ردی از خودشان باقی میگذارند و میروند. آخرِ کار، نه آنها میمانند و نه حتی زخمی که زدهاند به همان شکل باقی میماند. فقط تو میمانی و چیزی که از آن رفتوآمد نصیبت شده است. مهم این نیست که چه کسی فریبت داد، چه کسی ظلم کرد و چه کسی بیخبر رفت؛ مهم این است که چه یاد گرفتی. که دوباره همان در را به روی همان جنس آدم باز میکنی؟ دوباره همان اشتباه را تکرار میکنی؟ یا اینبار، وقتی کسی ردّ پایش را روی زندگیات گذاشت، میفهمی که بعضی آدمها فقط برای ماندن نمیآیند؛ میآیند تا چیزی را خراب کنند و به تو یاد بدهند دیگر آن را اینطور نسازی.
411
"بهای دوام آوردن را با چیزهایی پرداختهام که هیچ بازاری آنها را نمیشناسد؛
چیزهایی که نه میتوان قیمتشان را دانست، نه دوباره به دستشان آورد.
آنها هرگز فروشی نبودند،
و من، برای چند روز بیشتر ماندن،
تمامشان را از دست دادم."
411
"شکست را نه در ناکامیهایم، که در آینه شناختم؛
آنگاه که سالها کوشیده بودم شبیه کسی که از او بیزارم نشوم،
اما خشم، چهرهام را ربود
و تصویر او را به جای من، در آینه نشاند."
411
Repost from هَسْتیـشِناسی
مرز باریکی میان شکوفا کردنِ تواناییهایت و مصرف کردنِ خودت وجود دارد؛ آنقدر باریک که گاهی انسان، فرسودگی را با رشد اشتباه میگیرد.
— هَسْتیـشِناسی
