ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Charlie Brown 🤎

Charlie Brown 🤎

Открыть в Telegram

.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430

Больше
226
Подписчики
+224 часа
+37 дней
+1130 дней
Архив постов
خلاصه با تمام چالش ها و نابلدی هامون خاطره ی نازی شد🎀

داشتید کوثر رو از دست می دادیم واقعا
+1
داشتید کوثر رو از دست می دادیم واقعا

وای ولی نمی دونید چقدر وحشتناک بود از یک جایی به بعدش من نفس کم آوردم تو ارتفاع و چشمام به حد فجیعی سیاهی رفت ولی کم کم خوب شدم ادامه دادم یک چیکه آب هم همراه خودمون نبرده بودیم 😂😂😂

پاتوق جدیدمون رو اعلام می کنم
پاتوق جدیدمون رو اعلام می کنم

photo content
+3

دل روشنی دارم ای عشق‌؛ صدایم کن از هرجا که می‌توانی... | محمدرضا عبدالملکیان |

4_5985747443415784356.mp38.28 MB

هر دفعه یادم میاد جلسات شعر دانشگاه رو دو هفته نذاشتن برگزار بشه و هنوز هم اقدامی نمی کنن و لج نکردن باهام دلم می خواد این دبیر کانون رو بندازم تو بشکه اسید

به گونه ی سرد خیابان دستی بکشم سرخ شود دست هایم جریان دارد نعره ای از ظرافت یک واژه تو من را بیهوده منتظر گذاشتی ...

چرا آغاز و انتهای داستان ها همه یکی ست ! یکی بود یکی نبود یکی می ماند و یکی نمی ماند .

Andrea Vanzo - Les Madeleines.mp38.23 MB

و گاهی برعکس بقای فرد رو کامل نابود می کنه .

احساسات !
احساسات !

به کور ترین نقطه ی تعریف شده جهان فکر می کنم آدم هاش سهمشون از توجه دنیا چند وجبه؟

یک نصیحت خواهرانه هیچ وقت خونه لب خیابون های اصلی یا بزرگراه نگیرید چون واقعا از صدای ماشین و موتور هایی که نصف شب پشت رول نشستن می کنن تا کارکنان زحمتکش شهرداری که ساعت ۱۲ شب یادش می افته بیاد جوشکاری کنه دیوانه می شید .

انگار دست گذاشتم روی دهن ذهن فاجعه سازم تا صداش خفه بشه ولی دستم رو گاز می گیره هر چند دقیقه یک بار یک سناریوی ترسناک می پرونه وسط بعد دوباره دهنش رو می گیرم .

نگرانم .

یک دفعه یادم اومد یکشنبه کنار میز یک دست فروش کتاب داشتم یک شعر از جبران خلیل می خوندم صبا گفت : می دونستی خیلی قشنگ شعر می خونی ؟ چشم هام‌برق زد اصلا و الان که دوباره یادم اومد خوشحال شدم 🥲

به قول استادم : قطعه ساده و مینیمالی هست ولی تو باید با طراحی و تنظیم خودت بهش داستان و کارکتر بدی .

مشق پیانوی این هفته م مثل این می مونه که باید خودم آهنگساز باشم و اندوخته این سال ها رو پیاده کنم . یک جوری خودم داستان این قطعه رو بر اساس احساساتم طراحی کنم و این یعنی استادم خیلی به بعد هیجانی شخصیتم توجه کرده و خواسته تو یک بستر خلاقانه ابرازش کنم :))))