Charlie Brown 🤎
الذهاب إلى القناة على Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
إظهار المزيد226
المشتركون
+224 ساعات
+37 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
وای ولی نمی دونید چقدر وحشتناک بود از یک جایی به بعدش
من نفس کم آوردم تو ارتفاع و چشمام به حد فجیعی سیاهی رفت
ولی کم کم خوب شدم ادامه دادم
یک چیکه آب هم همراه خودمون نبرده بودیم 😂😂😂
هر دفعه یادم میاد جلسات شعر دانشگاه رو دو هفته نذاشتن برگزار بشه و هنوز هم اقدامی نمی کنن و لج نکردن باهام
دلم می خواد این دبیر کانون رو بندازم تو بشکه اسید
به گونه ی سرد خیابان دستی بکشم
سرخ شود دست هایم
جریان دارد نعره ای
از ظرافت یک واژه
تو من را بیهوده منتظر گذاشتی ...
چرا آغاز و انتهای داستان ها همه یکی ست !
یکی بود یکی نبود
یکی می ماند و یکی نمی ماند .
به کور ترین نقطه ی تعریف شده جهان فکر می کنم
آدم هاش
سهمشون از توجه دنیا چند وجبه؟
یک نصیحت خواهرانه
هیچ وقت خونه لب خیابون های اصلی یا بزرگراه نگیرید
چون واقعا از صدای ماشین و موتور هایی که نصف شب پشت رول نشستن می کنن تا کارکنان زحمتکش شهرداری که ساعت ۱۲ شب یادش می افته بیاد جوشکاری کنه دیوانه می شید .
انگار دست گذاشتم روی دهن ذهن فاجعه سازم تا صداش خفه بشه
ولی دستم رو گاز می گیره هر چند دقیقه یک بار یک سناریوی ترسناک می پرونه وسط بعد دوباره دهنش رو می گیرم .
یک دفعه یادم اومد یکشنبه کنار میز یک دست فروش کتاب داشتم یک شعر از جبران خلیل می خوندم
صبا گفت : می دونستی خیلی قشنگ شعر می خونی ؟
چشم هامبرق زد اصلا
و الان که دوباره یادم اومد خوشحال شدم 🥲
به قول استادم :
قطعه ساده و مینیمالی هست
ولی تو باید با طراحی و تنظیم خودت بهش داستان و کارکتر بدی .
مشق پیانوی این هفته م مثل این می مونه که باید خودم آهنگساز باشم و اندوخته این سال ها رو پیاده کنم . یک جوری خودم داستان این قطعه رو بر اساس احساساتم طراحی کنم
و این یعنی استادم خیلی به بعد هیجانی شخصیتم توجه کرده و خواسته تو یک بستر خلاقانه ابرازش کنم :))))
