حرة
Открыть в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+330 дней
Архив постов
242
چون وقتی خوابم شبیه مردههام، بعد از نماز صبح کنار گروه خوابیده بودم و کلی دنبالم گشته بودن و فکر میکردن گم شدم اونم وقتی اولین نفر نماز خوندم و بیهوش شدم. الان هروقت برا استراحت میمونیم خادم کاروان میاد جایی که خوابیدم رو چک میکنه تا موقع رفتن بیدارم کنن. و شدم شاهد مثال. یهو میشنوم خادمه داره برا بچهها توضیح میده مثل خانم مریدزاده که خواب بود پیداش نمیکردیم، خواستید تو موقع استراحتها بخوابید بگید دوستاتون بیدارتون کنن.
242
نجف؛
نشستهام در صحن حضرت زهرا.س، قسمت زیر زمینم. ضریح، مقابل چشمهایم است. همیشه در تصوراتم نجف، تمام تلاطم وجودم را آرام میکرد. تا اینکه وقتی برای اولینبار مشرف شدم، فهمیدم نجف، دقیقا همانطوری بود که پیشتر تصور کرده بودم. امروز رسیدیم نجف. چندساعتی را استراحت کردم. حالا روبهروی ضریح نشستهام. تمام پریشانی از وجودم رخت بر بسته. پدر، پناه بچههایش است و رسولالله روحی فداک خطاب به شما فرمود: «من و تو دو پدر این امت هستیم.»
پارسال دقیقا نمیدانم اینجا از شما چه خواستم که تمام وجوه زندگیام را سروسامان دادید. امسال هرآنچه خودتان بدهید را میخواهم، شما چیز بد به کسی نمیدهید.
شنبه؛ سوم مردادماه هزاروچهارصدوپنج.
242
نجف؛
نشستهام در صحن حضرت زهرا.س، قسمت زیر زمینم. ضریح، مقابل چشمهایم است. همیشه در تصوراتم نجف، تمام تلاطم وجودم را آرام میکرد. تا اینکه وقتی برای اولینبار مشرف شدم، فهمیدم نجف، دقیقا همانطوری بود که پیشتر تصور کرده بودم. امروز رسیدیم نجف. چندساعتی را استراحت کردم. حالا روبهروی ضریح نشستهام. تمام پریشانی از وجودم رخت بر بسته. پدر، پناه بچههایش است و رسولالله روحی فداک خطاب به حضرت علیعلیهالسلام فرمود: «من و تو دو پدر این امت هستیم.»
پارسال دقیقا نمیدانم اینجا چه خواستم که تمام وجوه زندگیام را سروسامان دادید. امسال هم همانها را میخواهم و همهی آنچه به خوبان عالم میدهید.
شنبه؛ سوم مردادماه هزاروچهارصدوپنج.
242
چون وقتی خوابم شبیه مردههام، کنار گروه خوابیده بودم و کلی دنبالم گشته بودن و فکر میکردن گم شدم اونم وقتی اولین نفر نماز خوندم و بیهوش شدم. الان هروقت برا استراحت میمونیم مسؤل موکب میاد جایی که خوابیدم رو چک میکنه تا موقع رفتن بیدارم کنن.🗿
242
حالا واقعا رفتم شمال و دوستام رو ببینم. هر وقت ولی میرم میبینم بچهها رو دلم نمیاد نمونم بعد چون جلسات مجازی زیاد میشه و گذشت ایام عهدها را از بین میبرد و من آدم نشستن پشت گوشی برا جلسه مجازی نیستم و مغزم ارور میده هی هر دوره باهاشون خداحافظی میکنم.
242
احتمالا من اینسری رفتم که تو امت بمونم. ولی کار با قلم زیاد باب میلم نیست. اگر کسی گروه مسلحانهای برای منفجر کردن ظالمان جهان سراغ داشت بگه چون اون بیشتر به آرمانهام نزدیکه.
