motif
Открыть в Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
274
Подписчики
-324 часа
+167 дней
+3930 дней
Архив постов
278
فروش سوالات زیست شناسی پایه یازدهم بصورت تضمینی🔥
جهت دریافت اطلاعات به آیدی زیر مراجعه بفرمایید:
@...
278
آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم
278
زندگی فقط یک دروغ بزرگ بود؛ یک توهم سراسر پوچ از آینههای موفقیت و شادی بیحاصل.
ـ سبز
#مهجان
278
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر؟
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادی
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این درِ تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟
ـ ه.ا سایه
278
و کنون پایان پیشامد ما شده.
و گرچه که جهان رو به خاموشیست و ابتذال سراسری شده، ما همان کودکان نیمه مدهوش از صدای بلبلان میمانیم و طاق دل را با صبر کوک میکنیم.
در روزی دیگر به مصاف دلم باز آی و این غم را برهان، مبادا که زنجیر بند من بودن آزارش بدهد و دل او را خون کند. او باید به آشیانهاش باز گردد، شاید که کسی چشم به راه باشد...
عزیز جان بیرمقم، درد و رنج ما خاتمه یافته، تنها نگاه غمآلودی از آیینه مرا میپاید و من نگاه میدزدم، آنقدر این داستان را از سر گرفتهایم که چشمانم کج شدند، لبهایم رد خون گرفتند و لپهایم از سیاهی این شرم آب شدند.
#مهجان
(بداهه)
278
اونجایی ک داریوش میگه: سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنیها را، تو هم هرگز نپرسیدی.
