uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

motif

motif

Kanalga Telegram’da o‘tish

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
274
Obunachilar
-324 soatlar
+167 kun
+3930 kun
Postlar arxiv
یکی از شیاد‌هایی که با فروش سوالای به اصطلاح نهایی داره بچه ها رو بدبخت میکنه همین آدمه همه بلاک ریپورتش کنین و تاجایی ممکن ب فتا گزارش بدین لینک

فروش سوالات زیست شناسی پایه یازدهم بصورت تضمینی🔥 جهت دریافت اطلاعات به آیدی زیر مراجعه بفرمایید: @...

اگه عین آدم درس می‌خوندم الان وضعیتم این نبود.

آبی‌تر از آنیم که بی‌رنگ بمیریم از شیشه‌ نبودیم که با سنگ بمیریم فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم

و روزی میفهمی...

زندگی فقط یک دروغ بزرگ بود؛ یک توهم سراسر پوچ از آینه‌های موفقیت و شادی بی‌حاصل. ـ سبز #مه‌جان

هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر ـ مولانا

میترسم امشب تو تلگرام بخوابم فردا تو بله بیدار شم😭 ـ کاکتوس

Beniya & Chabo - Chain.mp35.30 MB

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوش‌تر؟ تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین به از این درِ تماشا که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟ ـ ه.ا سایه

و اگر امروز، روز خوش شانسی ما نبود، فردا شروع باران خوش اقبالی‌ست. #مه‌جان

Repost from motif
It was night when you died, my firefly What could I have said to raise you from the dead? Oh, could I be the sky on the Fourth of July?
وقتی مُردی شب بود، کرم شب تابِ من برای برگردوندنت به زندگی چی می‌تونم بگم؟ آه، میشه من آسمون در چهارم جولای باشم؟

گذر از سوگ، دلجویی می خواهد... ـ کافمآ

و کنون پایان پیشامد ما شده. و گرچه که جهان رو به خاموشی‌ست و ابتذال سراسری شده، ما همان کودکان نیمه مدهوش از صدای بلبلان می‌مانیم و طاق دل را با صبر کوک می‌کنیم. در روزی دیگر به مصاف دلم باز آی و این غم را برهان، مبادا که زنجیر بند من بودن آزارش بدهد و دل او را خون کند. او باید به آشیانه‌اش باز گردد، شاید که کسی چشم به راه باشد... عزیز جان بی‌رمقم، درد و رنج ما خاتمه یافته، تنها نگاه غم‌آلودی از آیینه مرا می‌پاید و من نگاه می‌دزدم، آنقدر این داستان را از سر گرفته‌ایم که چشمانم کج شدند، لب‌هایم رد خون گرفتند و لپ‌هایم از سیاهی این شرم آب شدند. #مه‌جان (بداهه)

Repost from N/a
مغزم پمپ سدیم پتاسیم شده، ۲‌ درس میخونم، ۳ درس خارج میشه🧌

امروز 5 July، روزِ جهانی مو فرفریاست.

درد داره اینکه وایسی تا خود مرگ از تنت رخت عزا رو در بیاره ـ چاووشی

‏اون‌جایی ک داریوش میگه: سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنی‌ها را، تو هم هرگز نپرسیدی.

من زیستن در کنار آدمیان را از زیستن میان جانوان خطرناک‌تر یافته‌ام. -اروین د یالوم