ru
Feedback
در راه.

در راه.

Открыть в Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
368
Подписчики
Нет данных24 часа
+157 дней
+7730 день
Архив постов
تو آتش برافروز تا من چیزی نشانت دهم چیزی دیدنی که قابل دیدن نیست اگر نخواهی ببینی و قابل شنیدن نیست اگر نخواهی بشنوی صدای نفس‌هایشان را

Buongiorno principessa!
Buongiorno principessa!

موسیقی فیلم جاده اثر نینو روتا @Daad_Music

بغض‌های شش صبحی، صبح که می‌آمدم باد بود. گریه کردی. مادر گفت همین است که هست. باید برای این آش در هم‌جوش کاری کنیم. از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان اقای دکتر، غم داریم. افتاده‌ایم در آب. می‌رقصیم. یادمان نبود آمده‌ایم در جریان باشیم. نیاویزیم به زندگی.

«باید به‌خودت‌یادآوری کنی که عجیبی.عجیب‌تر‌از اونکه هرچیز کوچیک و بزرگی رو به بیشترین شکل حس نکنی»

یک‌شب، نیمه‌شب، به اذن اختیار و چاشنی بازیگوشی قرص کوچکی بالا‌انداختم. همه‌چیز خوش‌رنگ و لعاب بود، دنیا دنیا نبود، افیون، افیون بود. ساعت ساعت نبود، زمان هم، زمان نبود، رنگ‌های نارنجی و سبز، بنفش و قرمز در سرم می‌چرخیدند. با گرسنگی بیدار شدم، معده‌ام انگار خشک بود، جمع شده بود،تیر می‌کشید، انگار پنج سیخ داغ بر چشم‌های معده‌ام فرو می‌رفت، معده‌ام اسید استفراغ می‌کرد، اسید می‌آمد تا چشم‌هایم، از مغزم رد می‌شد و از گوش‌هایم خون بیرون می‌زد. به من چه دادید ای گوش‌های خونین و آلوده. در همان عوالم بیخیالی و بی‌عاری و پرافیونی، تکه نانی جستم، چندین بار جویدم، قریب‌به هزاربار جویدم و پایین نرفت، دست‌های رقصانم آب می‌خواستند، یادم نمی‌آید اما آبی پشت‌آن تکه‌نان سفت و سخت پایین دادم و یحتمل کف آشپزخانه دراز کشیدم، تصاویر گنگ و مبهم بودند، یک‌صدای کرکننده بود و بوق ممتد، به من چه دادید ای‌طفل‌های ذوب شده. کف آشپزخانه می‌لولیدم و نمی‌دانم که چه‌شد و چشم‌هام که باز شد در اطاق بودم، مغزم صدا نمی‌کرد و فقط خوابیدم، خواب عمیق، از آنها که شبیه مرگ‌است. صبح که بیدار شدم دماغم خون می‌آمد و کنار تختم تکه‌نانی بود.

photo content

Ma patrie est dans le cœur de ceux que j’aime
وطن من در قلب کسانیست که دوست‌شان می‌دارم

گرسنگی کشیدن ضعف ما بود. مردمان بادمجان دور قابچین بودند. مرده که رفت. زمان خالی. پزشک راست می‌گفت. درخت بودی به خون زمین رسیدی. درخت‌بودن را یادبگیر. باد که می‌وزد علف‌می‌رود. علف که رفت مرا هم بگو ببرد. برویم دور دورها

و رفتی.

بابای دال به تلوزیون نگاه می‌کنه، دال بهش شب‌بخیر می‌گه اما اون به دال می‌گه وایسا کارت دارم. بعدش بابای دال به فکر فرو می‌ره، چند دقیقه سکوت می‌کنه، دوباره به تلوزیون ‌نگاه می‌کنه و بازهم فکر می‌کنه، به نظر میاد مهم‌ترین سوال فلسفی جهان رو می‌خواد بپرسه، دال خسته شده و این‌پا‌و‌اون‌پا می‌کنه، بابای دال به دال نگاه می‌کنه و می‌پرسه: خونه‌ی سروش صحت کجاست؟

photo content

photo content

Now I am a lake. A woman bends over me, Searching my reaches for what she really is. Then she turns to those liars, the candles or the moon. I see her back, and reflect it faithfully. She rewards me with tears and an agitation of hands. I am important to her. She comes and goes. Each morning it is her face that replaces the darkness. In me she has drowned a young girl, and in me an old woman Rises toward her day after day, like a terrible fish.
Mirror – Sylvia Plath

Hey baby, how about this dance? Why? 'cause it takes two to do this dance! Takes two to tango, two to tango Two to really get the feeling of romance Lets do the tango, do the tango Do the dance of love @windmillofyourmind

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت @windmillofyourmind

کلمه.
کلمه.

راهبه‌ی هرزه‌ی خشکه‌مقدس حال‌به‌هم‌زن اکبیری بی‌سواد مضحک مفلوک کاتولیک.
راهبه‌ی هرزه‌ی خشکه‌مقدس حال‌به‌هم‌زن اکبیری بی‌سواد مضحک مفلوک کاتولیک.

فحش دادن خیلی خوبه، هیچوقت نفهمیدم چرا نباید فحش داد، مثلا به‌جای اینکه بخوای به یه‌نفر بگی ای مادر به خطای حرامزاده‌ی لعنت شده، تو چشم‌های طرف نگاه کنی و بگی: بله حق با شماست! فانته هم خیلی خوب فحش می‌ده، عاشق این ویژگی‌ش هستم. مثلا: ازش متنفر بودم، خرفت. احمق. سگ. موش. راسوی بدبو. موش راسوچهره. ای کاتولیک نادون، ای امل کثیف، ای مجرد نفرت‌انگیز حال بهم‌زن بی‌سواد.