fa
Feedback
حوالیِ‌سڪوت

حوالیِ‌سڪوت

رفتن به کانال در Telegram

نگفته‌هایی‌از‌جنس‌ِسکوت. خوشحال میشم فور بزنید. کپی نکنید.

نمایش بیشتر
إيران141 043دسته بندی مشخص نشده است
277
مشترکین
+324 ساعت
+147 روز
+1730 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+38
در 27 کانال‌ها
اوت '26
+63
در 25 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+27
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+233
در 15 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+15
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+37
در 27 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+99
در 21 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 22 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+190
در 13 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 سپتامبر0
21 سپتامبر+3
20 سپتامبر0
19 سپتامبر+3
18 سپتامبر+8
17 سپتامبر+2
16 سپتامبر+5
15 سپتامبر0
14 سپتامبر0
13 سپتامبر0
12 سپتامبر0
11 سپتامبر+1
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر+7
07 سپتامبر+2
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر+6
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
شماهم جوری دلتون گرفته که انگار فردا باید برین مدرسه؟ http://t.me/BluChtBot?start=60a2ab01bfd4ac808d49

2
sticker.webp
19
3
@havalisokoott
28
4
حالا بیا بشین، چایی بخور.
8
5
‎ من جوین نیستم ولی چک میکنم اینجارو
8
6
علت خاصی نداره، یا به دلم نمیشینن، یا دیر میزارن، یا موارد دیگه...
9
7
‎ یچیزی که دقت گرفتم چالش زیاد شرکت نمیکنی بیشتر چالش میزاری علت خاصی داره؟
9
8
مود نوشتنم نیست‌.
8
9
خیر.
1
10
‎ میشه چند خط بنویسی برام؟
8
11
دوستان یه هل کوچیک اینقدری🤏 بدین ۱ کا شیم😹😹😹
10
12
‎ یا دیدی میگن یه هل بدین فلان تایی شیم
10
13
هرکی میخواد ادم جذب کنه میگه پینترست
10
14
‎ دیدی این چنلا میخوان تبلیغ کنن میگن برین پیش فلانی وایب پینترست میده
10
15
صدای ناخوشایند میدی و از دنیا میری.
11
16
‎ هیچی نشستم ملتو خنده کردم
11
17
بهتر باشه.
11
18
‎ مامانمو بردم بیمارستان
10
19
سلام، آخرین روز تابستونو چیکار کردین؟ t.me/BluChtBot?start=60a2ab01bfd4ac808d49
11
20
چمدان‌هایش را بست،نگاهی کوتاه به روزهایی که گذشته بود انداخت، به تمام گرمایی که بخشیده بود، به عصرهای کش‌دار و شب‌های روشنش. آخرین ذره‌های گرما را هم میان آدم‌ها و کوچه‌ها و پنجره‌ها جا گذاشت،انگار می‌خواست پیش از رفتن، چیزی از خودش برایمان به یادگار بگذارد. بعد، با صدای آرام قدم‌های پاییز به خودش آمد. لبخند کوتاهی زد، دستش را روی دستگیره‌ی در گذاشت و گفت: من رفتم، اینم تحویل تو. و پاییز،با دست‌هایی پر از برگ و بوی باران، آرام وارد شد. ✍🏼میم‌آبی
32