فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
🤤💦دلقکی در دونـقـاب🔞🫦
کانال بسته
🥵💧دقت کردی هر وقت ارضا میشی اون سوراخ خوشگلت دور آلتم تنگ میشه!؟🤤 چنل تبلیغ https://t.me/advertisementking «گی»«مافیایی»«صحنهدار🔞» به قلم: king🥀 •عضو انجمن ونوس• ♦چنــــــل محــــافظ: https://t.me/+mJEGGHQgkjNhYTk0 جهت ارتباط و تب: @KingVipRoman
نمایش بیشتر7 227
مشترکین
-4424 ساعت
+1797 روز
-29330 روز
874
نمایش های پست
~ 66524 ساعت
~ 84548 ساعت
12.04%
نرخ مشارکت
~ 15
پست های در روز
آرشیو پست ها
شب بخیر😍🫶
تخفیف ویپ تموم شد خوشگلا🔥❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
#𝒑𝒂𝒓𝒕169 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
چهرهاش عادی بود اما در دل داشت میترکید، مگه آدریان نمیگفت که اون بهترینه؟
پس به چه دلیلی زهرماری، لقب بهترین برای اون دو تا خنگول بکار برد؟
آدریان جلوش ایستاد فاصلهاشون به قدری نزدیک بود، که دمان میتونست عطرش استشمام کنه.
آدریان با نگاه مشکوکی به چهره دمان نگاه کرد پرسید:
_چیزی اذیتت میکنه؟
سوال آدریان، ساده و سر راست بدون هیچ مقدمهی بود.
دمان بهت زده خندید با تعجب تعصنی، به خودش اشاره کرد.
_من؟
چشماش رو گرد کرد و لبخند از رو لباش کنار رفت.
_دقیقاً باید چه چیز کوفتی اذیتم کنه؟
دستشو پایین آورد و با لحنی که در آن طعنه موج میزد، ادامه داد:
_چی میتـــونه منـــو اذیـــت کنه؟
آدریان با آرامش لبخندی زد پلک آهستهی زد گفت:
_پس خیالم راحت شد.
بعد با آرامش به سمت خروجی حرکت کرد.
دمان مات و مبهوت پلک زد یک ثانیه، دو ثانیه. مغزش داشت اتفاق رو، مرور میکرد.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
ترند این روزا🥹💔
#فیلم
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
روز بخیر❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
قیمتِ اصلی: از 115 تا 135
تخفیف ۲۰ درصدی🔥
حداقل: ۱۱۵ → ۹۲ تومن
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
مدت زمان:
تا فردا قبل از پارت گذاری‼️
شبتون بخیر خوشگلای من❤️🫶
تخفیف ویپ: 👇
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
#𝒑𝒂𝒓𝒕168 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
دمان با همون چهره خونسرد متقابل لبخندی تحویلش داد، انگار که هیچ اتفاق نیفتاده.
_شکـار!....
سرشو کمی کج کرد، با لحنی که شیرین اما زهرآلود بود ادامه داد:
_و تو مزاحم شدی، ددی!
آدریان نیشخندی زد، بدون اینکه نگاهش رو از دمان برداره با اشارهای کوچکِ دست، به معاون و مشاور فهموند اتاق رو ترک کنن.
هر دو بدون معطلی، با قدمهایی که هنوز میلرزید از اتاق خارج شدن.
با تنها موندن دمان و آدریان سکوت، سنگینی در اتاق حاکم شد.
آدریان دست به جیب شلوارش برد و با قدمهای آهسته به سمت دمان راه افتاد.
_میخواستی دو تا از بهترین افراد منو شکار کنی؟
دمان با خوشطبعی خندید و آدریان به خوبی این خنده رو میشناخت... عصبی!
صدایی که میخندید ولی هیچ گرما و شادی در صدا و چشماش وجود نداشت.
دمان مستقیم به آدریان که داشت سمتش میومد جواب داد:
_ددی، اونا حتی نتونستن متوجه بشن جونشون در خطره!
مکثی کرد، با لحن حرصی که در انتهای کلماتش معلوم بود ادامه داد:
_چطوره میتونن "بهترین" افراد تو باشن؟
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
#گــ🌈ـی #تریســ💦ـام #فولهــ👅ـاتلیام که یک پزشک اطفال بشدت مهربون و جذابه، همراه با پارتنرش ایوان به کافیبار میرن و اونجا با راین، پسر بیبیفیس کیوتی که گارسونه آشنا میشن. در نگاه اول راین سوراخ کو.نش برای این دوتا مرد هیکلی و جذاب نبض میزنه و چی میشه اگر لیام و ایوان، اون پسرو برای خودشون بخوان تا هرشب زیر خواب کی.راشون بشه؟!🔥🔞🏳🌈 https://t.me/+4HE7wh4lDN8yYzZk
امگا کوچولویی که خودش پیش قدم میشه و میخواد دوتا ددیاش رو هم زمان تو خودش حس کنه🥹🫦💦
#گـــــــی🔞 #امگاورس💓
نئو با اون لباس صورتی و خوشگلش قری به کمرش داد و گفت:
-اوممم...امشب میشه... هر دوتاتون با هم... 🥺🍑💦
نیکولاس بوسهای به لباس سرخش زد و گفت:
-مطمئنی؟ با صبح آخ ناله نکنی من حوصله ندارما🤨🔞
-اوممم...ارههه🤤🫦🍓
https://t.me/+l8tTI2DRTZw5YTI0
نایان تنها امگای خاندان بعد از نامزدیش با ولیعهد آلفا هرشب به خشن ترین حالت ممکن🙈💦 .. Link https://t.me/+6JJPZnUGrzZiMDA8 Link https://t.me/+6JJPZnUGrzZiMDA8راناک با چشمای قرمز زول زده بود بهش که یهو دستاشو بالای سرش محکم گرفت زوزه ای کشید امگای مظلوم نمی دونست که گرگش داره بیدار میشه🫦🔥 _اومم ران.. راناک.. میشهه از روم بلند شی🥺 دندوناش تیز شده بودن و برق خاصی میزدن زیر نور ماه -واسه چی بلند بشم امگا کوچولو تازه گیرت آوردم😈♨️ پایین تنش محکم کوبید بهم که جیغی زدم ❗.. سعی کردم هولش بدم کنار که یه چیز گرم کلفتی رو بین پام حس کردم همون لحظه بود که راناک..🔞🍆✨
امگاکوچولوی آیدلی که وقتی ازش ویدیو های جنسی پخش میشه برای اینکه اعتبارش حفظ کنه مجبور میشه تا همخواب انیگمای حشریای بشه ولی....🔞💦
دستاشو بالای سرش قفل کردم و اسپنک محکمی روی #باسن قلمبهش زدم با شنیدن صدای جیغش، لب زدم
_برای اینکه ابروت رو بخرم باید یسری تمایلات جنسی عجیبهمو ارضا کنی پسرکوچولو🥵🔥
ترسیده سعی کرد سرشو برگردونه که مانعش شدم و وقتی حسابی سوراخشو گشاد کردم #باتپلاگخرگوشی اوردم، یکضرب داخلش کوبیدم که صدای نالههاش بلند شد
از روش بلند شدم و روی مبل چرمی که کنج اتاق بودم نشستم
_لباسخرگوشیای که تنت کردم خیلی بهت میاد، حالا زودباش خرگوشکوچولوی مطیعِمن برای ددی شیک بزن🧸🍑
با پاهای لرزون از روی تخت بلند شد گارشو شروع نکرده بود که یهو.....
Link https://t.me/+WHt6YFTFT9YyYzU0
Link https://t.me/+WHt6YFTFT9YyYzU0
بیبیبوی کیوتی که داره از ددی وحشیش یاد میگیره تا چطوری مثل یه لیتل خوب رفتار کنه ولی ددیش داره زیادهروی میکنه تا اینکه بلاخره یکی مچشونو میگیره 👅🍓
تا ساعت 9:00 وقت دارین هر کی بیشتر رای بیاره
به اون دو نفر ویپ رایگان میرسه!
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
نفر هفتمتناسخ دوس داشتم یهویی با یه اتفاقی چیزی تناسخ پیدا کنن به یه جهان دیگه حالا میخواد جهان ومپایر و گرگینه باشه یا حتی جهانی که موجودات عجیبی داشته باشه و اینا برای زنده موندن یه سری نیروهای ماورا طبیعی بدست بیارن و باهاشون بجنگن
نفر شیشماتفاقی که توی اون دمان و آدریان یه اختلافی چیزی بینشون پیش بیاد البته نمیدونم جلوتر اتفاق میفته یا نه ولی دشمنی چیزی دلخوری باشه که به راحتی درست نشه باعث بشه آدریان یا دمان ضربه سختی بخورن و کوین و شاهان بتونن توی رابطه شون دخالت کنن و اونا هم کمکشون کنن
نفر پنجماون جایی که شاهان بالاخره کوین رو کرد تو اتاق واقعا خییلی صحنه عاشقانه ای بود یا هم تو بیمارستان یقه شاهان رو گرفته بود و میگفت پول منو بده😂
نفر چهارمخب دلم میخواست که پسر عمو کوین (فک کنم اسمش مارکو بود )با شاهان سر کوین دعوا کنن یعنی اونم عاشق کوین شه بعدش مث این فیلم کره ایا شه در یک مهمانی خانوادگی که همه حضور دارن شاهان در حال صحبت با مدیر عامل ها هست و کوین گوشه ای کنار سوفیا نشسته و خودش رو با یه اب پرتقال سرگرم کرده سوفیا سرگرم بحث با یک مدیر عامل درباره شراکتشون میشه ، مارکو از فرصت استفاده میکنه.و دست کوین رو میکشه میبرش بیرون گوشه ای در حیاط ، سعی میکنه بهش ابراز علاقه کنه و اون رو بزور ببوسه اما خب شاهان میرسه و درگیری و بحث پیش میاد
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
