¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈
🎭𖢖⃟دلـقـکـے در دونـقـابـــ◈༒
Canal cerrado
..͜ 🍁🤍من حتی برای داشتنت، آتیش جهنم و گناهش به جون خریدم!"🔥♨️ چنل تبلیغ: https://t.me/advertisementking «گی»«مافیایی»«صحنهدار🔞» به قلم: king🥀 •عضو انجمن ونوس• ♦چنــــــل محــــافظ: https://t.me/+mJEGGHQgkjNhYTk0 جهت ارتباط و تب: @KingVipRoman
Mostrar más7 071
Suscriptores
+8524 horas
+3037 días
+58830 días
1 272
Visitas de la publicación
~ 78824 horas
~ 93448 horas
17.92%
Tasa de compromiso
~ 10
Mensajes por día
Archivo de publicaciones
❗️خبر فوری | تاریخ پزشکی تغییر کرد...❗️❌ ‼️برای نخستینبار، یک آلفا باردار شد.🐺⛸️ سالن پر از تماشاگره... اما توی رختکن، فقط صدای نفسای لوهان و جید میپیچه!🔥 _ پنج دقیقه تا اجرا... _ پنج دقیقه برای من کافیه برفی!💥 جید دستش رو محکم روی کمر لوهان فشار میده، اونقدر که استخوناش زیر انگشتاش حس میشه...🍑 و با نگاه سرد و مالکانهاش زمزمه میکنه: _ اگه قراره بری روی یخ و براشون نمایش اجرا کنی ... اول باید یه چیزی به من بدی!🫧💋 در باز شد...🫧نور دوید توی رختکن... رنگ از روی لوهان پرید و جید بدون تکون خوردن، لبخند سردی زد: _ در رو ببندین... هنوز کارمون تموم نشده!🔥
همه منتظر اجرای لوهان بودن؛ اسپانسرش مشغول روحیه دادنش بود...https://t.me/+kbAXbPk98f1jMGM0 💢دنیا در شوک فرو رفت.💢 دانشمندان به دنبال پاسخ بودند. رسانهها آن را معجزه نامیدند.🔥 اما الفا، تنها روبهروی دوربینها ایستاد و گفت: _من اولین نفر نیستم...💥 _فقط اولین کسی هستم که حقیقت را پنهان نکرد.⛓ https://t.me/+kbAXbPk98f1jMGM0
شبتون بخیر خوشگلای من🥰❤️
برای خرید ویپ این رمان به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
بچههای ویپ من دارم میااااام😭💔🤧 با پارت هدیه😈😌
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
#𝒑𝒂𝒓𝒕42 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
کوین انگشت اشارهاش به نشونه تهدید بالا آورد گفت:
_تازه درسته که قبول کردم ولی به این معنی نیست که اذیتت نمیکنم.
شاهان گردنشو کج کرد در تاریکی خیره به چشمای کوین زل زد، جواب داد:
_لجبازیهاتم من از خدامه!
کوین دستشو رو صورت شاهان گذاشت سعی کرد گردن شاهان به اون طرف بچرخونه.
_خفه بخواب.
شاهان دستشو رو دست کوین گذاشت.
_ولی داروم نخوردم.... با این درد چطور بخوابم؟
قبل اینکه کوین دو حرف بارش کنه مظلوم پلکی زد، به نارچاری بلند شد داروی شاهان بهش داد.
_تموم شد؟ حالا شاه،شاهان مایل هستن بخوابن؟
شاهان به لحن حرصی کوین خندید دستشو گرفت بوسید.
_شب بخیر.
کوین مات زده پلکی زد هر لحظه یادش میرفت که احساسات همو پذیرفتن از رفتارهای جدید شاهان شوکه میشد.
در اون شب دیگه خبری از تنش و نگرانی ترس چند دقیقه پیش نبود.
هر دو حالا لا آرامش در کنار همدیگه آروم گرفته بودن در خواب عمیقی به سر میبردن.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
#𝒑𝒂𝒓𝒕41 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
داوطلب عقب کشید دوباره کوین داخل بغلش کشید چونهاش رو سرش قرار داد.
_داروم خوردم.....
نفس عمیقی کشید با خیالی آسوده و آرامش ادامه داد:
_حالم خیلی بهتر شد.
کوین با صورت سرخ شده چشماشو بست، نمیدونست شاهان هم از این حرفا بلده.
بعد از چند دقیقه کوین به زور از شاهان جدا شد و هر، دو به داخل اتاق رفتن.
شاهان به طرف تخت برد و کمکش کرد رو تخت دراز بکشه، نگاهش به سینی غذا و داروهای دست نخورده افتاد.
نگاه چپی به شاهان انداخت، که لبخندی تحویل گرفت، شاهان دستشو باز کرد.
_بیا بغلم.
کوین بدون هیچ حرفی، کفش هاش رو درآورد به اون طرف تخت بزرگ رفت، رو پهلو کنار شاهان دراز کشید.
_گفنم بیای بغلم نه اینکه.....
کوین دست شاهان گرفت به آرومی نوازش کرد.
_یادت رفتی تو هنوز زخمی هستی.
شاهان دهنشو باز کرد مخالفت کنه که با اخم کوین حساب کار دستش اومد و موافقت کرد.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
#𝒑𝒂𝒓𝒕40 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
شاهان با چشمای برق زده و خوشحالی که در پوست خودش نمیگنجید گفت:
_واقعا! جدی بودی؟
چون دست کوین رو دهنش قرار داشت، صداش خفه شنیده میشد.
کوین سرشو تکون داد، دستشو برداشت جواب داد:
_آره جـ...ـدی بودم.
لبخند عمیقی رو لبای شاهان نشست، خم شد محکمتر از قبل بغلش کرد گردنشو بوسید.
_ممنونم دلقک.
کوین خندید به آرومی به پهلوی شاهان کوبید.
_قابلی نداشت، عقب مونده شاهنامه!
شاهان با خوشحالی خندید اما ناگهان صورتش از درد تو هم رفت.
کوین با حس بد بودن شاهان ازش جدا شد با دیدن صورت پر از دردش با نگرانی گفت:
_باید پرستار خبر کنم....حالت خوب نیست.
همین که خواست بره که شاهان دوباره نذاشت، بازوشو گرفت اونو به طرف خودش کشید.
_نمیخواد... داروم بخورم حالم بهتر میشه.
خم شد گاز آرومی از لب کوین گرفت لبش رو داخل دهنش مکید.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
Repost from N/a
اینبار یه رمان متفاوت داریم...🔞تو هر رمانی تاپ داستان ارباب بود اما تو این رمان باتم داستانمون اربابه...🔥🤌 با هر اتفاقی شوکه میشی و نمیتونی هیچ چیزی پیشبینی کنی... #اورتیک #خشن #فانتزی https://t.me/+o7sUUw6TKR85Yzdk https://t.me/+o7sUUw6TKR85Yzdk
Repost from N/a
#گی♨️ #تاریخی⛓️🌗
بردهای که داره تو رودخونه حموم میکنه متوجه میشه اربابش داره دیدش میزنه...♨️💯ـ چرا اونجا ایستادی؟! بیا جلوتر، نما از جلو بهتره.😏 یوانژو به روی خودش نیاورد و جلو رفت. میخواست نگاهش رو بدزده اما اون عضلات پیچ درپیچ و عظیم واقعاً دیدنی بودن. 👀🔥 هایان با یه پوزخند چشم تنگ کرد. ـ بهم ملحق شو... تا چیزای جذابتری ببینی.💥💥 یوانژو از این همه بیپروایی اخم کرد. اما قبل از اینکه بتونه کاری کنی دستش تو دست هایان گرفتار شد و به سمتش پرتاب شد.💦💦 خیسی تنش هیچ مهم نبود وقتی عض🔞و برآمدهی هایان درست مقابل صورتش خودنمایی میکرد. آب دهنشو قورت داد.🫢❌ هایان جسورانه به سمت یوان ژو خم کرد و آل🔞ت داغ و سفت و پر رگش رو به صورت یوان ژو چسبوند. ـ اگر بخوای میتونی مزهش کنی یا حتی ازش واسه سوراخت استفاده کنی، تا الان که تونسته همه رو راضی کنه.😈 من خشکم زد و اون نیشخندش وسعت گرفت. چونهم رو فشار داد تا دهنم باز بشه و بین تقلاهام عض🔞وش رو به زور تو دهنم هل داد و...‼️‼️ https://t.me/+o7sUUw6TKR85Yzdk
باتومیرسمبههرچیمیخوام:) ♡
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
روز بخیر😍❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
شبتون بخیر جوجوهای من🐣❤️
برای خرید ویپ این رمان به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
#𝒑𝒂𝒓𝒕39 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
"اگرچه این احساسات مال من نباشن، ولی این روح منه که به این دستها… وقتی لمسش میشن، میلرزم"
"این روح منه، وقتی نزدیکشم، وقتی از از ریتم میافتم، وقتی اسمش رو میشنوم، این منم که گرم میشم."
"اگر روح من نباشه، که این جسم رو به حرکت دربیاره، این بدن فرقی با یک مرده نداره"
"پس اینا… احساسات من هستن!"
با شنیدن صدای شاهان دست از فکر کشید، حالا یقین داشت جواب بده.
_اگه میخوای بعدا میتونی جواب بده.
کوین لبخندی زد، خم شد دست شاهان گرفت گفت:
_باشه!
چشمای شاهان از تعجب گرد شد با صدای بلندی فریاد زد:
_چــی؟
کوین با ترس دستشو رو دهن شاهان گذاشت و اطراف نگاه کرد.
با دیدن اینکه در بخشvip کسی نبود
با خیال راحت نفسش رو بیرون داد، با ملایمت مشتی به بازوی سالم شاهان کوبید.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
#𝒑𝒂𝒓𝒕38 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
کوین در اون لحظه به این فکر کرد اگر شاهان فقط بدن «کوین اصلی» رو میخواست.
میتونست در این مدتی که با کوین ازدواج کرده بود، این بدن رو مال خودش کنه.
اما شاهان بعد از تغییر شخصیت کوین بعد از اینکه «حسام» وارد این بدن شد بهش جذب شد.
تا حالا متوجه این نکته نشده بود اما حالا که فکر میکرد.
رفتار شاهان نسبت به اون همزمان با تغییر شخصیت خودش تغییر کرده.
یعنی شاهان نه به ظاهر، بلکه به واکنشها، رفتارها، و شخصیت جدید اون جذب شده.
پس حسام میتونست به این باور باشه که شاهان به اون جذب شده.
نه به این بدن، چون این بدن همیشه همینطور بوده، ولی با وجود حسام شاهان بهش نزدیک میشد.
حسام داشت میفهمید که عشق شاهان به درون اوست، نه به ظاهرش.
"اگه روح من نبود که با این قلب بتپه، با این مغز فکر کنه، این بدن فقط یک توده بیجون هست"
این حرف بارها براش پیش اومده بود و به خودش گفته بود.
"این احساسات مال تو نیست، مال صاحب قبلی این جسم هست"
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
#𝒑𝒂𝒓𝒕37 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
اما نگاهش هنوز رو صورت سرخ شده کوین قفل شده بود.
_چرا پس نزدی؟
کوین نگاه لرزونش به چشمای شاهان دوخت.
بی صدا آب دهنشو قورت داد چرا پس نزده بود؟ خودشم نمیدونست.
_شایـ..ـد.. چون خوشم اومد!
این جواب ناخودآگاه از میان لبای کوین و از ته دل بیرون اومد که هر دو، رو شوکه کرد.
کوین ناباورانه دستشو رو لباش گذاشت که شاهان با خوشحالی پوزخندی زد.
_خوشت اومد؟ واقعا؟
کوین احساس میکرد صورتش داره آتش میگیره و نمیتونه به صورت شاهان نگاه کنه.
_کوین، احساس تو چیه؟ میتونی بهم فرصت بدی؟
شاهان بیمقدمه پرسید، بهتر بود این بلاتکلیفی همینجا تموم میشد.
با تردید سرشو بالا آورد و به چشمای خستهی سرخ شده شاهان نگاه کرد.
فرار کردن تا کجا؟ بلاخره باید باهاش روبهرو میشد، با واقعیت، و احساسی که میخواست اونو انکار کنه.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆
روم نمیشه با بچههای ویپ حرف بزنممممم😭😭😭
تو عمرم انقدر بد قول نشده بودم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔
سههههه باررررر
هر بار هم از اول نوشتم😐
مخم نمیکشهههههه
خیلی دلم پره😭💔 با هزار شوق خواستم براشون پارت بزارم.
و بله....
دیدم پارتها نیستتتتتت🤬🤦♀
حالتون چطوره؟
من که اصلا خوب نیستم مشکلات یه طرف تازه....
سه بار 50 پارت نوشتم دوباره پاک شد الان نمیدونم سر به کدوم بیابون بذارم🙂🦦
+3
💥
⚔🩸
🖤
🩶
🤍
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
ممبرای جدید خوش اومدین راهنمای چنل هست میتونه کمکتون کنه رمان مد نظرتون پیدا کنید😍❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
▹ ·–·–·–·–· 𖥸 ·–·––·–· ◃
༻#راهنمـــای_چنــــل༻
هویـــت مـــن|پایان_فصل اول|⚜ #کلیپ_کوتاهی_از_سایک_و_تیان ⚜ ⚜ اسپویل هویت من ⚜ برای خرید فصل دوم هویـــت مـــن به ایدی زیر پیام بدین: @KingVipRoman
#تشنــــهي_تــــُ🤤💦 ꧂پایان فصل اول꧂ برای خرید فصل دوم تشنهی تو به ایدی زیر پیام بدین: @KingVipRoman⛓ ❤️🔥 ⛓http://t.me/BluChtBot?start=64a7aa01bdd8ab8f8b41 لینک ناشناس ❤️🔥
⚜ (راز مافیا| پایان فصل اول)⚜ 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
🔰 برای خوندن فصل دوم رمـــ📚ـان راز مافیا به ویپ پیام بدین: ⚜ @KingVipRoman ❤️
🔥 ⛓ رمان جدید چنــــل: #به_شرط_دیدار https://t.me/+6tgOpG5045JhNjNk ⚜ژانر: گی، تاریخی، ازدواج اجباری 🔱در حال آپ: 🔱 روزانه سه پ
ارت✍❤️ #دلقکی_در_دو_نقاب 🎭🔞 ⚜خلاصه ♡»📚 ⚜ژانر: گی، اسمات، طنز، غمگین #کلیپی_از_شاهان_و_کوین #فیلم #موزیک #معرفی_شخصیتها .🔱➖➖💜✨ . 🔷〰〰〰〰〰❤️✨ ✨#تیزر_رمان_راز_مافیا ✨#تیزر_رمان_هویت_من |°♦️ 🥀✨♕♡«∆»♕♡»∆»♕🥀✨ ▹ ·–·–·–·–· 𖥸 ·–·––·–· ◃
Contenido disponible para usuarios mayores de 18 años
Al iniciar sesión en el servicio, confirmas que tienes 18 años o más.
