fa
Feedback
کمی کژی

کمی کژی

رفتن به کانال در Telegram

کمی کژی؛ پرتابه‌هایی از درون نور صدا حرکت..

نمایش بیشتر
5 903
مشترکین
+624 ساعت
+637 روز
+12030 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+46
در 5 کانال‌ها
اوت '26
+220
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+302
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+274
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+234
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+68
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+252
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+25
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+619
در 16 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+452
در 15 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+430
در 18 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+291
در 12 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+315
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+424
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+167
در 6 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+307
در 8 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+574
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+384
در 12 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+215
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+270
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+371
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+264
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+351
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+266
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+556
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+410
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
06 سپتامبر+4
05 سپتامبر+8
04 سپتامبر+8
03 سپتامبر+17
02 سپتامبر+5
01 سپتامبر+4
پست‌های کانال
** «کمی کژی» قدم‌گذاشتن در مسیرهای واژگون است؛ جست‌وجوی حقیقت‌هایی که سینما در لایه‌های تاریکش پنهان کرده و تنها با انحراف می
** «کمی کژی» قدم‌گذاشتن در مسیرهای واژگون است؛ جست‌وجوی حقیقت‌هایی که سینما در لایه‌های تاریکش پنهان کرده و تنها با انحراف می‌توان دوباره لمس‌شان کرد. تصویر، شاتی از فیلم استاکر اثر تارکوفسکی. @kamikazhi @kamikazhi

2
گفت و گو با بلا تار محمد عبدی @Ri_sheh3
گفت و گو با بلا تار محمد عبدی  @Ri_sheh3
892
3
** ۴۳۹ دقیقه؛ امتدادِ بی‌وقفه‌ی زمانی که از ریتمِ فرساینده‌ی لاسلو کراسناهورکایی برمی‌جوشد و در تصویرِ تیره‌ی بلا تار ته‌نشین
** ۴۳۹ دقیقه؛ امتدادِ بی‌وقفه‌ی زمانی که از ریتمِ فرساینده‌ی لاسلو کراسناهورکایی برمی‌جوشد و در تصویرِ تیره‌ی بلا تار ته‌نشین می‌شود. در یک رویداد، به تماشا و تحلیل «تانگوی شیطان» می‌نشینیم تجربه‌ای در زمانِ محض. اگر این مکثِ طولانی برایتان تشنگی‌آور است، این قرار، قرارِ ماست. جمعه ۲۰ شهریور، تهران — کتاب الهیه (سرای سپیدسار)، از ساعت ۱۱ تا ۲۲. ظرفیت محدود؛ برای حضور، به آیدی زیر پیام دهید. @Distorsionee
1 094
4
*** [اسوپیل] مسیر سنگال، مالی، نیجر، لیبی و ایتالیا در «Io Capitano» نقشه‌ای از رنجِ مهندسی‌شده‌ی چند دهه‌ بی‌توجهی به آفریقا
*** [اسوپیل] مسیر سنگال، مالی، نیجر، لیبی و ایتالیا در «Io Capitano» نقشه‌ای از رنجِ مهندسی‌شده‌ی چند دهه‌ بی‌توجهی به آفریقاست. جغرافیایی که نوجوان را به مدار قاچاقچیان می‌کشاند و او را به «بدنِ قابل‌عبور» تقلیل می‌دهد. بیابان تنره آزمایشگاه بازدارندگیِ کالایی‌شده است، جایی که بدن‌های غیرماهر جنوب در فرسایش و مرگ مصرف می‌شوند تا سیاست اروپایی مهاجرت را کنترل کند. زندان‌های سبها و طرابلس مرزهای فرامرزی‌اند که شکنجه و کار اجباری را به ابزار سیاست‌گذاری بدل می‌کنند. مدیترانه آخرین آینه‌ای است که مرگ را در محاسبه‌ی سیاسی بازمی‌تاباند. گارونه این خط‌سیر را مستندگون بازسازی می‌کند تا نشان دهد کریدورهای قانونی محصول سیاست مهارت‌محوراند، که مهاجران فاقد مهارت را به مسیر غیرقانونی می‌رانند. اما سیسیل پایان کار نیست، لحظه‌ی زایش عاملیتی ناخواسته است. سیدو از دل خشونت، سوژه‌ای فعال می‌شود و روایت رنج را از آنِ خود می‌سازد. فیلم مهاجرت را نه امتیاز ماهران، که حقی بنیادین برای کسانی می‌داند که زیست‌جهانشان زیر فشار خشونت ساختاری فرو ریخته است. Io capitano (2023) Matteo Garrone @kamikazhi
1 062
5
** Io capitano (2023) Matteo Garrone https://youtu.be/Z6fLvLN2EqM?si=2fXflBMRgK-y3EjB @kamikazhi
** Io capitano (2023) Matteo Garrone https://youtu.be/Z6fLvLN2EqM?si=2fXflBMRgK-y3EjB @kamikazhi
1 046
6
Philip Glass - Prophecies.mp3
1 391
7
*** در فرضی محال و به اعتبار سلیقه! اگر سینما را بدنی تصور کنیم و هر اندام، تلقی (برداشت ابتدایی از ایده بدن بدون اندام ژیل د
 *** در فرضی محال و به اعتبار سلیقه! اگر سینما را بدنی تصور کنیم و هر اندام، تلقی (برداشت ابتدایی از ایده بدن بدون اندام ژیل دلوز - فلیکس گاتاری) از یک یا چند فیلمساز باشد؛ نیمکره راستِ مغز تارکوفسکی، نیمکره چپ، اورسن ولز و نولان، قلب، هانکه، برگمان و آنجلوپلوس، چشم و گوش، گدار, پا، تارانتینو، دست، برسون، کل پیکر، کراننبرگ! اما شاید نتوان کبد را به بلا تار مربوط ندانست! اندامی از بدن که مدام به پاک‌سازی پس از هضم مشغول است. از نظرگاه بلا تار کبدهای قوی سرمایه ادامه مسیر کاراکترهایش، می‌باشند که در پُرکاری همیشگی از باده‌خواری، برای تحمل بار سنگین هستی، آمادگی داشته باشند! فضیلتِ می‌گساری پیوسته، در تجربه پیاپی از لایعقل بودن با هر مایعی که از اتصالات غم‌بار انسان با طبیعت، خود، دیگری، ذهن‌سازه‌ها، بکاهد. در جهان بلا تار بی‌نور و غذا می‌توان ادامه داد، اما بدون نوشیدن، هرگز! Sátántangó, Bela Tarr 1994 https://t.me/kamikazhi
1 546
8
Sátántangó, Bela Tarr 1994 آیین تماشای «تانگوی شیطان»، اثر بلا تار، جمعه ۲۰ شهریور — ساعت ۱۱ تا ۲۲ تهران کتاب الهیه (سرای سفی
Sátántangó, Bela Tarr 1994 آیین تماشای «تانگوی شیطان»، اثر بلا تار، جمعه ۲۰ شهریور — ساعت ۱۱ تا ۲۲ تهران کتاب الهیه (سرای سفیدسار) یک تجربه‌ی طولانی، متمرکز و ویژه برای مخاطبانی که تابِ این مواجهه را دارند. برای حضور به آیدی زیر پیام دهید. @Distorsionee @kamikazhi
7 482
9
** ۴۳۹ دقیقه؛ درازای یک امتدادِ بی‌وقفه‌ی سینمایی. به‌زودی و در قالب یک رویداد، پایِ تماشا و تحلیلِ «تانگوی شیطان» بلا تار می‌نشینیم؛ فیلمی که زمان را از روایت جدا می‌کند و آن را به ماده‌ی خامِ ادراک بدل می‌کند. اگر زیستن در این زمانِ محض برایتان تشنگی‌آور است، این قرار، قرارِ ماست. جزئیاتِ دقیقِ زمان و مکان، به‌زودی. @kamikazhi
2 240
10
Joachim Spieth - Texture 40.1 (Claudio Prc Atmospheric Mix).mp3
1 977
11
‍ *** در مواجهه با قالبِ بزرگ‌فرمت، آن‌گاه که شدتِ تصویر سطحِ بینایی را دربرمی‌گیرد و حرکتِ عمودیِ کادر چشم را تا مرزِ اشباع پیش می‌راند، واکنشی بدنی در تن برمی‌خیزد، واکنشی که لحظه‌ای کوتاه، بدن را به توقف وامی‌دارد. بارِ فوتونیِ ناشی از نورِ لیزری و شاترِ 180-degree ضربه‌ای بر بافتِ ادراک وارد می‌کند و بازآراییِ آنیِ حس را ضروری می‌سازد. این ایستاییِ پس‌ازکوبش، تجربه‌ای آشنا در نمایش‌های بزرگ‌فرمت است، توقفی که نه از دلِ روایت، بلکه از وزنِ مادّیِ تصویر زاده می‌شود. چنین پدیده ادراکی، گواهی روشن بر همان گردشِ لندی است، لحظه‌ای که سرعت از مفهومِ مجردِ داده به فشاری ملموس بدل می‌شود و معنا نه در خلأ، که در برخوردِ ماده با شبکیه شکل می‌گیرد. در جهانِ "اودیسه" نولان، "درنگ" دیگر مجالی برای اندیشیدن نیست زاییده تنشِ ادراکی است، توقفی که از دلِ اوجِ حسی می‌جهد و نه از مسیرِ روایت. IMAX با ابعادِ غول‌پیکر، میدانِ عمقِ آشفته و طغیانِ داده‌ای که بر شبکیه می‌تازد، ادراک را تا آستانه فروپاشی پیش می‌راند و درست در همان کرانه، بدنِ تماشاگر ناچار می‌شود لحظه‌ای عقب بنشیند تا سامان‌یابیِ تازه‌ای بیابد. این توقف، "ایستاییِ واپس‌ضربه‌ای" است، نه سکوتی که کارگردان بنا کرده، بلکه سکوتی که ماشینِ تصویر بر پیکرِ بیننده تحمیل می‌کند. در این نقطه، شتاب برخلاف انگاره نخستینِ لند، نه تنها توقف را حذف نمی‌کند، بلکه توقفی ناگزیر و تازه می‌زاید، توقفی که نه از جهانِ روایت، که از فیزیکِ ادراک سرچشمه می‌گیرد. برآیند این وضعیت آن است که اودیسه‌ی نولان نه در سویه گدارـدلوز جای می‌گیرد و نه در قلمروی صرفِ لند، بلکه در تقاطعِ آن دو، گشودگاهی ناپیدا می‌آفریند. شکوه‌مندیِ حاصل از شتابِ بی‌امانِ ماشین ــ با روشناییِ لیزری و کادرِ عظیمِ 15-perf 70mm ــ در کنارِ شکوه‌مندیِ برآمده از تحمیلِ توقفی جسمانی بر تنِ تماشاگر قرار می‌گیرد. اسطوره در این گستره نه تجلیل می‌شود و نه طرد، بلکه در وضعیتی بحرانی به سر می‌برد که باید معنای خویش را از دلِ اوجِ حسی بازآفرینی کند. حماسه، آنگاه که دیگر در سکوت‌های اختیاری نمی‌گنجد، در "ایستاییِ اجباریِ حسی" جان می‌گیرد، اسطوره‌ای که نه از راهِ تامل، بلکه از راهِ کوبشِ فیزیکیِ تصویر بر شبکیه سر برمی‌آورد و وقفه‌ای ناگزیر را بر بیننده دیکته می‌کند. روایت نه از گذشته‌ی اسطوره، که از شدتِ اکنون متولد می‌شود، روایتی که در دلِ سرعت، توقف را همچون عنصری نو کشف می‌کند. 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan @kamikazhi
2 083
12
‍ *** در تقابل با میزانسن گدار در تحقیر (Contempt, 1963) ــ پیش از دلوز ــ که معنا را در خلأهای عاطفی و ایستایی‌های هستی‌شناختی شخصیت‌ها جست‌وجو می‌کرد، نولان در اودیسه (Odyssey, 2026) آن را در غلظتِ محضِ آنِ واحد مستقر می‌سازد، نه در گسست، که در اوجِ تراکمِ حسی. این جابه‌جایی از حاشیه به مرکز، او را به قلمرویی می‌کشاند که در آن سرعت از کارکردِ ریتمیک خارج و به ساختارِ بنیادینِ ادراک بدل می‌شود، همان نقطه‌ای که نیک لند در اندیشه‌ی نخستین خود، شتاب را بنیانی هستی‌شناختی می‌بیند و در تاملاتِ متاخر، آن را به عرصه‌ی جرم و فشارِ مادّی بازمی‌گرداند. در این مواجهه، مکثِ انسان‌گرایِ گدار در برابرِ IMAX تاب نمی‌آورد، زیرا این فناوری، امکانِ خلأ را برمی‌چیند و شتاب را از انتزاعِ سایبرنتیک به کوبشی فیزیکی تبدیل می‌کند. "زمان–تصویر" دلوزی جای خود را به جریانِ خامِ داده (raw data-flow) می‌سپارد، جریانی که تاملِ ارادی را برنمی‌تابد و ادراک را بی‌واسطه در گردابِ سرعت رها می‌کند. ابزارِ نولان ــ با گیتِ 15-perf 70mm ــ ذاتن شتاب‌آفرین است و معنا را نه در فرصتی برای عقب‌نشستن، که در همان لحظه‌ی اشباعِ شبکیه شکل می‌دهد. در تجربه‌ی نولان، فناوری IMAX ــ با نگاتیوِ 70mm و نسبتِ عمودیِ 1.43:1 ــ دیگر صرفن یک دوربین نیست، بلکه تجسدی است از همان چرخشِ لندی از ذهن به ماده. در این ساختار، سرعت از یک مفهومِ انتزاعیِ داده به فشاری عینی بر لایه‌های حساسِ چشم بدل می‌شود. در تحقیر (Contempt)، میزانسن و تدوین هنوز در نظمِ کلاسیکِ عقلانی حرکت می‌کنند و گدار با ایجاد شکاف‌های عاطفی، ایستایی را شرطِ تولید معنا نگه می‌دارد، اما در اودیسه‌ی نولان، تسلطِ این نسبتِ عمودی و وضوحِ فراتر از 18K resolution، هر میانجی را کنار می‌زند و ادراک را بی‌پرده در معرضِ اوجِ تنش قرار می‌دهد. این همان بازگشت به زمین (return to the material) در اندیشه‌ی متاخرِ لند است، لحظه‌ای که ماشینِ تصویر به سنگینیِ خود آگاه می‌شود و فشار را جانشینِ انتزاع می‌سازد. در چنین فضایی، سوژه‌ی تامل‌گرِ دکارتی فرو می‌ریزد و تماشاگر به حلقه‌ای از زنجیره‌ی داده‌های ماشینی تقلیل می‌یابد. هرگاه توده‌ای عظیم از جرمِ بصری بر کادر فرود آید—چه پیکره‌ای اسطوره‌ای، چه حجمی طبیعی—حرکتِ عمودیِ تصویر با 180-degree shutter و روشناییِ laser illumination، آن لحظه را به ضربه‌ای جسمانی تبدیل می‌کند. تصویر در اینجا روایت‌گر نیست، تحمیل‌گر است. جهانی که گدار، در برابرِ ازدست‌رفتنِ فاصله‌اش، تنها می‌تواند حسرتش را لمس کند. هسته‌ی مرکزیِ پروژه‌ی نولان اما به پارادوکسی بنیادین گره خورده اسطوره‌ای که در تحقیر (Contempt) از دلِ سکوت‌ و توقف‌های احساسی جان می‌گرفت، چگونه در سیلابِ بی‌امانِ داده‌های اودیسه دوام می‌آورد؟ اگر گدار اسطوره را در میان‌فضاهای خالی نماها حفظ می‌کند، نولان آن را بی‌حایل در برابرِ طوفانِ حسیِ IMAX علم می‌کند طوفانی که در چارچوبِ لندِ متاخر، نه جریانِ داده، بلکه حمله ماده‌ی خامِ تصویر است. هرگاه عنصرِ اسطوره‌ای ــ در قالبِ حجم، وزن یا تابش ــ بر کادر چیره شود، دامنه‌ی دینامیکِ نگاتیو آن را به مثابه لایه‌ای از داده‌های فشرده (a layer of compressed visual data)» ثبت می‌کند، لایه‌ای که هر تلاش برای خوانشِ روایی را خنثا می‌سازد و معنا را به روبروییِ بی‌درنگ با جوهرِ مادّیِ تصویر تقلیل می‌دهد. اسطوره در اینجا نه از راهِ گفتار، بلکه از راهِ کوبشِ فیزیکی بر شبکیه پیش رانده می‌شود و هویتِ خود را از واکنشِ پیکریِ تماشاگر بازمی‌ستاند، نقطه‌ای که گدار با دستگاهِ فاصله‌گذاری‌اش دیگر به آن دست نمی‌یابد، زیرا درنگ در این افق نه برآمده از سوژه، که زاییده فرسایشِ شبکیه در برابرِ تحمیلِ بی‌واسطه تصویر است. 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan @kamikazhi
1 805
13
آلبوم ۳۷ دقیقه‌ای بریث Soul 🎧✨ بهترینش شاید Yesterday Tracklist 0:25 - Darkest Days 4:00 - River Running Wild 8:35 - Haze 12:20 - The Storm 15:34 - Are You All Good? 18:49 - Out To Sea 23:59 - Yesterday 27:21 - It’s Not The End 30:49 - Grace 34:03 - Come Over @Textmusic5
2 745
14
*** گدار در تحقیر (۱۹۶۳) با سینماسکوپ و فاصله‌گذاری برشت‌وار، مکث و سکوت را به منطق شکل‌گیری ادراک بدل می‌سازد، در همان کاپری
*** گدار در تحقیر (۱۹۶۳) با سینماسکوپ و فاصله‌گذاری برشت‌وار، مکث و سکوت را به منطق شکل‌گیری ادراک بدل می‌سازد، در همان کاپری که باید محل شکوه اسطوره باشد اما به صحنه تهی‌سازی آن تبدیل می‌شود. دوربین Coutard تماشاگر را در مقام سوژه‌ای پرسشگر نگه می‌دارد و میزانسن را در مرز تامل متوقف می‌سازد. نولان اما در اودیسه‌ در برابر همان نگاه می‌ایستد و با چشم‌انداز وسیع‌تر Hoytema، مسیر دیگری می‌گشاید. او، عمده بار روایت را بر دوش نگاتیو ۷۰ میلی‌متری IMAX می‌گذارد، ابعادی که از نخستین نماها چارچوب تحقیر را می‌شکند. این‌بار دوربین در لوکیشن‌هایی پیش می‌رود که اسطوره در آن‌ها جدا از روایت، نیازمند بازآرایی است و "درون‌ماندگاری" را نه در فرامتن، بلکه در بطن حماسه‌ای پروضوح می‌جوید. اگر گدار ظرفیت سینمای اروپا را در نافرجام‌ماندن میزانسن‌های حماسی آمریکایی می‌دید، نولان با یکپارچه‌سازی پرسپکتیو، حذف فاصله میان دوربین و اسطوره نشان می‌دهد که اسطوره نیازمند فاصله‌گذاری و تحقیر نیست بلکه می‌تواند در نزدیکی کامل با دوربین، صورت‌بندی دیگرگون از نسبت انسان و اسطوره پدید آورد. 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan @kamikazhi
4 426
15
** 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan https://youtu.be/AyIZ9tiiN8I?is=XHDns6fNSwuXjW55 @kamikazhi
** 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan https://youtu.be/AyIZ9tiiN8I?is=XHDns6fNSwuXjW55 @kamikazhi
2 853
16
*** دوربین بلا تار در تانگوی شیطان همچون مخاطِ معده جهان عمل می‌کند، سطحی زنده که لمس می‌کند، می‌سازد و هر حرکتش چسبیدن به دی
*** دوربین بلا تار در تانگوی شیطان همچون مخاطِ معده جهان عمل می‌کند، سطحی زنده که لمس می‌کند، می‌سازد و هر حرکتش چسبیدن به دیواره بدنی است که روایت را از درون می‌فرساید و فریم‌ها را لایه‌به‌لایه نازک می‌کند. تکرار حرکت‌ها و صداها رفلاکس زمانِ بی‌اتفاق است، برگشتِ اسیدی که لقمه‌های امید را بالا می‌آورد و دوباره فرو می‌فرستد، چرخه‌ای که نه پیش می‌رود و نه می‌ایستد و تنها انباشتی از وعده‌های هضم‌نشده برجای می‌گذارد. طبیعتِ این جهان شیره‌ای گل‌آلود از اسید می‌بارد و بادش حرکت معکوس روده است. پزشک دهکده گره این گوارش است که درد را حس می‌کند اما علاج را در بستن نور و قطع پیام گرسنگی می‌بیند، و همین‌جاست که تفاوت پایان خاموش تانگو با اسب تورین آشکار می‌شود، تانگو در یُبوستِ توده وعده‌ها گیر می‌کند، اما تورین انحلالِ خودِ معده است، که پایانِ کارکردِ کل دستگاهِ ادراک را اعلام می‌کند. تماشاگر تانگو، اندام نهایی این بدن است که باید هضم بی‌پایان را تاب بیاورد، در حالی که تار نشان می‌دهد شر در ادامه‌دادن همین حرکت است، وقتی معده جهان خالی مانده و هیچ وعده‌ای دیگر قابل هضم نیست. Sátántangó, Bela Tarr 1994 @kamikazhi
5 958
17
** [نگاه و تحلیل زیر مربوط به یکی از مخاطبین کانال می‌باشد] سزان با وفادار ماندن به خودِ پدیده‌ها در پژوهش‌هایش دربارهٔ پرسپکتیو، به چیزی دست یافت که روان‌شناسی جدید بعدها صورت‌بندی کرد: پرسپکتیوی که ما واقعاً تجربه می‌کنیم، نه پرسپکتیوی هندسی است و نه عکاسانه. اشیای نزدیک کوچک‌تر و اشیای دور بزرگ‌تر از آنچه در یک عکس دیده می‌شوند به نظر می‌رسند. همچنین وقتی از زاویه به یک دایره نگاه می‌کنیم، آن را به‌صورت یک بیضیِ کامل نمی‌بینیم؛ بلکه شکلی می‌بینیم که پیرامونِ بیضی نوسان می‌کند، بی‌آنکه کاملاً بیضی باشد. در نقاشی‌های سزان، این اعوجاج‌های ظاهری ناشی از خطا یا ناتوانی نیستند؛ بلکه تلاشی‌اند برای ثبت شیوهٔ واقعیِ ظهور جهان در ادراک ما. آنچه در هندسه «خط مستقیم» یا «مرز دقیق» نامیده می‌شود، در تجربهٔ زیسته هرگز چنین خلوص و ثباتی ندارد. از همین رو، سزان به‌جای آنکه اشیا را با خطوط بسته و قطعی محصور کند، از تغییرات رنگ و چندین خطِ لرزان و هم‌پوشان بهره می‌گیرد. شکلِ نهایی نه از یک مرز ثابت، بلکه از میان این روابط پدیدار می‌شود؛ همان‌گونه که در ادراک روزمره، شیء به‌تدریج در برابر نگاه ما شکل می‌گیرد. نبوغ سزان در این است که وقتی کل تابلو را می‌بینیم، این اعوجاج‌ها دیگر به‌عنوان انحراف به چشم نمی‌آیند، بلکه در خدمت ظهور نظمی زنده قرار می‌گیرند؛ نظمی که در آن شیء گویی در برابر چشمان ما در حال پدید آمدن و سازمان یافتن است. هر ضربهٔ قلم‌مو باید بی‌نهایت شرط را برآورده کند. سزان گاهی ساعت‌ها پیش از گذاشتن یک ضربهٔ خاص تأمل می‌کرد، زیرا همان‌گونه که برنار گفته است، هر ضربه باید «هوا، نور، شیء، ترکیب‌بندی، شخصیت، خط محیطی و سبک» را در خود داشته باشد. بیان کردن آنچه وجود دارد، وظیفه‌ای بی‌پایان است… —Merleau-Ponty, Sense and Non-sense (Cezanne's Doubt) @kamikazhi
3 164
18
+2
بدون متن...
2 815
19
** "کمی کژی" مسیری ناهموار در میان کثرت مسیرها، برای بازیابی حقیقت‌های گم‌شده از دل سینما. تصویر، شاتی از پشت صحنه فیلم؛ Sanj
** "کمی کژی" مسیری ناهموار در میان کثرت مسیرها، برای بازیابی حقیقت‌های گم‌شده از دل سینما. تصویر، شاتی از پشت صحنه فیلم؛ Sanjuro (1962), Akira Kurosawa @kamikazhi @kamikazhi
1
20
Mass_in_B_Minor,_BWV_232_26_Agnus_Dei_Andreas_Scholl_Colle.m4a
3 179