درویدوس
پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه میکرد. برای ارسال عکس: @druidousbot
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام درویدوس
کانال درویدوس (@druidous) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 954 مشترک است و جایگاه 3 254 را در دسته هنر و طراحی و رتبه 28 613 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 954 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 27 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -288 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -9 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 16.08% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 5.95% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 1 762 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 652 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 33 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وقت, کس, روز, سقوط, گرگ تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه میکرد.
برای ارسال عکس:
@druidousbot”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 28 اوت, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته هنر و طراحی تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 28 اوت | 0 | |||
| 27 اوت | 0 | |||
| 26 اوت | 0 | |||
| 25 اوت | 0 | |||
| 24 اوت | +1 | |||
| 23 اوت | 0 | |||
| 22 اوت | 0 | |||
| 21 اوت | 0 | |||
| 20 اوت | 0 | |||
| 19 اوت | 0 | |||
| 18 اوت | 0 | |||
| 17 اوت | 0 | |||
| 16 اوت | 0 | |||
| 15 اوت | 0 | |||
| 14 اوت | +1 | |||
| 13 اوت | 0 | |||
| 12 اوت | 0 | |||
| 11 اوت | 0 | |||
| 10 اوت | 0 | |||
| 09 اوت | 0 | |||
| 08 اوت | 0 | |||
| 07 اوت | 0 | |||
| 06 اوت | 0 | |||
| 05 اوت | 0 | |||
| 04 اوت | 0 | |||
| 03 اوت | 0 | |||
| 02 اوت | 0 | |||
| 01 اوت | 0 |
| 2 | پندران میگه:
گرگهای تنها از گله بیرون میزنن. | 785 |
| 3 | @druidous | 794 |
| 4 | - چرا منتظر موندی؟
+ میخواستم با هم برگردیم. | 886 |
| 5 | @druidous | 969 |
| 6 | گاهی به خودم میام و میبینم دارم به زمانی که، ناگزیر، تو رو از دست خواهم داد، فکر میکنم. یکی از ما زودتر خواهد رفت. جهان برای دیگری چطور خواهد شد؟ خورشید مثل همیشه خواهد تابید، یا کمی سردتر خواهد شد؟ شاید کمرمقتر، کوتاهتر، و از دورتر. ماه مثل همیشه جادویی خواهد بود، یا کمی گوشهگیر خواهد شد؟ درختها و آواز پرندگان، کوهها و ابرها، آسمان و زمین، صبح و شب، ناهار و شام، اخبار، بازیها، ریلها، خندهها و گریهها. همهی این چیزها چطور خواهد شد؟ میدونم که قدرت روزمرگی زیاده و زودتر یا دیرتر، کنار خاطرهها خواهد نشست. و زندگی از ما انتظار داره که ادامه بدیم. اما باید بدونی که یک نقطهی روشن کوچک در قلب من، همیشه برای تو خواهد درخشید. و هیچ تکراری نمیتونه خاموشش کنه. | 1 087 |
| 7 | @druidous
ماه. هشت.
شما فرستادین | 1 134 |
| 8 | @druidous | 1 253 |
| 9 | در شهر قدم میزنم و انگار پژواک کمرمق خاطرهها رو میشنوم، از روزهایی که در همین خیابونها قدم برمیداشتم و هزار رؤیا در خیالم میچرخید و جهان بیانتها بود. اگر پسرک میدونست مقصدش اینجاست، باز هم چنان میکوشید؟ یا بیشتر، یا کمتر؟ خردمندی گفته اگر مسیر دیگر رو انتخاب کرده بودی، به پایان این راه فکر میکردی. اما راه سخت بوده، و تو بهتر میدونی. وقتی به عقب نگاه میکنم، انگار آخرین پرتوهای روشنی دورتر و دورتر میشن. راه سخت بوده و سنگفرشهای کوچکِ مقابل، میان مِه و تاریکی ذوب میشن. راه سخت بوده و سایهها نزدیکتر شدن و پیچها تندتر و عمق درّهها ناپیدا. دشتهای سبز در خوابهای خوش جهان غرق شدن و حالا، نعرههای مهیب کوهستانهای سرد و خشک رو میشنوم. | 1 290 |
| 10 | @druidous
شما فرستادین | 1 561 |
| 11 | فکر میکنم سلیقهی موسیقایی هر آدمی، تا حدی، میوهی درخت جهانبینی اوست. و بر همین مبنا، اگر دو نفر به موسیقیهای مشابهی علاقه داشته باشن، اشتراکهایی در نگاهشون به جهان و درکشون از هستی وجود داره. و این در ارتباط مهم است، چون ما در نهایت با افرادی خو میگیریم که ما رو درک کنن و ما اونها رو درک کنیم. | 1 796 |
| 12 | @druidous | 1 665 |
| 13 | آهنگ امشب رو سپهرداد فرستاده: | 1 612 |
| 14 | اگر تو آخرین مقصد نباشی، این سفر رو نمیخوام. | 1 616 |
| 15 | به پسرک نگاه میکنه. چشمهاش مشکی مثل تاریکترین شب، خندهش نیرومند مثل خورشید تابستون. گامهاش ظریف و حسابشده، مثل رقصی در باد. مراقب مثل یک شکارچی، آسیبپذیر مثل نهالی تنها. | 1 578 |
| 16 | @druidous
زمستان. دو.
شما فرستادین | 1 769 |
| 17 | @druidous | 1 633 |
| 18 | وضعیت خراب است و این را همه میدانند. او که با پرچمش در خیابانها سرگردان است، میداند. او که در خانه بهانتظار است، میداند. او که آن دو گروه را از دور تماشا میکند، میداند. و این خرابی طوری نیست که تعمیر بشود. حتی او که وانمود میکند تا بقبولاند که وضع خوب است یا دستکم بهتر خواهد شد، میداند چنین نیست. انگار کسی ماشین ما را از لبهی درّه به پایین هل داده و خودش رفته. ما ماندهایم گرفتار، و ماشین با سرعت به سمت قعر میرود. دو چشم کینهتوز، لبخندی سرد، و آغوشی باز و تاریک، آن پایین منتظر رسیدن ماست. نقطهی شکست ناگزیر به ما نزدیک میشود، همچون سرنوشتی که بر لوحی کهن نوشته شده و هر گام، حتی در جهت مخالف، پوینده را به آن نزدیکتر میکند. روزهایی که میآیند، سرخ و تیرهاند و دوام آوردن، همچون گذشته، تنها انتخاب ماست. و این تکاپو و التهاب و جان کندن، ثمرهای خواهد داشت: چه فرزندی تاریک، چه فرزندی روشن. | 1 834 |
| 19 | @druidous
شما فرستادین | 1 797 |
| 20 | یک عکس از آسمان شب استوری کرده. دور یک نقطهی روشن کوچک خط کشیده و نوشته: "کهکشان آندرومدا از دور." و ناگزیر، باز، به این فکر میکنم که این نور مهیب و بازیگوش، سالها قبل، از آن کهکشان دوردست ساطع شده و به سمت ما دویده تا در چنین شبی، ظاهرا رندوم، نگاه ما رو محو کنه. چطور ممکنه این اتفاقها صرفا تصادف باشن؟ چطور به این فکر نکنم که بخشی از هدف وجودی اون درخشش همین بوده، که هزاران سال نوری بعد، کسی با نگاه بهش، به این تناقض پی ببره: اگر جهان چنین عظیم است، من هیچ نیستم. و اگر جهانی چنین عظیم برای من آفریده شده، من همهچیز هستم. | 2 177 |
