fa
Feedback
𝐋𝐞𝐚𝐫𝐧𝐢𝐥𝐚

𝐋𝐞𝐚𝐫𝐧𝐢𝐥𝐚

رفتن به کانال در Telegram

•نازیلا •دانشجو پزشکی همدان🩺🤍 • برای من همه چیز از بهمن ماه شروع شد… • پینای چنل وچک کن💘(قبولیا اونجاست🩰🪽) •برای اطلاع از طرح های مشاوره ٫دوره های لرنیلا @learnilaadmin

نمایش بیشتر
2 490
مشترکین
+624 ساعت
+257 روز
+3830 روز
آرشیو پست ها
چشامو میبستم و دونه دونه قطره اشکام از چشام میریخت پایین:]💔 بقیه میخندیدن اما من توی اون اتاق به فکر گذشته ای بودم که هدرش دادم خسته بودم ذهنم خسته بود جسمم خسته بود گردنم انقدر سرمو انداخته بودم پایین درد میکرد مدام دستم پشت گردنم بود.... #داستان_کنکور @learnila

پانسیون یه سری پارت مطالعاتی داشت و یه تایم استراحت تایم استراحتم از اتاق بیرون نمیومدم خودم تنهایی یه چیزی میخوردم چشامو میبستم تا تموم شه صدای خنده بقیه که بیرون از اتاق بودن و هر روز میشنیدم:]💔 اما میترسیدم از اینکه برم اونجا و همین خنده های تایم استراحت کم کم تبدیل شه به پچ پچ کردنای تایم مطالعه🙊🤍 #داستان_کنکور @learnila

تموم مدتی که پانسیون بودم حتی با یه نفر حرفم نزده بودم حتی غذامو تنهایی توی اتاقم میخوردم بقیه تایم ناهار دور میز پیش هم مینشستن نمیخواستم هیچ صمیمیتی اتفاق بیوفته🫰🤍 نمیخواستم هیچ کس و هیچ چیز از درس دورم کنه🫠🤍 #داستان_کنکور

پانسیون داشت کم کم شلوغ میشد با مسئول اونجا صحبت کردم گفتم تا جایی که میشه اخرین اتاقی که قراره بهش کسی اضافه شه اتاق من باشه🥸🤍 اولش قبول کرد اما یه روز که رفتم توی اتاق دیدم یکی اضافه شده 👾 #داستان_کنکور

سعی میکردم نظم رو توی زندگیم جاری کنم!🤍 قدمای کوچیک ولی منظم و پیوسته برمیداشتم تا شاید یه ذره به رویا هام جامه عمل بپوشونم
سعی میکردم نظم رو توی زندگیم جاری کنم!🤍 قدمای کوچیک ولی منظم و پیوسته برمیداشتم تا شاید یه ذره به رویا هام جامه عمل بپوشونم 👩‍⚕🩺 شاید میشد خونه ما هم جشن برپا میشد ، اونم جشن قبولی :)🤍 #داستان_کنکور @learnila

سال دوازدهم خانوادم بیدارم میکردن از وقتی پشت کنکور موندم دیگه هیچ کس سراغم نمیومد انواع آلارم گوشیو نصب کرده بودم یه دونش بود تا راه نمیرفتم قطع نمیشد😭😂 گذاشته بودمش روی صد قدم👣 #داستان_کنکور

هر چند مدت یه بار گوشم به آلارم گوشی عادت میکرد مجبور بودم عوضش کنم هر صبحی که بیدار میشدم با تپش قلب از خواب میپریدم استرس داشتم اون سال سال اخر من بود میترسیدم از خودم میترسیدم بازم ول کنم😃 من حتی خودمم از خودم میترسیدم:]💔 #داستان_کنکور

آنقدر پشت این کنکور لعنتی عمرم رفته بود صبحا که بیدار میشدم فقط میگفتم خدایا یعنی این روزا تموم میشه؟🥲 یعنی میشه من برم دانشگاه؟💔 میشه منم یکم زندگیم عادی شه؟🫠 #داستان_کنکور

میدونستم که راه میفتم ، باید تایم کافی میذاشتم!🩺🩹 صبحا زودتر از همه میومدم توی پانسیون دیر تر از همه از پانسیون میرفتم🥲 #د
میدونستم که راه میفتم ، باید تایم کافی میذاشتم!🩺🩹 صبحا زودتر از همه میومدم توی پانسیون دیر تر از همه از پانسیون میرفتم🥲 #داستان_کنکور

اون موقع فهمیدم که چرا اینقدر درس خوندن زحمت داره:)💔 مثل یه سازه ساختمونی ، باید اول از زیر بنا بسازی تا برسی به طبقه اخر!🫠
اون موقع فهمیدم که چرا اینقدر درس خوندن زحمت داره:)💔 مثل یه سازه ساختمونی ، باید اول از زیر بنا بسازی تا برسی به طبقه اخر!🫠 دست و دلت هرجایی نره به درس خوندن در نهایت ساختمونی که میسازی رو کسی نمیخره!😭💔 درست مثل رتبه کنکوری که هیچ جایی پذیرش نمیشه!:]]💔 #داستان_کنکور

درس خوندن و با تجربه خیلی کم شروع کردم بلد نبودم زیست بخونم هر جمله رو صد بار میخوندم تا بفهمم چی میگه تازه داشتم میفهمیدم شکلا مهمن تست زدن سخت ترین چیزی بود که باید یاد میگرفتم😭💔 نا امید میشدم کتاب تستی زیستی که دستم بود ساده ترینش بود و انقدر برام سخت بود؟!!! #داستان_کنکور

مشاور همراهشون خانم دکترگل افلاک دانشجو پزشکی مشاور ارشد لرنیلا❤️
مشاور همراهشون خانم دکترگل افلاک دانشجو پزشکی مشاور ارشد لرنیلا❤️

من تنها بودم توی یه اتاق که حتی متعلق به منم نبود توی سنی که باید دانشجو میبودم:]]]💔 تازه نشسته بودم پشت یه میز خشک! چهار تا کتاب دبیرستانی گذاشته بودم جلوم🙂💔 کتابایی که نمیدونم باید ازشون متنفر میبودم بابت اینکه نخوندن همونا باعث شده بود برسم اونجا😃💔 یا اینکه دوسشون داشته باشم بابت اینکه قراره بشن راه نجاتم برای سال سوممم..... #داستان_کنکور @learnila

دیگه خبری از ادمایی که سال دوم باهاشون دوست شده بودم و درس نمیخوندم نبود:]💔 پانسیون اتاق به اتاق بود رفتم سمت اتاقی که هنوز هیچ کس داخلش نبود🙄🤍 خودم و میشناختم نمیخواستم اتفاقای سال دوم تکرار شه🫰💕 #داستان_کنکور @learnila

وسایلم و جمع کردم که برم:]💔 حالا کجا دوباره پانسیون😭 کدوم پانسیون؟😃 همون پانسیونی که یکبار ازش ضربه خورده بودم🥲💕 اون تایم هیچ پشت کنکوری ای اونجا نبود من یه مدت کوتاه بعد دیدن کلمه مردود رفتم اونجا پانسیون خلوت تر از همیشه بود🫠💔 #داستان_کنکور @learnila

مقایسه کن و به تیم ما ایمان بیار😎

این نمرات قبلشه فقط نمره دینیو عربیشو مقایسه کن🤓💗
این نمرات قبلشه فقط نمره دینیو عربیشو مقایسه کن🤓💗

از بچه های جنوبه که زیست و شیمی خیلی سختی داشتن🫠 اما با این وجود کارنامش نسبت به پارسالش خیلی عوض شده🙄💕 کارنامه امسالشو بب
از بچه های جنوبه که زیست و شیمی خیلی سختی داشتن🫠 اما با این وجود کارنامش نسبت به پارسالش خیلی عوض شده🙄💕 کارنامه امسالشو ببینید تا کارنامه سال قبلشم بزارم☺️💗

فعلا نظر خودشو ببینیم تا بریم ببینیم چطوری و چه قدر نمراتش عوض شدن😌
فعلا نظر خودشو ببینیم تا بریم ببینیم چطوری و چه قدر نمراتش عوض شدن😌