fa
Feedback
کافه دکلمه

کافه دکلمه

رفتن به کانال در Telegram

بهترین و زیبا ترین متنها

نمایش بیشتر
1 189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+23
در 1 کانال‌ها
ژوئیه '26
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+38
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+1 629
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+15 924
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
31 اوت0
30 اوت+2
29 اوت0
28 اوت0
27 اوت0
26 اوت0
25 اوت+1
24 اوت+3
23 اوت0
22 اوت+2
21 اوت0
20 اوت+2
19 اوت+1
18 اوت+1
17 اوت0
16 اوت+2
15 اوت0
14 اوت0
13 اوت0
12 اوت0
11 اوت0
10 اوت+1
09 اوت0
08 اوت0
07 اوت+1
06 اوت+3
05 اوت0
04 اوت0
03 اوت+1
02 اوت+2
01 اوت+1
پست‌های کانال
دیشب که با آرامشم بدرود می کردم سیگار «برگی» در هوایت دود می کردم پیدا و پنهان دیدمش با هر پک سیگار نقاشی چشم ترا بر صورت دیوار با رنگ رویا و حقیقت های خواب اندود نقاش ، شهری داخل چشمت کشیده بود از جعبه ی یخچال کنیاکی بدر کردم لب تر کنم گفتم ، به یادت چشم تر کردم تنهایی از دیوار و در بر من هجوم آورد من هم سپاه پیک ها را بیش تر کردم دلتنگ تو بودم که از لطف شراب و شعر حالِ بدی که داشتم را هم بتر کردم دور سرم چوکی و میز و تخت می چرخید از فرط مستی تابلو را فکرِ «در» کردم افتان و خیزان سمت آن در راه افتادم چندی که در این افت و خیز محض سر کردم- -با کله در نقاشی چشمت فرو رفتم یک باره از شهری که گفتم، سر بدر کردم کوچه به کوچه، خانه خانه ماه شاهد بود دنبال تو آن شهر را زیر و زبر کردم آن قدر مستت بودم آن شب که نفهمیده از کوچه ی معشوقه ی حافظ گذر کردم حافظ کنار آب رکن آباد می می زد‌ او را درودی گرم اما مختصر کردم در چشم هایش برقی از مهر و تعجب بود جامی برایم ریخت او لب تر بکن فرمود با جرعه ای گفتم که من دیگر مرخص..گفت: «در بارگاه ما حذر از حرف های مفت!» رخ در رخِ مخموری و لب بر لب جامیم امشب تمام شاعران مهمان خیامیم من لابلای واژه گانش سر تکان دادم بی گفتگو دنبال ایشان راه افتادم در هاله ی اشک و تبسم از تو می گفتند هر گوشه ی آن شهر مردم از تو می گفتند گرچه زمان زینه، زمین کاخ، آسمان در بود برگشتن ات با مرگ شاعر ها مقدر بود با کاروان شب سوار باد و باران ها رفتیم و رفتیم از بیابان ها، خیابان ها در کوچه ی «سرمست ها» نبش یکی دو بید حافظ درِ میخانه ی خیام را کوبید چشمم تماشاخانه ی تام تصور بود میخانه آن شب تا دهن از شاعران پر بود در صدر مجلس رودکی با چنگ ور می رفت خیام پی در پی پیِ پیک دگر می رفت بیدل میان خسرو و کاشانی و غالب بیتی شنید و بانگ سر داد:«آفرین صائب!» می خواند نزد ناصرِ بلخی و خاقانی مسعود سعد از نای های مرد زندانی یک دست در «ابریق می» دست دگر در جام می گفت مولانا :« چه شد جام دگر خیام؟» خواجو و سعدی هم پس از ما آمدند از راه با شیخ عطار و عراقی و ... سخن کوتاه از رودکی تا شاملو و عاصی آن جا بود حسی ورای واژه، حسِ خاصی آن جا بود «آغوش ها» آمیزه ی «خوش آمدی!» ها شد با دیدن ما شور در میخانه بر پا شد خیام از فهرست مشروبش گزارش داد حافظ «شراب ناب مرد افکن» سفارش داد میخانه را گرد آمدیم و پیک جنگاندیم یاد ترا از اول شب شعر تر خواندیم گفتند جوی مولیان پای تو می رقصید در هفت شهر عشق موهای تو می رقصید در آرزوی دیدنت شهنامه کامل شد خندیدی و هر کس که «قادر» بود «بیدل» شد مولای بلخ «ای جانِ جانِ جان» ترا می گفت خیام هم «لاله رخ خندان» ترا می گفت در شعر حافظ سکر صهبا در سبو بودی «شاخ نبات» و «شوخ شیرین کار» تو بودی! شور تو شاعر ساخت خاقانی و سعدی را و شاعران بعدی و بعدی و بعدی را می را به ساغر ریختیم و گل بر افشاندیم یاد ترا تا آخر شب شعر تر خواندیم در آخر شب شاعران چاقو در آوردند نام ترا خواندند و یک یک خودکشی کردند در ابتدای کار «پیراهن» پدید آمد مابین پیراهن پس از آن «تن» پدید آمد در دار و گیر باور و تردید می دیدم از خون و روح شاعران یک زن پدید آمد یک زن، زنی که دامنش دشت شقایق بود‌ رخساره اش از خون شاعر های عاشق بود یک زن که تنها در شعور شعر می گنجید پشت خیال خالق و خواب خلایق بود گیسویش از طول شب یلدا روایت داشت پیشانی اش آیینه دار صبح صادق بود یک زن که بعد از این به او تاریخ خواهد گفت: «چشم تو قربان گاه شاعر های عاشق بود» پرچم به دوشِ برزخِ بود و نبود آن زن.. ای روح شاعر ها ،کسی جز تو نبود آن زن! بادی وزید از پنجره، مویت پریشان شد با موج موهای تو در میخانه توفان شد توفان تمام نعش ها را در خودش حل کرد در آخر ، آن ها را به یک کوزه مبدل کرد چرخید و چرخید و سرانجام از دهان باد کوزه میان دست های نازکت افتاد توفان رمید و ریخت موهای تو بر دوشت‌ انداختی شان چون گلایه ها پسِ گوشت هرچند نام دیگرت «زیبای عالم» بود اما پسِ زیبایی ات دنیایی از غم بود آهی کشیدی، آه جان سوزانه ی سردی لب تر کنی گفتی که دیدم چشم تر کردی باران اشک از گونه ات در کوزه می غلتید آن قدر غلتیدند که کوزه دلش ترکید کوزه دلش ترکید و در میخانه سیل آمد تمثال ها را سیل در یک چشم بر هم زد سیل آخرش تصویر چشمت شد، توقف کرد‌ بلعید و از نقاشیِ چشمت مرا تف کرد چشمم که وا شد روی تختم یافتم‌خود را از بیم سرما در لحافم تافتم خود را پرده به نرمی با نسیم صبح می رقصید چشم تو از سیمای دیوارم مرا می دید «دیوان شاعر های عاشق» نقش قالی بود «برگم» تمام و شیشه ی کنیاک خالی بود شاعر : ناشناس

2
زندگی باید کرد با کمی حس نسیم با کمی واژه ی  خوب در هوای خنک استغنا               گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در کنار چشمه در شکاف یک سنگ  به امید فردا ها که پر از حادثه تقدیرند گاه باید خندید با کمی پنجره و نور و صدا شاد باید بود.. #سهراب_سپهری
5
3
چشم آهو چه مگر گفت به سرپنجهء شیر که شد از صید پشیمان و سر افکند به زیر اگر از یاد تو جانم نهراسید ببخش زندگی پیش من ای مرگ! حقیر است حقیر منّتی بر سر من نیست اگر عمری هست پیش این ماهی دلمرده چه دریا، چه کویر چو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟ هیچ یک! من چو کبوتر؛ نه رهایم، نه اسیر از تهیدستی خود شرم ندارم چون سرو شاخه را دلخوشی میوه کشیده است به زیر ما به نظم تو خطایی نگرفتیم ای شعر! تو هم آداب پریشانی ما را بپذیر #فاضل_نظری
5
4
https://t.me/Rahgozarta?livestream=24e7b431ead85a6277
5
5
چققققققدر قشنگه آهنگ👌👌👌😍😍😍 تقدیم تموم دوستان گل همه ساعتهای زندگیتون زیبا و پراز سلامتی ❤️👉
9
6
هیچ کس نیست بفهمد غمِ لبریزم را حسِ شهریورِ برخورده به پاییزم را 💛🌻
هیچ کس نیست بفهمد غمِ لبریزم را حسِ شهریورِ برخورده به پاییزم را 💛🌻
10
7
‍ . موسم رفتن او یک شب بارانی بود قلب من منتظر صاعقه ای آنی بود تا به آتش بکشد هستی ناچیز مرا عشق ، دیوانه تر از آنچه که میدانی بود چهره پنجره ها در تب مبهم می سوخت خانه درگیر غمی ساکت و سیمانی بود حکم تابوت مرا داشت به دستش ، چمدان بی خبر بود خودش ، قاتل پنهانی بود شعر من در تپش ثانیه ها جان می داد با غزل در صدد قافیه _ درمانی بود پاره می کرد سفر ، بغض گریبانم را او ولی در هوس موی پریشانی بود بر لبش زمزمه ی تلخ خداحافظی و .. بر لبم پرسشِ معصومِ " نمی مانی؟! " بود #پروین_نوروزی
10
8
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگر چه با سخن از عشق آمده  آخر خلاف آنچه که گفته است می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای  وقتی میان طایفه ای پست می رود هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شصت می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود #افشین_یداللهی
7
9
کاش دور و بر ما این همه دل‌بند نبود   و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هر وقت تو را می‌دیدم مثل اسپند، دلم جای خودش بند نبود مثل یک غنچه که از چیده شدن می‌ترسید خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هرچند نبود شدم از «درس» گریزان و به «عشقت» مشغول بین این دو چه کنم ! نقطه‌ی پیوند نبود مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت جای آن‌ها که به دنبال تو بودند نبود بعد از آن هر که تو را دید، رقیبم شد و بعد اتفاقی که رقم خورد، خوش‌آیند نبود آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته! کاش نقّاش تو این قدر هنرمند نبود #کاظم_بهمنی
6
10
گاهی زندگی همه‌چیزو ازت می‌گیره، جز دلی که هنوز بلده زندگی رو دوست داشته باشه.🌸🍃
گاهی زندگی همه‌چیزو ازت می‌گیره، جز دلی که هنوز بلده زندگی رو دوست داشته باشه.🌸🍃
9
11
بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست هربی سرو پا یوسفِ کنعان شدنی نیست دیریست که از دست ِ تو خورشیدِ وجــودم قربانیِ ابری است که باران شدنی نیست ایمـان تو بر معـجزه ی عشق دروغ است فرعون ِ ستم کار ِ مسلمان شدنی نیست افتـاده دل ِ بت شـکن ِ معبـد ِ چشمت درآتشِ هجری که گلستان شدنی نیست ویران نشده خانـه ام از سیل ِ غـــم ِ تو کاشانه ی بردوش ، که ویران شدنی نیست انگشتر خاتـم ،هــم اگر داشته باشــی دیوی است درونت که سلیمان شدنی نیست ازخوردن ِ سیب تنت ای دختـر ِ شیطان این آدم ِ مغرور پشیمان شدنی نیست بیهـوده چـرا منکر ِچشـمـان تـو باشم عاشق شده ام ، عشق که کتمان شدنی نیست این قصـه ی تکـراری مـاه است و پلنگی این قصه ی دردی است که درمان شدنی نیست #صادق_فغانی
8
12
و جایت در غزلهایم چه خالی میشود گاهی سرایم  مأمن آشفته حالی میشود گاهی پس از عمری قرار عاشقانه  تازه فهمیدم شِکر با قهوه ی یادت چه عالی میشود گاهی جدا  از سرزمین طور چشمانت  نفس هایم به سان دوره گردی  لاٱبالی میشود گاهی اگر چه شادم از  عطر حضورت در دلم اما هوای شرجی چشمم شمالی میشود گاهی گل احساس این غمدیده دور از عطر آغوشت به سان غنچه ای بر دار قالی میشود گاهی شبی گفتی به خلوت بی نهایت عاشقم هستی از آن ساعت دلم حالی به حالی میشود گاهی تو گفتی با منی اما نگفتی در غیاب من دلت دلتنگ خوبان اهالی میشود گاهی زمین بایر دلدادگی هایم  پس از کوچت دچار ضربه های خشکسالی میشود گاهی و سقف آرزوهایم ، سُفالی میشود گاهی و شعر از واژه ی  احساس خالی میشود گاهی #یلدا_کولیوند
8
13
آن که رسوا خواست ما را، پیش کس رسوا مباد! وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد! آن که شمع بزم ما را با دَمِ نیرنگ کشت محفلش، یارب، دمی بی شمع شب فرسا مباد! چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست با من از گردنکشان، باری، به جز مینا مباد! چون گل رؤیا به گلزار عدم روییده ایم منّتی از هستی ی ِ ما بر سر دنیا مباد! می توان خفتن چو در کوی کسی همچون غبار پیکر تبدار ما را بستر دیبا مباد! سایهٔ ویرانهٔ غم خلوت دلخواه ماست کاخ مرمر گون شادی از تو باد از ما مباد! ما و بانگ شب شکاف مرغک آواره یی گوش ما را بهره از شور هزار آوا مباد! غرق سرگردانی ی ِ خویشیم چون گرداب ِ ژرف هیچمان اندیشه از آشفتن دریا مباد! امشبی را کز مِی ِ پندار، مست افتاده ایم با تو، سیمین، وحشت هشیاری فردا مباد! #سیمین_بهبهانی
8
14
برخی آدم ها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می‌گذرند تا به ما درس هایی بیاموزند ؛ که اگر می‌ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم 👤 خسرو شکیبایی 💜
8
15
بدون متن...
9
16
‌ سرخ‌رو می‌گردد از ریزش، کف ِ احسان ما چون خزان در برگریزان است گلریزان ما ما چو گل سر را به گلچین بی‌تأمل می‌دهیم دست خالی برنگردد دشمن از میدان ما ما به همّت سرخ‌رویی را به دست آورده‌ایم خشک از دریا برآید پنجه‌ی مرجان ما غنچه‌ی دلگیرِ ما را باغ‌ها در پرده هست می‌کند یوسف تلاش از گوشه‌ی زندان ما هستیِ جاویدِ ما در نیستی پوشیده است در سوادِ فقر باشد چشمه‌ی حیوان ما ما و صبح از یک گریبان سر برون آورده‌ایم تازه‌رو دارد جهان را چهره‌ی خندان ما گوهر شهوار، گردد مهره‌ی گِل در صدف گر بشوید بحر از گَردِ گنه دامان ما ما چنین گر واله رخسار او خواهیم شد بستگی در خواب بیند دیده‌ی حیران ما گرچه طوفان از جگرداری است بر دریا سوار دست و پا گم می‌کند در بحر بی پایان ما در ریاض جان ز آه سرد ما خون می‌چکد بی‌طراوت از سفال جسم شد ریحان ما جسم خاکی جان ما را پخته نتوانست کرد خام‌تر شد زین تنورِ سرد صائب نان ما #صائب_تبریزی #حضرت_شعروموسیقی
11
17
سه چیز زیباست : بی خبر دعایت کنند نبینی نگاهت کنند ندانی یادت کنند دعایتان میکنم به خیر نگاهتان میکنم به پاکی یادتان میکنم به
سه چیز زیباست : بی خبر دعایت کنند نبینی نگاهت کنند ندانی یادت کنند دعایتان میکنم به خیر نگاهتان میکنم به پاکی یادتان میکنم به نیکی ..... ♥️
9
18
امروز ظهر در آبادیِ عاشقانه هایم  ڪنار جویبارِ واژه هاے نابم ، قدم میزنم آرام و آهستہ ، درحالیڪه مست ڪرده روحم را ،    عطرِ پونه هایِ وحشیِ مژگانِ بلندت .، و من با نفسے عمیق بخیر میڪنم ظهر امروزم را  با غزلے از چشمان... ظهرقشنگتون‌عالی‌ودلچسب 😍
9
19
حال دلتون خوب،خوب
حال دلتون خوب،خوب
11
20
تایم شعر دونفره خوانی و سناریو 😍😍تشریف بیارین کانال 😍😍😍🎭 https://t.me/Rahgozarta?livestream=8fb1668126c15a3d40 لینک پشتیبانی برا اعلان خوانش هاتون وهماهنگی کردن با دوستان گل برا خوانش های دونفره 😍😍😍👇👇 https://t.me/+xAXq7pCo6uEwMDlk
9