️✨کــلبـہ دلـتنگی ســتاره️✨
رفتن به کانال در Telegram
✍️ ایــنجا، ڪـلمات حـ♡ـرف دل مـناند… نـوشـتـہ هـایی از ستـ✯ـارہ ، برای دلهـای شبـیـہ ستـ✯ـارہ
نمایش بیشتر1 843
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+147 روز
+8630 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+27
در 0 کانالها
ژوئن '26
+137
در 3 کانالها
Get PRO
مه '26
+52
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+54
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+29
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+122
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+139
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+105
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+141
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '25
+175
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+179
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+152
در 7 کانالها
Get PRO
مه '25
+180
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+118
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+109
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+174
در 6 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+189
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+442
در 11 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+489
در 18 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+382
در 9 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+94
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '24
+49
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+42
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+1 561
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+8
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+5
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+2 265
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+306
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 07 ژوئیه | +2 | |||
| 06 ژوئیه | +1 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +6 | |||
| 03 ژوئیه | +8 | |||
| 02 ژوئیه | +5 | |||
| 01 ژوئیه | +3 |
پستهای کانال
روز قلم
روزِ جوهر نیست…
روزِ حرفهاییست
که هیچوقت بلند گفته نشدند
و تنها روی سپیدیِ کاغذ
جرأتِ زندگی پیدا کردند.
چه کسی میداند
نوکِ یک قلم،
چند بار از سنگینیِ ناگفتهها شکسته است؟
چند بار میانِ جملهای نیمهتمام
از نفس افتاده،
و دوباره برخاسته
تا مرهمی باشد
برای دلی که راهی جز نوشتن نداشت.
قلم،
همیشه برای نوشتن نیست؛
گاهی آخرین پناهِ آدمیست
وقتی هیچ شانهای،
هیچ صدايی،
و هیچ آغوشی
پاسخِ دردهایش نیست.
شاید برای همین است
که بعضی نوشتهها خوانده نمیشوند…
زیسته میشوند.
روزِ قلم،
روزِ تمامِ واژههایی که
کسی را نجات دادند،
بیآنکه نامِ نویسندهشان
جایی ثبت شده باشد
✍️روز قلم، بر تمام آنان که با واژه، نوری هرچند کوچک در تاریکی میآفرینند، مبارک❤️
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss
| 2 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
دلم گرفته؛
مثل هوای ابریِ شهری خاموش که خیابانهایش مدتهاست صدای خندهای را به خاطر نمیآورند.
دلم تنگ است؛
مثل آسمانِ بیستارهی شبِ زمستانی که حتی ماه هم دلش نمیآید از پشت ابرها سرک بکشد.
حالِ دلم خوب نیست؛
مثل شاخهای که تمام بهار را در انتظار شکوفه مانده و سهمش فقط بادهای سردِ آخرِ فصل شده است.
دلم خسته است؛
مثل چراغِ کمنوری که تمام شب را برای رهگذری روشن مانده، اما هیچکس از کنارش نگذشته است.
سکوت درونم سنگین است؛
مثل خانهای قدیمی که سالهاست پنجرههایش رو به هیچ صبحی باز نشدهاند.
گاهی احساس میکنم تمام واژهها از من فاصله گرفتهاند؛
انگار حتی بغض هم دیگر حوصلهی شکستن ندارد و فقط آرام، گوشهای از سینهام نشسته و نفس کشیدن را سختتر میکند.
دلم برای خودِ سابقم تنگ شده؛
برای همان آدمی که با کوچکترین بهانهای لبخند میزد، به فردا فکر میکرد و هنوز چیزی در دلش زنده بود.
کاش میشد غم را جایی گذاشت و چند قدم سبکتر راه رفت.
کاش میشد دل را شست، از تمام دلتنگیها، از تمام حرفهای نگفته، از تمام انتظارهایی که هیچوقت به مقصد نرسیدند.
نمیدانم این اندوه از کجا آمده است؛
فقط میدانم آرامآرام در تمام لحظههایم ریشه دوانده؛
در نگاههایم، در سکوتهایم، در شبهای بیخوابیام و حتی در لبخندهایی که دیگر بیشتر شبیه تظاهرند تا شادی.
بعضی غمها انگار برای رفتن ساخته نشدهاند.
میآیند، آرام در جان آدم جا خوش میکنند و بعد، بیصدا، همهچیز را شبیه خودشان میکنند؛
رنگ روزها را، طعم خاطرهها را، حتی صدای خندهها را.
و من ماندهام میان این سکوتِ کشدار،
میان این شبِ بیانتها،
با دلی که دیگر نه چیزی میخواهد،
نه چیزی میگوید،
فقط آرام، در خودش فرو میرود؛
مثل آخرین برگِ پاییز که بیهیاهو از شاخه جدا میشود و در خیابانی خالی، گم میشود
و بعد از تمام این حرفها،
بعد از تمام این سکوتها،
بعد از تمام این دلتنگیهایی که حتی نامی برایشان پیدا نمیکنم،
هنوز همان یک جمله باقی میماند؛
حالِ دلم خوب نیست.
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 637 |
| 3 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
همیشه خیال میکردم سهم هر آدمی از دنیا،
باید یک «آدمِ موندنی» باشه.
یکی که وقتی دنیا از هر طرف خستهات کرده، فقط بودنش کافی باشه تا دلت آروم بگیره.
نه اینکه خودش، ادامهی همون خستگی باشه.
کسی که اگر زخمی بودی، مرهم بشه؛
نه اینکه زخمی تازه روی دلت بذاره..
دلم میخواست از انتخابش مطمئن باشم.
از اون آدمایی که هر بار بهشون فکر میکنی، بیشتر به انتخابت افتخار میکنی؛
نه اینکه شرمنده ی دلت بشی.
همیشه باور داشتم عشق،
جای جنگیدن نیست.
آدم باید کنار کسی احساس امنیت کنه، نه اینکه هر روز نگران رفتنش باشه.
عشق، اگر قرار باشه تمامش ترسِ از دست دادن باشه،
دیگه اسمش عشق نیست.
دلم میخواست یکی باشه که با خوب و بدم کنار بیاد.
همیشه معتقد بودم کسی که دلش میخواد ماه رو داشته باشه، باید نیمهی تاریکش رو هم دوست داشته باشه.
نمیشه فقط روزای خوب یه آدم رو خواست و تا سختی از راه رسید، جا زد
یکی که منو فقط برای خودم بخواد.
نه برای پر کردن تنهاییش،
نه برای منفعتش.
یکی که بمونه، چون دلش موندن رو انتخاب کرده، نه چون هنوز گزینه بهتری پیدا نکرده.
میخواستم موندن، تصمیمش باشه؛
نه اجبارش.
بعدها فهمیدم بزرگترین ثروت دنیا، پول نیست.
داشتنِ کسیه که دلش کنار دلِ تو آروم بگیره.
کسی که وقتی همهچیز از هم میپاشه،
پناه باشه، نه پناهجو.
شاید برای همینه که این روزا، بیشتر از هر زمان دیگهای فقیر شدیم.
نه فقیرِ پول…
فقیرِ آدم.
فقیرِ آدمهایی که بلد باشن موندن رو انتخاب کنن.
و دلهایی که بلد باشن بیحساب دوست داشته باشن.
شاید واسه همینه دیگه آرزوی بزرگی ندارم.
فقط دلم یه آدم میخواد که وقتی دنیا از هر طرف خستهام کرده،
دلیلِ نفس کشیدنم باشه،
نه دلیلِ بغضم.
یه آدم که کنارش لازم نباشه نقش بازی کنم، خودِ خودم باشم و از خودم بودن نترسم.
فقط دلم میخواد یه نفر، یه بار، منو از ته دل انتخاب کنه…
فردا هم،
پسفردا هم،
و هر روز بعد از اون،
باز هم انتخابم کنه.
نه از روی عادت.
نه از روی نیاز.
فقط از روی عشق.
برای همین، با اینکه خیلیا جیباشون پره، دلهاشون هنوز فقیره.
و به نظرم، هیچ فقری تلختر از نداشتن یه آدمِ موندنی نیست.
آره همینقدر تلخ اما واقعی…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 988 |
| 4 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
احساسم به تو را چه بنامم؟
دوست داشتن؟
عشق؟
نیاز؟
یا حسی که هنوز هیچ واژهای برایش پیدا نشده است؟
هر چه که هست، از آن جنس احساسهای معمولی نیست…
از آنهایی نیست که بیایند و بروند، یا با گذشت زمان رنگ ببازند.
تو در دل من شبیه ریشهای شدهای که آرام و بیصدا در تمام وجودم گسترده شده است.
گاهی فکر میکنم پیش از آمدنت، فقط نفس میکشیدم؛ اما بعد از تو فهمیدم زندگی یعنی چه.
فهمیدم بعضی آدمها میتوانند به روزها معنا بدهند.
میتوانند بیآنکه کنارمان باشند، دلیل لبخندمان شوند.
میتوانند از کیلومترها دورتر، حال دلمان را خوب کنند.
تو برای من فقط یک آدم نیستی…
تو خاطرهای هستی که هرگز کهنه نمیشود،
آرزویی هستی که هر روز بیشتر از قبل دوستش دارم،
و حضوری هستی که حتی در نبودنت هم احساس میشود.
گاهی میان شلوغی زندگی، بیاختیار لبخند میزنم.
مردم شاید فکر کنند دلیلش اتفاقی ساده بوده،
اما نمیدانند تنها چیزی که از ذهنم گذشته،
یاد تو بوده است.
یاد کسی که بیاجازه در تمام فکرها و احساساتم خانه کرده است.
عجیب است…
در دنیایی که همه چیز تاریخ انقضا دارد،
احساس من به تو هر روز تازهتر میشود.
نه تکراری میشود،
نه خستهکننده.
انگار قلبم هر روز دلیلی تازه برای دوست داشتنت پیدا میکند.
اگر روزی از من بپرسند بزرگترین داراییات چیست،
از هیچ ثروت و موفقیتی نام نمیبرم.
میگویم داشتن کسی که با فکرش آرام میشوم،
با خندهاش جان میگیرم،
و با خوشبختیاش احساس خوشبختی میکنم.
و حالا باز هم نمیدانم احساسم به تو را چه بنامم…
دوست داشتن؟
نه، این کلمه کوچکتر از احساس من است.
عشق؟
شاید…
اما عشق هم نمیتواند تمام آنچه در قلبم میگذرد را توضیح دهد.
پس فقط میگویم:
تو همان حس قشنگی هستی که هر بار به یادت میافتم،
قلبم آرامتر میتپد
و دنیا برای چند
لحظه زیباتر میشود…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 342 |
| 5 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
یه وقتایی دلم میخواد
یکی از پشت سر چشمام رو بگیره و ازم بپرسه:
«اگه گفتی من کیام؟»
من هم دستاش رو بگیرم و بدون اینکه حتی برگردم نگاهش کنم، آروم بگم:
«هر کی هستی… فقط بمون…»
فقط بمون و نپرس چرا اینقدر خستهام.
فقط بمون و نخواه همیشه قوی باشم.
فقط بمون وقتی حرفی برای گفتن ندارم
و سکوت، تنها زبانِ دلمه.
یه وقتایی آدم دنبال معجزه نیست،
دنبال کسیه که وسط این همه رفتن،
انتخاب کنه که بماند.
کسی که وقتی دنیا از هر طرف فشار میاره،
حضورش شبیه یک پناهگاه باشه،
نه یک سؤال تازه،
نه یک دلشورهی جدید.
یه وقتایی دلم نمیخواد کسی زخم های دلم رو درمان کنه،
فقط میخوام یکی کنارم بشینه و ثابت کنه
قرار نیست به از دست دادنِ هر چیزی که دوستش دارم، عادت کنم.
یه وقتایی دلم یه آغوش امن میخواد،
یه «من هستم» ساده،
یه حضور بیادعا که از هزار تا قول قشنگ، باارزشتر باشه.
کسی که وقتی حالم خوب نیست،
اصرار نکنه بخندم،
فقط کنارِ غمم بنشینه.
کسی که وقتی از همه چی خستهام،
نگاهم کنه و بفهمه
بعضی دردها با حرف زدن کم نمیشن،
با موندن کم میشن.
آدم بعضی شبها
بیشتر از عشق،
بیشتر از دلتنگی،
بیشتر از هر چیز دیگهای،
دلتنگِ اطمینانه…
دلتنگِ اینکه یکی باشد
که لازم نباشد هر روز نگرانِ از دست دادنش باشی.
یکی که اومدنش اتفاق نباشه،
موندنش انتخاب باشه.
و چه حس عجیبی دارد
وقتی یک نفر رو پیدا میکنی
که کنارش لازم نیست نقش بازی کنی،
لازم نیست قویتر از چیزی که هستی باشی،
لازم نیست لبخندهای مصنوعی بزنی…
همون طور که هستی دیده میشی،
فهمیده میشی،
و دوست داشته میشی.
شاید تمام آرزوی بعضی از ما همین باشد؛
اینکه یک روز،
در شلوغترین و خستهکنندهترین روزهای زندگی،
کسی از پشت سر چشمهامون رو بگیره و بپرسد:
«اگه گفتی من کیام؟»
و ما با خیال راحت،
بدون ترس از رفتن،
بدون ترس از فردا،
دستهایش رو محکمتر بگیریم و بگیم:
«هر کی هستی… فقط بمون…
این روزها آدمها بیشتر از عشق،
به یک ماندنِ بیدلیل احتیاج دارن…»
همین…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 795 |
| 6 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
کاش آدما قبل از عوض شدن،
قبل از سرد شدن و رفتن،
یه چیزی میگفتند…
مثلاً میگفتن:
«حواست باشه، یه روزی قراره نبودنم نابودت کنه…»
که آدم اینقدر بیدفاع دل نبنده.
کاش قبل از اینکه دست از دوست داشتن بردارن،
قبل از اینکه پیامهاشون کوتاه و سرد بشه،
قبل از اینکه حضورشون تبدیل به خاطره بشه،
یه نشونهای میدادن؛
یه هشدار کوچیک،
یه جملهی ساده،
که آدم بدونه قراره یه روزی برسه که همهی دلخوشی هاش رو از دست بده.
کاش میگفتن:
«به من عادت نکن…»
«روی موندنم حساب باز نکن…»
«منم ممکنه یه روز خسته بشم و برم…»
شاید اون وقت آدم این همه رؤیا نمیبافت،
این همه خودش رو به آیندهای که وجود نداشت گره نمیزد،
این همه از ته دل نمیخندید به بودنِ کسی که قرار بود یه روز دلیلِ گریههاش بشه.
سخته…
اینکه یه نفر آرومآروم وارد تموم لحظههای زندگیت بشه،
به بخشی از روزهات تبدیل بشه،
به دلیل لبخندت،
به دلیل امیدت،
و بعد یه روز،
همون آدمی که حضورش آرامشت بود،
با نبودنش تموم آرامشت رو ازت بگیره.
بعضی رفتنا ناگهانی نیستن،
آدما کمکم میرن…
اول از حرفاشون،
بعد توجهشون،
بعد احساسشون،
و آخر سر از زندگیت.
اما دردناکتر از رفتنشون،
اینه که تا آخرین لحظه امیدوار میمونی که برگردن به همون آدم سابق.
کاش آدما قبل از اینکه دلِ یکی رو ویرون کنند،
قبل از اینکه عشق رو به دلش بندازن و بعد رهاش کنند،
فقط یه بار صادقانه میگفتند:
«من تضمینی برای موندن ندارم…»
اون وقت شاید آدم یاد میگرفت یه کم کمتر وابسته بشه،
یه کم کمتر از خودش مایه بذاره،
و تموم قلبش رو برای کسی خرج نکنه که مقصدش از همون اول، رفتن بوده.
اما آدم دل میبنده…
باور میکنه…
اعتماد میکنه…
و وقتی همه چیز تموم میشه،
میمونه با خاطرههایی که هنوز زندهان،
با دلتنگیهایی که تمومی ندارن،
و با این سؤال همیشگی که:
اگه قرار بود بری،
چرا اینقدر شبیه موندن بودی؟
چرا؟!..
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 898 |
| 7 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
دوباره سالگرد نبودنت رسید…
ما قبلاً فقط سالگرد بودنت رو جشن میگرفتیم؛ روزی که اومدی و دنیا رو برای ما قشنگتر کردی. اما حالا چندساله که سالگرد نبودنت هم به تقویم زندگیمون اضافه شده؛ روزی که دور هم جمع میشیم و جای خالیت رو نگاه میکنیم.
نبودنت عجیبه.
شبیه زخمی نیست که دردش رو بشه توصیف کرد، شبیه غمی نیست که بشه براش گریه کرد و تموم بشه.
نبودنت یه جای خالیه؛ یه جای خالی که هیچکس نمیتونه پرش کنه و هیچ واژهای توان توضیحش رو نداره.
تو عزیزترین آدم زندگیم بودی.
نه یکی از عزیزام؛ عزیزترینشون. همون کسی که حضورش امنیت بود، آرامش بود، خونه بود و پناه بود.
و وقتی تو رفتی، من همهی اینا رو با هم از دست دادم.
سالها گذشته، اما بعضی دردها زمان نمیشناسن.
بعضی دلتنگیها پیر نمیشن؛ فقط عمیقتر میشن.
هر سال که به روز نبودنت نزدیک میشم، انگار دوباره همهچی از اول اتفاق میافته.
هنوزم وقتی یه اتفاق مهم میافته، اولین کسی که دلم میخواد باهاش حرف بزنم تویی.
هنوزم وقتی خستهام، وقتی میترسم، وقتی میشکنم، ناخودآگاه دنبالت میگردم.
بعد یادم میاد که سالهاست زیر خاک خوابی و دوباره یه چیزی توی وجودم فرو میریزه.
من بعد از تو زندگی کردم، نفس کشیدم، راه رفتم، خندیدم، اما هیچوقت خوب نشدم.
فقط یاد گرفتم چطور دردم رو پنهون کنم.
ناتوان بودن در برابر از دست دادن عزیزترین آدم زندگی، دردییه که هیچوقت بهش عادت نمیکنی.
فقط یاد میگیری باهاش زندگی کنی.
یاد میگیری هر روز لبخند بزنی، در حالی که یه بغض سنگین گلوت رو فشار میده.
یاد میگیری توی جمع بخندی و توی خلوت با خاطراتت حرف بزنی.
میگن زمان همهچی رو درمان میکنه.
اما زمان تو رو به من برنگردوند. فقط فاصله آخرین دیدارمون رو بیشتر کرد.
فقط تعداد روزهایی رو زیاد کرد که مجبور شدم بدون تو زندگی کنم. دلتنگی برای تو کهنه نشد؛ فقط عمیقتر شد.
و من، با تمام دلتنگیم، با تمام بغضهایی که فرو خوردم، هنوز دوستت دارم. همونقدر که روز آخر دوستت داشتم، همونقدر که روز اول. فقط فرقش اینه که حالا باید دوست داشتنت رو با نبودنت یاد بگیرم.
روحت آروم، عزیزترینِ من.
ما هنوز با خاطراتت زندگی میکنیم، با اسمت نفس میکشیم.
و هر سال، وقتی سالگرد نبودنت میرسه، دوباره دلتنگ میشیم؛
انگار نه سالها گذشته، نه زمان کاری از دستش براومده…
انگار همین دیروز رفته باشی.
همین دیروز…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 745 |
| 8 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
دوباره سالگرد نبودنت رسید…
ما قبلاً فقط سالگرد بودنت رو جشن میگرفتیم؛ روزی که اومدی و دنیا رو برای ما قشنگتر کردی. اما حالا چندساله که سالگرد نبودنت هم به تقویم زندگیمون اضافه شده؛ روزی که دور هم جمع میشیم و جای خالیت رو نگاه میکنیم.
نبودنت عجیبه.
شبیه زخمی نیست که دردش رو بشه توصیف کرد، شبیه غمی نیست که بشه براش گریه کرد و تموم بشه.
نبودنت یه جای خالیه؛ یه جای خالی که هیچکس نمیتونه پرش کنه و هیچ واژهای توان توضیحش رو نداره.
تو عزیزترین آدم زندگیم بودی.
نه یکی از عزیزام؛ عزیزترینشون. همون کسی که حضورش امنیت بود، آرامش بود، خونه بود و پناه بود.
و وقتی تو رفتی، من همهی اینا رو با هم از دست دادم.
سالها گذشته، اما بعضی دردها زمان نمیشناسن.
بعضی دلتنگیها پیر نمیشن؛ فقط عمیقتر میشن.
هر سال که به روز نبودنت نزدیک میشم، انگار دوباره همهچی از اول اتفاق میافته.
هنوزم وقتی یه اتفاق مهم میافته، اولین کسی که دلم میخواد باهاش حرف بزنم تویی.
هنوزم وقتی خستهام، وقتی میترسم، وقتی میشکنم، ناخودآگاه دنبالت میگردم.
بعد یادم میاد که سالهاست زیر خاک خوابی و دوباره یه چیزی توی وجودم فرو میریزه.
من بعد از تو زندگی کردم، نفس کشیدم، راه رفتم، خندیدم، اما هیچوقت خوب نشدم.
فقط یاد گرفتم چطور دردم رو پنهون کنم.
ناتوان بودن در برابر از دست دادن عزیزترین آدم زندگی، دردییه که هیچوقت بهش عادت نمیکنی.
فقط یاد میگیری باهاش زندگی کنی.
یاد میگیری هر روز لبخند بزنی، در حالی که یه بغض سنگین گلوت رو فشار میده.
یاد میگیری توی جمع بخندی و توی خلوت با خاطراتت حرف بزنی.
میگن زمان همهچی رو درمان میکنه.
اما زمان تو رو به من برنگردوند. فقط فاصله آخرین دیدارمون رو بیشتر کرد.
فقط تعداد روزهایی رو زیاد کرد که مجبور شدم بدون تو زندگی کنم. دلتنگی برای تو کهنه نشد؛ فقط عمیقتر شد.
و من، با تمام دلتنگیم، با تمام بغضهایی که فرو خوردم، هنوز دوستت دارم. همونقدر که روز آخر دوستت داشتم، همونقدر که روز اول. فقط فرقش اینه که حالا باید دوست داشتنت رو با نبودنت یاد بگیرم.
روحت آروم، عزیزترینِ من.
ما هنوز با خاطراتت زندگی میکنیم، با اسمت نفس میکشیم.
و هر سال، وقتی سالگرد نبودنت میرسه، دوباره دلتنگ میشیم؛
انگار نه سالها گذشته، نه زمان کاری از دستش براومده…
انگار همین دیروز رفته باشی.
همین دیروز…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 |
| 9 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
گاهی با خودم فکر میکنم مگر میشود کسی اینهمه شبیه معجزه باشد؟
حواست هست؟
تو دستِ کمی از خورشید نداری…
تو آمدی. و همهچیز عوض شد.
او طلوع میکند و یک دنیا را بیدار میکند،
اما تو فقط با یک “جانم” گفتن، تمام وجود مرا زنده میکنی.
من قبل از تو اینقدر زنده نبودم.
خورشید فقط صبحها میتابد،
ولی تو در تمام لحظههای تاریک و روشنِ من نوری.
تو تنها کسی هستی که به من «جان» میگویی
و من تنها کسیام که برای تو از جان میگذرد،
چه عاشقانه است این دیوانگیِ دو نفره…
دیوانگیای که شبیه نجات است.
دیوانهایم، اما درستترین دیوانگیِ دنیا.
جالب است…
من سالها عشق را آرزو کردم،
دستهایم را رو به آسمان گرفتم،
چشم بستم و خواستم کسی بیاید که دلم در کنارش آرام بگیرد،
اما نمیدانستم قرار نیست فقط آرزو کنم…
قرار است تو،
مثل دعایی که بیصدا مستجاب شده،
آرامآرام وارد زندگیام شوی و تمام جهانم را عوض کنی.
و تو، همان دعای بیصدا بودی که مستجاب شد.
تو اولین نفری هستی که آخرینبار عاشقش شدم…
و چه جملهی عجیبیست؛
آخرینبار عاشق شدن…
انگار بعد از تو دیگر جایی برای هیچ احساسی باقی نمیماند،
انگار قلبم بعد از تو به مقصد رسیده باشد.
قبل از تو هیچکس،
بعد از تو هم هیچکس…
این دل فقط یکبار خواستنت را یاد گرفت
و همان یکبار برای تمام عمر کافی بود.
تمام شد…همینجا…
باور میکنی؟
کنار تو احساس میکنم ثروتمندترین آدم روی زمینم،
در حالی که شاید هیچچیز جز تو نداشته باشم.
اما مگر آدم به غیر از عشق چه میخواهد؟
تو گرانبهاترین داراییِ منی،
چیزی فراتر از تمام داشتهها،
فراتر از تمام رویاها…
اگر تمام دنیا را از من بگیرند و تو بمانی،
باز هم چیزی کم ندارم.
تو کافی هستی.
بودن تو
قشنگتر از تمام اتفاقهای خوب دنیاست.
قشنگتر از بارانی که بعد از دلتنگی میبارد،
از بوی خاک،
از آرامش دریا،
از موسیقیِ شب،
از تمام شعرهایی که عاشقها نوشتهاند و هنوز نتوانستهاند عشق را کامل توضیح بدهند.
هیچچیز به اندازهی تو واقعی نیست.
تو را که دارم
انگار جهان با همهی شلوغیهایش آرامتر میچرخد،
انگار زمان کمی مهربانتر میشود،
انگار خدا حواسش بیشتر به من هست.
انگار من، بالاخره خانه پیدا کردهام.
پس فقط باش و بمان
همین…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 711 |
| 10 | ✍️جواد الماسی(سنگ صبور)
🎙️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 479 |
| 11 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
خداحافظ ای غریبهٔ محبوب من…
این بار هم با هم غریبه شدیم،
اما نه مثل روز اول؛
این بار میان ما کوهی از خاطرهها ایستاده است،
خاطرههایی که نه میشود از آنها فرار کرد
و نه میشود فراموششان کرد.
برای هر چیزی که برایم بودی از تو ممنونم.
برای تمام روزهایی که حضورت آرامم میکرد،
برای تمام شبهایی که نامت آخرین فکری بود که از ذهنم میگذشت،
برای تمام لبخندهایی که دلیلشان تو بودی،
و حتی برای تمام اشکهایی که بعد از رفتنت ریختم.
تو بخشی از زندگی من شدی،
بخشی که هرگز نمیتوانم انکارش کنم.
میدانم دلتنگت خواهم شد.
دلتنگ لبخندت،
صدایت،
خندههایت،
بویت،
نگاهت،
حرفهای سادهات،
دلتنگ حضور آرامت در شلوغترین روزهای زندگیام.
و تمام جزئیات کوچکی که شاید هیچکس جز من به خاطر نداشته باشد.
اگر دیگر هیچوقت تو را ندیدم،
اگر مسیر زندگی ما برای همیشه از هم جدا شد،
امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد.
امیدوارم هر صبح با لبخند از خواب بیدار شوی،
امیدوارم به تمام آرزوهایت برسی،
امیدوارم هیچ اندوهی راهی برای ماندن در دلت پیدا نکند،
و امیدوارم هرجا که هستی،
کسی باشد که قدر قلب زیبایت را بداند.
شاید روزی نامم را فراموش کنی،
شاید خاطراتم در گوشهای از ذهنت کمرنگ شوند،
اما من همیشه خوشحال خواهم بود که در بخشی از این دنیا،
در زمانی از زندگیام،
فرصت دوست داشتن تو را داشتم.
تو برای من فقط یک آدم نبودی؛
فصلی از زندگیام بودی که هرگز تکرار نخواهد شد.
فصلی که با تمام زیباییها و دردهایش،
تا همیشه در قلبم باقی میماند.
و حالا،
با تمام دلتنگیای که در سینه دارم،
با تمام حرفهایی که هنوز ناگفته ماندهاند،
با تمام احساسی که هیچ واژهای توان توصیفش را ندارد،
رهایت میکنم.
نه از روی بیتفاوتی،
بلکه از روی عشق.
گاهی دوست داشتن یعنی آرزوی خوشبختی کسی را داشتن،
حتی اگر دیگر سهمی از زندگی او نداشته باشی.
پس برو و خوشبخت باش.
برو و زندگی را آنطور که شایستهاش هستی زندگی کن.
و اگر روزی خاطرهای از من از گوشهٔ ذهنت گذشت،
فقط بدان که کسی در این دنیا بود
که تو را صادقانه دوست داشت،
بیهیچ چشمداشتی،
بیهیچ تردیدی.
و ممنونم از تو…
برای تمام آنچه بودی،
برای تمام آنچه به من آموختی،
و برای تمام ردپایی که در قلبم جا گذاشتی.
و برای آخرین بار،
پیش از آنکه در سکوتِ فاصلهها گم شویم،
پیش از آنکه کاملاً به غریبهها تبدیل شویم،
به تو میگویم:
دوستت دارم…
نه برای ماندن،
نه برای بازگشت،
فقط برای اینکه این آخرین حقیقتی است که از قلبم برای تو باقی مانده است.
خداحافظ ای غریبهٔ محبوب من…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 674 |
| 12 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
عشق…
همین کلمهی سه حرفیِ سادهای که این روزا زیاد میبینیم و زیاد میشنویم، ولی انگار دیگه کسی معنی واقعی اش رو نمیفهمه.
عشق، میان آدمهای این روزگار، لابهلای سه حرفِ دیگه ای به نام هوس گم شده؛ یه حس زودگذر، یه هیجان کوتاه که میاد، میسوزونه و بعد بیرحمانه میره.
آدمایی رو دیدم که از عشق فقط اسمش رو بلد بودن،
نه وفاداریش رو، نه موندنش رو،
نه جنگیدنش رو.
همین آدما کاری کردن که باور کنم شاید عشق فقط یه افسانه بوده؛ یه قصهی قدیمی برای شب های بلندِ تنهایی.
گذشت اون زمانا…
زمانی که فرهاد برای رسیدن به شیرین، کوه بیستون رو با عشق میکند.
زمانی که مجنون برای لیلی آوارهی صحرا میشد و دیوونگی رو به جون میخرید، ولی دست از دوست داشتن برنمیداشت.
اون روزا عشق معنا داشت؛ درد داشت، انتظار داشت، ولی حقیقت داشت.
ولی امروز…
دیگه کمتر کسی برای موندن میجنگه.
آدما زود خسته میشن، زود دل میبُرن و زود فراموش میکنن.
همهچی شده یه حس موقت؛ یه وابستگی کوتاه، یه علاقهی سطحی که با کوچیکترین اتفاقی از بین میره.
من فکر میکنم تو این زمانه دیگه عشق واقعی کم پیدا میشه
اگه عشق، واقعاً عشق باشه، آدم برای حال خوبِ معشوقش از خودش میگذره، حتی درد رو تحمل میکنه ولی رها نمیکنه.
عشق یعنی وقتی تموم دنیا روبهروت وایساده، بازم دلت فقط اونو بخواد.
یعنی تو شلوغترین روزای زندگی، بازم یه نفر آرامش تموم قلبت باشه.
عشق واقعی شبیه حرفای قشنگِ امروزی نیست؛
شبیه موندنه…
شبیه فهمیدنِ بیصدا، شبیه مراقب بودن، شبیه دستایی که حتی وسط سختترین روزا رهات نمیکنن.
و شاید دردناکترین حقیقت این باشه که آدمِ این روزا بیشتر از اینکه عاشقِ خودِ آدما بشه، عاشقِ حسِ دوست داشته شدن میشه.
برای همینه که رابطهها اینقدر زود تموم میشن؛ چون پایهشون عشق نیست، تنهاییه، عادته، یا فرار از خالی بودنِ دل.
با همهی اینا، هنوز تهِ دلم دوست داشتم باور کنم یه جایی بین همین آدمای خسته، هنوزم کسی هست که بلد باشه عاشق بشه؛
کسی که اگه گفت «دوستت دارم»، پای حرفش بمونه.
کسی که عشق رو فقط تو حرف خلاصه نکنه، بلکه تو موندن ثابتش کنه.
شاید عشق نمرده باشه…
شاید فقط من دیگه باورش ندارم .
همین…
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 2 199 |
| 13 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
تو که نامت عشق بود، چگونه درد شدی؟
تو که آرامِ جانم بودی، چگونه ناآرامم کردی؟
تو که پناه روزهای طوفانیام بودی، چگونه خودت طوفان شدی؟
تو که لبخندت روشنیِ دنیایم بود، چگونه تاریکی را مهمان روزهایم کردی؟
تو که میگفتی کنارم میمانی، چگونه مرا در میانهٔ راه با این همه سؤال بیجواب رها کردی؟
تو که تنها آدم امن زندگیام بودی، چگونه ناامنترین خاطرهام شدی؟
تو که مأمن خستگیهایم بودی، چگونه خستهترینِ روزهایم را ساختی؟
تو که از لرزش صدایم میفهمیدی در دلم چه میگذرد، چگونه این همه بغض را ندیدی؟
تو که قبل از گفتنِ حرفهایم آنها را میفهمیدی، چگونه نفهمیدی رفتنت چه بر سر من میآورد؟
تو که دلیل لبخندهای بیدلیلم بودی، چگونه دلیل اشکهای بیپایانم شدی؟
گاهی به روزهایی فکر میکنم که حضورت چقدر بیصدا و آرام در تمام لحظههای زندگیام جریان داشت.
آن روزها آنقدر به بودنت عادت کرده بودم که هرگز تصور نمیکردم روزی نبودنت اینچنین تمام گوشههای زندگیام را در بر بگیرد.
تو که آمدنت زندگی را برایم زیباتر کرده بود، چگونه رفتنت تمام رنگهایش را با خود برد؟
تو که به من آموختی عشق یعنی آرام گرفتن در کنار یک نفر، چگونه مرا با این همه آشوب تنها گذاشتی؟
تو که میگفتی هیچوقت رهایم نمیکنی، چگونه رها کردن را از همه بهتر بلد بودی؟
تو که دستهایت خانه امن دلتنگیهایم بود، چگونه دلتنگی را سهم همیشگی من کردی؟
تو که میگفتی کنار من همه چیز درست میشود، چگونه خودت بزرگترین چیزی شدی که دیگر درست نشد؟
تو که شبهای بیخوابیام را آرام میکردی، چگونه خواب را از چشمانم گرفتی؟
تو که تمام جهانم در نگاهت خلاصه میشد، چگونه مرا در جهانی پر از نبودنت رها کردی؟
عجیب است؛ از تو دلگیرم، از تو رنجیدم، از تو شکستهام، اما هنوز وقتی نامت به میان میآید، قلبم آرام و بیصدا به احترامت میایستد. هنوز هم میان تمام دردهایی که به من بخشیدی، دوست داشتنت را فراموش نکردهام.
شاید عشق همین باشد؛ دوست داشتن کسی که رفت، دلتنگی برای کسی که دیگر نیست، و زنده ماندن با خاطراتی که هر روز اندکی بیشتر از جانت سهم میبرند.
و من هنوز نمیدانم چگونه کسی که روزی تمام آرامش من بود، امروز تمام بیقراری من شده است.
هنوز نمیدانم چگونه کسی که قلبش خانه ام بود، مرا در غربت این همه دلتنگی تنها گذاشت.
تنها میدانم که جای تو هنوز در قلبم خالی است؛ همانجا که هیچکس نتوانست پرش کند و شاید هیچکس هم نتواند.
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 794 |
| 14 | یـہ تـار مـوش کہ سهلہ…!••͜
فکـرشـم بہ کـسـے نـمـیـدم 🥰.
✯ ─ ✯ ─ ✯
➩✰💭✰⇇
💞❤️@setarehss | 1 823 |
| 15 | یـہ تـار مـوش کہ سهلہ…!••͜
فکـرشـم بہ کـسـے نـمـیـدم 🥰.
✯ ─ ✯ ─ ✯
➩✰💭✰⇇
💞❤️@setarehss | 1 |
| 16 | ☆ عید قربان ☆
عیدِ قربان است…
و من،
سالهاست در قربانگاهِ چشمانِ تو،
قربانیِ دوست داشتنت شدهام مردِ من…
نمیدانی
دوست داشتنت
چه بلایی بر سرِ ایمانِ این دل آورده…
کارم به جایی رسیده
که هر شب،
به جایِ دعا،
نامِ تو را زیرِ لب تکرار میکنم
و هر صبح،
با صدایِ خیالِ تو بیدار میشوم
انگار خدا،
جهان را فقط برای رسیدنِ من به تو آفریده است.
تو را که دوست داشتم
فهمیدم عشق،
یک اتفاقِ ساده نیست…
عشق،
همین تیغِ کندی است
که آرامآرام
روی گلوی غرورِ آدم کشیده میشود
و آدم،
به جایِ فرار،
گردنش را جلوتر میآورد…
امروز عید است جانِ دلم…
و من آمدهام
تمامِ آرزوهایم را
مثلِ اسماعیل،
جلوی چشمانِ تو بخوابانم.
بگذار هر چه از من باقی مانده،
در آتشِ آغوشت خاکستر شود…
که من،
از میانِ تمامِ آدمهای این دنیا،
فقط به ویران شدن کنارِ تو راضیام.
تو کعبهای
که دلِ من،
سالهاست
پابرهنه دورِ دوست داشتنت طواف میکند…
بیخستگی،
بیتوبه،
بیراهِ بازگشت.
عید قربان مبارک
مردی که
اگر تمامِ دنیا را هم از من بگیرند،
باز
داشتنِ یک «تو»
برای خوشبخت بودنم کافیاست.
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 2 000 |
| 17 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
امروز یهجوری دلم عجیب سمتت رفت…
نشسته بودم و به این فکر میکردم که چقدر تو فرق داری با همهی آدمایی که قبل از تو اومدن و رفتن.
تو تنها کسی بودی که وقتی وارد زندگیم شد، دلم نترسید.
برعکس همیشه که قلبم یه چیزی میخواست و عقلم یه چیز دیگه میگفت، این بار هردوشون کنار هم وایسادن و گفتن:
«این آدم رو نگه دار…»
و من نگهت داشتم،
با همهی وجودم.
میدونی قشنگترین قسمت دوست داشتن تو چیه؟
اینکه کنار تو لازم نیست نقش بازی کنم.
لازم نیست قویتر از چیزی که هستم باشم یا وانمود کنم هیچ غمی ندارم.
کنار تو خودِ واقعیمم…
همون آدم خسته، حساس، شلوغ، عاشق…
و تو همونجوری دوستم داری.
بعضی وقتا بهت نگاه میکنم و ته دلم آروم میشه.
انگار یه قسمت از وجودم که سالها گمش کرده بودم، توی تو پیداش کردم.
برای همینم هست که بعد از تو، هیچکس شبیه تو نیست.
هیچکس حتی نزدیک حسی که تو بهم میدی هم نمیشه.
تو شدی قشنگترین اتفاق روزای معمولیم.
اون آدمی که حتی فکر کردن بهش وسط یه روز خستهکننده، حالم رو خوب میکنه.
اون آدمی که وقتی گوشیم روشن میشه، ناخودآگاه دلم میخواد اسم تو رو ببینم.
اون آدمی که حضورش، حتی از دور، آرامش میاره.
امروز داشتم فکر میکردم من توی زندگیم فقط دو بار واقعاً عاشق شدم.
بار اول وقتی بچه بودم و فهمیدم آغوش مامان یعنی امنیت.
و بار دوم وقتی تو اومدی و فهمیدم بعضی آدما خودشون آرامشن.
دوست داشتن تو خیلی قشنگه…
از اون حساییه که آدم دلش نمیخواد هیچوقت تموم بشه.
اگه ازم بپرسن الان بزرگترین خوشبختیت چیه، بدون فکر میگم:
«اینکه تو رو دارم.»
نه چون کاملی،
نه چون همهچی همیشه خوبه،
فقط چون تویی.
چون هیچکس تا حالا اینجوری دلم رو آروم نکرده بود.
من کنار تو یه عشقِ بیدردسر رو فهمیدم.
یه حس عمیق و آروم، بدون زور، بدون ترس، بدون تظاهر.
یه چیزی شبیه خونه.
شبیه اینکه بعد از سالها دویدن، بالاخره یکی رو پیدا کرده باشی که دلت بخواد کنارش بایستی و دیگه نری.
تو برای من فقط یه آدم نیستی…
تو اون حس قشنگی هستی که بعد از یه عمر خستگی، آدمو دوباره به زندگی امیدوار میکنه
آره..
همینقدر آروم،
همینقدر مطمئن،
همینقدر امن، کنارِ تو.
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 569 |
| 18 | 🫰تو مابین ِ قلبــ و عقلم !
زیباترین دربہ درے ِ منـــــــی 🫰
✯ ─ ✯ ─ ✯
➩✰♥️✰⇇
💞🌹@setarehss | 878 |
| 19 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
دقت کردین؟
آخرش دقیقاً همون کسی آدمو میشکنه که یه روزی جلوش نشسته بودی و با صدای آروم گفته بودی:
«من از شکسته شدن خستهام…»
همون آدمی که فکر میکردی فرق داره،
فکر میکردی قرار نیست شبیه بقیه باشه،
قرار نیست زخمی روی زخمهات بذاره…
ولی آخرش همون آدم،
جوری خردت میکنه که دیگه حتی خودتم نمیتونی تکههای قلبت رو کنار هم جمع کنی.
آدم بعضی وقتا اشتباه میکنه…
دلش میخواد یه نفر رو امن بدونه.
یه نفر که کنارش لازم نباشه قوی باشه،
لازم نباشه مراقبِ حرفها و احساسش باشه.
برای همین همهچیزش رو میریزه وسط؛
ترسهاش رو،
زخمهای قدیمیش رو،
شبهایی که بیصدا گریه کرده،
و خستگیِ تمومِ سالهایی که خودش رو از دلِ آدمهای اشتباه جمع کرده…
و درست همون آدم،
همون کسی که همهی دردهات رو میدونست،
تبدیل میشه به بزرگترین دردِ زندگیت.
تلخ نیست؟
اینکه بیشتر از غریبهها،
از آدمایی زخم میخوریم که بلد بودن چطور آروممون کنند.
آدمایی که راهِ رسیدن به قلبمون رو بلد بودن،
و دقیقاً همون راه رو تبدیل کردن به مسیرِ ویرون کردنمون.
بعضی زخما خوب نمیشن…
فقط آدم یاد میگیره چجوری با دردشون زندگی کنه.
بعضی آدما نمیرن که فراموش بشن،
میرن که هر شب یه گوشهی ذهنت یادآوری کنن
اعتماد کردن چقدر میتونه خطرناک باشه.
بعد از بعضی آدما،
دیگه شبیه قبل نمیشی.
حتی اگه ادامه بدی،
حتی اگه لبخند بزنی،
حتی اگه وانمود کنی حالت خوبه…
یه جای روحت برای همیشه خسته میمونه.
یه جای ساکت و تاریک،
که دیگه به هیچ «دوستت دارم»ی اعتماد نمیکنه.
و بدترین بخشش اینه که
تو هنوز گاهی دلت برای همون آدم تنگ میشه…
برای کسی که هم پناهت بود،
هم دلیلِ فرو ریختنت.
برای کسی که با دستهای خودش،
هم آرومت کرد،
هم نابودت.
بعضی آدما وقتی میرن،
فقط نمیرن…
یه نسخهی سالم از تو رو هم با خودشون میبرن.
و تو میمونی با قلبی که یاد گرفته
آدما میتونن دقیقاً همون جایی زخمت بزنن
که قول داده بودن مراقبش باشن..
همینقدر واقعی..
همینقدر تلخ..
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 221 |
| 20 | ☆ دلـنــوشــتــ✍️ـــღ ☆
محبوبِ دیروزم…..
نمیدانم تا کجای حرفهایت حقیقت داشت…
و تا کجای قولهایت فقط بازیِ ماهرانهی احساس بود…!؟
نمیدانم آن همه دوستت دارمها
از دلِ تو میآمد
یا فقط عادتی بود
برای آرام کردنِ دلی که بیپناه دوستت داشت…
اما…
من به مردانگیِ ادعاهایت باور کرده بودم…
به همان قولهایی که گفتی
هیچوقت زیرشان نمیزنی…
به همان شانههایی که قرار بود
پناهِ خستگیهایم باشند…
تو رفتی…
و من ماندم
با شهری از حرفهای نیمهکاره
و قلبی که هنوز
زیر آوارِ اعتمادت نفس میکشد…
یادت هست…؟
من سندِ قلبم را
بیهیچ ترسی
به نامت زده بودم…
پای تمام برگهایش را
با عشق امضا کرده بودم…
اما تو…
حتی حرمتِ آن امضاها را هم نگه نداشتی…
حالا ماندهام
با برگههایی که باید
یکی یکی پارهشان کنم…
با خاطرههایی که باید
از ریشه بسوزانم…
و با باوری که
دستهای بیمعرفتِ تو
خاکسترش کرد…
من فهمیدم بعضی آدمها
قول نمیدهند…
زخمِ ماندگار میزنند…
آدم از خیانت نمیشکند…
از جایی میشکند
که باور داشته
تا آخرش میمانند…
تو به سادگی رفتی
اما نمیدانی
ویران کردنِ کسی
که با تمامِ وجود دوستت داشته،
کارِ هر کسی نیست…
میگویند زمان همه چیز را درست میکند…
اما بعضی دردها
فقط یاد میگیرند
بیصدا زندگی کنند…
محبوبِ بیوفای من…
دیگر نه به قولی ایمان دارم
نه به عاشقانهای باور…
چون بعضی آدمها
آنقدر راحت میشکنند
که آدم بعد از آن
حتی به خودش هم شک میکند…
و تو…
دیر یا زود
روزی میفهمی
دلِ کسی را شکستی
که تمامِ دنیايش
در صداقتِ تو خلاصه شده بود… ❤
✯ ─ ✯ ─ ✯
✍️سـ✯ـتاره
➩✰♥️✰⇇
🤌🌹@setarehss | 1 245 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
