1 064
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+237 روز
+8130 روز
آرشیو پست ها
1 064
از ۷ صبح تا الان توی اتاق عمل سرپا بودم و همه رو به نوبت فرستادم استراحت کنن. الان مریضا تموم شدن که اومدم پایین وگرنه میخواستم بمونم بالا. از دنیای وحشتناک توی ذهنم، به فعالیت سنگین فیزیکی پناه میبرم.
1 064
درحالیکه که احساس عدم تعلق به هیچجایی، در هم فشرده بودم، یکی از همکارا گفت چرا انگار اصلا متعلق به اینجا نیستی؟
1 064
دلم میخواد سرمو بذارم روی بالش، پتو بکشم روی سرم و های های گریه کنم؛ ولی تا سرم برسه به بالش خر و پفم بلند میشه.
1 064
به قول دکتر مکری، علم پزشکی قبل از اینکه به آمار استناد کنه، نه تنها کمکی به بشریت نمیکرده بلکه آسیب هم میرسونده!
1 064
اینکه میپرسن تو با طب سنتی موافقی یا مخالفتی برای من دقیقا مثل اینه که بگن تو با جادو جنبل موافقی یا مخالفی.
1 064
یه رزیدنت خانم داریم که رشته تخصصیشم خیلی خیلی سنگینه؛ دقیقا بچه مردمه! همونی که مامانا میگفتن پزشکی بخون کنارش علاقهت رو هم ادامه بده. یه شغل و علاقه و حرفهی دیگه هم داره و اونجا هم موفقه.
هیچی دیگه خواستم بگم همچین موجودی وجود داره. شاید واقعا ما گشاد بودیم.
1 064
تعداد آدمایی که قبل از بیهوشی میگن یه چی بزن دیگه بیدار نشم، رو به روز در حال افزایشه.
1 064
خواهرم زنگ زده میگه پسرعمهمون اومده خواستگاریش، چطوری ردش کنه؟ میگم واااا معلومه دیگه. این سالها یه دوست دختر داشت که نذاشتن بگیرهش، حالا اومده سنتی ازدواج کنه. بگو من پسر دست خورده نمیخوام. دست دوم شده پسرتون.
1 064
اینا رو دیدید که روی برج خواستگاری کردن؟ مامانم زنگ زده میگه خواستگار داری همهچیش اوکیه. میگم من واقعا جون این چیزا رو ندارم، خودتون همه مراسما رو برگزار کنید بعد از عروسی بفرستیدش سر خونه زندگی.
1 064
ران قطعشدهی آدمیزاد هم براتون جالب نیست؟ ای بابا پس من هیجاناتمو با کی به اشتراک بذارم؟
1 064
Repost from Dr.mental
کاش یه جمع دخترونه داشتیم، دکتر مکری رو هم میاوردیم، و وقتی از مسائل و مشکلات لاو لایفمون میگفتیم، میگفت درسته همه چیز به این سادگی نیست ولی خوب کاری کردی ریدی بهش. 💅
1 064
تا حالا بابات موهات رو شونه زده؟ موهات رو بافته؟
جواب شما به این سوال نشانهای از داشتن یا نداشتن ددی ایشوزه.
1 064
۷۴ تا کشیک به عنوان رزیدنت بیهوشی گذروندم و کماکان بر این نظرم که جای درست پردهی اتاق عمل ایستادهم.
1 064
اگه یه روزی بچه بیارم، دلیلش این بوده که فقط دلم میخواسته یه بار دیگه از اول زندگی کنم، از روز اول اول اول.
1 064
نه چیزی میتونه اونقدر خوشحالم کنه و نه چیزی میتونه اونقدر ناراحتم.
البته به جز ماااااامااااااانمممممم...
1 064
یه حالیم، دلم میخواد معتاد باشم. نه که دردم تسکین پیدا کنه. نه که آروم شم. میخوام وابسته شم به چیزی. احساس تعلق کنم. وقتی پاره پوره و خستهم بگم برم یه نخ فلانچیز بکشم، بهتر شم. یه دکمهای باشه، که وقتی میزنمش همهچی کمی قابل تحمل شه.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
